لیست مقالات وبلاگ

"آمدن بهار یعنی نوید اینکه هیچ زمستانی ماندنی نیست"

مقالات وبلاگ:(روی عناوین کلیک کنید)

"روسپیگری اداری! در روابط غیر رسمی سازمان های رسمی"

نقدی بر اندیشه های دکتر سروش

نقد فیلم دوران عاشقی(روانکاوانه، فنی، ساختارگرایانه)

نقد روانکاوانه ی موسیقی های کوبنده، ریتمیک و سریع

(راک: هارد راک، متال ، هیپ هاپ، پاپ و ...)

نقدی ساختارگرایانه بر فیلم چهل سالگی

گذری بر سینمای اصغر فرهادی

بررسی جشنواره های بین المللی فیلم و حضور ایران در این جشنواره ها

نگاهی بر جشنواره ی بین المللی فیلم فجر

LEAVING LGBT (LESBIAN, GAY, BISEXUAL, AND TRANSGENDER) STUDENTS BEHIND(ترجمه ی مقالاتی در مورد هم جنس گرایی دانش آموزان در مدارس ایالات متحده )

ترجمه و متن اصلی مقاله سرمایه ی اجتماعی(social capital)

بررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگون(قسمت1)

بررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگون(قسمت 2)

اثرات فیزیولوژیکی و روانی ورزش

ویژگیهای رادیو و تفاوت های آن با سایر رسانه های ارتباط جمعی

تحلیلی براشعار اجتماعی پروین اعتصامی

دین زدگی و دین گریزی

بت پرستی و معنویت

مواد و منابع آزمون کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی

گزیده ای از اشعار نویسنده

* ترجمه و متن اصلی سرمایه ی اجتماعی

In the name of GOD

 

Social Capital

سرمایه ی اجتماعی

 

Social capital refers to those stocks of social trust, norms and networks that people can draw upon to solve common problems.

سرمایه ی اجتماعی به بنیاد اعتماد اجتماعی ، هنجارها و شبکه هایی که مردم برای حل مسائل مشترکشان ترسیم می کنند، تعبیر می شود.                                                                                   

Networks of civic engagement, such as neighborhood associations, sports clubs, and cooperatives, are an essential form of social capital, and the denser these networks, the more likely that members of a community will cooperate for mutual benefit.

شبکه های روابط مدنی مثل مراوده های همسایگی ، باشگاه های ورزشی و شرکتهای تعاونی صورتهای اساسی از سرمایه ی اجتماعی هستند  و اتصال این شبکه ها ، به طور باورنکردنی به اعضای انجمنهایی  برمی گردد که برای سود متقابل با یکدیگر همیاری میکنند.                                         

 This is so, even in the face of persistent problems of collective action commons,  because networks of civic engagement

پس این همواره  صورتی از مسایل مداوم  از اشتراکات کنش جمعی است ، زیرا شبکه های روابط مدنی :

 

  • foster sturdy norms of generalized reciprocity by creating expectations that favors given now will be returned later;

* (شبکه های روابط مدنی) با ایجاد توقعاتی که خواستهای کنونی معین را در بر دارد،  قواعد محکمی را از عمل متقابل عمومی برای بعد پرورش می دهد.

  • facilitate coordination and communication, and thus create channels through which information about the trustworthiness of other individuals and groups can flow, and be tested and verified;

* (شبکه های روابط مدنی) هماهنگی و ارتباط را آسان می کند، و بدین گونه  کانالهای واسطه ای را ایجاد  می کند  که هر کدام می تواند اطلاعاتی آزموده و بازبینی شده درباره شایستگی اعتماد از دیگر اشخاص و گروهها را در جریان قرار دهد.

  • embody past success at collaboration, which can serve as a cultural template for future collaboration on other kinds of problems;

* (شبکه های روابط مدنی) دربر دارنده ی موفقیت پیشین به سوی همکاری است که می تواند یک     الگوی فرهنگی را برای برای حل انواع مشکلات آینده ارائه نماید.      

       increase the potential risks to those who act opportunistically that they will not share in the benefits of current and future transactions

* (شبکه های روابط مدنی) پتانسیل ریسک را برای آن دسته از فرصت طلبانی که نمی خواهند  سهمی  درمنافع رایج   و تراکنش های آینده  داشته باشند ، افزایش میدهد.                                         

Social capital is productive, since two farmers exchanging tools can get more work done with less physical capital; rotating credit associations can generate pools of financial capital for increased entrepreneurial activity; and job searches can be more efficient if information is embedded in social networks.

