√بت پرستی و معنویت

«به نام ناظم هستی»

 

مقاله:

بت پرستی و معنویت

 

 

 نوشته ی احمدرضا کشاورز

 

 

 

پاییز 2569

 

 

 

"به نام آنکه با همه‌ی عظمت خویش

از من به خودم نزدیک‌تر است"

 

 

فهرست مطالب

مقدمه: 1

فصل اول. 2

بت: 2

پرستش: 2

معنویت: 3

شکل گیری بت‌ها: 3

ایرانیان و آتش پرستی.. 4

آیا هندوان گاوپرست بودند؟. 5

فصل دوم: 6

بت پرستی ادامه دارد. 6

بت پرستی در دنیای جدید. 11

نتیجه گیری.. 12

منابع و مأخذ. 15

 

 

 


مقدمه:

همانطور که از عنوان این مقاله مشخص است در این نوشتار به دنبال تحلیل ارتباط با بت‌ها و معنویتی که در این ارتباط به ظاهر مادی وجود دارد هستیم. شاید وقتی با عنوان این مقاله روبرو می‌شویم با نوعی پاردوکس مواجه گردیم، چرا که بت‌پرستی نمونه‌ای از‌یک پرستش تقبیح شده است که از پست‌ترین انواع پرستش در تاریخ ادیان می‌باشد زیرا آنچه در ‌این پرستش حاکم است به ظاهر ساختن اشیاء و دست ساخته‌هایی است که حتی قدرت حرکت مکانیکی را ندارند و دارای هیچ فهم و هوش طبیعی و مصنوعی نیز نیستند و عبودیت و کرنش در برابر آنان می باشد. به طور معمول این تفکر وجود داشته است که ستایندگان ‌این بت‌ها واقعاً خود ‌این اجسام را مورد خطاب قرار می‌دادند و پست دانستن ‌این تفکر نیز منبعث از همین تلقی در طول تاریخ بوده است.

آنچه که در این مقاله به دنبال آن هستیم اول این است که به نوعی تحلیل کنیم که در ورای ‌این ارتباط به ظاهر مادی و پست، ‌یک معنویت نشات گرفته از درون افراد حاکم است و دوم اینکه تقدس قائل شدن برای اشیاء و دست ساخته‌های انسان برای دستیابی به‌یک تمرکز معنوی تا به امروز نیز در ادیان و مذاهب مختلف وجود داشته و تداوم دارد. در ‌اینجا متذکرم که ارائه‌ی شایسته‌ی‌ این مقاله نیاز به کاری اسنادی و حداقل چند صد صفحه‌ای بود که نشد و قصد ما هم نبوده است.امید است مورد توجه و تفکر مخاطبین گرامی ‌قرار گیرد.

احمدرضا کشاورز پاییز 2569


فصل اول

بت:

بت در لغت به معنای پیکری که از سنگ، چوب ‌یا فلز می‌ساختند و آن را پرستش می‌کردند می‌باشد (فرهنگ معین)

طبق برخی از روایات تاریخی بت پرستی در حدود 460 سال پس از حضرت آدم آغاز شده است. همچنین این روایات حاکی از آن است که بت پرستی تا قبل از حضرت نوح نیز وجود نداشته و اولین بار در قوم نوح‌ این عمل صورت گرفته است. در قرآن و در بسیاری از متون دینی علت گرایش به بت پرستی جلب منفعت (منفعت طلبی) و دفع ضرر که همان حوادث و بلایای طبیعی و بیم و هراس به وجود آمده در مصائب بوده است.

پرستش:

قبل از اینکه به بسط مطالب قبلی بپردازیم این پرسش را مدنظر قرار می‌دهیم که خود پرستش چیست و از کجا ناشی می‌شود.

پرستش در لغت به معنای ستایش، نیایش، طاعت، عبودیت و نماز است. هر عنصر مادی و معنوی که توسط انسان‌ها به وجود می‌آید منبعث از‌یک نیاز است. شاید برخی معتقد بر این باشند که پرستش ‌یک تکلیف است اما واقعیت امر این است که پرستش نیاز انسان است. انسان‌ها از همان بدو خلقت همیشه ‌این نیاز را در درون خود داشته‌اند، اما چگونگی رفع این نیاز بوده که در جوامع مختلف به صورت گوناگون ظهور پیدا کرده است لذا با توجه به تعریفی که از پرستش داشتیم خود پرستیدن از‌یک منبع غیرمادی سرچشمه می‌گیرد؛ یعنی از درون ذهن و احساس آدمی‌تراوش می‌کند. از سوی دیگر انسان‌ها همیشه به دنبال اتکا بر‌یک نیروی قدرتمند ماورای طبیعت بودند که تحت لوای آن قرار گیرند و آنچه از توان خود بر نمی آید، در آن می‌جستند و بدان نسبت می‌دادند.

معنویت:

معنویت منسوب به معنا بودن و سیر کردن در عالم معنا و باطن می‌باشد (فرهنگ معین) وقتی صحبت از معنویت می‌شود به چیزی غیر از امور مادی و ملموس اشاره می‌شود و زمینه‌ی ارتباطی بعد روحانی انسان و مابعدالطبیعه است. اما در این مقاله ما معنویت را در کنار بت پرستی قرار دادیم تا ازعان کنیم که در نهایت ما بت پرستی نیز نوعی معنویت ما کم بوده است.

انسانها همیشه از بدو خلقت با پدیده‌هایی روبرو می‌شوند که هیچ قدرتی در دفع‌یا تعبیر و‌یا توجیه آن نداشتند این پدیده‌ها گاهی سبب وحشت، بیم و هراس در انسان شده و گاهی نیز به لحاظ ثمرات زیست محیطی شادمانی انسان‌ها را موجب شده است. از سویی گرایش به پرستش و نیاز به آن در بعد وجودی انسان ریشه داشته و همراه شدن آن با این پدیده‌ها سبب نسبت دادن حدی آنجا از کنترل بشریت خارج بود به آفریننده‌یا آفرینندگانی بوده است و این پدیده‌ها را متاثر از خشم و‌یا خشنودی الهگان قلمداد می‌کردند.

شکل گیری بت‌ها:

چند قرن پس از حضرت آدم و احتمالاً در زمان حضرت نوح و در میان قوم وی بت پرستی در میان برخی اقوام آغاز شد. این عمل را می‌توان در دو بخش جستجو کرد: اینکه از‌یک سو نیاز به پرستش که در مطالب بالا بدان اشاره شد وجود داشته و دومین مطلب این است که این اقوام برای رفع این نیاز باید لزوماً خدایی می‌داشتند که قابل دیدن و لمس کردن باشد. و وجودش را در کنار خود احساس کنند.

ولی واقعیت این است که این‌ها در واقع خدایی را می‌پرستیدند که بعد معنوی داشت اما این دسته از انسان‌ها برای برقراری ارتباط با آفریننده‌های خود این نیاز را احساس کردند که باید تصویری از آنچه در ذهنشان برای آفریدگار خود می‌پندارند‌ایجاد کنند و به گونه‌ای تمثالی از وجود‌ایزد‌یا خدایان خود داشته باشند.

به نظر من اینها از شیوه‌ی تفکر و ساختار ذهنی نوع بشر و بافت فرهنگی حاکم بر اجتماع حاصل می‌شود.

در برخی موارد برای اینکه واقعاً متوجه حضور دین در بین افراد ‌یک جامعه گردیم و به حقیقت پرستش آنها پی ببریم باید وارد آن بستر فرهنگی که در زمان پرستش در آن زیست کرده‌اند وارد شویم و آن را مورد تحلیل و کنکاش قرار دهیم و این عدم رسوخ به داخل فرهنگ و عدم ریشه‌یابی وقایع تاریخی و اجتماعی ملل مختلف است که بهانه‌ای به دست می‌دهد تا ادیان و مقدسات سایر ملل را مورد تقبیح و تحقیر قرار دهیم که در ذیل به نمونه‌ای روشنی از آنچه ذکر شد می‌پردازیم:

ایرانیان و آتش پرستی

ایران کشوری با تمدن چندین هزار ساله و پیشینه‌ی فرهنگی و تاریخی بسیار غنی همواره در تاریخ ادیان نیز به واسطه‌ی این تمدن و فرهنگ غنی ریشه‌ی بسیاری از مذاهب بوده است. ما هیچگاه در تاریخ تمدن‌ایران دینی به عنوان بت پرستی به شکل پیکره سازی اجسام ‌یا پرستش حیوانات و ... نداشته‌ایم و این خود نشان دهنده‌ی تفکر عالی و خردمندی انسا‌نهای‌ این مرز و بوم بوده است.

بحث آتش پرستی هم که برخی در مورد‌ایرانیان نسبت می‌دهند صرفاً بر قداست آتش نزد ‌ایرانیان مربوط می‌شده است. همانطور که می‌دانیم آب، باد، خاک و آتش در دوران باستان عناصر چهارگانه‌ای بوده است همچنین زندگی انسانها بدان وابسته بوده است و در این میان آتش به نوبه‌ی خود به دلیل روشنایی که در شب می‌بخشید و پیدا کردن و زندگی در تاریکی شب تسهیلاتی را به همراه داشت. بسیار مورد اهمیت و ارزش بود. از سوی دیگر این ابزار ارزشمند آن زمان در عبادتگاه‌ها (آتشکده‌ها) روشن و نگاه داشته می‌شد و افرادی که به این عبادتگاه‌ها می‌رفتند در ارتباط خود با خدای نور آتش را در برابر خود قرار داده و وجود متعالی پرودگار خود را در نور و شراره‌ی آتش می‌دیدند و به معنویت می‌رسیدند و از ‌این‌رو است که عده‌ای با نیات خاص و احتمالا به طرفداری از دین دیگر ‌یا تخریب فرهنگی ‌ایرانیان باستان آتش پرستی را به ‌ایرانیان نسبت می‌دادند.

آیا هندیان گاوپرست بودند؟

همانطور که می‌دانید بخشی اقوام آریایی به کشور هند مهاجرت کردند و در آنجا سکنی گزیدند. در همین احوال به علت وضعیت آب و هوایی آن دوران دچار قحطی و کمبود غذا می‌شدند و عاملی که باعث زنده ماندن آنها گشت کاوهایی بود که از شیر آنها تغذیه کردند، لذا گاو در آن دوران ارزش حیاتی پیدا کرد و حیوانی شد که ناجی زندگی آنها به شمار می‌آمد و ازین رو دارای قداست و ارزش شد و در فرهنگ‌ این سرزمین جای پایداری را برای خود‌ایجاد کرد. به دلیل این پیشینه‌ی تاریخی گاو بسیار نزد هندیان دارای ارزش و اهمیت و البته قداست است اما این به این مفهوم نیست که آنها گاو را به عنوان آفریننده‌ی واقعی خود پرستش کنند ولی ارزش و تقدس والایی را به سبب آنچه که گفتیم برایشان قائل هستند و حتی خوردن گوشت گاو در این کشور ممنوع است ولی استفاده از شیر گاو و بسیار مورد اهمیت و لازم در زیر غذایی‌ایشان است.

همه‌ی  این مباحث نشان دهنده‌ی آنست که همیشه در فرهنگ‌ها پرستش  در بافت فرهنگی آن جامعه شکل گرفته و از سویی قداست قائل شدن برای اشیاء پدیده‌ها و موجودات باید از پرستش آن به معنای، آفریدگار تفکیک کرد و برای اثبات فرهنگ و دین خود بدون آگاهی از پیشینه‌ی فرهنگی و اجتماعی دیگر اقوام دین و فرهنگ سایر ملل را مورد نکوهش و‌یا تمسخر قرار ندهیم.

فصل دوم:

بت پرستی ادامه دارد:

آنچه که مقصود من از این مقاله بوده است این است که در جوامع امروزی نیز بت پرستی به انحای مختلف و البته با سبک و سیاقی متفاوت با آن چه در باستان بوده وجود دارد. ما در ادیان توحیدی نیز اشیا و مکان‌ها مقدس که به بهانه‌های مختلف ‌ایجاد شده‌اند گاهی آنقدر مورد احترام و ارزش قرار می‌گیرند که حکم بت را پیدا می‌کنند. اگر به مناسک مذهبی در ادیان مختلف دقت کرده باشید همیشه‌ ‌یکسری اشیا و نمادهایی را که مقدس می‌شمارند همراه خود دارند و این نمادها در مواقع مختلف وسیله و محرکی برای‌ایجاد ارتباط معنوی و حسی روحانی در آنها می‌شود مانند صلیب برای مسیحیان و در نمونه‌ای بسیار بیشتر آن در میان مسلمانان و بخصوص شیعیان وجود دارد. در میان آنها گاهی برای عناصر دینی خود آنقدر ارزش و احترام قائل‌اند که هتک حرمت آن را برابر با توهین به خدا می‌دانند و در نهایت ارزش والایی که برای این عناصر قائل‌اند از محتوا و معنای آن کمترین اطلاعی ندارند.

به طور مثال قرآن کتابی که خود مسلمانان آن را کلام خدا می‌دانند و کاملترین راهنمای بشریت برای رسیدن به کمال و قرب الهی و زندگی سعادتمندانه دنیوی و اخروی بر می‌شمارند در زندگی بخصوص‌ایرانیان بیشتر جنبه‌ی ‌یک بت را پیدا کرده است مسلمانان احترام فوق العاده‌ای برای آن قائلند با دست ناپاک و بدون وضو به آن دست نمی‌برند، آن را با احتیاط حمل می‌کنند اگر به زمین بخورد باز برنامه‌های خاصی را که در برخی فرهنگ‌ها مرسوم است بر آن برپا می‌دارند. بوسه و پیشانی بر آن می‌نهند، آن را با احتیاط کامل حمل می‌کنند، در بسیاری از مناسک و حتی امور روزمره آن را به کار می‌گیرند به طور نمونه اگر جهیزیه برای فرزند خود ببرند قرآن گل سرسبد آن است، اگر بر خانه‌ی نو بروند اول قرآن را به عنوان اولین وسیله‌ی زندگی وارد خانه می‌کنند، اگر اتومبیل داشته باشند تمثالی از قرآن را در آن می‌گذارند و در پناه آن قرار می‌گیرند، در سفره‌ی هفت سین نوروز خود قرار می‌دهند و سال نو را با آن آغاز می‌کنند، اگر عزیزشان قصد سفر داشته باشد حتما از زیر قرآن عبور می‌کند تا سلامتش را بدین واسطه تضمین کند و کاربردی که برای فوت شدگان دارد و بسیاری دیگر از این نمونه‌ها که نشان می‌دهد خود قرآن چقدر در امور زندگی مسلمانان کاربردی است! ولی جالب آنکه با توجه به این به ظاهر کاربرد قرآن در امور زندگی توجه چندانی به محتوای آن نمی‌شود. اگر مثلاً در‌ایران یک فرد مذهبی بر اساس تکلیف الهی وعبادی خویش به خواندن قرآن بپردازد به طور معمول و بیشتر متن عربی آن را حال درست ‌یا به اشتباه قرائت می‌کند و پس از خواندن چند‌ آیه در حالیکه غرق در حس مسلمانی خویش می‌شود و بر خود می بالد که کار نیک و خداپسندانه‌ای انجام داده آن را با عزت و احترام فراوان می‌بوسد و بر کنار می‌نهد. حال ممکن است در این بین فردی هم پیدا شود که به دنبال مفهوم‌ایات و معنای آنچه در مقابل اوست باشد و به فرض اینکه ترجمه‌ی آیات را هم خواندند چند درصد از مسلمانان واقعا در آنچه که کلام خدا می‌دانند و قویا به آن معتقدند تفکر می‌کنند. پس این کتاب هم مانند همان بتی برایشان است که در مقابلش کرنش می‌کنند، بسیار مورد احترام و اهمیت است ولی کمترین فایده‌ای برایشان ندارد. به جز اینکه در مواقعی که نیازمند حضور‌یک نیروی معنوی در کنار خود برای پیشبرد اهداف خود، سلامتی و امنیت خود، داشتن زندگی بهتر و ... باشند آن را در کنار خود قرار می‌دهند که آرام بخش باشد که ریشه‌ی بسیاری از آنچه در این جامعه است و نباید باشد در همین عدم تفکر و صرفا مناسک گرایی است.

باز به نمونه‌ای دیگر در جامعه‌ی خودمان اشاره می‌کنیم:

به طور حتم تاکنون بارها به زیارتگاه‌های مختلف از جمله مقبره‌ی ائمه‌ی اطهار امام زاده‌ها مراجعه نموده‌اید. همین زیارتگاه‌ها و مکان‌های مقدس نیز بت واره شده‌اند. مثلا برای زیارت مرقد‌یکی از ائمه مسافت‌های طولانی را طی می‌کنند با وسیله، بی وسیله، پا برهنه و با مشقت بسیار به این مکان‌ها روی می‌آورند، در حالیکه بسیاری از این افراد کمترین اطلاعاتی از زندگی آن ندارند و اشک ریزان و عاشقانه باز هم برای‌ایجاد‌یک ارتباط معنوی با خدای خود واسطه‌ای بس کارآمد می‌جویند و معمولا برای اینکه این پیوند بهتر برقرا شود دست به معامله‌ای مادی نیز می‌زنند و این را از میلیون‌ها و میلیاردها پولی که از این مکان‌ها به صورت مستقیم و غیرمستقیم جمع آوری می‌شود می‌توان مشاهده نمود و نمونه‌ای از آن را می‌توان به آن اشاره کرد که این معاملات به شکل بسیار کلان انجام می‌شود و این انسان‌های دیندار برای ارتباط معنوی بهتر آن چنان به در و دیوار و ضریح حضرت چنگ می‌زنند که در همان لحظه که در اوج معنویت هم هستند حاضر نیستند کمی‌از خودگذشتگی نشان دهند و خودخواهی، عدم احترام به دیگران حتی سالمندان، عدم تفکر و تعقل کاملا مشخص است و هرچه هست تعصب و احساس عاری از وجود خدایی که ازرش‌های والای انسانی را نیز در وجود او نهاده است. پس جامعه‌ای که مکان مذهبی آن به این شکل است در خارج از آن و در فرایندهای ارتباطی اجتماعی و روزمره نیز هرگز توقعی نمی‌توان داشت.

البته مکان‌ها و زیارتگاه‌های مذهبی محدود به شهرهای مقدس نیستند در هر جاده و کوره دهاتی که سفر کرده باشید انواع مختلف از زیارتگاه‌هایی را می‌بینید که مدفن امامزاده‌های راستین و دروغین است و خدا می‌داند که چگونه شخصیت‌هایی بوده‌اندکه فکر می‌کنم تعدادشان به تعداد توالت‌های بین راهی است و جای تعجب نیست که به هم شباهت دارند و هردو به گونه‌ای کار تخلیه و قضای حاجت را انجام می‌دهند حال ممکن است این تخلیه عاطفی و احساسی باشد و البته باز بهانه‌ای برای انجام معاملات مادی با خداوند. زمان پرستش بتها، بت پرستان نیز در حالیکه احترام و ارزش زیادی برای اشیا و دست ساخته‌ای خود داشته همیشه از این معاملات مادی نیز استفاده می‌کردند و هدایا و جواهرات گران بهایی را تقدیم و صرف بت‌های خود می‌کردند ‌این منتج به بزرگتر شدن هم معابد آنان و هم بزرگتر شدن کیسه دوخته‌ی متولیان بت کده‌ها و زیارتگاه‌ها شده است و چنان که هنوز هم هست. نمونه‌ای دیگر از معاملات مادی که صورت می‌گیرد و البته در مراسم و مناسک مذهبی دیده می‌شود چنان که بسیار افرادی هستند که تمام سال از هیچ کوششی برای پر کردن جیب خود و چاپیدن اموال دیگران و( بیت المال) دریغ نمی‌کنند و‌یک روز از سال چنان مجلس باشکوهی و عظیمی‌ ترتیب می‌دهد و چند و ‌یا چند صد نفر را که اغلب نیز از دوستان و اقوام خود او هستند را پس از مراسم دعا و سینه زنی و .... طعام می‌دهد و بدین وسیله سرپوشی بر اعمال خود می‌نهند و درون خود را آرامش می‌بخشد و اعتماد دیگران را نیز برای اهداف بعدی به خود جلب می‌کنند. این‌ها فقط نمونه‌هایی بسیار کوچک ازنمود دین در جامعه است که در آن هیچ خبری از خدایی که از آن می‌دانیم و گرچه نمی‌دانیم نیست. حال کسانی که به واسطه‌ی دین قدرت را نیز در اختیار دارند که بحث بسیار مفصل تری است که در همه‌ی ادیان دیده شده که این قدرت‌های به ظاهر مشروع که اقتدار خود را به واسطه‌ی ‌دین ‌یافته‌اند معمولا به شیوه‌ی ماکیاولیستی عمل نموده و برای رسیدن به اهداف موردنظر خود که همیشه هم عین حق شناخته می‌شود هر مانعی را به هر شکلی که لازم بدانند از سرراه برمی‌دارند و در نهایت زیر پرچم دین اردو می‌زنند که توضیح و بسط آنچه گفته شد از ظرفیت این مقاله خارج است.

البته در فرهنگ‌های دیگر بت‌ها به گونه‌ای دیگر تعریف می‌شود گاهی آن چنان مسیر زندگی افراد را در‌یک مذهب از ادیان توحیدی تحت تاثیر تعالیم و دستورات ‌یک فرد قرار می‌گیرد که همان انسان به عنوان‌ یک بت مورد احترام و ستایش است بدون اینکه محتوایی در بر داشته باشد چنانکه حتی در‌یک خانواده آن چنان این‌ایدئولوژی قوی حضور دارد که فرزند هفت و هشت ساله‌ی خانواده نیز برای بیان تعصبات مذهبی خود که مانع پیشرفت وی در اینده و احتمالا توجیه جنایات وی است نام آن فرد را می‌برد و رفتار خود را بر سبب دستور فلان ملا نسبت می‌دهد. این افراد بت گونه گاهی‌یک انقلاب بزرگ را به وجود می‌آورند. چنانکه آنقدر شخصیت کایزماتیک پیدا می‌کنند که تمام فرمایشات‌ ایشان عین حجت و حق به شمار می‌آید و باز هم عدم تفکر و تعقل و وجود تعصب و توده‌ها سبب تحولات می‌شود که واقعا معلوم نیست جنبه‌ی قدرت طلبی دارد ‌یا الوهیت.

بت پرستی در دنیای جدید

یکی دیگر از نمودهای جامعه‌ی امروز ما که به سبب تحولات چشمگیر تکنولوژیکی در غربت و رسوخ فرهنگ مصرف گرایی و همچنین فرهنگ مصرفی و تجویز آن از جوامع سرمایه داری به کشورهای جهان سوم وابستگی انسان‌ها به زندگی مدرن است. چنانکه در بسیاری از خانواده‌ها مهمترین دغدغه‌ی زندگی شان داشتن اتومبیل روز‌ و وسایل لوکس زندگی و همه‌ی آن چه که دیگران ندارند و‌یا دارند و آنها نیز باید داشته باشند است و البته معمولاً بسیاری از این ابزارهای لوکس که گفتن خریدشان جزء دغدغه‌های امروزه آنان است در بیشتر موارد کاربرد ندارند و معمولا کاور می‌شوند و فقط حضور آن‌ها در زندگی جزء واجبات محسوب می‌شود و باید به عنوان دکور حضور داشته باشد تا دیگران متوجه شوند که ما داریم و آن‌ها ندارند‌یا دارند و این از افتخارات محسوب می‌شود تا زندگی سالمی‌و شادمان نبود مهم نیست، پایبندی به ارزش‌های خانوادگی نبود اصلا مهم نیست، سرمایه گذاری در کار تولیدی نشد اهمیتی ندارد، روزمره‌یعنی اینکه روی چند ساعت به اصطلاح سرکار باشیم و چند دقیقه‌ی آن را کار کنیم و شاید کار چند نفر را اگر روحیه‌ی آن را داشتیم انجام دهیم وگرنه این هم مهم نیست و بدهی خود را هم ندادیم هم مهم نیست و آنچه مهم است سالی‌یکبار رفتن به حج (خانه پرستی)، سوریه، کربلا، مشهد و .... است و مهمتر آگاه شدن دیگران از آن و خرید همه‌ی آنچه که گفته شد و مراقبت بیش از حد آنها و اگر هم تفکری باشد فقط در همین حوزه و در به دست آوردن و‌یا حفظ همه ی آن چه‌گفتیم. این هم نمونه‌ای دیگر از پرستش اشیا و جمادات است در حالیکه باز هم هیچ خبری از حضور خدایی که می‌باید نیست چنانکه برای به دست آوردن زندگی به اصطلاح مرفه و لوکس همه‌ی ارزش‌های انسانی و الهی و حتی خانوادگی و آنچه از سنت به جای مانده بود زیر پا می‌نهیم و فقط زمانی ‌یاد به اصطلاح خدا می‌کنیم که نیازی را نتوانیم و کسی نتواند برای ما مرتفع سازد ‌یا ظلمی ‌واقع شود که نتوانیم آنرا جبران کنیم و نه گذشت.

نتیجه گیری

در نهایت هدف من از نوشتن این مقاله آن بود که خاطر نشان کنم در هر دین و‌آئینی در طول تاریخ معنویت و مابعدالطبیعه وجود داشته است. حتی در ساده‌ترین شکل و قبیح‌ترین آن‌یعنی بت پرستی. آنچه که در میان اقوام و انسان‌های گوناگون همیشه در تعارض با‌یکدیگر قرار گرفته، بیشتر از آنکه ویژگی ماهوی ادیان باشد. فهم و درک انسان‌ها از دین بوده است. آنچه که ما در یکی از معانی دین داریم به معنای راه و روش است و انسان‌ها در طول تاریخ راه و روش‌های متفاوتی را برای رفع نیاز معنوی خود (پرستش) داشته‌اند و از ‌این رو در ادیان مختلف (حتی توحیدی) به انحای گوناگون برای امور مادی تقدس و ارزش قائل شده‌اند تا به معنویت مورد نیاز خود و آرامش درونی دست‌یابند.

جالب توجه آن که در همه‌ی ادیان و مذاهب در طول تاریخ رهبران و روحانیون مذهبی بوده‌اند که در راه اعلان حقانیت دین خود از هیچ کوششی فروگذاری نکرده‌اند و هرگونه کشتار و تجاوز به مال و ناموس دیگر اقوام و ملل را حق الهی خود دانسته و انجام اینگونه اعمال را سبب خشنودی پروردگار‌یا خدایان خویش دانسته و البته در زیر لوای دین خود از هیچ کثافتکاری نیز فرو نگذاشتند.

دین همیشه برای طبقه‌ی فرودست و توده وسیله‌ی برای آرامش و نوعی مسکن قوی برای تشویش‌های ذهنی خود از نابرابری و ظلم و بی عدالتی بوده و ابزاری در دست سرمایه داران و پر مایگان برای‌ایجاد سکوت در طبقات فرودست و بهره کشی از آنان و ابزاری بسیار نیرومندتر در دست روحانیون مذهبی برای اعمال قدرت و سوءاستفاده از همه‌ی افراد و سرمایه‌های جامعه به سود خود و البته در راه رضای پروردگار!

از سوی دیگر اشاره داشتیم به وابستگی بیش از حد به امور مادی و مصرف گرایی و فرهنگ مصرفی حاکم بر جامعه‌ی ما و ارزش قائل شدن برای ابزارها و لوازم لوکس زندگی چنان ارزش‌های معنوی و مادی جای خود را به ‌یکدیگر داده‌اند (شی سروری) و گفتیم اثری از حضور خدا با همه‌ی آنچه به خصوص در فصل دوم اشاره کردیم نیست و در نهایت این نتیجه را می‌توان گرفت که اگر بت پرستی گناه است بت پرستان ابتدای تاریخ بشر بسیار گناهشان سبک تر از مردم امروزه است و امروز هم مردم آنچه را که می‌بینند به آنچه نمی‌بینند ترجیح می‌دهند و در عصری که صحبت از خرد و عقلانیت است امور دینی به مناسک محدود می‌شود و نه به محتوا و هدف نهایی و دین در شکل معنوی آن به حوزه‌ی فردیت کشیده شده و امور مادی به جای ارزش‌های معنوی قرار گرفته و تفکر و تعقلی نسبت به این جهان وقایع پیرامون آن از گذشته تا حال نیست و در کشورهای صنعتی هم پیشرفت روز افزون علم و دانش سبب توجیه هرچه بیشتر پدیده‌ها و خارج شدن آنها از مالکیت الهی شده و درنهایت باید گفت چه در کشورهای جهان سوم (از جمله‌ایران قرون وسطایی) و چه کشورهای صاحب علم و سرمایه و صنعت خدا به قتل رسیده است و فقط شیوه‌ی جنایت در این جوامع با هم متفاوت است و در‌ایران این جنایت بسیار هولناک تر از کشورهای جهان اول است چنان که می‌دانید ........


منابع و مأخذ

اصغری، دکتر کاظم، هند و دموکراسی و توسعه. 1389 مشهد

فرهنگ فارسی معین.

 **************************************************

و به یاد این  دکلمه ی زیبای داریوش:

  آنان که به سر در طلب کعبه دویدند

                       چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند

 رفتند ،‌‌" رفتند در آنجا که ببینند خدا را

                              بسیار  بجستند خدا را و ندیدند

ناگه پیامی ز آن خانه شنیدند

 که ای خانه پرستان ! 

             چه پرستید گل و سنگ؟

                          آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

*********************************************************

بررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگون(قسمت اول)

 ٌْْْْبررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگونٌٌٌ(قسمت اول)

فهرست مطالب :

پیشگفتار محقق

- فصل اول : شعر و ادبیات انقلاب اسلامی وجنگ

  •      مقدمه
  • جریان شناسی شعر انقلاب اسلامی
  •  شعر انقلابی – سیاسی – متعهد
  •  نمونه هایی از اشعار انقلاب اسلامی و جنگ

- فصل دوم : گذری کوتاه بر شعر و ادب دوران پهلوی دوم

  • حزب توده

- فصل سوم : عصر مشروطه و تحولات شعر و ادبیات

  • مقدمه
  • شعر، حکومت و مردم
  • پیش زمینه های ادب مشروطه
  • تحولات تاریخی  وسیاسی
  • آغاز تحولات فرهنگی
  • سخن پایانی فصل

- فصل چهارم : گذری کوتاه بر ادبیات حماسی

  • مقدمه
  • شرح حماسه
  • وطن دوستی ، شعر بیت و فردوسی

منابع و ماخذ    


پیشگفتار محقق :

همان طور که می دانیم هنر محصول جامعه است . این جمله مبین آنست که هنر در بستر اجتماعی که هنرمند یا خالق اثر هنری در آن قرار دارد ظهور می کند . هنرمند هنگام خلق آثار هنری خود تحت تأثیر بافت فرهنگی که در آن قرار دارد و همچنین تغییر و تحولات سیاسی ، اجتماعی که در حال وقوع است قرار می گیرد لذا در خلق اثر خود به نوعی به کنش و یا واکنش در برابر آن چه در پیرامون مشاهده می کند می پردازد . این کنش هنری گاه در تعارض با سیاست و عملکرد حکومت ها مانند دوران قاجار و گاه هم سو و هم راستا با دولت و سیاست است و مورد استقبال حکومت نیز قرار می گیرد که اشعار انقلاب اسلامی و جنگ نمونه های بارز آن است .

شایان ذکر است که ارتباط آثار ادبی و هنری در هر دوره با تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی دوره مربوط رابطه ای نه یکطرفه و یکرو بلکه صورتی دو جانبه دارد . بدین معنا که هم آثار ادبی و هنری خلق شده در جامعه تحت تأثیر تحولات اجتماعی و سیاسی است و از سویی خود این آثار که با توجه به شرایط و بستر اجتماعی حاصل شده است خود می تواند بر جامعه و ایجاد تحولات اجتماعی تأثیر گذار باشد – تدابیری که در زمان دیکتاتوری رضاخان در مقابله با این گونه آثار هنری پدید آمد و برخی از هنرمندان نیز دستگیر و زندانی گشتند و همچنین وجود سانسور در آثار هنری و ادبی دلیل روشنی بر تأئید آن است . حتی در دوره ی کنونی نیز با تولید آثار هنری که در تعارض با سیاست و دولت و دین باشد برخورد جدی صورت می گیرد که گواه بر این است که همان طور که آثار ادبی و هنری از بستر جامعه ایجاد می شود و متأثر از جامعه است ، خود نیز بر جامعه تأثیرگذار خواهد بود .

در این پژوهش نیز قصد بر این است که به بررسی این رابطه ی دو سویه یعنی تأثیر و تأثر آثار هنری را با توجه به تحولات سیاسی و اجتماعی در چند دوره مورد بحث و بررسی قرار دهیم ، لذا در فصل اول این پژوهش به شعر انقلاب اسلامی و جنگ پرداخته ایم . در فصل بعد گذری بر ادبیات دوره پهلوی روم داشته ایم و در فصل سوم به طور تحلیلی و با دقت بیشتر شعر و ادب دوره ی مشروطه را در بستر اجتماعی آن دوران مورد تحلیل قرار داده ایم . در فصل چهارم نیز به بحث مختصری در مورد ادبیات حماسی و بیشتر شاهنامه ی فردوسی به عنوان شاهکاری ادبی در ادبیات حماسی پرداخته ایم .

در پایان این سخن امید است آن چه گردآوری شده مورد توجه واقع شود و برخود لازم می دانم از راهنمایی های استاد ارجمند جناب آقای دکتر مهربان نهایت تشکر و قدردانی را داشته باشم و از درگاه ایزد یکتا سلامتی و توفیق روز افزون را برای ایشان تمنا دارم .

                                                                                          احمدرضا کشاورز    ۱۲/۰۳/۱۳۸۹                                                                                                                                                                                                                                                                     

 
فصل اول :

  انقلاب اسلامی

مقدمه

آثار هنری و تخیلی و اساساً هنر در کنار فلسفه و حکمت ، دو زبان جاری و استوار وجودند و هر فرهنگ و تمدن نیز ، با طلایه داری هنر یا فلسفه و یا جمعی از آن دو ، فرم می یابد و به تحقق می رسد.

پس آثار هنری ، زبان گویای جوامع زنده ای هستند که در طی طریق تکامل خویش ، به اصلاح و انقلاب های درونی دست می یابند . آثار هنری و ادبی ، هم سخنگوی تحول و مطالبات یک قوم است و هم پرچم شناسنده و هویت بخش به فرهنگ آن . شعر به عنوان یکی از اصیل ترین مآثر هنری و ادبی هر فرهنگ ، مهم ترین بستر ظهور و بروز این رسالت دیرینه در فرهنگ اسلامی ایرانیان است که از دیرباز جدی ترین ابزار و اهرم و رایج ترین زبان مفهومی آنان بوده است . پس از ورود اسلام ، شاعران در اصلاح ، تحکیم ، تجمیل و یا تثبیت جریان های اجتماعی و تاریخی عمده ترین نقش را ایفا کرده اند و در ریزش ها و رویش ها ، به دنبال آن بودند تا ترجمان هویت مردمانی باشند که در طول تاریخ خود دین دار بودند و آزاده و عظمت تمدنی خویش را نیز مرهون همین حقیقت می دانستند .

انقلاب اسلامی ، نقطه ی عطفی بر یکی از مهم ترین برهه های فرهنگ اسلامی ایران است که اگرچه ظاهر آن در ساحت سیاست تجلی یافته ، اما باطن اصیل آن ، در عمیق ترین لایه های فرهنگی این جامعه تحقق یافته است و خواهد یافت . عصاره ی رسالت انقلاب اسلامی ، هویت بخشی به جامعه ای بود که در عین قوت و استعداد ، نیروی حرکت و اعتماد و شکوفایی را از او ستانده بودند ؛ جامعه ای که نه تنها در مرزهای جغرافیایی یک کشور ، بلکه در پهنای وسیع یک امت گم گشته تعریف می شد . انقلاب اسلامی ایران ، منادی عزت و عظمت و هویت برای تمام جهان اسلام بود .

در این میان ، شعر فارسی – ایرانی که خود ، رسالت احیا و بازسازی فرهنگ جامعه را به یاد آورده بود با انقلابی « شگرف در محتوا » و متن مواجه شد که سزاوار است آن را « انقلاب اسلامی در شعر فارسی » بدانیم . این انقلاب هم میراث گرانقدر شعر اصیل و متعهد فارسی را زنده کرد و هم دغدغه ی افق نگاه شاعران ایرانی را در مضامین دینی و اجتماعی و سیاسی ، تعمیق نمود . خصوصاً که از ویژگی های انقلاب اسلامی ، شناخت دقیق حاجات و آلام و آسیب های فرهنگ و تمدن ایرانی – اسلامی بود . گرایش دو سویه ی شعر متعهد و انقلاب اسلامی به یکدیگر ، باعث شد تا تجلیات و نقاط عطف مهمی در تاریخ و سیر شعر پس از انقلاب ظاهر شود که بررسی جریان شناسانه ی آن ، با نگاهی به تأثیرات متنوع جریانات بر شعر و شاعری درایران ، مدنظر کتاب حاضر قرار گرفته است که بی شک تنها به تحلیل گوشه ای از این جریان عمیق نائل خواهد شد و ضرورت پرداختن به این موضوع ، همچنان پابرخاست که در این بخش از پژوهش به شناخت این شتافت این جریانات می پردازیم .

جریان شناسی شعر انقلاب اسلامی :

جریان شناسی به توصیف و بیان آنچه هست می پردازد و ریشه های آشکار و پنهان آن را می کاود. بنابراین تا حد امکان از هر نوع داوری و ارزش گذاری و پایگان بخشی ، می پرهیزد . البته گاه در ریشه شناسی جریان ها ممکن است دچار خطا شده و آثاری را منشأ آفرینش آثاری دیگر بداند که لزوماً چنین نبوده است و شاید این تشابه ، حاصل هم اندیشی و یا به قول قدما « توارد » باشد .

آثار پایه و اولین ها ، به لحاظ اینکه آغاز کننده ی  راهی تازه اند ، بیشترین اهمیت را در جریان شناسی دارند . چه بسا شاعر و اثرش ، کمترین موفقیتی را در جلب مخاطب به دست نیاوردند ، اما در جریان شناسی از اهمیت ویژه ای برخوردار شوند . ذکر این نکته به معنی نادیده گرفتن آثار برتری که بعداً آفریده می شوند نیست ، بلکه به این معناست که آثاری که از تقدم زمانی برخوردارند ، جایگاه ویژه ای در جریان شناسی می یابند .

عموماً هر جریان شعری ، از چند گروه آثار یا شاعران تشکیل می شود :

1-   گروه آغازگر ( که می تواند یک فرد یا گروه باشد ) ؛

2-   شاعران برتر : این شاعران ، جریان مورد اشاره را ، به اوج رسانده ، یا به عبارت دیگر ، قله ی این جریان محسوب می شوند ؛

3-   شاعران دنباله رو ؛ که به لحاظ کمی ، بخش عمده ای از آثار تولید شده ، مختص این گروه است. چرا که از جمع شاعران ، شاعران خلاق ( که جزء دو گروه نخست می باشند ) انگشت شمارند ، این گروه بدون آنکه ویژگی خاصی به جریان افزوده باشند ، صرفاً به تولید آثاری می پردازند که می توانند زیر عنوان مورد اشاره قرار گیرد .

4-   شاعران پایانی ، بیشتر جریان های شعری ، مثل هر پدیده ی دیگری که آغازی دارند ، ناچار به پایان خود می رسند ، با اشباع شدن ظرفیت های مختلف یک جریان شعری و متناسب با شرایط اجتماعی ، دوره ی فترت آن فرا می رسد . در این صورت ، شعر به آسیب هایی دچار می شود که زمنیه ساز انحطاط جریان حاضر و حضور جریان تازه تر خواهد بود .