سرمایه اجتماعی تولید کننده است؛ همانطور که دو کشاورز برای بدست آوردن کارانجام شده بیشتر با سرمایه ی  فیزیکی کمتر، ابزارهای خود را مبادله می کنند ،اجتماعات اعتبار یافته ی در گردش می تواند ائتلافهایی از سرمایه ی مالی را برای افزایش فعالیت کار آفرینی بیشتر به وجود آورند و اگر اطلاعات درون شبکه های اجتماعی قرار گرفته باشد ، پژوهشهای شغلی می تواند بهره وری بیشتری را در بر داشته باشد.

 Social capital also tends to cumulate when it is used, and be depleted when not, thus creating the possibility of both virtuous and vicious cycles that manifest themselves in highly civic and uncivic communities.

همچنین سرمایه اجتماعی هنگامی که کاربردی باشد باعث حفظ اتحاد میشود و اگر کاربردی نباشد نمیتواند آنرا حفظ کند، بدین گونه امکان چرخه هایی هم با فضیلیت و هم پست را ایجاد می کند که (این چرخه ها) خودشان را در جوامع مدنی عالی و غیرمدنی آشکارا نشان میدهند.%                                        

 

 

Prepared by:  Carmen Sirianni and Lewis Friedland
editor-in-chief and research director of the Civic Practices Network.

 

Translated by : ahmad keshavarz

Ahmadk.blogfa.com

Keshavarz1362@yahoo.com

 

ویژگیهای رادیو و تفاوت های آن با سایر رسانه های ارتباط جمعی

 

 

تفاوت هاي راديو با ساير رسانه هاي ارتباط جمعيTasvirni to'la-o'lchovda ko'ring

 

مقدمه

راديو نيز در عصر پرشتاب رسانه ها ، يكي از رسانه هاب پرسرعت در انتقال پيام است ، در مقايسه با ديگر رسانه هاي نوشتاري و تصويري ،‌ راديو در انتقال پيام مورد نظر مي تواند در مدت كوتاه اخبار مختلفي را در سطوح ملي و بين المللي به مخاطبان انتقال دهد ، حال آنكه رسانه هايي مثل تلويزيون و ماهواره براي توليد يك برنامه نيازمند فراهم آوردن مقدماتي هستند كه مستلزم صرف زمان بيبشتري است .

سرعت زياد راديو حتي در دنياي امروز يكي از ويژگي هاي منحصر به فرد آن است كه اين امكان را مي دهد با امكاناتي بسيار محدود در حداقل زمان بهترين كارايي را داشته باشد ، بنابراين راديو در انتقال پيام ها بسيار پرسرعت تر و حساب شده تر ، كم هزينه تر و اثرگذارتر مي تواند عمل كند ، هرچه زمان بيشتر مي گذرد بر سرعت پخش برنامه هايي راديويي نيز افزوده مي شود ، امروزه كانال هاي اثرگذار راديو به ساخت برنامه هاي كوتاه و پرسرعت مبادرت مي ورزند و برنامه سازان راديويي با اين ديدگاه كه هرچه پيام پرشتاب تر و كوتاه تر پخش شود ،‌اثرگذار تر عمل خواهد كرد و آرمان رسيدن به « راديوي مطلوب » را محقق مي كنند .

در این نوشتار ابتدا به مقایسه رادیو با رسانه هایی چون تلوزیون ٬ مطبوعات و سینما می پردازیم و در ادامه سایر ویژگیهای رادیو را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

1- راديو و تلويزيون و سينما 

          از زماني كه تلويزيون بوجود آمد ، در واقع بزرگترين رقيبي بود كه دربرابر سينما و راديو كه يكه تازان تفريحات و سرگرمي ها در داخل و خارج از منزل بودند ،‌ قد علم كرد و تا حدود زيادي از اعتبار هردوكاست ،‌زيرا از يك سو زحمت افراد را براي رفتن به سينما از ميان برد و از سوي ديگر آنچه را كه مرئي نبود وراديو نمي توانست بطور زنده در اختيار شنوندگان بگذارد ،‌جان بخشيد و بصورت تصوير در اختيار آننا قرار داد .