هر جریان شعری ، شامل آثار زیادی است که به لحاظ نزدیکی هایی که با هم دارند ، در کنارهم یک مجموعه به شمار می آیند . علاوه بر اینکه این آثار ، به تنهایی در نقد ادبی ، ارزش گذاری و بررسی می شوند ، در کلیت جریان نیز ، یک ارزش کلی دارند .

اما هر جریان شعری ، وابستگی ها و هم بستگی هایی با جریان های پیش از خود دارد . بدین معنی که کلیت یک جریان ، جزئی از یک کل بزرگ تر است . مسلم این است که که هیچ چیز از عدم به وجود نمی آید ، به خصوص در ادبیات که انواع ادبی ، هم بسته و وابسته اند ، نمی توان از یک جریان خاص و منقطع از گونه های دیگر ، سخن گفت . حتی اولین سروده های فارسی ، مسبوق به سابقه ای بوده که به دست ما نرسیده است و این نکته به معنی وجود نداشتن چنین پیشینه ای نیست .

جریان شناسی مانند تاریخ ادبی ، تعلق خاطر بیشتری به مباحث تاریخی و اجتماعی دارد ؛ چرا که زمینه های ظهور و بروز و اوج یک جریان را ، مورد بررسی قرار می دهد که موقعیت تاریخی ، اجتماعی و حتی اقتصادی نیز ، تعیین کننده اند .

شعر انقلابی – سیاسی – متعهد

در این که شعر انقلاب و جنگ را شعر سیاسی بنامیم ف مسائلی وجود دارد که جامعیت آنرا نقض می کند . عموماً شعر سیاسی در دوره ای به وجود می آید که  حکومت مرکزی با خواست مردم در تضاد باشد . شعر سیاسی با بن مایه های اجتماعی و سیاسی در مخالفت با حکومت مرکزی و یا حمایت گران آن سروده می شود . شعر سیاسی بسته به نوع حکومت ها متفاوت است . در جامعه ی باز ، شعر سیاسی صریح و بی پرده است ، اما در جوامعی که اصطلاحاً بسته نامیده می شود – اعم از آنکه توتالیتر باشند یا اقتدارگرا- شعر سیاسی ، نمادگرا ، اشاره ای و تاریخی خواهد بود . شعر سیاسی برای تغییر اوضاع و احوال سیاسی اجتماعی می کوشد و مردم را به مقابله حکومت تهییج می نماید . شعری معترض است که حال را به شدت نامساعد   می داند و آینده در آن مفهوم ویژه ای دارد .

دغدغه های شعر سیاسی ، عمدتاً تغییر وضعیت فعلی است و با پشتوانه ای ایدئولوژیکی خواهان رسیدن به افق های روشن تری است .

شعر انقلاب ، شعر سیاسی به معنای متداولش نیست ؛ اگرچه بن مایه های این نوع شعر ، نشأت گرفته از مسائلی است که ارتباط مستقیمی با سیاست دارند ، اما خود شعر ، ارتباط چندانی با سیاست ندارد. شعر انقلاب ، مستقیماً به سیاست نمی پردازد . اگر شعر سیاسی را بنابر آن چه که در سطرهای پیش گفته ایم ، بشناسیم ، شعر انقلاب ، شعری غیرسیاسی است . اما اگر هر شعری را که موضوع و محتوای آن به نحوی با سیاست ، ارتباط داشته باشد ، شعر سیاسی بنامیم ، شعر انقلاب نیز شعری سیاسی است. شعر سیاسی معترض ، زمانی وجود خارجی دارد که مردم و حکومت از یکدیگر جدا شده و وجه مشترکی میان آنها نباشد . در چنین شرایطی طرفداری از حکومت ، به معنای مخالفت با مردم است . شعر سیاسی- اجتماعی ، هویت و هستی خود را مدیون حکومت های دیکتاتوری است . از این منظر ، شعر انقلاب ، شعری سیاسی نیست . اگر بخواهیم دقیق تر شویم ، می توانیم بخشی از شعر انقلاب و جنگ را زیر عنوان شعر سیاسی قرار دهیم و آن شعرهایی که فقط درگیری عاطفی شاعر با مفهومی مثل شهادت است ، نمی تواند زیر عنوان شعر سیاسی قرار گیرد . شعر انقلاب و جنگ ، با مفاهیم مذهبی و عقیدتی بیشتر سروکار دارد تا با مسائلی سیاسی ، که البته در این حیطه نیز باز می توان قائل به یک تقسیم بندی تازه ای شد که بر عهده ی این بحث نیست .

به نظر می آید شعر فارسی پس از بهمن 1357 را می توان عنوان « انقلاب و جنگ » که بیانگر ویژگی های محتوایی شعر نیز هست ، نام گذاری کرد ؛ چرا که ادبیات متعهد یا شعر متعهد ، دایره ی وسیع تری از حوزه ی شعر را دربرمی گیرد و خاص شعر انقلاب و جنگ هم می تواند باشد . به علاوه این عنوان به تفکیک نیز قابل  کاربرد است ؛ شعر انقلاب ، شعر جنگ .

آیا شعر انقلاب و جنگ ، شعری دولتی است ؟

برخی مطبوعات و منتقدان و شاعران عمدتاً متعلق به جریان روشنفکری ، شعر انقلاب و جنگ را با عنوان شعر دولتی معرفی می کنند ؛ چرا که این نوع شعر موافق نظر حکومت بوده وظاهراً از سوی حکومت نیز حمایت می شود .

اما ادبیات دولتی ، به ادبیاتی گفته می شود که تحت سیطره و فرمان حکومت مرکزی بوده و خواسته و علایق آنها را بازگو کند که احتمالاً حتی با علایق شاعر نیز در تضاد باشد . دولت های خودکامه ، برای انسداد فکری جوامع تحت سلطه ، گونه ای ادبیات را رواج می دهند که بتواند در نقش متملق و چاپلوس ، صرفاً به دفاع از حکومت بپردازد و در خدمت اهداف آن باشد . چنین حکومتی در سرزمین خود البته در اقلیت است . این حکومت ها از پایگاه مردمی برخوردار نبوده و با آمال و آرزوهای ملت ، فاصله و گسستی عمیق دارند .

شعر انقلاب و جنگ ، دقیقاً در خلاف این جهت حرکت است . شعر انقلاب و جنگ ، شعر آمال و آرزوهای مردمی است که اتفاقاً حکومت نیز ، در جهت همان آمال قراردارد .

به واسطه ی اینکه حکومتی ها از میان مردم برخاسته اند و فاصله و گسستی با مردم ندارند . این نوع ادبی ، اگرچه ممکن است مورد حمایت دولت مرکزی واقع شود ، عنوان « ادبیات حماسی » ندارد .

عنوان ادبیات مردمی ، بیشتر برازنده ی این نوع ادبی است . مگر در این شعرها چه چیزی گفته می شود که با حقوق مردم و اندیشه های مردم در تضاد باشد . اتفاقاً محتوای این شعرها همان دردها و رنج های مردم است .

به صراحت می توان گفت که در هیچ یک از ادوار گذشته شعر فارسی ، دوره ای را نمی توان سراغ گرفت که شاعران ، هم طرفدار حکومت و هم طرفدار حقیقت باشند . چرا که تا پیش از این ، پرداختن به هر یک از این دو ، متضمن ، وانهادن دیگری بوده است . اما در دوره ی جدید فاصله ای میان مردم و حکومت نیست . اتفاقاً شاعرانی که به این مقولات نمی پردازند به نظر می رسد که با مردم سر ناسازگاری دارند . شاعر ناچار از پرداختن به مسائل و حوادث بزرگی است که خود آن را تجربه کرده و یا در محیط تجربی آن قرار گرفته است . انقلاب بزرگ اسلامی و حوادث پس از آن ، هشت سال جنگ و دفاع و جبهه و آژیر و بمباران شهرها ... حتی اگر به استقبالش نرفته باشیم ، ما را دربرگرفته و به تجربه ی آن پرداختیم ، چگونه می توان این همه را نادیده گرفت . بنابراین ، پرداختن به این نوع شعر ، مردمی ترین شیوه ی شعری تاریخ ایران است و اگر از حمایت هسته ی مرکزی حکومت هم برخوردار است ، دلایلی دارد که ما بخشی از آن را بر شمردیم .

نمونه هایی از اشعار انقلاب و جنگ

علیرضا قزوه در غزل عاشورایی خود با استفاده از نمادهای مذهبی ، هدف والای شهیدان امروز را – که در مکتب عاشورا به بلوغ رسیده اند – به تصویر می کشد :

ما شهیدان جنون بوده ایم                    

                                                                       سنگ قبر ماست دریا ، نقش قبر ما نسیم

شهر ما آن سوی آبی هاست ، دور ازدسترس

                                                                        شهر ابراهیم ادهم ، شهر لقمان حکیم

اندکی بالاتر از آبادی تسلیم محض

                                                                         صاف می آیی سر کوی « صراط مستقیم »

خاک آن عرشی است ، گلهایش زیارتنامه خوان

                                                                       سنگفرش آسمانش ، بال های یا کریم

شهر ما آبادی عشق است ، اما راز عشق

                                                                                عشق یعنی واژه های رمز قرآن کریم

عشق یعنی قاف و لام « قل هوالله احد »

                                                                       عشق یعنی بای « بسم الله الرحمن الرحیم »

در غزل « یک چمن داغ » زنده یاد سلمان هراتی ، با استفاده از نمادهای رایج و ویژه ای شعر سیاسی ، تقابل های دوگانه ای را به کار می گیرد و فضای رعب و وحشت و شب زده ی پیش از انقلاب را با بهار واقعی ، یعنی انقلاب اسلامی مقایسه می کند :

دیروز اگر سوخت ای دوست غم برگ و بار من و تو

                                                              امروز می آید برزخ سرد ، درکوچه های غم و درد

آن جا در آن برزخ سرد ، در کوچه چای غم و درد

                                                         غیر از شب آیا چه می دید چشمان تار من و تو

و در این بهار آزادی ، شاعر جان سپردن و شهادت را معنی واقعی آزادی می داند چرا که راز حیات جاودانه در مفهوم شهادت نهفته است :

با این نسیم سحرخیز برخیز ، اگر جان سپردیم

                                                                      در باغ می ماند ای دوست گل یادگار من و تو ...

در این گونه شعرهای نماد محور ، واژه هایی چون شب ، برزخ سرد ، کوچه های غم و درد ، غربت ، نماد دوران حکومت ستم شاهی است و واژگان لطیفی چون بهار ، فصل شکوفایی ، رود امیدوار ، دریا ، تداعی کننده روزهای استقلال و آزادی است . این نمادگرایی در دیگر غزل های سلمان هراتی نیز دیده می شود . به ویژه واژه ی « شب » که نماد طاغوت و دوران ظلم و جور است و در شعرهای سیاسی پیش از انقلاب نیز از بسامد بالایی برخوردار بود :

پیش از تو آب ، معنی دریا شدن نداشت

                                                                     شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت

صبح و سحر سپیده ، تداعی کننده ی دوران طلایی آزادی است. البته از یاد نبریم که در این دوران این نمادها ، به اصطلاح لو رفته و تازگی چندانی با خود ندارند :

                   سپیده سر زد و ما از شب قفس رفتیم

                                                                                چنان پرنده شدیم و زدسترس رفتیم

                                بهارآمد و تشکیل یک گلستان داد

                                                                                در این میانه نماندیم ، خاروخس رفتیم

هنگامی که از قفس ظلمانی طاغوت رهایی یافتند ، افق گسترده تری را جستجو می نمایند و از قفس خاکی تن نیز فراتر خواهند رفت :

                   نیاز محو شدن بود در تن خاکی

                                                                              که با شنیدن یک بانگ از جرس ، رفتیم

انسان فطرتاً در پی تعالی است و متعالی ترین هدفش جاودانگی است و رسیدن به این هدف ، مستلزم رهایی از قفس خاک است و چون فضا را مناسب این سفر روحانی و عرفانی می یابد ، به صلای روحانی پیر جماران لبیک می گوید . شاعر خطاب به آنهایی که این صلای روحانی را ناشنیده می گیرند و حقیقت شهادت را درنمی یابند : یعنی بهانه تراشان و مرفهان بی درد – که همیشه در تاریخ حضور داشته اند – می گوید :

                             در این بهار بمانید شرمتان بادا

                                                                         خطاست اینکه بگوییدمان عبث رفتیم

نصرالله مردانی در غزلی ، شبیه همین مضمون را چنین بیان می کند :

                             هابیلیان کجایید ، قابیل دیگر آمد

                                                                          ننگ است جان سپردن در دخمه ی تتاران

                         در بادهای سوزان ، نیلوفران خاکی

                                                                       چشم انتظار آبند ، ای روح سبز باران

                             بی باوران عالم ، با چشم دل ببینید

                                                                        آیینه ی زمان است این پیر در جماران

او در شعری دیگر که تاریخ سرایشش فروردین 1357 می باشد ، سوزهای خونین حماسه را ارج می شمارد ؛ چرا که به صبح شیرین آزادی می انجامد و آفتاب روشن فردای بدون ظلم ، حریم وطن را منور خواهد نمود :

                    با غبار نور می آید ، پگاه خون فشان

                                                                           بگذرد از کوچه های آب ، ماه خون فشان

                      خیمه های ابر سوزد در حریق آفتاب

                                                                  فاتح از اقلیم شب آید ، سپاه خون فشان

                 قهرمان راستین قصه های شهر عشق

                                                                         با سمند روز می آید ، ز راه خون فشان

                       می نویسد روی دیوار بلند روزگار

                                                                           شعر آزادی فردا ، صبح گاه خون فشان

در غزلی دیگر با بهره گیری از نماد های اسطوره ای شاهنامه ، نوید شکست دیو شب را می دهد:

                 طلسم بسته ی ایوان روزگار شکست

                                                                        تهمتنی که در قفل این حصار شکست

                 بگو که « گو » زمانه دلاور تاریخ

                                                                  صف سپاه مخالف به کارزار شکست

                       غرور سرکش « اسفندیار » رویین تن

                                                                    زتیر ترکش « دستان » کهنه کار شکست

                          به خاک تشنه بشارت دوباره باران باد

                                                              بخوان که مرز خزان ، « آرش » بهار شکست

اغلب شعرهایی که در این دوره سروده شدند یک محور و هسته ی معنایی ویژه دارند . انقلاب با تمام جوانب و اتفاقاتش در این غزل ها مطرح می شود : شکست طاغوت ، شهادت جوانان این سرزمین ، بهار آزادی و بزرگ داشت یاد شهدای انقلاب . بهار آزادی برای مردم سرزمین ما کم هزینه نبود . جوانان بسیاری برای زمینه سازی این بهار جاویدان ، از جان خود گذشتند . از این رو شادی رسیدن بهار با غم و اندوه جای خالی شهدا همراه است .

               برادر مبارزم زمزمه کن بهار را

                                                             بچین ز شاخه ی یقین میوه ی انتشار را

                بهار شد ، بهار شد ، وطن چو لاله زار شد

                                                                 تا که شمارد این همه ، لاله ی بی شمار را

             به خون وضو گرفت تا برادر شهید من

                                                            به اشک شویم این زمان ز چکمه اش غبار

                 دعای ما نثارتان ، دلاوران عصر ما

                                                                 که اسنقامت از شما ، رسیده کوهسار را

            سپیده در سپیده دم ، طلوع آفتاب بین

                                                           که سیل نور می کند ، ریشه ی شام تار را

اندکی پس از پیروزی انقلاب ، برخی از همراهان ظاهری انقلاب کنار کشیدند و زمزمه ی نفاق و چند دستگی به راه افتاد . شعرهای این دوران ، هشداری است برای آنان که اصلی ترین هدف انقلاب را از یاد برده و عافیت طلبی ، آنها را از هسته ی انقلاب دور کرده است :

                   بیا به آینه ، قرآن ، به آب برگردیم

                                                                  بیا به اسب ، حماسه ، رکاب ، برگردیم

                   بیا دوباره مروری کنیم خاطره را

                                                                     به روزهای خوش التهاب برگردیم

                      کنون که موعظه در کاخ ها نمی گیرد

                                                                بیا به سرب ، به سرب مذاب برگردیم

                  به دست های پر از پینه ، سفره های تهی

                                                                     به حرف اول این انقلاب برگردیم

البته ناگفته نماند که بخش عمده ای از شعرهای این دوران ، در فضای ملتهبانه ای سروده شده و با شعارهای اولیه ی انقلاب همراه ده است . نیز حجم زیادی از این شعرها به رهبر انقلاب و نقش برجسته ی حضرت امام در راهبری انقلاب اختصاص دارد که در بخش شخصیت های انقلاب بدان خواهیم پرداخت.

بخش دیگری از شعرهای این دوره در وصف شهیدان حماسه ساز سروده شده که برای پرهیز از تکرار در بخش شهدای جنگ بدان خواهیم پرداخت :

             امواج خون گرفته ، کران تا کران خاک

                                                                 می آید از مناره ی هستی ، اذان خاک

         اندیشه ی منور خورشید جان گرفت

                                                                  در باور تمامی شب باوران خاک

      صد کهکشان ستاره ی آتش گرفته ریخت

                                                                    در دامن کویری شب ، آسمان خاک

          این خون بردگان قرون است ، کاین چنین

                                                                سر می کشد ز سینه ی آتشفشان خاک

 

فصل دوم :

گذری کوتاه بر شعر و ادب دوران پهلوی دوم

پهلوی دوم

 

اغلب تذکره نویسان و پژوهشگرانی که دست اندر کار نوشتن تاریخ ادبی دوره ی پهلوی دوم بودند ، بر این گمانند که این دوره به لحاظ وجود آزادی های سیاسی –اجتماعی تحولی در تاریخ ادبیات ما محسوب می شود . اما نباید از نظر دور داشت که وجود این آزادی های ظاهری ، ناشی از تغییر شیوه ، حکومت در برخورد با مقوله ی ادیبات است . با تغییراتی که در نظام سیاسی – اجتماعی بوجود آمده و با توجه به تغییراتی که در ذهنیت مردم امروز نسبت به گذشته پیش آمده بود ، امکان ادامه ی همان شیوه ی سنتی در قبال هنر ، نبود . حکومت های خودکامه ی امروزی ، شیوه های تازه تری برمی گزینند تا متهم به انسداد فکری و عقیدتی نشوند . حکومت پهلوی دوم که از زمره ی این حکومت هاست به خوبی دریافت که به شیوه اسلاف ، قادر به بهره برداری از شعر نیست . بنابراین شیوه ی ارتباط با حکومت و شعر و تأثیر بر شعر از سوی حکومت ، تغییر یافت .

از یک سو ، شاعران مطرح و زبده ی ایران ، با آزاد اندیشی و بیداری ای که حاصل تجریبات تاریخی شان بود نیز با مطالعه ی سرگذشت کشورهای دیگر و ارتباطی که با هنرمندان خارج برقرار می کردند ، دیگر حاضر به مدح گویی نبودند . از سوی دیگر حکومت دریافته بود که با بیداری مخاطبان شعر و بالارفتن سطح آگاهی جمعی ، سرودن و ترویج اشعار در وصف شاه و امرا نتیجه ی معکوس خواهد داشت . به همین خاطر می بینیم شاعرانی که دست به چنین حماقتی زدند انگشت شمارند. در مقابل ، خیل عظیمی از شاعران ( که همین فزونی کمیت شاعران ، نوعی بیماری و بحران تلقی شد ) تعداد شاعرانی که در خوش آمد دربار و درباریان شعر گفتند انگشت شمارند . غیر از شاعرانی چون ماشاء الله هداوند ، ابراهیم صهبا ، صادق سرمد و چند شاعر دست چندم که نه در جریان های شعری ایران دخیل بودند و نه اهل شعر برجسته بودند .

در چنین اوضاع و احوالی حکومت نیز در پی طرفداری مستقیم و صریح از این شاعران برنیامد . همانطور که گفته شد ، حکومت در پی یافتن راه های تازه ای برای بهره برداری به نفع خود از شعر و یا دست کم خنثی کردن خاصیت برانگیزاننده و مبارزه جویانه اش بود . یکی از این راه ها ، تشکیل گروه های به اصطلاح فرهنگی برای شناسایی جریان ها و استعداد ها و ظرفیت های شان بود . نتیجتاً رژیم در برخورد با شعر سیاسی – اجتماعی به کشف و پرورش و تقویت استعدادهای شعری غیرمتعهد پرداخت . بدین ترتیب ، مکتب هایی چون فرمالیسم و پارناس در شعر ایران رواج یافت و عریان نویسی عاشقانه که زمینه ی آن بیشتر مهیا شده بود به اوج خود رسید و عموماً مدح هایی که آثاری از نظر حکومت بی خطر تولید می کردند به راه افتاد . البته ، ظهور ورواج این گونه ی شعری ، به معنی راه اندازی آن از طرف حکومت نیست و نمی توان به این بهانه ، بخش عظیم ادبیات پیش از انقلاب را زیر سوال برد . حکومت ، بستری فراهم نمود تا شعر سیاسی – اجتماعی یا شعر معترض در اقلیت قرار گیرد ، اما چنین نشد و امروز رساترین صدایی که از دهه های مورد اشاره به گوش می رسد ، شعر سیاسی –اجتماعی معترض است .

این موج های شعری مستقیماً از سوی حکومت رواج نیافت ، بلکه با وجود برنامه ریزی های مطالعاتی و ترفندهای تبلیغاتی ، که همه اینها مستلزم دخالت آشکار حکومت نبود ، بستر ظهور و رشد نوعی شعر بی تفاوت فراهم شد . این دخالت ها به حدی اطلاعاتی و پیچیده بود که حتی خود شاعران نیز نتوانستند چنین ردپاهایی را بیابند .

ظاهراً این جریان های شعری طرفدار حکومت پهلوی نبودند . یعنی اصولاً شعرشان از یک تعریف غیرسیاسی ، نشأت می گرفت ، اما ترویج مباحث ادبی صرف و رجوع به شعر ناب (خالی از هر پسوند التزام آور ) ، به نوعی در مشغول داشتن ذهن فعال جامعه سهیم بود و حکومت به خاطر تضادهایی که این گونه ی شعری با جریان شعر هدف مند داشت ، بستر رشد و نمو آن را فراهم نمود .

در بحث مطبوعاتی شعر متعهد و غیر متعهد که چند کتاب هم درباره اش نوشته شده ، یک سوی قضیه ، همین شاعران شعر بی تفاوت بودند . شاید بتوان گفت که این شاعران چنین می اندیشیده اند ؛ یعنی اعتقاد قلبی آنها چنین بوده است و اتفاقاً  در مسیر جریان موافق حکومت قرار گرفتند ، بی آنکه نسبت به برنامه ریزی های پشت پرده آگاه باشند .

عامل دیگری که در جریان شعر متعهد تأثیرگذار بوده ، حضور بیگانگان در کشور است . وجود سرمایه ی عظیم نفتی در خاورمیانه و به خصوص ایران ، فرصتی بود که به منبع تهدید عمده ای تبدیل شد که هنوز هم ادامه دارد . نفت ، گرداننده چرخ های اقتصادی غرب بوده و هست و همین دلیل ، حضور پرهزینه ی کشورهای عمده ی صنعتی را در حوزه های نفت خیز ، توجیه می کند ؛ چنانکه ملت ایران ، بیشتر زیان های مالکیت نفت را دیده تا منافع آن را حاکمان بی لیاقتی که بر کشور حکومت می کردند از یک سو و حرص و ولع کشورهای صنعتی برای به دست آوردن سریع و ارزان این مایه ی حیات اقتصادی از دیگر سو چهره ی استعمارزده ای از کشور ما ساخت و پای بیگانگان به ایران بازشد. بعدها در جنگ جهانی نیز ایران میان روس و انگلیس تقسیم شد تا بی کفایتی و بی لیاقتی حکومت های پوشالی بیشتر نمایان شود . نهضت ملی شدن صنعت نفت که با طلایه داری آیت الله کاشانی و دکتر محمد مصدق به نتیجه رسید ، نتوانست به همه ی دغدغه های ایرانیان در استقلال و آزادی خواهی پاسخ مناسب بدهد .

حزب توده

مبارزه با حضور بیگانگان و غرب به خصوص در دوره ی پهلوی دوم ، در شعر معاصر به اوج خود رسید . حضور این بیگانگان با تحقیر و توهین به مقدسات و توده ی مردم همراه بود . از سوی دیگر فضایی فراهم شد تا حزب توده که خود وابسته به شوروی بود ، در ایران حضوری فعال داشته باشد . حضور فرهنگی اتحاد جماهیر شوروی ، با اندیشه های مارکسیستی و سوسیالیستی در ایران ، پس از یک دوره حضور نظامی صورت گرفت . روس ها البته با رواج اندیشه های مارکسیستی تنها در پی اغفال و یا در اختیار گرفتن روشنفکران ایرانی نبودند . بلکه هدف اصلی آنها جلوگیری از حضور فرهنگی بلوک غرب در ایران بود ؛ و چنانکه می دانیم تا حدودی در این راه موفق بودند و توانستند ادبیاتی را با عنوان ادبیات چپ گرا در ایران رواج دهند. ابوالقاسم لاهوتی اولین شاعری بود که چنین گرایشی را وارد شعر فارسی ساخت . آفات نظام ارباب رعیتی دوره ی پهلوی به گرایش های مارکسیستی شاعران دامن می زد . در این نظام فئودالی ، گروه قلیلی از زمین داران بزرگ ، جمعیت زیادی از کشاورزان و زحمت کشان را زیر سیطره داشتند . نه تنها از نیروی کار آنها بهره کشی می کردند ، بلکه تمام مراحل زندگی این قشر زحمت کشیده زیر نظر ارباب طی می شد . پروژه ی تقسیم اراضی دست کم تا حدودی این نظام را به هم ریخت ، اما همچنان تا سال ها روح قوانین فئودالی بر ساختار اقتصادی کشور حاکم بود

حضور دو قشر استثمار کننده و استثمار شونده ، شعرسیاسی – اجتماعی طرفدار دهقانان را توجیه می کرد . این نوع شعر همخوانی ویژه ای با نگره های مارکسیستی داشت که به خوبی

سابقه ای در ایران تبلیغ می شد و به واسطه ی حضور زمینه های مستعد در ایران پا گرفت .

حزب توده با راه اندازی نشریات ادبی – فرهنگی و برگزاری شب های شعر و جلسات بررسی شعر به این فضا دامن می زد ، بد نیست بدانیم که نخستین کنگره ی نویسندگان ایران توسط رایزن فرهنگی شوروی در ایران برنامه ریزی و  برگزار شد . نشریاتی چون ماهنامه مردم ، فرهنگ نو ، شیوه و... اندیشه های چپ و توده ای را ترویج می کردند . این حضور چنان زیرکانه بود که روشنفکران ، بیگانه بودن صاحبان این ایدئولوژی را از یاد بردند و به توهم مبارزه جویانه بودن آن ، سعی در مبارزه با بیگانه ای دیگر داشتند . جنبش سیاهکل را که تأثیر ویژه ای بر جریان شعر متعهد داشت ، باید حاصل تحرکات این حزب دانست . از یک منظر ، شاعران سیاسی – اجتماعی پیش از انقلاب را می توان به دو دسته تقسیم کرد : دسته ی اول : شاعران رسمی ، شاعران مطرح و شناخته شده ای بودند که هریک در راه اندازی جریان خاص شعری سهیم بوده اند . چهره ی شاعرانه شان بیشتر از چهره مبارزه جویانه ی آنها به چشم می آید . مسئله ی اصلی این شاعران ، شعر بود و سیاست در درجه دوم اهمیت قرار داشت و یا اگر بخواهیم استثنایی مثل شاملو را هم در نظر آوریم . باید بگوییم که همه ی آموزه های او در عین فنی و علمی و دقیق بودن ، رنگ و بویی سیاسی داشت .

از این شعرای شناخته شده می توان از : نیما یوشیج ( محمدعلی اسفندیاری ) احمد شاملو ، دکتر شفیعی کدکنی ، مهدی اخوان ثالث ، هوشنگ ابتهاج ، سیاوش کسرایی ، اسماعیل شاهرودی ، محمد زهری ، منوچهر شیبانی ، فروغ فرخزاد ، و چند شاعر متوسط دیگر مثل محمد علی سپانلو ، حمید مصدق ، م. آرزو و ... نام برد . دسته دوم : شاعران سیاسی ؛ این شاعران پیش از آنکه درگیر شعر و شاعری باشند ، درگیر سیاست و مسائل روزمره ی سیاسی بودند . پرداختن به موضوعات سیاسی – اجتماعی عموماً از منظر چپ گرایانه ، شالوده ی اصلی آثار این گروه را شکل می دهد . در شعر این گروه ، مبارزان رژیم با عناوین چپ گرایانه مثل « رفیق » ، ستوده  می شدند و شعر تا حد یک سلاح مستقیم به کار گرفته می شد . اغلب این شعرها به شدت از فضای سیاست در جهان دوقطبی آکنده اند . همه شخصیت های شعر سیاسی –اجتماعی ، به دو گروه سفید و سیاه تقسیم می شوند . خیر در برابر شر ، نیک در برابر بد ، دوست در برابر دشمن و و سراسر این شعرها ، سرشار از تقابل های دوگانه ی این چنین اند . که طبیعت شعر مبارزه جویانه محسوب می شود .

از این گروه می توان از شاعرانی چون ؛ سعید سلطان پور ، م. راما ، مرضیه اسکویی ، علیرضا نابدل ، جعفر کوش آبادی ، نعمت میرزا زاده ، علی میر فطروس نام برد . تعهد در شعر شاعران متعهد پیش از انقلاب ، غیر از جنبه های سیاسی ( که ذکرش گذشت ) به معنی دفاع از طبقه ی کارگر و رنج دیده و هجو سرمایه داری و سرمایه دار است .

طرفداری از مردم ، بعد گسترده تری گرفت . در دوره ی مشروطه ، مردم فقیر و مردم انقلابی به خوبی از بقیه مردم جدا شده اند ، اما در شعر این دوره همه ی آحاد مردم وارد شعر می شوند . برای بررسی بهتر این دوره می توان از دو بیانیه ی شعری سخن گفت ؛ اولین بیانیه ، قطعنامه ی شاملو بود که پشیمانی شاعر از شعرهای گذشته و تعهد به دفاع از مردم را شامل می شد . ضمن اینکه مقدمه ی فریدون رهنما (چوبین ) بر این کتاب به جنبه های تازه ای از شیوه ی نگارش     می پرداخت که در مجموعه های بعدی شاملو ، رشد و نمو یافت .

بیانیه دوم، شعر معروف « شعری که زندگی است » بازهم از شاملو است که در حقیقت مرامنامه شاعران سیاسی – اجتماعی آن دوره محسوب می شود .

گونه ای از شعر متعهد که با نیما شروع شد و بعد از کودتای آمریکایی 28 مرداد به اوج خود رسید ، شعر سیاسی نمادگرا بود . حضور شعر نمادگرای سیاسی ، مبین خفقان و حکومت سانسور است . فضای بسته ی دوره ی رضاشاهی ترویج شعر نمادگرا را شدت بخشید و این اندک صدای سیاسی هم ، در گلو خفه شد . همان طوری که پیشتر آمد ، بعد از سقوط رضاخان فضای سیاسی جامعه تا حدی مناسب ارائه ی اندیشه های گاه مخالف شد . اما کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 جدا از مسئله ی سیاسی و شکستی که برای سیاسیون محسوب می شد ، سرخوردگی عمده ای در میان شاعران و عموماً شعرای چپ گرا به وجود آورد . بهترین شعرهای سیاسی – اجتماعی ، نمادگرای اخوان ثالث ، شفیعی کدکنی ، شاملو و فروغ فرخزاد محصول این دوره است. این فضا تا دهه ی پنجاه ادامه می یابد . اما در دهه ی پنجاه با حضور شاعران صرفاً سیاسی ( که پیشتر ذکرشان گذشت ) جو رایج شعر به سوی صراحت گویی و ساده نویسی حرکت داد . در این دهه ، حکومت با شعارهای دهان پرکن قصد داشت چهره ی آزادی خواهانه ای از خود نشان دهد و با ایجاد فضای باز سیاسی ، قصد بهره برداری بین المللی از آن را داشت که اتفاقاً این روند به ضررش منجر شد . معروف ترین نمونه اش پخش مستقیم تلویزیونی محاکمه ی خسرو گلسرخی شاعر مارکسیست بود که نه تنها موجب شکستن غرورش نشد ، بلکه با این کارگلسرخی به قهرمانی بدل شد ، در حالی که نه خود و نه شعرش شایستگی سیاسی – اجتماعی چندان نداشتند . با پخش این محاکمه ، مردم عادی که رابطه ای با شعر نداشتند ، به سوی شعر کشانده شدند و گلسرخی و هم فکرانش را بیشتر شناختند . از یاد نبریم که در تمام دو دوره ی پهلوی ، شعر عاشقانه ی رمانتیک جریان داشت . اگر شعر سیاسی- اجتماعی را شعری درگیر بنامیم ، « شعر گریز » نامی لایق برای این جریان شعری است .

این نوع شعر که به شعر میانه و یا شعر نوقدمایی معروف است ، عمدتاً در قالب چاره پاره سروده شده و به لحاظ جذب مخاطب به خصوص جوان ، برجستگی خاصی در میان جریان های شعری معاصر دارد . این جریان که باید سرشاخه ی آن را ، افسانه ی نیما (1301) دانست ، حضوری پرسرو صدا و جنجالی داشت . معروف ترین شاعران این گروه عبارتند از : نادر نادرپور ، فریدون مشیری ، نصرت رحمانی ، فریدون توللی ، و در ضمن بخشی از شعرهای فروغ فرخزاد ، هوشنگ ابتهاج ، حمید مصدق و ... در این زمره اند .

جالب توجه اینکه در اوج این جریان شعری ، عظیم ترین رویدادهای تاریخ معاصر ما رقم خورد . اما در شعر این گروه ، هیچ اثری از این رویدادها نیست . این شاعران ، بی اعتنا به جوّ اجتماعی و سیاسی رایج ، شعری می سرودند که محدود به زندگی شخصی و شوق و احساسات جوانی و گاه اصطلاحاً جوان می شود و در حقیقت از زمانه ی خود می گریزد . برخی از شاعران این گروه پس از سال ها تمرین و صدور شعر عاشقانه ، به شعر سیاسی- اجتماعی روی آوردند . هوشنگ ابتهاج ( ه . ا. سایه ) معروف ترین این شاعران است که دو مجموعه « سراب » و « شبگیر » او فاصله ی زیبا شناختی و مفهومی قابل ملاحظه ای دارند . در حالی که « سراب » یک مجموعه ی عاشقانه محسوب می شود ، « شبگیر » را باید تأثیرگذار ترین مجموعه ی شعر سیاسی دهه ی 30 دانست .

اشاره به شعر نوقدمایی عاشقانه ، صرفاً یک یادآوری است . بدین لحاظ که از جریان های همزمان شعر سیاسی- اجتماعی محسوب می شود .

ادامه فصول در قسمت دوم


منابع :

1-    درودیان ولی الله 1317 ، سرچشمه های مضامین شعر امروز ایران ، تهران ، نشرنی ، 1385

2-   آجودانی /ماشاالله ، یامرگ یا تجدد ( دفتری در شعروادب مشروطه) تهران ، اختران ، 1382

3-  علایی /سعید، جریان شناسی شعر انقلاب اسلامی، تهران ، مرکز اسنادانقلاب اسلامی، 1387

4-   رزمجو/حسین1311 ، قلمرو ادبیات حماسی ایران ، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1381

5-   منصور فارسی ، مقاله ی ادبیات حماسی

مأخذ :

کتابخانه ی عمومی دکتر علی شریعتی

 احمدرضا کشاورز

 

بررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگون(قسمت دوم)

بررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگون(قسمت دوم)

فصل سوم :

عصر مشروطه و تحولات در شعر و ادبیات

 

                   یامرگ یا تجدد و اصلاح

                                                                    راهی جز این دوپیش وطن نیست

                                ایران کهن شده است سراپای

                                                                    درمانش جز به تازه شدن نیست

                                                                                                                                                        ملک الشعرای بهار

                                                                                                                                                        1293 خورشیدی

                                                                                                                                                   (دیوان-ج1- ص287)

مقدمه :

تاریخ ایران در دو قرن گذشته و مهم ترین جنبش ها و نهضت های سیاسی و اجتماعی آن ، از نهضت مشروطه گرفته تا نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب1357 جملگی داعیه ی «استقلال » و « آزادی» داشته اند و در بنیان های نظری خود با مفاهیم « استقلال ملی » ، « حاکمیت ملی » ،   « آزادی و حقوق ملی » : آزادی های سیاسی و اجتماعی ، در ارتباط تنگاتنگ بوده اند .

این که این مفاهیم در آن دوره به چه معانی ای به کار می رفت و درک عمومی یا فردی از این مفاهیم چگونه بوده است ، خود داستان دیگری است که کمی بعد به بعضی از جنبه های آن اشاره خواهیم کرد. گرچه روایت هایی که در شرق و در ایران از این مفاهیم و مباحث ارائه داده می شد با روایت های مشابه آن در غرب ، گاه تفاوت های اساسی و اصولی داشت ، اما مضمون مشترک این روایت ها چه در شرق و چه در غرب ، مضمونی بود که بر پایه ی « هوشیاری ملی » جدید شکل گرفته بود . تا آنجا که به انقلاب مشروطه مربوط است ، مهم ترین دستاورد این انقلاب ، اگرنه در عمل ، دست کم در مقام نظر همین به رسمیت شناختن حق حاکمیت ملی و ملت هاست . در بنیان نظری همین انقلاب بود که نخستین بار ، نقطه پایانی بر عصر حکومت های خودکامه و بی قانون نهاده شد و ملت در معنای جدید آن به عنوان « واضع قانون » به جستجوی « حقوق » خویش و آزادی های سیاسی و اجتماعی برخاست .

گرچه درکی که از « آزادی » وجود داشت با محدودیت ها و بدفهمی های بسیار همراه بود ، اما آرزوی دستیابی به آزادی و استقلال و رویای ایجاد یک حکومت ملی با جامعه ای قانونی ، از آغاز آن نهضت بزرگ تا به امروز ، رویا و آرزوی جامعه ی ایرانی بوده است . در دنیای همین آرزوها و رویاها بود که در سخن منظوم فارسی ، نخستین بار در عصر ناصری از«حقوق بشر » در معنای جدید آن سخن به میان آمد :

                   کنون ای مرا ملت هوشمند                                  چرایید در چاه غفلت نژند

                    برآیید و ببینید کار شگفت                                به آسان توانید گیتی گرفت

                 ولی تا شناسید از خیر و شر                              ببایست خواندن حقوق بشر

                    که تا خود بدانید ز آیین و راه                           بد ونیک گیتی نباشد ز شاه

                                       « میرزا آقاخان کرمانی »

و از سر اغراق و دردمندی « یک کلمه » یعنی قانون ، راه نجات و حلال همه مشکلات شناخته شد و کتابی به همین نام در همان دوره ی ناصری منتشر گردید و نویسنده ی آن یعنی میرزا یوسف خان مستشارالدوله مواد اصلی حقوق بشر ، مندرج در مقدمه قانون اساسی فرانسه را ، برای ملت ایران ترجمه و بازگویی کرد . (1287 هجری قمری ) . شگفتا که از پس گذشت آن همه سال و بعد از صدوپنجاه سال تلاش برای قانون خواهی ، هنوز و همچنان ملت ایران ، در آرزوی ایجاد یک دولت ملی و قانونی و در آتش اشتیاق دست یابی به ابتدایی ترین و اساسی ترین حقوق خویش می سوزد . گویی زمان از حرکت باز ایستاده است و در همچنان بر همان پاشنه می چرخد که  می چرخید و فرخی یزدی می سرود :

       دولت هر مملکت در اختیار ملت است                            آخر ای ملت به کف کی اختیار آید ترا

                                                                                     (دیوان، ص79)

شاید یکی از جهات اصلی این ناکامی و شکست را باید در همان ناکامی های نظری و عملی انقلاب مشروطه جستجو کرد . انقلابی که نتوانست بنیان های اصولی ماندگاری را برای خواست های اساسی خود پی افکند . به همین جهت شاعران و نویسندگان آن عصر از آن انقلاب ، به انقلاب     « ناقص » و انقلاب « شهید » یاد کرده اند :

 

                   انقلاب ما چو شد از دست ناپاکان شهید

                                                                    نیست غیر از خون پاکان خونبهای انقلاب

                                                                                        (دیوان فرخی، ص92 )

شعر ، حکومت و مردم

در عصر مشروطه ، عامل تأثیر گذار تازه ای ، وارد عرصه ی شعر شد که تاکنون حضور چندانی نداشته و یا لااقل حضورش تعیین کننده نبود . این عامل تأثیرگذار ، افکار عمومی بود . شعر مشروطه ، نهایت سعی خود را برای رسیدن به مخاطبان عام انجام داد .