لئوته معتقد است كه اثر تلويزيون به مراتب شديدتر از راديوست ، چون صدا و تصوير با هم توأم است  و بصورت مستقيم اثري مي بخشد .

سينما براي مقابله با تلويزيون به اقداماتي دست زد كه تا حدود زيادي موفقيت آميز بود . بهمين جهت توانست جلوي قدرت و نفوذ گسترده تلويزيون را سد كند و با ابداعات و ابتكارات جديدنظر مردم را بخود جلب سازد .

از طرفي راديو هم كه شديداً دچار شكست شده بود ،‌از صورت تقريباً غيرمنقول خارج شد و  با فرورفتن در غالب ترانزيستور ،‌ به رقابت با تلويزيون برخاست و بيش از پيش در مردم نفوذ كرد .

2- راديو و مطبوعات

اگر آنچه را كه روزنامه نگاران مي نويسند ، در راديو بازگو شود ، درواقع اختلاف چنداني ميان مطبوعات و راديو نخواهد بود ، زيرا تنها فرق موجود در محول شدن وظايف چشم به گوش است وگرنه به همان نسبت كه نوشته هاي جنائي بر روي ذهن و روان خوانندگان اثرات زيان بخشي         مي گذارد ، گفتار گويندگان نيز عميقاً نفوذ مي كند .

بلاخص كه چون بيان گوينده هميشه بازير و بمهاي بسياري كه از خصوصيات گردانندگان برنامه هاي راديوئي است ،‌توأم مي باشد ،‌تأثيرش بيشتر و عميق تر است .

اثر راديو درواقع بمانند نفوذگفتار سخنران زبردستي است كه براي عده اي ، عقايد خود را بيان        مي دارد و با حرارت كامل به استدلال آنها مي پردازد و به نحوي تغيير صدا مي دهد كه بهتر بتواند مستمعين را جلب و مسحور كند و تابع عقايد و نظريات خود سازد .

شرح داستانهاي عشقي ، توصيف وقايع جنائي ، تفسير اعمال بزهكارانه ، تشريح رفتارهاي ضد اجتماعي ، تعريف برخي افسانه هاي پليسي كه به سبك نوشته هاي مطبوعات تهيه شده است و مانند گفتار يك سخنران ماهر بوسيله گويندگان بيان مي شود ؛ محققاً نتايج مطلوبي ندارد . در نوشته هاي روزنامه ها ، اگر خواننده در خيال خود صحنه ها را مجسم مي سازد و در سكوت و تنهائي خود را بجاي قهرمان قرار مي دهد ، راديو بوسيله صداهاي زيروبم اجراء كنندگان برنامه ، كليه حواس مستمع را بخود جلب مي كند و او را به قلمروئي رهنمون مي شود كه گرايش بيدار شده اش سوق مي دهد . از طرف ديگر راديو مي تواند اثرات ناكوارتري از مطبوعات داشته باشد . علت اين امر كاملاً واضح است ، چون اگر كليه افراد سواد و حوصله خواندن مطالب را ندارند ،‌ برعكس همه مردم اعم از باسواد و بيسواد قادرند تا آنچه را كه از راديو پخش مي شود بخوبي گوش دهنده و در ذهن بسپارند .

3- قدرت گستردگي راديو

فرق بزرگي كه ميان راديو با ساير پديده هاي همه پيوندي وجود دارد ، مربوط بحوزه قدرتي آن است . راديو از آنچنان توانائي برخوردار است كه مي تواند تا اقصي نقاط روستاها و دورافتاده ترين مناطق نفوذ كند و حيطه تسلطش را بگستراند . امروزه واقعاً كمتر خانواده ايست كه از داشتن يك دستگاه راديو بي بهره باشد . وجود راديو ترانزيستوري باعث شده است كه عده اي از افراد آنرا هميشه به همراه داشته باشند تا در هرموقع مغتنمي از آن استفاده نمايند .