از یک سو ، شخصیت های عامی و عادی زندگی روزمره به وفور در شعر این شاعران راه یافتند و از سوی دیگر ، مردم عادی مخاطب اصلی شعر شدند . شعر برای نخستین بار از دایره ی مخاطبان محدود خود که درباریان و نخبگان بوده اند رها شد و افق های تازه تری را پیش روی خود دید . گزافه نیست اگر بگوییم در دوره ی مشروطه برای نخستین بار شعر به عنوان سلاحی فراگیر و تعیین کننده ، در خدمت طبقه فرودست جامعه قرار می گیرد .

شعر مشروطه ، نخستین تجربه ی فراگیر شعر سیاسی در ایران است . شعر اجتماعی نیز به معنای جدی از دوره ی مشروطه در ادبیات فارسی متولد شد . این نوع شعر هدفمند و غیردرباری است که پیش از مشروطه ، در چنین گستره ای ، اعلام حضور نکرده بود .

شعر دوره مشروطه ، به شکل بی مانندی سیاسی می شود و این نخستین باری است که حکومت مرکزی ، به قلع و قمع شاعران و تخطئه ی آنان می پردازد . بیشتر شاعران این دوره مثل نسیم شمال ، بهار ، لاهوتی ، عارف قزوینی ، ایرج میرزا ، میرزاده ی عشقی ، علاوه بر پرداختن به مضامین مختلف و گاه تازه ، از موضوعات وطنی و سیاسی نیز سخن گفته اند . پرداختن به سیاست و مسائل وطنی در شعر این دوره ، به حدی بنیادین است که شاعری مثل عشقی ، جان خود را بر سر نظریات سیاسی اش می گذارد . عارف قزوینی اواخر عمر را در فقر و تبعید به سر می برد و فرخی یزدی به طرز مرموزی ، در زندان جان می بازد. چنین رخدادهایی حکایت از ویژگی تازه ی شعر فارسی دارد . شاعران صرفاً ناظمان نیستند . آنها به آنچه می گویند ایمان دارند و حاضرند جانشان را نیز فدای هدف خود نمایند . شاعران مشروطه ، عموماً با جریان های جمهوری خواهانه و مشروطه طلبانه همراه شد و از شعر برای پیشبرد اهداف سیاسی بهره     می گرفتند . ضمن اینکه بهره گیری از امکانات مطبوعاتی به شعر این دوره بخشیده است . اغلب این شاعران بارها دستگیر و زندانی شدند .

در دوره ی مشروطیت ، شعر برای نخستین بار از محدوده ی تنگ دربار و محتوای درباری که قرن ها بر شعر فارسی حکومت می کرد آزاد شد . شعر از مردم و برای مردم می گفت شاعران عزلت نشین خانقاه یا میخانه و یا ابزار تزئین مجالس پادشاهان نبودند . شاعران دوره ی مشروطه ، هم پای مردم و یا بهتر است بگوئیم پیشاپیش مردم به حرکت درآمده ، شعر را در خدمت اهداف و آمال مردم به کار گرفتند .

بدیهی است که شعر مشروطه برای دستیابی به ذهن مخاطب عام ، ناچار به چاره اندیشی و تمهیداتی بوده است . مخاطب عام ، میانه ای با آرایه ها و زبان ورزی های فاخرانه نداشت و نیز شعر هدف دیگری غیر از زبانی را دنبال می کرد . بنابراین ، ساده نویسی ، در این دوره رواج فوق العاده ای یافت و شاعران برای تأثیر بیشتر به تصنیف و ترانه روی آوردند . شاعران این دوره ، با دیدگاهی مخاطب اندیش ، به خوبی می دانستند که مخاطب آثارشان مردم عامی هستند ؛ بنابراین شعرشان ، باید ساده و روان تر باشد ... « مثلاً بسیاری از شعرهای سیاسی و اجتماعی بهار ، گرچه در مجموع از یک زبان فاخر برخوردار است . اما در مقایسه با شعرهای غیرسیاسی و غیراجتماعی او ساده تر و مردمی تر است . »

از نظر محتوا ، با دفاع از مفاهیمی چون قانون و آزادی و استقلال از کشورهای بیگانه ، درون مایه ی اصلی شعر این دوره است . تجدد و نوگرایی هم در شعار و هم در شیوه ی شعری شاعران به خوبی مشهود است . البته همه ی این مفاهیم ، به مقتضای حال ، شکل گرفته اند . و البته شاعران از نقد و نظرهای نگره پردازانی چون میرزا فتحعلی خان آخوند زاده ، میرزا آقا خان کرمانی ، زین العابدین مراغه ای و ملکم خان و عبدالرحیم طالبوف بی بهره نبودند . به خصوص که اغلب روشنفکران آن عصر ، بر مفهوم قانون و تجدد گرایی پافشاری می کردند . شاعران نیز از این مفاهیم برای دگرگون کردن شیوه ی شعری شان استفاده کردند . اما هم چنان که می دانیم برای رسیدن به شیوه ی تازه و اساسی در شعر ، هنوز سال ها فرصت باقی بود . « اساسی ترین کارمایه ی شعر مشروطه ، ناسیونالیسم ، ملت گرایی به رسمیت شناختن حق حاکمیت ملت ، آزادی خواهی ، مبارزه با استعمار روس و انگلیس ، مبارزه با استبداد ، قانون خواهی ، حقوق بشر ، اندیشه ی اتحاد اسلامی ( این اندیشه توسط عالم و مبارز فرا ملی ایرانی ، سید جمال الدین اسدآبادی یا افغانی ، مطرح و ترویج شد ) و انتقاد از اوضاع اجتماعی است » .

شعر مشروطه به خوبی از شیوه ی یک شعر انقلابی بهره می گیرد . فضای هیجانی ، مردمی که در بیم و امید ، دوست و دشمن را دقیقاً نمی شناسند . همین گونه است که بسیاری از اظهارنظرها و داوری های شاعران ، به دلیل عدم اشراف به مسائل سیاسی و نیز گاه به دلیل ساده لوحی شان و با دسیسه های سیاسیون باعث جبهه گیری غیر منطقی خالی از تأمل و دورانیشی است و حاکی از عدم شناخت دقیق رویدادهای زمانه دارد .

« مخالفت ملک الشعرای بهار با نهضت خیابانی و امثال او ، به شیوه های مختلف در نوشته هایش مبین همین ادعاست » .

در این دوره هیجان ، حرکت و طبعاً شعار ، حاکم بر اصول حرکت مردم است . شعری که در چنین شرایطی زاییده می شود ، هیجانی و انقلابی است . عصر ، عصر تأملات فلسفی در شعر نیست . شاعر فرصت ندارد که بنشیند و در رویدادها تأمل کند . شاعر در حقیقت ، در عرض حوادث قرار می گیرد و ناچار اثری ساده ، صریح و با کمترین مولفه های شعری عرضه می کند . اما آنچه مسلم است ، شعر دوره ی مشروطه بر شهر دوره های بعد – نه صرفاً جهت شعر متعهد یا سیاسی – تأثیر بسزایی داشته است . چنان که مطالعات تحقیقی عصر حاضر شناخت پایه های شعر نو را از دوره ی مشروطه آغاز می کند .

انقلاب مشروطه را باید اولین حرکت آزادی خواهانه همسو با جنبش های نوین مدنی در ایران دانست که به نتیجه ی مطلوب و مدنظر مردم نرسید و بانیان اصلی انقلاب ، به نحوی از انحاء کنار گذاشته شده و یا سر به نیست شدند . سرانجام آن همه هیجان ، برای برقراری قانون و آزادی خواهی و عدالت جویی به دیکتاتوری رضاخان منتهی شد . رضاخان که با ترفندهایی ویژه ، کودتای مشترک با سیدضیا را اجرا کرده بود ، چهره ای خشن و مستبد از خود نشان می داد . گویا مردم نیز در پی چنین شخصیتی بودند. مردمی که از حرکت های دسته جمعی و شعارهای تجدد گرایانه طرفی نیستند .

چاره ی کار را به قدرت رسیدن پادشاهی قدر می دانستند و با توجه به ظاهر رضاخان به سخت گیری های معروفش وانمود شد که که او همان کسی است که مردم درپی اویند .

شعر در این دوره ( رضاخانی ) مثل دیگر گونه های هنر ، از کمترین آزادی برخوردار نبود و شیوه های دیکتاتوری در همه ی زمینه ها اجرا می شد . شعرهای این دوره بیشتر در دو دسته سروده شدند ، یا به شیوه ی قصیده سرایان و غزل گویان گذشته ، به وصف یار و زلف نسترن و ... می پرداخت که کمترین ارتباطی با زمانه ی خود و مردم زمانه نداشت و یا در ذکر محاسن نوآوری ها و اولین جلوه های ظاهری تمدن غرب ، مثل : اتومبیل ، سینما ، هواپیما ، ترن و ... بود که ظاهراً حکومت نیز از چنین شعری ، خرسند بود . در این دوره ، هر نوع آزادی اندیشه قلع و قمع می شد و شاعران و نویسندگان ناچار به گونه های دیگر ادبی پرداختند . « در دوره ی دیکتاتوری ، تنها رشته ای از ادبیات که مورد اعتنا قرار گرفت و ترقی کرد ، تحقیقات ادبی بود . »

البته نباید از نظر دور داشت که سال های آغازین حکومت رضاشاهی به علت شفاف نبودن فضای سیاسی جامعه و نیات رضاخان ، برخی شاعران در وصف و مدح او شعر گفته اند و او را بعد از ساسانیان ، احیاگر شیوه ی ایرانیان باستان و بازگرداننده شکوه و گذشته ی ایرانی      می دانستند . البته وجود این شعرها به معنی طرفداری و یا حمایت حکومت از شعری خاص نبود  اگر بخواهیم نقاشی را به حکومت رضاشاهی در جریان شناسی شعر متعهد بدهیم ، باید آنرا یکی از عوامل بازدارنده ی جریان شعری به حساب آوریم .

« در تمام دوران رضاشاه ( 16 سال ) فقط یک مجله ی معتبر نورپرداز به نما موسیقی و چهار مجموعه شعر نو از دو شاعر منتشر شد . » که این نشان از ایستایی شعر نو و فضای تاریک و هم آلود دوران دیکتاتوری است ، اما از سوی دیگر رواج برخی نمادهای ظاهری مدرنیته که از دوره ی مشروطه آغاز شده بود ، شتاب بیشتری گرفت . ارتباط با کشورهای اروپایی ، بازگشت تحصیل کردگان به فرهنگ کشور ، رواج صنعت چاپ و مطبوعات ، ورود خارجیان به ایران که اغلب در پی مقاصدی خاص بودند و نیز ترجمه آثار شاعران و نویسندگان اروپایی ، زمینه را برای تحول جدی در ادبیات فارسی ، آماده می کرد . در مجموع ، دوره ی حکومت رضاشاهی ، دوره ی اختناق و خفقان بود و صدای شعر سیاسی در این دوره شنیده نمی شود .

شعر مشروطه در بنیاد خود ستایش نامه ی بلند بالایی است از « ملت » و « آزادی » درباره ی تطور مفهوم ملت و چگونگی پیدایی مفهوم جدید آن ، در جای دیگر به تفصیل سخن گفته ام – اگر دفتر و دیوان هر شاعری از شاعران این دوره را باز کنید با نمونه های ریز و درشت بسیاری روبه رو خواهید شد که در آن از « ملت » و « آزادی » سخن گفته شده است .

اگر خواست های سیاسی شعر مشروطه را به صداهای آزادی خواهی تعبیر کنیم ، دوصدای رسایی که از میان این صداها با وضوح بیشتری به گوش خواهد رسید ، صدای « ملت » و          « آزادی » است . اما این که آزادی در شعر هر یک از این شاعران به چه معنایی به کار رفته است و یا مفهومی که هر کدام شان از ملت در ذهن داشته اند چگونه مفهومی بوده است ، نیاز بررسی دقیق تری دارد .

برای این که موضوع روشن شود ، از میان همه ی شاعران این عصر مفهوم آزادی را در شعر دو شاعر این دوره یعنی فرخی یزدی و ملک الشعرای بهار ، از دو زاویه ی مختلف بررسی می کنیم .

فرخی یزدی :

     اهریمن استبداد آزادی ما را کشت                             نه صبر و سکون جایز نه حوصله باید کرد

     جز به آزادی ملت نبود آبادی                                           آه اگر مملکتی ملت آزاد نداشت

                                                          ( دیوان فرخی، صص 119، 164، 100 ،251 )

ملک الشعرا بهار :

       نام آزادی بلند آوازه شد                                             حمد یزدان ، جام ملت تازه شد

       ای قاتل آزادی ایران به حذر باش                                     زآن لحظه که قاضی به سرمحتضرآید

        ملت بود آن شیر که هنگام تزاحم                                        چون بیشتر آزرده شود پیش تر آید

                                                                                ( دیوان بهار )

همچنین فرخی نیز چون بهار معتقد است که موجد و مقوم آزادی « قانون » است :

          چون موجد آزادی ما قانون است                                   ما محو نمی شویم تا قانون است

                                                                                      ( دیوان ، ص213 )

پیش زمینه های ادب مشروطه

ویژگی های عمومی ادبیات مشروطه در جریان نهضت مشروطه خواهی

 

غالباً ادب مشروطه به طور عام به ادبی گفته می شود که بعد از برقراری مشروطیت در ایران یا در جریان این نهضت در دوره ی حکومت مظفرالدین شاه شکل گرفته است . اما اگر واقع بینانه بخواهیم دوره ی زمانی خاصی را برای ادبیات مشروطه – به طور عام – درنظر بگیریم ، باید به زمانی پیش تر برگردیم . ادبیاتی که در جریان نهضت مشروطه ، و بعد از استقرار مشروطیت ، در ایران بوجود آمده است ، در تمام شعب خود از روزنامه نگاری گرفته تا شعر و نثر و قصه نویسی و تاریخ نویسی و حتی علوم مختلف ، از هماهنگی ها و ویژگی های خاص برخورد است که در مجموعه می توان از آنها به عنوان مشخصات عام ادب مشروطه یاد کرد . اما این نکته را نباید فراموش کرد که گرچه این نوع هماهنگی و یک پارچگی در ادب پیش از مشروطیت که عمدتاً در 25 سال آخر حکومت ناصری شکل گرفته است وجود ندارد ، باز می توان در بخشی از آن ادبیات ، طلیعه ی ادب مشروطه را رویت کرد . حتی بسیاری از همان نوشته ها ، به دلایلی که بعد خواهم گفت ، واجد اساسی ترین ویژگی های ادب مشروطه نیز هستند ، گرچه سال ها پیش از به ثمر رسیدن مشروطیت ایران به نگارش درآمده باشند .

جدا از این ، بررسی اجمالی وضعیت عمومی ادبیات ایران بعد از تاسیس دارالفنون و مشخص کردن میزان تحول و تجددی که در این ادبیات رخ داده است ، می تواند به عنوان یک مبحث اساسی ما را با چگونگی دو جریان ادبی و علمی سنت گرا و سنت ستیز که جریان اخیر خود بیشتر معلول برخورد با مدنیت غربی بود آشنا کند و فضایی را مشخص نماید که در آن ادبیات نوین ایران سمت و سویی تازه یافته است . بدیهی است که این بررسی صرفاً برای نشان دادن وضعیت کلی ادبیاتی صورت می گیرد که پیش از مشروطه و در جریان نهضت مشروطه خواهی به وجود آمده است .

قصد ما از چنین بررسی ای بازنمودن زمینه های عمومی فرهنگی است متحول ، که شعر مشروطه در بستر آن بالیده است . زمینه های فرهنگی ای که خود محصول تحولات گسترده ای اجتماعی و سیاسی زمان بود ، از زمان قاجار .

تحولات تاریخی و سیاسی

آغاز حکومت قاجار در ایران مقارن است با رشد روز افزون صنایع در کشورهای غربی و گسترش تحولات پیچیده ی سرمایه داری در غرب . پورژوازی جدید به واسطه ی افزایش تولید کالاهای صنعتی ، از سویی برای صدور کالا و به دست آوردن مواد خام نیاز به بازارهای تازه داشت و از سوی دیگر برای رسیدن به این اهداف و حفظ این بازارها خود را ملزم به ایجاد مستمرات جدید و ایجاد مناطق نفوذ در کشورهای دیگر می دید تا به قدرت سیاسی لازم برای تحقق اهداف استعماری خود دست یابد . از بد حادثه ایران دوره ی قاجار یکی از بهترین مناطق نفوذ سیاسی و یکی از بهترین بازارها برای دو قدرت استعمارگر زمان ، روس و انگلیس بود .

با تقسیم ایران به دو منطقه ی نفوذ ، کشور ما که هنوز با حفظ خصوصیات نظام استبدادی و شبه فئودالی به حیات اجتماعی خود ادامه می داد ، به یک کشور نیمه مستعمره و نیمه فئودالی مبدل شد . شکست هایی که ابتدا روسیه ی تزاری و سپس بریتانیا بر حکومت قاجار وارد آوردند ، عهدنامه های   « ترکمن چای » و « پاریس » که به ترتیب در سالهای 1243 و 1272 قمری منعقد شدند و همچنین برقرای حق کاپیتولاسیون و پاره ای امتیازات دیگر ، وقایع عمده ای است که از لحاظ سیاسی به استقرار وضعیت نیمه استعماری در ایران انجامید .

در کشاکش این تحولات و در برخورد با مدنیت غربی ، با جریان های اجتماعی و فرهنگی مهمی روبه رو می شویم که تاریخ ایران را در مسیری دیگر گونه قرار داد . ماهیت تناقض آمیز عملکرد استعمار در این دوره نتایج متناقضی هم داشت . استعمار ، با از بین بردن استقلال سیاسی و با چپاول سرمایه های ملی از سویی ، هوشیارانه ، مقدمات نابودی کشورها را فراهم می کرد و از سوی دیگر ناخواسته ، با عملکردهای غارت گرانه ی خود به مبارزات ضد استعماری و استقلال طلبانه دامن می زد .

در ایران نیز ، با گسترش نفوذ سیاسی دولت های روس و انگلیس و با به غارت رفتن سرمایه های ملی و با وابسته شدن حکومت های قاجاری به کشورهای بیگانه ، اندیشه ی استقلال سیاسی و اجتماعی و نهضت های ضد استعماری و ضد استبدادی ، در پرتو هوشیاری ملی ، رشد و گسترش یافت و به تحولات بنیادی فرهنگی نیز منجر شد .