راديو نه تنها كليه شهرها و مراكز جمعيتي را كاملاً در تصرف درآورده ، بلكه حتي در روستاهاي كم جمعيت ،‌ آنجا كه هيچ اثري از ساير پديده هاي همه پيوندي نيست ،‌ نفوذ كرده و پايگاهي بس مستحكم براي خود باز نموده است . بطوريكه كمتر ممكن است در روستائي هرچند كه فاقد جمعيت زياد باشد ، خانواده ها صاحب يك راديو معمولي يا لااقل ترانزيستوري نباشند .

گرچه سينما ، تلويزيون و مطبوعات ازبرخي جهات مخصوصاً از نقطه نظرمسائل جنسي و قدرتي كه در تحريك افراد براي تعرض و سوء قصدهاي اخلاقي دارند ، با راديو قابل مقايسه نيستند . ولي بعلت محدود بودن حوزه خودنمائي و قدرتشان نمي توانند در همه جا نفوذ كنند و باعرضه كردن انديشه هاي زيان بخش و تشريح وقايع محرك ،‌ افكار مردم ، بالاخص روستائيان را مسموم نمايند . بنابراين درهمه نقاط و درهمه خانواده ها، راديو حكمران بدون رقيب است .

4- قدرت راديو در نفوذ در افراد

راديو همانطور كه گفته شد ،‌ يكي از رايج ترين پديده هاي همه پيوندي است كه تماسش با مردم بيشتر است .در دهه هاي اخير با كشف ترانزيستور ،‌راديو بدورترين نقاط و حتي به روستاهاي بسيار كم جمعيت و منزوي نيز كشيده شده است و هر خانواده اي بدون شك صاحب يك دستگاه راديو مي باشد.

روستائيان و كشاورزان حتي در حين كار و كارگران در كارخانه ها و زنان خانه دار در خانه ها در هنگام رسيدگي به امور خانه و انجام كار به راديو گوش مي دهند و تقريباً از هيچ برنامه آن صرفنظر نمي كنند .

قدرت نفوذ راديو ازاين نقطه نظر به مراتب بيشتر از ساير پديده هاست كه كساني كه دسترسي به سينما ندارند يا از داشتن يكدستگاه تلويزيون محرومند يا سواد خواندن و نوشتن ندارند تا از كتاب و مطبوعات بهره ببرند ،‌هميشه به راديو گوش فرامي دهند و از اين پديده استفاده مي كنند .

مثلاً روستائيان و كشاورزان كه اكثريت يك جامعه را تشكيل مي دهند ، در برخي از جوامع بعلت بيسوادي و عدم برخورداري از آموزش لازم ، نمي توانند از كتاب و مطبوعات استفاده نمايند و تلويزيون و سينما نيز چندان در دسترشان قرار ندارد . بهمين جهت تنها وسيله سرگرمي آنها كه به خواندن و نوشتن نيازمند نيست ، راديو مي باشد .

بنابراين تأثير راديو در روي چنين افرادي كه معمولاً انسانهاي ساده و بي پيرايه جامعه را تشكيل مي دهند ، بيشتر از سايرين است . چون غالباً يك موضوع كوچك و غيرواقعي بخوبي قادر است بزرگترين اثر را در روي ذهن و روان آنان ببخشد و با تلقينات گوناگون ، حس تقليد را در وجودشان شكل دهد .

با توجه به گسترش شديد راديو و قدرتنفوذش در اذهان ،‌بويژه طبقاتي كه به آنها اشاره شد ،‌مي توان اذعان نمود كه اين پديده بهتر قادر است در خلق و روح و فكر و انديشه افراد نفوذ نمايد و آنان را براهي كه نشان مي دهد ،‌رهسپار سازد .

لارگيه مي نويسد كه قدرت تسلط و نفوذ صدا  بطور عميقي درفرد تأثير مي بخشد و اورا درحوزه قدرت خود درمي آورد .

امروزه دانشمندان متفق القولند كه راديو بخوبي مي تواند در يكسان كردن و يكپارچه درآوردن افكار و آگاه كردن مردم به مراتب سريع تر از ساير پديده ها ، عمل نمايد ، زيرا دريك لحظه مي تواند هرگونه اطلاعي را بدورترين نقطه برساند . به همين جهت آنان معتقدند كه وظيفه اي كه بعهده راديوست بمراتب سنگين تر و بيشتر از ساير پديده هاست .

خوشبختانه بخاطر انحصاري بودن دستگاه راديو در بيشتر كشورها كه دولت مالك آن است ،‌ گاهي سياستهاي صحيح و ارشادي اتخاذ مي شود كه درنتيجه اثرات بد برخي برنامه هايي كه پخش مي گردد ، كمتر مي شود و يا كوشش بعمل مي آيد كه برنامه ها به نحوي به نظم درآيد كه هيچگونه آثار نامطلوبي بر ذهن و روان شنونده باقي نگذارد . بدين جهت شنوندگان راديو كمتر اعمال خشونت بار و پر از شرارتي را كه در برنامه هاي تلويزيون به نمايش در مي آيد ، در ذهن مجسم مي كنند .

5- اثر راديو در شخصي كردن و اجتماعي كردن

با توجه به قدرت و نيرومندي پديده هاي همه پيوندي در نفوذ در اذهان ، همانطور كه اشاره شد ، بايد اذعان نمود كه توانائي و قدرت راديو در برخي از جوامع مثل ايران بيش از ساير پديده هاي همه پيوندي است . بنابراين اثر آن هم بر روي افراد جامعه مي تواند به مراتب بيشتر از ساير پديده ها باشد

راديو با قدرت خاص همه گيري كه دارد و در همه جا يافت مي شود ،‌در شخصي كردن و اجتماعي كردن افراد يك جامعه بهتر و گسترده تر مي تواند نقش ايفا نمايد .

گرچه آنچه كه افراد به اجتماع بدهند ، در مفهوم شخصي كردن است و آنچه كه اجتماع به فرد بدهد كه در معناي اجتماعي كردن مي باشد ، نوعي تأثير و تأثر متقابل است ، ولي بايد دانست كه افكار و انديشه هاي يك يك افراد هميشه در داخل افكار عمومي شكل گيري مي شود و راه تكامل خود را مي پيمايد . كودك ابتدا در داخل خانوده از پدر و مادر و آنچه كه ميان آنها مي گذرد الهام مي گيرد ،‌سپس در داخل مدرسه و دبيرستان و بالاخره در سنين بزرگتر در داخل اجتماع با اختلاط با ساير مردم ،‌ انديشه خود را شكل مي دهد .

راديو از پديده هاي قدرتمندي است كه بخوبي مي تواند در يكپارچگي افكار عمومي و تعيين مسير آنها و اجتماعي كردن افراد اثر ببخشد و روح اجتماعي شدن را در آنان ايجاد نمايد و آن را توسعه و گسترش دهد و در نتيجه يك جامعه هم بسته و متحدالفكر بوجود آورد.

به سخني ديگر فرد با صرفنظر كردن و چشم پوشي از برخي خواسته ها و اميال شخصي ،‌ مي كوشد به رنگ گروه درآيد و انديشه جمع را بپذيرد . يعني درواقع نوعي حالت هم بستگي و پيوند و حس گروهي در او ايجاد مي شود كه حالت ناسازگاري و مخالفتي را كه ممكنست با جامعه داشته باشد ، نابود مي سازد و در راه كج رفتاري و كج روي و رفتارهاي ناهنجار و انحرافي سد پديد مي آورد و مانع سقوط خود مي شود .

6- نقش راديو در ايجاد اضطراب و هراس

همانطور كه راديو قادر است باعث تنوير انديشه ها شود و در شنوندگان راحتي خيال و آرامش فكري ايجاد نمايد ،‌متأسفانه در جهت مخالف نيز مي تواند گام بردارد و تشويش خاطر و اضطراب و ناراحتي پديد بياورد.

پخش داستانهاي خوفناك كه با خنده هاي وحشتناك توأم مي شود و قصه ها و افسانه هائي كه با دقت و ظرافت كامل بنظم درمياورد و سرگذشت هاي گوناگون جنائي كه با جزئيات تجزيه و تحليل مي شود ، از زمره ي برنامه هايي است كه مي تواند شنوده را به همه آنچه كه مي گذرد و به كليه جزئيات امر آشنا و واقف سازد و درحالي كه اورا در انتظار اتفاقات و حوادث لحظه به لحظه قرار مي دهد ، پا بپاي بازيگران و حركت داستان پيش ببرد و بدين ترتيب يك امر واهي و خيالي را بصورت يك واقعيت بزرگ به او بقبولاند .