این تحولات به دلایلی که خواهیم گفت عمدتاً در پرتو ارتباط و آشنایی با مدنیت غربی حاصل شد و باعث آمد تا عناصر فرهنگی تازه ای چه در زمینه ی علوم و حکمت سیاسی و اجتماعی ، و چه در زمینه ی هنر و ادبیات ، به فرهنگ ایرانی انتقال یابد و موجب دگرگونی های شگفتی بشود . دگرگونی هایی که تدریجاً و در گذشت سال ها به انقلاب مشروطه و پیدایی فرهنگی نسبتاً یک پارچه و هم آهنگ منجر شد

آغاز تحولات فرهنگی

از این زمان به بعد ، روح نوجویی ، زمینه ساز کارهای تازه ای می شود . عصر ناصری میدان جدال بین سنت گرایان و نوآوران است . سنت ستیزان ، با شیفتگی و گاه با نوعی حالت تسلیم به اخذ و درک مبانی فرهنگ غربی روی می آوردند و در مقابل ، سنت گرایان که هنوز به شیوه های سنتی در مسائل علمی و ادبی به تألیف می پرداختند ، آگاهانه یا ناآگاهانه ، با فرهنگ غربی ، علم غربی ، و شیوه های هنری و ادبی آن مخالفت می کردند و به پاسداری از وضعیت موجود ادامه می دادند .

این کشمکش ، حالت تاریخی ویژه ای به وجود آورد که در آن ادبیات ، به طور عام ، از نوعی یک پارچگی و هم آهنگی برخوردار نبود . سنت گرایی و نوآوری ، مشخصه ی اصلی فرهنگ این دوره است: دوره ی ناصری .

روزگار به حکومت رسیدن ناصرالدین شاه ( 1264 تا 1313 هجری قمری ) روزگاری است که ایران تازه ترین آشنایی ها را با فرهنگ غربی حاصل می کند . صدارت کوتاه امیر کبیر در اوایل این دوره ، این حس را داشت که یکی از بزرگ ترین مراکز آموزشی علمی ، با نام دارالفنون ، که هدف آن « تعلیم دانش و فرهنگ مغرب زمین به نسل جوان بود » آغاز به کار کند .

سال های مورد بحث ما ( 1275 تا 1288 هـ . ق . ) تنها سال های آشنایی با علم و حکمت غربی و روزگار نگارش رساله های سیاسی و اجتماعی براساس اندیشه های سیاسی و اجتماعی جدید نیست ، بلکه کم کم در همین دوران زمینه های تازه ای برای آشنایی با شیوه های جدید ادب اروپایی از نمایشنامه نویسی گرفته تا نقد نویسی و قصه نویسی نیز فراهم می آید و گونه های جدید ادبی نیز پدیدار می شود .

سخن پایانی فصل :

در سپیده دم انقلاب مشروطه ، از آنجا که بیشتر مردم ایران ، خواندن و نوشتن نمی دانستند ، شاعران و نویسندگان و اندیشه وران انقلاب ، بر آن شدند که شعر و نثر را هرچه بیشتر ساده کنند تا پیام انقلاب : آزادی ، استقلال ، و حاکمیت قانون ، برای عامّه و انبوه مردم ، قابل درک و فهم باشد . هرچند برای بسیاری از باسوادان نیز درک و دریافت نثر و نظمی که به سبک و سیاق گذشته ، نوشته می شد ، دشوار می نمود . بر اثر این نیاز مبرم ، شعر و نثر رو به سادگی نهاد . در این کار ، نخست از ادب فرانسوی ، سپس از ادب دیگر کشورهای اروپایی ( انگلستان ، آلمان ، روسیه ) الهام گرفتند و به ترجمه آثار ادبی آنان پرداختند و بر غنای ادب ما افزودند . در عین حال ، به شدت احساس می کردند که باید شعر و ادب پارسی از نظر ساخت ( STRUVTURE ) و صورت ( FORM ) و درونمایه ( THEME) نیز عمیقاً تغییر یابد تا برای بیان مفاهیم جدید و تصویرکردن زندگی تازه ای که اینک در آستانه آن بودند ، آماده گردد .

در زمینه آماده سازی نثر پارسی ، آخرین گام بلند را استاد علامه علی اکبر دهخدا با نوشتن سلسله مقاله های چرند پرند در روزنامه ی صوراسرافیل و وارد کردن « عامل لحن » در نثر روایی پارسی برداشت . کار او را سپس سید محمدعلی جمال زاده با نوشتن یکی بود یکی نبود  پی گرفت و صادق هدایت در مجموعه ی قصه هایش به کمال رسانید . اما در زمینه ی شعر ، کار به درازا کشید : شاعران متجدد در پی تلاش های پراکنده خود به نتیجه ی قطعی نرسیدند . تنها کسی که توانست این بار امانت را سرانجام به منزل مقصود برساند نیما یوشیج بود که شعر پارسی را هم از نظر ساخت و صورت و هم از نظر درونمایه ، متحول و متغیر ساخت .

تا آنجا که می دانیم هنوز پژوهشی کامل درباره تأثیر ترجمه شعر و نثر غربی بر شعر و نثر پارسی آغاز نشده است . اما در یک نگاه کلی می توان گفت که تمامی شاعران مطرح دوران مشروطیت چون دهخدا ، بهار ، ایرج میرزا ، عشقی ، ادیب الممالک فراهانی ، لاهوتی ، رشید یاسمی ، پروین اعتصامی ، نیما یوشیج و ... به انگیزه نوجویی و نفس زدن در هوای تازه و رهایی از بن بست تقلید و تکرار ، که شعر دوران قاجار بدان مبتلا بود ، بر ترجمه شعر و ادب غربی که در نشریه های این دوران به فراوانی آمده ، عنایت داشته اند و از آن جا که خود با زبان فرانسوی یا انگلیسی آشنا بوده اند محتملاً از متن اصلی بهره برده اند . نهضت ترجمه در میهن ما همچنان ادامه دارد و امروزه با شعر و ادب و فرهنگ تمامی جهان در ارتباطیم . باری ، به قول استاد شفیعی کدکنی : « ... بدون مطالعه ی دقیق در ترجمه های شعر فرنگی ، تحقیق در تحول شعر فارسی عملی نیست » . و « بر روی تحولات شعر عرب و شعر فارسی در قرن اخیر تابعی است از متغیر آشنایی با اندیشه غربی و ترجمه نمونه های شعری زبان های فرنگی و بدین گونه ، نخست تغییرات در حوزه اندیشه ها و عواطف روی داده سپس در قلمرو تصویرها و سپس در زمینه زبان و شاید آخرین تأثیرپذیری در مقوله ی موسیقی شعر باشد » .

در این جا با این شعر اجتماعی – سیاسی از پروین اعتصامی بحث شعر و ادب مشروطه را به پایان می بریم :

اشک یتیم ( دیوان ، شماره 57 )

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام برخاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست آن قدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت :

این اشک دیده من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته ست

این گرگ سال هاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک ، رهزنست

آن پادشا که مال رعیّت خورد ، گداست

بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین ، به کجروان سخن از راستی چه سود

کو آن چنان کسی که نرنجد زحرف ناراست

                          * *  *

آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی

گفت : کاین والی شهر ما گدایی بی حیاست

گفت : چون باشد گدا ، آن کز کلاهش تکمه ای

صد چو ما را روزها بل سال ها برگ و نواست

گفتش ای مسکین غلط اینک از این جا کرده ای

آن همه برگ و نوا دانی که آن جا از کجاست

در و مروارید طوقش اشک طفلان منست

لعل و یاقوت ستامش ، خون ایتام شماست

او که تا آب سبو پیوسته از ما خواسته ست

گر بجویی تا به مغز استخوانش زان ماست

خواستن کدیه ست خواهی عشر خوان ، خواهی خراج

زانکه گرده نام باشد یک حقیقت را رواست

چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی

هر که خواهد گر سلیمانست و گر قارون گداست

 

فصل چهارم :

ادبیات حماسی

گذری کوتاه بر قلمرو ادبیات حماسی

مقدمه

 

ادبیات یکی از گونه های مختلف هنر است و کلمات ، همچون مصالح و موادی هستند که شاعر و نویسنده با بهره گیری از عواطف و تخیلات خویش آنها را به کار می گیرد و اثری ادبی و هنری پدید می آورد . در آثار ادبی ، نویسنده و شاعر می کوشد اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسبترین و زیباترین جملات و عبارات بیان کند . این آثار همان گفته ها و نوشته هایی هستند که مردم ر طول تاریخ آنها را شایسته نگهداری می دانند و از خواندن و شنیدن آنها لذت می برند . فرهنگ درخشان ما جلوه گاه آثار ادبی بسیاری مانند شاهنامه ، تاریخ بیهقی ، مثنوی معنوی ، بوستان و گلستان  سعدی ، آثار عطار ، غزلیات حافظ و ... است که در شمار غنی ترین و شیواترین آثار ادبی جهان قراردارند . ما نیز باید مانند نیاکان خود قدر این سرمایه های گرانبها را بدانیم ، ابتدا با خوب خواندن و درست فهمیدن این آثار ارزشمند در نگهداری آنها با جان و دل بکوشیم و با تلاش روزافزون خود بر غنا و عظمت آنها بیفزاییم و این حقیقت را باور داشته باشیم که با وجود این میراث جاوید سرمایه با ارزش که مایه سربلندی ما در میان اقوام و ملل مختلف جهان است ، براستی می توانیم با نمایاندن درهایی از دریای ادب خویش ، بیگانگان را نیز از فرهنگ و ادبیات خود بهره مند سازیم .

ادبیات حماسی که حماسه یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی آن است از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانی ها و اعمال و حوادث خارق العاده در می آمیزد ، ویژگی اصلی حماسه در تخیلی بودن و شکل داستانی آن است وجود انسانهای آرمانی و برتر که از نظر نیروی جسمانی و معنوی برگزیده و ممتاز هستند ، از دیگر ویژگی های حماسه به شمار می آید .

در حماسه رویدادهای غیرطبیعی و خلاف عادت فراوان دیده می شود و همین رویدادهاست که می تواند آرمانها و آروزهای بزرگ ملتی را در زمینه های مذهبی ، اخلاقی و نظام اجتماعی نشان دهد و عقاید کلی آن ملت را درباره مسایل اصلی انسانی مانند آفرینش ، زندگی ، تولد و مرگ و اجزا آن بیان کند .

شاهنامه فردوسی نمونه اعلامی حماسه است که استاد سخن ، بزرگترین شاعر حماسه سرا ابوالقاسم فردوسی (379-416 هـ. ق ) نظم آن را آغاز کرد . فردوسی بیش از سی سال برای به نظم آوردن شاهنامه رنج کشید و آن گونه که خود گفته است کافی از نظم پی افکند که از باد و باران هیچ گزند نمی یابد ، شاهنامه را می توان به سه بخش ، اساطیری ، حماسی ، تاریخی ، تقسیم کرد که غمنامه رستم و سهراب از برجسته ترین داستانهای حماسی شاهنامه است .

شرح حماسه :

یکی از ویژگی های حماسه ، داستانی بودن آن است بنابراین حماسه را می توان مجموعه ای از حوادث دانست ، با این که در حماسه ، به هیچ تردیدی ، مجموعه ای از وصف ها ، خطبه ها و تصویرها وجود دارد . اما همه ی این عناصر نسبت به داستانی بودن در مرتبه ی بعدی هستند . بیشترین موضوع حماسه را اشخاص و حوادث تشکیل می دهند و وظیفه ی شاعر حماسی آن است که تصویر ساز انسان هایی باشد که هم از نظر نیروی مادی ممتازند و هم از لحاظ نیروی معنوی ، قهرمانان حماسه با تمام رقبتی که از نظر عاطفی و احساسی در آنها وجود دارد ، قهرمانهای ملی هستند . مانند « رستم » در شاهنامه فردوسی ، این کتاب تصویر کاملی است از جامعه ی ایرانی در جزئی ترین ویژگی های حیاتی مردمان یک سرزمین ، هر فرد در همان حال که با خواندن شاهنامه از نبردهای ایرانیان برای کسب استقلال و ملیت در برابر مللی مهخاجم و متخاصم ، آگاهی می یابد ، ضمن آن به مراسم اجتماعی ، نوع مدنیت و مظاهر اجتماعی و نوع اخلاق ناپسند و پسندیده ایرانیان و نوع مذهب و کیش و آیین و حتی به نوع خلق و خوی پهلوانان در باورهای فردی و جمعی آنان مطلع می شود .

از دیگر شرایط حماسه سرای شاهنامه ، میتوان به جریان یافتن حوادثی اشاره کرد که با منطق و تجربه ی علمی ، هیچ گونه سازگاری ندارد . از ابتدا همین قصد و عمد مورد نظر سراینده بوده است . زیرا در هر حماسه ، رویدادهای غیرطبیعی و بیرون از نظام عادت و رایج دیده می شود که تنها از رهگذر عقاید فکری و دینی عصر خود توجیه پذیر است هر ملتی ، عقاید ماورای طبیعی خود را به عنوان عاملی شگفت آور ، در حماسه ی خویش به کار می گیرد و بدین گونه است که در همه ی حماسه ها ، موجودات و کلیه آفریده های غیر طبیعی ، در ضمن حوادثی که شاعر تصویر می کند ، ظهور می یابند و به پیدایی می رسند ، شاهنامه نیز ، وجود سیمرغ و دیوسپید ، رویین تن بودن اسفندیار و عمر هزار ساله ی زال ... عناصر و پدیده هایی هستند که همچون رشته هایی استوار ، زمینه و موجبات شکل گیری حماسه را بوجود می آورند .

 

وطن دوستی ، شعوبیت فردوسی :

از عناوین و صفات شایسته ای که برخی از ادب پژوهان به استاد فرزانه طوس داده اند ، « شاعر ملی » است و « شاعر ملی » به گوینده ای اطلاق می شود : که قلبش به عشق ملت و کشور خود – ایران – می تپد و اعتقاد دارد که

               چو ایران نباشد تن من مباد                            بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

            زبهربروبوم و فرزندخویش                                  زن و کودک خرد و پیوند خویش

              همه سربه سرتن به کشتن دهیم                       از آن به که کشور به دشمن دهیم

احساسات وطن دوستی فردوسی و عشق او را به ایران زمین از جای جای شاهنامه می توان احساس کرد : چه در وتصیف جنگهایی که ایرانیان علیه دشمنانشان انجام می دهند و آرزوی پیروزی آنان همراه با دادگری مطمح نظر استاد طوس می باشد یا به هنگام معرفی قهرمانانی چون : رستم و اسفندیار و گیو و گودرز کشواد و بهرام ، یا امیرانی نظیر : فریدون و ایرج و کیخسرو ، حتی در صحنه هایی نظیر جنگی در که سهراب با گردآفرید دختر دلیر ایرانی می کند و سرانجام وقتی کلاهخود را از سراو برمی دارد و موی گردآفرید ، زبند زره رها می گردد و روی وی چونان « خورشید درفشان « می گردد و سهراب متوجه می شود که حریفی که او را در این جنگ خسته و ناتوان کرده ، دختر جوانی است ، درباره ی شجاعت ایرانیان چنین می اندیشد و با خویشتن این گونه حدیث نفس می کند :

                     شگفت آمدش گفت : ازایران سپاه                     چنین دخترآید به آوردگاه !

                  سواران جنگی به روز نبرد                                    برآرند بر چرخ گردنده گرد

و نکته بسیار دقیق و جالب توجه در ایران دوستی فردوسی و علاقه او به ملت ایران در این است که : او به ملتی عشق می ورزد که پیامبر اکرم(ص) از آنها به بزرگی یاد فرموده ، زیرا در روایتی از حضرت محمد(ص) آمده است که روزی در حضور گروهی از یاران خود به سلمان فارسی که در میان آنها و نزدیک حضرت نشسته بود ، اشارت می کنند و دست به شانه ی او می زنند و می فرمایند : « هذا و قومه و الذی نفسی بیده – لوکان الایمان منوطا بالثریا لتناوله رجالٌ من فارس» :   [ این مرد ( سلمان ) و قوم او (ایرانیان ) سوگند به آن کس که جان من در دست اوست . اگر ایمان به ستاره ثریا آویخته باشد ، گروهی از مردان فارس ، آن را به چنگ خواهند آورد ]

بدیهی است که اندیشه مذکور ، منعبث از علاقه ی فردوسی به هموطنان خود و عظمتی است که برای ایرانیان قائل است و به گفته ی برتلس مستشرق روسی ، « مادام که در جهان مفهوم ایرانی وجود خواهد داشت ، نام پرافتخار این شاعر بزرگ که تمام عشق سوزان قلب خود را به وطن خویش وقف کرده است ، جاوید خواهد ماند ، چه او : شاهنامه را با خون دل نوشته و به این قیمت خریدار محبت و احترام ملت ایران نسبت به خود گردیده و مآلاً یکی از بهترین درّر ناب را به گنجینه ادبیّات افزوده است» .

و بی گمان همین عشق پرشور او به ایران و ایرانی و احیای مآثر و مفاخر ایران باستان بوده است که وی را به احیای تاریخ توأم با اساطیر حماسی گذشته کشورش برانگیخته ، تا سی یا سی وپنج سال از عمر پربرکت خود را صرف ایفای این وظیفه خطیر کرده ، چنانکه خود بدین موضوع اشاره فرموده است :

                       چو عیسی من این مردگان را تمام                      سراسر همه زنده کردم به نام

                      همه مرده از روزگار دراز                                شد از گفت من نامشان زنده باز

                     همی خواهم از دادگر یک خدای                          که چندان بمانم به گیتی به جای

                     که این نامه ی شهریاران پیش                           بپیوندم از خوب گفتار خویش

                       سی وپنج سال از سرای سپنج                      بسی رنج بردم به امید گنج

                       چو برباد دادند رنج مرا                                 نبد حاصلی سی و پنج مرا

فردوسی با این عواطف لطیف ملی : « با سرودن شاهنامه ، مجد و افتخارات فراموش شده را به خاصر فرزندان این مرز و بوم آورد و تاریخ پر از غرور ملی و سلحشوری ایران را زنده نمود . افسانه های تاریخی ایران را از فراموشی و امحاء حفظ کرد و همانطور که خود او می گوید : از نظم کاخ بلندی پی افکند ، که دست تطاول ایام از خراب کردن آن کوتاه است همانگونه که اظهار داشته است :

                         بناهای آباد گردد خراب                                ز باران و زتابش آفتاب

                         پی افکندم از نظم کاخی بلند                     که از باد و باران نباید گزند

                         نمیرم از این پس من زنده ام                     که تخم سخن را پراکنده ام

                         هرکس که دادهش و رای و دین                  پس از مرگ بر من کند آفرین

و از طرفی این شاعر آزاده مسلمان وطن دوست : « آرزومند بازگشت آزادی و عظمت و فرمانروایی ایران بود و مانند نیاکان خویش آرزو داشت که : رهبری از نژاد پاک ایرانی و نسل شهریاران آرمانی ایران باستان بر وطن او حکمران گردد . پس ایراندوستی ، وی را برانگیخت تا در زنده کردن نام و نشان از یاد رفته ایران بکوشد . و روح آزادمنش و استقلال جوی ایرانیان را که گذشت ایام و تسلط بیگانگان آن را ناچیز کرده بود ، تقویت کند . »

وطبیعی است که این احساسات بی شائبه و آرمانهای بلند ملی با توجه به نهضت فرهنگی که در روزگار اوبه وسیله « شعوبیه » ایجاد شده بود ، وی را تحریض کرد تا هماهنگ با این انقلاب فرهنگی سیاسی به مبارزه با بیگانگی دست یازد که به نام دین و به رغم قوانین انسان دوستانه و مترقی اسلام ، که فضیلت و بزرگی را در تقوی دانسته و قلم بطلان برهر گونه امتیاز نژادی و ملی و خون و رنگ کشیده ملل مغلوب خصوصاً ایرانیان را « موالی » می نامیدند و آنان را از بسیاری حقوق اجتماعی محروم کرده بودند و به دیده تحقیر در ایشان می نگریستند .

ملک الشعراء بهار در قصیده ای که به مناسبت برگزاری نخستین هزاره ی فردوسی که در سال 1313 ش در ایران انجام شد سروده است ، به شعوبی بودن استاد طوس ، این گونه اشارت کرده

         پس برون آمد ز «پاژ» طوس برنا شاعری

                                                              هم خردمندی حکیم وهم سخن سنجی رزین

          بود دهقان زداه ای، دانشوری خوانده کتاب

                                                  وز « شعوبی » مردمش در گوش درهای ثمین

تا قرن چهارم هجری یا دوران زندگانی فردوسی : « شاعران پارسی زبان از لحاظ مسلک ، برخی طرفدار شعوبیه و بعضی طرفدار عرب و عربیت بودند و شاعران شعوبی مسلک به چند دسته تقسیم می شدند .

دسته ای طرفدار تسویه بودند و عرب و عجم را به یک چشم می دیدند و هیچ ملتی را ذاتاً بر ملت دیگر ترجیح نمی دادند . گویندگانی که دارای مذاق حکمت و عرفان هستند ، از این زمره اند .

دسته ی دیگر ، ضمن اعتقاد کامل به مبادی دین اسلام ، نژاد ایرانی را بر عرب فضیلت می نهادند و با تعصب فراوان از افتخارات گذشته خود یاد می کردند و عرب را قومی بیابانی و عاری از تمدن و فرهنگ ملی می خواندند که حکیم ابوالقاسم فردوسی را می توان سرآمد این دسته دانست

برخی دیگر به تمام معنی شعوبی بودند و با عرب و هرچه منتسب به عرب بود ، مخالفت داشتند و با کمال صراحت دم از جام می و کیش مغان می زدند ، که دقیقی طوسی از این دسته است .

فردوسی در زمانی می زیست که البته از غوغای شعوبیه تا حدی کاسته شده بود ، ولی باز برخی از ایرانیان میهن پرست ، از این که هنوز خلفای عباسی بر مسند اجداد با افتخار آنان تکیه زده و بر ایرانیان حکومت می کردند متغیر بودند و خاطره های هول آور سه چهار قرن پیش و قتل و غارتهای بی رحمانه ی تازیان را از یاد نبرده و نمی توانستند به آسانی دست از انتقام بکشند . خاصّه که در این هنگام لازم بود که از زحمات و فعالیت های شعوبیان در گذشته بهره برداری گردد . و جا داتش گویندگانی مقتدر و توانا ، غرور ملی را از نو در ایرانیان بیدار کنند و توجه آنان را به مفاخر گذشته و تمدن و فرهنگ باستانی جلب نمایند . فردوسی ، این کار بزرگ را به عهده گرفت و مردانه به انجام آن موفق گردید .

فردوسی در ذکر مفاخر ملی کاملاً نظر شعوبی داشت و چون دقیقی ، از افراد این فرقه محسوب می شد . راضی بودن فردوسی به عقیده  بعضی نتیجه ی قطعی شعوبی بودن اوست . چه این مذهب ، یکی از بهترین و مناسب ترین پناهگاههای شعوبیه بود و اینان ، آن را برای توجیه مذهبی و ایجاد ملیتی جدید و مستقل در ایران ، بسیار مناسب می دیدند و اصولاً وقتی ملاحظه کردند که با روی کارآمدن عباسیان به آرزوی ملی خود ، که همانا اعاده ی استقلال و سیادت دیرین بود ، نرسیدند ، در صدد برآمدند تا با انتقال خلافت از عباسیان به علویان ، بدان مقصود برسند .

به علاوه : مذهب شیعه ، ملجاء عده ای از افراد شعوبیه بود و آنهایی که می خواستند از افکار جدید ایرانی خود بر ضد مردم متعصب دفاع کنند ، در لباس مذهب بدین کار مبادرت می کردند .

و استاد طوس نیز با آنکه اعتقادی راسخ به اسلام دارد و شیعه ای است پرشور و ارادتمند به خاندان عصمت و طهارت (ع) اما نسبت به اعراب نظر خوشی ندارد و تازیان را نژادی پست و :    « سوسمار خوار اهرمن چهره » می پندارد و در مواردی چونان شعوبیان افراطی ضد عرب ، اعراب را تحقیر می کند . چنانکه در بخش پادشاهی یزدگرد سوم و نخستین جنگی که ایرانیان در سال 14 هجری با تازیان در قادسیه انجام می دهند ، از زبان رستم فرخزاد و سپهسالار ایران ، خطاب به سعد وقّاص (ف 55ق) فرمانده ی لشگر اعراب ، می گوید :

        زشیر شتر خوردن و سوسمار                عرب را به جایی رسیده ست ، کار

         که تخــت عجــم را کند آرزو                  تفــو باد بر چــرخ گردون ، تفــو

            شمارابه دیده درون شرم نیسـت                    زراه خرد ، مهــر و آرزم نیسـت

           بدین چهرواین مهرواین رای وخوی                   همی تاج وتخــت آیدت آرزوی

و از زبان یزد گرد سوم خطاب به مرزبانان طوس ، تازیان را بدین لحن به باد استهزاء می گیرد :

          همانا که آمد شمارا خبر                                           که ما را ز اختر چه آمد به سر

         از این مارخوار اهرمن چهرگان                              زدانایی و شرم بی بهرگان

          نه گنج و نه نام و نه تخت ونژاد                               همی داد خواهند گیتی به باد

             چنین است پرگار چرخ بلند                                      که آید براین پادشاهی گزند

         از این زاغ سران بی آب و رنگ                             نه هوش ونه دانش، ه نام ونه ننگ

           بدین تخت شاهی نهاده ست روی                                شکم گرسنه، مرد یهیم جوی

در ارتباط با بحث عوامل و علل برپایی نهضت فرهنگی و اجتماعی شعوبیه از ایران و واکنشهایی که ایرانیان وطن دوست و مسلمان دین باوری چون فردوسی در برابر ستمورزیها ، تحقیرها و فشارهای بعضی از حکام جابر عرب بیگانه با اسلام نسبت به ملتهای مغلوب و « موالی » شده ای مانند ایرانیان از خود نشان می دهند ، شاید تذکر این نکته لازم باشد : که بنابر قانون طبیعی کنش و واکنش گروهی از ایرانیهای روشنفکر تحقیر شده در قرن های اول تا چهارم هجری ، به منظور درهم شکستن غرور آن دسته از حاکمان فرومانده در جاهلیت عربی پیش از اسلام ، از کارسازترین وسیله روانشناختی موثر در تضعیف روحیه دشمن یا مباهات به گذشته تاریخی خود از طریق نشر نوشته ها و منظومه های حماسی ملی و یادکرد از امیران و پهلوانان ایران باستان استفاده می کند . ضمن آنکه نظیر: استاد طوس با واقع بینی ، حساب سرداران فاتح به ظاهر « غازی» اما ضد اسلام تازی را از حساب اسلام راستین که پیغمبر عالیقدرش : پیامبر رحمت و کتاب آسمانی آن – قرآن کریم – و احکام متعالیش حیات آفرین و سعادت زاست – جدا می دانستند و با آگاهی از معارف بشر دوستانه دینی که برتری اقوام و اشخاص رابر یکدیگر تنها در پرهیزکاری دانسته و با استناد به آیه 13 سوره مبارکه الحجرات/49 « ان اکرمکم عندالله اتقیکم » قلم بطلان بر هرگونه امتیاز قومی ، نژادی کشیده است- به تبلیغ فرهنگی سیاسی پردامنه ای علیه امیران عرب دست نشانده ی خلفای غاصب بنی امیه و بنی عباس در ایران می پردازند و به تدریج خود را از یوق فرمانروایی آنان می رهانند و شگفت این که همین ملت مغلوب یا موالیان رها شده از اسارتهای « اعراب » بعدها بزرگترین خدمات علمی و فرهنگی رابه اسلام و نشر معارف آن انجام می دهند و دوره طلایی تمدن اسلامی در قرنهای پنج و ششم هجری توسط دانشمندان ایرانی شکل می گیرد .

فردوسی فریاد زمان و بیانگر عصیان مردم عصر خویش است . او خشم برافروخته ی مردم ، به ویژه روشنفکران مبارز و آگاه زمانه اش را در شاهنامه منعکس می کند و از این جاست که به هنگام قیام مردم و سرپیچی پهلوانان از فرمانهای شاهان خودکامه ، زبانش اوج می گیرد و چون شمشیر می برد و چون تازیانه می سوزاند... فردوسی شاید با شاهنامه اش عالی ترین تجسم نوزایی فرهنگی در قرن چهارم باشد . او. با این اثر ، تمام وظایف انسانی فرهنگی رازنده کردن و بازیافتن گذشته و از انعکاس زمان حال گرفته ، تا استوار کردن زبان دری در سطحی عالی انجام داده است و اثر او در قلب دورانش جای دارد . »

علاقه ی عاشق گونه ی فردوسی به سرزمین ایران و ارادتش به ایرانیان ، اورا در پایگاهی از عزت جای داده که به قول پژوهنده ای : « او در میان ملت ایران : مقامی دارد که هنوز هیچ سراینده ای را در میان قوم خویش آن مرتبه فراهم نشده است و شاید فراهم نگردد . زیرا هیچ گونه ای مانند وی نتوانسته است تمام آرزوهای چندین هزار ساله ی ملتی را در میان سخنان خود بپروراند . فردوسی تنها شاعر نیست ، بلکه هزار سال است که فرمانروای روح ایرانی است . هزار سال است که در دلهای مردم ایران از شهری و بیانگرد ، از پیر و جوان از زن و مرد ، از خردسال و سالخورده پادشاهی می کند .



منابع :

1-    درودیان ولی الله 1317 ، سرچشمه های مضامین شعر امروز ایران ، تهران ، نشرنی ، 1385

2-   آجودانی /ماشاالله ، یامرگ یا تجدد ( دفتری در شعروادب مشروطه) تهران ، اختران ، 1382

3-  علایی /سعید، جریان شناسی شعر انقلاب اسلامی، تهران ، مرکز اسنادانقلاب اسلامی، 1387

4-   رزمجو/حسین1311 ، قلمرو ادبیات حماسی ایران ، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1381

5-   منصور فارسی ، مقاله ی ادبیات حماسی

مأخذ :

کتابخانه ی عمومی دکتر علی شریعتی

 احمدرضا کشاورز

 

اثرات فیزیولوژیکی و روانی ورزش

«بسمه تعالي»

 

اثرات ورزش

بر جسم و روح انسان

 

 


فهرست:

بخش اول : توجيه تربيت بدني٬ ورزش و  اهميت آن  

 بخش دوم: اثرات امادگي جسماني بر فعاليت بدن                                              5  

مطالعات جمععيتي                                                                             

مطالعات آتوپسي                                               

آمادگي جسماني هوازي  و محافضت قلبي                             

متابوليسم چربي                                                

توده خالص بدن                                               

ليپيـد هاي خون                                           

رگهـاي خوني                                                   

فـشار خون

قــلـب

فيبرينوليز

عدم تحمل گلوكز

سرطان

خطرات و فوائد ورزش و آمادگي جسماني

بخش سوم :            

   «آسيب هاي داخلي»                                                                                       

«فشار رواني و آثار آن بر فعاليت هاي فيزيكي بدن»

همه ما به فشار رواني نيازمنديم !

فشار رواني و علل آن

هنگام فشار رواني چه اتفاقي در بدن رخ مي دهد ؟

بخش چهارم :  شاخصه هاي اخلاقي در ورزش و تربيت بدني                                           

                                                                                                     21

 
 
بخش اول:

توجيه تربيت بدني و ورزش و اهميت آن:

      در جهان امروز ورزش به عنوان وسيله اي براي سرگرمي و تربيت ،همچنين عامل شكل دهنده شخصيت مورد توجه قرار گرفته است.

در ايام فراغت پرداختن به كار و تفريح دلخواه ، در ايجاد تعادل و سلامتي بين جسم و جان مؤثر است ؛البته به شرطي كه با توجه به رغبتهاي افراد برنامه ريزي شود.حال اگر در برنامه ريزي ورزش نيز گنجانده شود ،تأثير دو چنداني خواهد داشت؛زيرا مبادرت به ورزش:

-         پرخاشجوييهاي ناشي از كار موظف وجود ندارد.

-          فرد به دلخواه مي تواند خود نمايي كند.

-          فرد خلاقيت ذهن را به نمايش در مي آورد.

-          فرد نيروي از دست رفته را با اصولي خاص مجدداُ كسب كند.

-          به علاوه ،در محيط ورزشي كه به دور از هر گونه اجباري است:

-          تنوع محيط وجود دارد.

-         روح همكاري و همفكري در فرد تقويت مي شود.

-   افلاطون تربيت بدني را رسانيدن جسم و روح به بالاترين پايه كمال مي داند.0

-   دانشمند ديگري ،رابطه تربيت را آماده كردن فرد براي زندگي و تبديل نوجوانان به انسانهاي عاقل ،صاحب عقيده و قادر به اخذ تصميم مي داند.

-   ورزش موجـبات آمـادگي فرد را در مقابل نارسـاييها فراهم مي آورد و روح فردي را صلابـت مي بخشد.

 


 

بخش دوم:

 اثرات آمادگي جسماني بر كاركرد بدن:

   « هدف بنيادي از آمادگي جسماني اطمينان يافتن از بقاء و حيات است؛براي حيوانات بر اساس يك طرح حيواني ،و براي افراد آدمي ، بر اساس يك طرح انساني.»

«استين هاوس1963»

آمادگي جسماني وابسته به اجراي ورزش:

         آمادگي جسماني وابسته به اجراي ورزش به آن دسته از عوامل آمادگي جسماني ارتباط پيدا مي كند كه فرد را براي انجام هر چه بهتر مهارتهاي ورزشي و موفقيت در مسابقات و رقابتهاي ورزشي ياري مي دهد و هدف، فقط دستيابي به بالاترين حد توانايي و قابليت هاي جسماني است. چنين فعاليت شديدي ممكن است تأثيرات بهداشتي معكوسي ، ازجمله خطر بيماري كرونري قلب و ضعف سيستم ايمني بدن را به دنبال داشته باشد؛

آمادگي جسماني وابسته به بهداشت:

        آمادگي جسماني وابسته به بهداشت شامل اجزايي از آمادگي جسماني است كه به موقعيتهاي بهداشتي مربوط مي شوند.

به نظر مي آيد كه از ميان اجزاي آمادگي جسماني وابسته به بهداشت،بايد به آمادگي هوازي (استقامتي) توجه بيشتري معطوف شوند ؛ زيرا آمادگي هوازي با بهداشت قلبي ـ عروقي
 

رابطه تنگاتنگي دارد.بررسيها نشان ميدهندكه بيماريهاي قلبي ـ عروقي،ازجمله حملات خفيف و شديد قلبي،همچنان بزرگترين علت مرگ و مير جهاني است. آخرين شواهد حاكي از آن است كه علت وقوع  درصد از بيمازيهاي قلبي در اثر تنگ شدن ناگهاني سرخرگهاي كرونري قلبي مي باشد،كه بر اثر آن از سير جريان خون . تأمين قلب كاسته مي شود.روند آغازين اين بيماري كه به بيماري سرخرگ كرونري قلب معروف است،احتمالاٌدر زندگي خيلي زود شروع ميشودو در صورت وجود ديگر عوامل خطر مانند بالا بودن چربي خون ، فشار خون و سيگار كشيدن خيلي زود گسترش مي يابد.

 

مطالعات جمعيتي:

در اولين مطالعه مشهوري كه رابطه بين كم تحركي و بيماري قلبي را مورد سنجش قرار دا د،به سال 1954 بر مي گردد. در اين مطالعه، رانندگان اتوبوس لندن و مأموران كنترل بليط اتوبوسها شركت داشتند و ميزان بروز CAD يا سرخرگ كرونري نزد هر دو گروه ارزيابي شد.نتايج حاصل از پژوهش نشان داده است كه نرخ بروز بيماري قلبي در مأموران كنترل بليط به ميزان 30 درصد كمتر از رانندگان بوده است و ضمناٌرانندگان خيلي زودتر دچار بيماري قلبي شده اند.

در يك مطالعه جمعيتي ديگري كه در سال 1976 روي 17000 فارغ التحصيل دانشگاه هاروارد كه سن آنها بين 35 تا 75 سال بود ،انجام شد،معلوم شد كه افرادي كه به طور منظم در فعاليتهاي ورزشي شركت مي كرده اند، به مراتب كمتر دچار بيماري قلبي شده اند.

تقريباٌ اكثر مطالعات جمعيتي نشان مي دهند كه افرادي كه بر اثر زياد شدن مقدار فعاليت بدني و بالا رفتن آمادگي جسماني ، ميزان CAD  از 30 تا80 درصد كاهش

مي يابدو از بروز انفاركتوس قلبي حداقل به مقدار 50 درصد كاسته مي شود.

مطالعات آتوپسي:

     مطالعات آتوپسي (تشريح بافت مرده ATOPSY )بافت را براي بدست آوردن  شواهد بيماري يا علت مرگ بررسي مي كنددر مطالعه اي كه در سال 1955 انجام شد ، جسد 300 سرباز آمريكايي كه در نبرد هاي شبه جزيره كره كشته شده بودند، كالبد شكافي شد. در اين بررسي ، مشخص شد كه 77 درصد از اين سربازان ، نشانه عمده اي از بيماري CAD  داشتند. بنابراين به نظر ميرسد كه پاتولوژي CADبه طور عمده  تا سن 22 سالگي گسترش مي يابد.

بنابراين پاتولوژي همراه با بيماري سرخرگ كرونري قلب در يك جامعه غير فعال خيلي زود گسترش مي يابد.به همين لحاظ ، فعاليت منظم در طول سالهتي دبستان ،راهنمايي و دبيرستان به گونه اي مخصوص مي تواند عوامل خطر CAD را كاهش دهدو احتمالاٌ از اين پيشرفت پاتولوژي بكاهد.

آمادگي جسماني (هوازي) و مكانيزم هاي محافظت كننده قلبي:

در اينجا ، مقداري از مكانيزم هاي احتمالي محافظت كننده قلبي كه بيانگر ارتباط بين فعاليت بدني و خطر كمتر CAD مي باشند، مورد بررسي قرار مي گيرد تا نشان داده شود كه چگونه آمادگي هوازي در مكانيزم محافظتي يا كاسته شدن از خطرCAD  مشاركت دارد.

 

متابوليسم چربي:

يكي از فوائد مهم بهداشتي ،آمادگي جسماني و گسترش دادن «توانايي سوزاندن چربيها» توسط عضله است. نشان داده شده است كه فعاليت بدني از راه افزايش كالري مصرفي ، كاهش چربي بدن، كاستن از چربيهاي خون و ساير مكانيزمها مي تواند متابوليسم چربي را كاهش افزايش دهد. بنابراين ،افزايش توانايي سوزاندن چربيها احتمالاٌيكي از مهمترين مكانيزمهاي قلبي ـ عروقي همراه با آمادگي جسماني است.انتظار مي رود باشد پيشرفت آمادگي هوازي : حجم كا لري مصرفي افزايش مي يابد،به حركت در آمدن چربيها بهترگردد،متابوليسم چربي زياد شود،چربي بدن كاهش يابد ، از كلسترول و كلسترول LDL كم شود،بر كلسترول HDL افزوده شود ، و توده خالص بدن بيشتر شود.

هنگام فعاليت دراز مدت، متابوليسم چربي بالا مي رود و متناسب با مدت فعاليت ،مصرف چربي و سهم چربيها در نيازهاي كلي انرژيكي زياد مي شود و اين روند تا 30 دقيقه پس از ورزش تغييري نمي يابد.

  تمرينات استقامتي ،فعاليت آنزيم ليپوپروتئين ليپاز را در عضله گسترش مي دهد؛ كه به               اين ترنيب،توانايي استفاده از چربي توسط عضله افزايش مي يابد.علاوه براين، ورزشهاي

هوازي فعاليت آنزيمهاي درگير در اكسيداسيون چربيها را زياد مي كند.

معلوم شده است كه تمرينات با شدت زياد ، سازگاريهاي مركزي (قلبي ــ عروقي) همچون افزايش حجم ضربه اي ،حجم خون و انتقال اكسيداسيون را نيز ميسر مي سازد؛

از مدتها پيش آشكار شده است كه تغييرات محيطي مصرف جربي را افزايش ميدهد. بنابراين، اين احتمال وجود دارد كه آمادگي استقامتي رابطه گسترده تري با بهداشت دارد تا سازگاريهاي قلبي ــ عروقي كه همراه با آمادگي جسماني  با شدت زياد است.

توده خالص بدن:

     مطالعات مربوط به كنترل وزن، اهميت ورزش براي حفظ بافت خالص بدن را نشان داده است. از دست دادن بافت خالص از طريق رژيم هاي غذايي ، بدن را از لحاظ متابوليكي با كفايت مي سازد؛ ولي در اين مدت ، قدرت سوزاندن چربيها كاهش مي يابد. با انجام ورزش و كسب آمادگي جسماني ، ميزان بافت خالص بدن به حالت اول برميگردد و يا حتي افزايش مي يابد و به اين ترتيب ، كنترل وزن را با دشواري كمتري مواجه ميسازد .

ليپيد هاي خون:     

مطالعات پيشتر نشان مي دهد كه به منظور كاستن از كلسترول سرم،انجام ورزشهاي سخت و شديد لازم است. از سال 1975 ، پژوهشگران عمدتاٌ توجه خود را روي تاٌثيرات ورزش بر كلسترول   LDL  و HDL  متمركز ساخته اند. از آنجا كه مطالعات اوليه افزايش كلسترول HDL در اثر ورزشهاي شديد را نشان داده است ، پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند كه احتمالاٌ بين آمادگي جسماني و افزايش كلسترول HDL  رابطه اي وجود دارد. با اين حال ، در پژوهشي كه در سال 1988 انجام گرديد ،مشخص شد كه كاهش وزن در نتيجه رژيم غذايي يا ورزش منجر به افزايش كلسترول HDL مي گردد. در مجموع ، فعاليت شديد مي تواند تا حدودي موجب كمتر شدن كلسترول سرم شود ، و فعاليت منظم و پيوسته ، سطوح تري گليسريد سرم را مي كاهد.

 

رگهاي خوني:

    مطالعات نشان داده است كه ورزش باعث بهتر شدن جريان خون در عضله قلب ميگردد.

در اين رابطه، يك مطالعه انجام گرفته روي موشها نشان مي دهد كه فعاليت منظم با شدت متوسط از فعاليت شديد در پيشرفت رگهاي خوني مؤثرتر است.

ورزش ممكن است پيشرفت گردش خون رگهاي كرونري جانبي را بهبود بخشدو به اين ترتيب ،گردش خون جايگزين را در بخش هايي از عضله قلب كه دچار نقصان در خون رساني شده است ،فراهم آورد.

از لحاظ تئوري ، اين احتمال وجود دارد كه با پيشرفت مطلوب گردش خون جانبي ، آسيب هايي كه احتمالاٌدر اثر حمله شديد قلبي به وجود مي آيد، به حد اقل برسد؛خطر مرگ كاهش،و ميزان بهبودي كامل افزايش يابد.

شواهد نشان مي دهد افرادي كه ازلحاظ بدني فعال هستند ، در حمله شديد قلبي بهبودي بيشتري دارند؛ در پژوهش سال 1975 گسترش شبكه رگهاي كرونريجانبي در سگهايي كه از لحاظ جسماني فعال بودند ، نشان داده شد . به نظر مي رسد كه رگهاي جانبي در جاهايي توسعه مي يابند كه جريان خون در سرخرگچه هاي همجوار آنها به علت نوعي به هم چسبيدگي جزئي كم شده باشد.همچنين مشاهده شده است كه براثر ورزش نكردن ، رگهاي جانبي گسترش نمي يابند؛ مگر اينكه سير گردش خون به شدت دچار اختلال گردد. با اينهمه ، تأثير ورزش روي گسترش رگهاي جانبي در انسانها به روشني معلوم نيست و فقط گسترش رگهاي جانبي در بعضي از افراد شركت كننده در ورزش گزارش شده است.

 

فشار خون:

     در مروري كه در سال 1990 روي متون مربوطه به عمل امد ، معلوم شد، افرادي كه از فشار خون رنج مي برند ، در هر سني كه باشند مي توانند با تمرينات استقامتي فشارهاي خوني سيستولي و دياسيستولي خود را تا 10 ميلي متر جيوه كاهش دهند. هرچند برخي از افراد قادر نخواهند شد كه فشار خونشان را پائين آورند،اما تمرينات موجب بالا رفتن فشار خون آنها نخواهد شد.

به مقدار كاستن از فشار خون احتمالاٌ تمرينات با شدت كم (40 تا 60 درصد vo2max  ) مؤثر تر خواهد بود تا تمرينات با شدت بالاتر . با اين حال ، هنوز مكانيزم درگير در تأثير ورزش روي فشار خون هنوز روشن نيست.

قــلــب:

    ورزش موجب كارآيي قلب مي شود . در نتيجه ، از مقدار ضربان چنين قلبي براي يك فشار كاري معين كاسته مي شودكه پيامد مطلوب آن ،كاهش فشار كمتر روي خود قلب است.

قلب تمرين كرده با برخوردار بودن از حجم ضربه اي بزرگتر ، خون را به طور مناسبي در سرتاسر بدن توزيع مي نمايد و در مقابل اختلالات ريتمي ناشي از افزايش تأمين نيازهاي اكسيژني امكان آسيب ديدگي كمتري دارد.

فيبرينوليز:

« فيبرينوليز » مكانيزمي است كه تشكيل لخته هاي خوني ناخواسته در رگهاي خون را به تأخير مي تندازد. ورزش و آمادگي جسماني باعث پيشرفت اين مكانيزم مي شود؛ولي تأثير آن فقط براي 1تا 2 روز دوام مي يابد.

به نظر مي رسد كه فعاليت هاي خيلي شديد اين سيستم را مختل مي كندو اجازه مي دهد كه خون با سرعت بيشتري لخته گردد. از اين رو، فعاليت منظم با شدت متوسط بهترين شيوه تقويت اين مكانيزم است.

عدم تحمل گلوكز:

برداشت طبيعي گلوكز توسط سلول ها در افرادي كه به علت فقدان كارآيي انسولين به ديابت مبتلا هستند ، كاهش مي يابد. ورزش در اين دسته از افراد  ، برداشت گلوكز توسط عضله ، حتي در غياب  انسولين را امكان پذير مي سازد.

فعاليت هاي بدني حساسيت انسولين در بافتهاي محيطي را افزايش مي دهد و به اين ترتيب ، اجازه براشت گلوكز براي مقدار معيني انسولين را فراهم مي آورد.

سـرطــان:

با آنكه مطالعات پيشين كاهش رشد تومور در حيوانات ورزش كرده را نشان مي دهد ، و پژوهش هاي اخير شيوع كمتر سرطان در زناني كه در سنين جواني فعال بوده اند را خاطر نشان مي سازد ، ولي مكانيزم هاي احتمالي هنوز شناخته نشده اند. چاقي و مصرف چربي زياد ، خطر سرطان را افزايش مي دهد؛ و ضمناٌ معلوم شده است كه در اثر ورزش و آمادگي جسماني از مقدار وزن ،ذخاير چربي و چربيهاي خون كاسته مي شود.

سيگار كشيدن عامل اصلي 77 درصد از تمام سرطانهاي ريوي شناخته شده است و در اين رابطه ، شواهدي وجود دارد كه خطر ابتلا به بيماري قلبي در آن دسته از افراد سيگاري كه از لحاظ جسماني فعال هستند ، كمتر است و به احتمال زياد اين عامل موجب ترك سيگار نيز در آنها مي شود.

به نظر مي رسد كه افراد فعال بهتر مي توانند از خوردن غذاهايي كه احتمال وقوع سرطان در آنها بالاتر است ، اجتناب ورزند. با اينهمه ، سهم فعاليت بدني يا آمادگي جسماني در كم شدن شيوع سرطانها هنوز معلوم نشده است.

 

خطرات و فوائد ورزش و آمادگي جسماني:

خطرات مربوط به ورزش و آمادگي جسماني از آسيبهاي عضلاني ــ اسكلتي كوچك تا وقوع بيماريهاي كرونري شديد قابل رديف مي باشند. براي فعاليت دراز مدت و كم شدت ،خطرات كمتري وجود دارد.

ميزان مرگهاي ناگهاني هنگام فعاليت شديد در افرادي كه تلاش بيش از حد معمول روزانه دارند،به ويژه براي كساني كه نسبت به فعاليت شديد خو نگرفته باشند، زياد است.

ميزان مرگ و مير نزد زنانبه علت اينكه آنها را خطر بيماري قلبي كمتري تهديد مي كند ، چندان زياد نيست.

فوايد مربوط به ورزش و آمادگي جسماني فقط به كاهش خطر بيماري قلبي خلاصه نميشود.تقويت سيستم ايمني بدن ،كنترل بهتر وزن،بهبود كيفيت عمر، بال ارفتن بهداشت رواني تا فوائد بيشماراقتصادي، از جمله ديگر فوايد آمادگي جسماني و ورزش است .

شايد بزرگترين فايده اقتصادي كه از طريق ورزش و آمادگي جسماني مي تواند حاصل شود‌،پيدا شدن صرفه جوييهاي بالقوه درزندگي هرفرد است.

در يك سمپوزيوم  بين المللي ، مقاله اي تحت عنوان «كشتار تنبلي:اگر هر فرد ميدويد چه مي شد؟» توسط دكتر «كراي ويت «white  craig » از مركز كنترل بيماريها ارائه گرديد. وي در اين محل خطر بيماريهاي قلبي را با توجه به كمبود فعاليت و آمادگي جسماني محاسبه كرده بود.محاسباتش نشان مي دهدكه اگر هر فرد از لحاظ بدني فعال مي بود ، از وقوع 000،270  مرگ جلوگيري مي شد ، و از آنجا كه افراد فعال در مورد رژيم غذايي و استفاده از تنباكو دقيق تر هستند ، تعداد زندگي هاي نجات يافته در سال تقريباٌ به 000،300 بالغ گرديد.


      «در نهايت بايد بگوئيم اين احتمال وجود دارد كه تعريف رايج آمادگي جسماني و تجويز ورزش ها و فعاليتهاي شديد مبتني بر آن ،خود سد راه پيشرفت به سوي يك جامعه فعالتر باشد. با اين حال تلاش جهت تفكيك هر چه بيشتر اجزاي مربوط آمادگي جسماني وابسته به بهداشت ، و آمادگي جسماني وابسته به ورزشها ادامه دارد.»

 

 

بخش سوم:

«آسيب هاي داخلي»

‹ فشار رواني و آثارآن بر فعاليتهاي فيزيكي بدن ›

همه ما به فشار رواني نيازمنديم :

دقيقاٌ همانطور كه بدن براي كار كرد طبيعي خود نياز به مقدار مناسبي كلسترول دارد،ميزان معيني از فشار رواني هم لازم است تا كارهايمان را به بهترين نحو انجام دهيم . اين اتفاقي نيست كه ورزشكاران در رقابتي تنگاتنگ تمابل بيشتري به شكستن ركورد دارند. ممكن استمهارت ها و تكنيك هايشان هم همان هايي باشد كه قبلاٌ بوده است ، اما هنگام مسابقه يك رقابت به آن افزوده شده است كه در آن خطر باختن وجود دارد (استرس) و همين باعث مي شود تا آنها نيروي اضافي به كار گيرند.

فشار رواني موجب نجات انسان هم مي شود، و بدون شك از آسيب هاي بيشماري جلوگيري مي كند.

هرگاه كنار خيابان در حال پياده روي باشيد و در حاليكه در فكر فرو رفته ايد و حواستان به اطراف نيست نا خود آگاه وارد خيابان شويد، صداي انفجار گونه بوق يك اتو مبيل مي تواند شما را وحشت زده كند و در حاليكه قلب شما با سرعت شروع به تپش مي كند عرق بر پيشاني داريد ،با يك جست به كناذر خيابان بپريد. يك چنين واكنشي كه حاصل فشار رواني باشد مي تواند حياتي باشد . اما زياد و مداوم بودن آن نيز خطرناك است.

اكنون بيشتر مردم به بيماريزا بودن فشار رواني اگاهند.بيماريهاي فراواني وجود دارند كه به فشار رواني مربوطاست ، هر چند احتمال دارد كه علت اين بيماريها چيزي غير از فشار رواني نيز باشد، اما هيچ كس منكر تأثير فشار رواني برآن ها نيست.

اين بيماريها عبارتند از:

        ·            ورم معده ؛

        ·            زخم مري ؛

        ·            زخم هاي گوارشي ؛

        ·            تحريك پذيري روده ؛

        ·            اختلالات عادت ماهيانه ؛

        ·            ناتواني جنسي ؛

        ·            اگزما ؛

        ·           پسورياريس ؛

        ·            اضطراب ؛

        ·            افسردگي ؛

        ·            ريزش مو ؛

        ·            زخم هاي دهان ؛

        ·            آسم ؛

        ·            آنژين ؛

با چنين فهرستي از بيماريها ممكن است احساس وحشت به انسان دست دهد ،اما كنترل فشار رواني با همه اهميت آن به دست شماست.

 

هنگام احساس فشار رواني چه اتفاقي مي افتد؟

در هنگام مواجهه با خطر ، بدن انسان براي فعاليت هاي فيزيكي آماده مي شود. قلب به سرعت شروع بع تپيدن مي كند ، ماهيچه ها محكم مي شوند ، تنفس سريعتر مي شودو همه رگ و پي ها براي حركت آماده مي شوند.

افزايش سرعت قلب:

كسي كه تنيدگي يا فشار رواني را تجربه مي كند ، قلبش طورب طراحي شده است كه خون بيشتري را به ماهيچه ها و ششها برساند.

شواهد نشان ميدهد كه فشار رواني حاصل ازآن مي تواند موجب افزايش فشار خون شما شود و در پي آن مشكلات دراز مدت دبگري براي شما ايجاد كند.

افزايش سرعت تنفس :

به هنگام فعاليت فيزيكي بدن ، بيني بيشتر باز شده و هواي بيشتري وارد ششها ميشود.در نتيجه ، تنفس سريعتر مي شود. در صورت تداوم فشار رواني ، تكرار اين عمل مي تواند حالت بيش تنفسي ايجاد كند.

در چنين وضعي دي اكسيد كربن بش از اندازه از خون خارج شده و موجب قليايي تر شدن خون مي شود.نشانه اصلي اين وضعيت ، حالت خواب رفتگي يا سوزن سوزن شدني است كه معمولاٌ در انگشتها يا اطراف لبها احساس مس شود.اين حالت اخير ممكن است باعث ترس و وحشت شود و در نتيجه ، فشار رواني را افزايش دهد و دوباره باعث بيش تنفسي شود.، بدين ترتيب ، ممكن است يك دور باطل ايجاد شود.

 

عرق كردن پوست بدن :

اين فرايند به منظور خنك كردن ماهيچه ها طراحي شده است و مي تواند فرار از خطر را تسهيل كتد.همچنين، با متمركز شدن جريا خون به قسمتهاي ديگر بدن رنگ پوست مي پرد و موهاي بدن راست مي شود.

اگر با اتومبيلي كه پر از بچه ئهاي شلوغ است ذر راه بندان گير كرده باشيد ، به احتمال زياد چنين وضعيتي را تجربه كرده ايد.

افزايش هورمون هاي مختلف در بدن:

شار رواني باعث مي شود كه بدن ميزان توليد و غلضت شيميايي هورمونها را افزايش دهد.

مهمترين اين هورمونها عبارتند از :

« تيروكسين ، كورتيزون مثبت و هورمون هاي جنسي »

افزايش غير معمول هر يك از اين هورمون ها مي تواند بر فعاليت هاي فيزيولوژيكي بدن اثر منفي  داشته باشد .

افزايش ميزان كلسترول:

همان طور كه قبلاٌ گفته شد ، در مواقع مواجهه با فشار رواني شديد فعاليت سيستم گوارش تقريباٌ متوقف مي شود ، در حالي كه ما هيچه ها به انرژي بيشتري نياز دارند و از دو طريق اين انرژش را تاٌمين مي كنند.

اولاٌ با افزايش سطح قند خون و ثانياٌ با آزاد شدن كلسترول بيشتر از كبد به جريان خون.

چون امروزه اشخاص كلسترول بسيار زيادي در رژيم غذايي خود دارند ، افزايش كلسترول بر اثر فشار رواني در درجه آخر اهميت قرار مي گيرد .در واقع ، همه مي دانند كه افزايش كلسترول خون مي تواند عامل اصلي ايجاد حمله هاي قلبي باشد.

فشار رواني و علل آن:

اكثر مردم فشار رواني را معادل با كار و فعاليت روزانه مي دانند ؛ اما در واقع در 20 تجربه عمده فشار زا كه در مقياس هولمز ــ راهه وجود دارد ، فقط سه مورد از آنها با شغل ارتباط مستقيم دارد و اكثر فشار رواني عمده در رابطه با خانه و خانواده است ، جايي كه در نظر بيشتر مردم فشار رواني كمتر است و فرصت بيشتري براي استراحت و آرامش فراهم مي شود.بسيار عجيب است مگرنه؟

شواهد نشان داده است كه فشار رواني بر افرادي كه در شهر هاي بزرگ زندگي ميكنند بيشتر است .  بدون شك آلودگي هوا ، جمعيت انبوه و مسائل ناشي از آن از جمله ترافيك و آلودگيهاي صوتي  و وجود مشاغل صنعتي و… در اين امر تأثير بسزايي دارد.

اين مسائل خطر ابتلا فرد به بيماري هاي ذكر شده در اين بخش و افزايش احتمال بروز سرطان نقش مهمي را دارد.


با آمادگي جسماني و ورزش به طور برنامه ريزي شده مي توانيم از فشار هاي رواني موجود بكاهيم و باعث تنظيم شريان هاي مختلف بدن ، فشار خون ، كلسترول ، قتد و چربي شويم كه افزايش هر يك خود مي تواند عامل ليجاد بيماري و تشديد فشارهاي روحي و رواني شود .

بخش چهارم :

«شاخصه هاي اخلاقي در ورزش و تربيت بدني»

    مطالبي كه در بخش هاي قبل به آن اشاره شد همه اثرات تربيت بدني بر جسمرا در بر مي گرفت ؛

      اما بايد خاطر نشان كرد كه تهذيب نفس، پاك گردانيدن روح و روان  ، داشتن اخلاق نيكو، دستگيري از ضعيفان،تقويت نيروي ايمان و اراده الهي،تقويت روح گذشت و ايثار و فداكاري،آزادمردي و آزادگي و رهايي از تعلقات دنيوي ،تحصيل علم وهنر، پرورش ذهن و تلاش و كوشش در جهت سالم و صالح زيستن همه و همه شاخصه هايي هستند كه همراه و همزمان با تربيت قواي جسماني ،بايد در فرد پرورش يابد و رشد كند تا فرد را به درجات و مراتب بالاي كمال برساند.

اين راه و هدفي است كه پهلوانان بزرگ ايران زمين ،  همچون پهلوان ،  محمود خوارزمي ملقب به «پورياي ولي» كه عارفي شجاع و پهلوان بود و جهان پهلوان «غلامرضا تختي » كه اسطوره اي از پهلواني در جهان است ، پيمودند.

 در پايان به ابيات زير گزيده اي از رباعيات منسوب به« پورياي ولي» در كتاب رياض العارفين است گوش جان مي سپاريم:

گر بر سر نفس خود اميري مردي

ور بر دگري نكته نگـيـري مردي

مــردي نـبـود فتاده را پـاي زدن

گر دسـت فتـاده اي بگيري مردي

 

منابع و مآخذ:

1ـ مجموعه مقالات ،

اولين كنگره علمي ورزش مدارس كشور

گردآوري و تنظيم :معاونت مطالعات اداره كل تربيت بدني وزارت آموزش و پرورش.

 

2ـ فرزند پروري بي دغدغه

اثر دكتر ديويد هيوم

ترجمه محمد قرباني با همكاري مهرداد متين راد.



« تـيـرماه 1384»

احمدرضا کشاورز