اثر اينگونه برنامه ها بر كودكان بدون شك بيشتر از سايرين مي باشد . مثلاً كودكي كه برنامه ترسناكي كه با قهقهه هاي بلند و هراس انگيز و با صداهاي گوناگون و عجيب و غريب اجرا مي شود ، گوش     مي دهد ، وحشت و هول در او شكل مي گيرد و نوعي اضطراب و نگراني در وجودش ريشه مي دواند .

بنابراين اگر در تنظيم برنامه هاي راديوئي دقت وممارست لازم و بايسته بعمل نيايد ، راديو بجاي تنوير افكار و روشني اذهان باعث انحطاط فكري و درنتيجه تباهي جامعه مي شود .

7- تخیل در رادیو

تخیل با هدایت درست و حساب شده افزون بر ایجاد خلاقیت در فرد، استعدادهای پنهان انسان را نیز شکوفا می سازد. مهم ترین محدودیت رادیو در مقایسه با دیگر رسانه ها، اتکا بر حس شنوایی و نبود ارتباط تصویری است. از این محدودیت می توان به عنوان یکی از برتری های رادیو در مقایسه با دیگر رسانه ها استفاده برد. این برتری و امتیاز عبارت است از امکان استفاده نامحدود از قوه تخیل مخاطب. صدایی که از رادیو به گوش می رسد، با سرعتی معادل سرعت فکر می تواند موقعیت انسان را از محل زندگی خود، تا سیاره ای دور افتاده در آن سوی دنیا تغییر دهد؛ کاری که تنها به قیمت انتخاب دقیق تعدادی واژه و انواع صدا به انجام می رسد.

8- انعطاف پذیربودن رادیو

یکی از ویژگی های مهم رادیو، انعطاف پذیری آن است؛ بدان معنا که رادیو به توجه و دقت مستقیم مخاطب نیاز ندارد. به دیگر سخن، هنگام برقراری ارتباط با رسانه ها، رادیو را آسان تر از بقیه می توان نادیده گرفت. در رسانه هایی که حس بینایی مخاطب را با خود درگیر می سازند، معمولاً مخاطب نمی تواند هم زمان فعالیت دیگری نیز داشته باشد، در حالی که برای درک مفاهیم صوتی و استفاده از ابزاری مثل رادیو، نه تنها زمان خاصی از مخاطب گرفته نمی شود، بلکه هنگام پرداختن به کارهای دیگر، می توان از آن استفاده کرد. رادیوهای وسایل نقلیه، گویاترین شاهد بر این برتری هستند.

9- رادیو ، تنهایی تاریکی و آرامش

در رسانه های دیداری، افراد معمولاً در کنار یکدیگر برنامه یا پیامی را تماشا و با رسانه ارتباط برقرار می کنند. با این حال، در کارگاه یا اتاقی شلوغ، وقتی همه افراد سرگرم کارهای شخصی خود هستند، رادیو می تواند به گونه ای ویژه و خصوصی با مخاطب خود ارتباط برقرار سازد. رادیو به علت شنیداری بودن، حالت انس و رفاقتی را با انسان برقرار می سازد که این فرآیند حتی در رسانه های نوشتاری نیز پدید نمی آید. انسان برای صدایی که می شنود، بهترین حالت ها و شرایطی را که خود  می پسندد، تصور می کند. بنابراین، مخاطب می تواند بهترین ارتباط ممکن با رسانه را با رادیو برقرار سازد. این ارتباط صمیمی و عاطفی با رادیو، گاه به اندازه ای می رسد که عده ای از مخاطبان، از این رسانه به عنوان آرامش قبل از خواب خود استفاده می کنند. رادیو و تنهایی، رادیو و تاریکی، رادیو و آرامش و... ، همه گویای ارتباط ویژه ای است که میان رادیو و مخاطبانش برقرار می شود.

10- رادیو و تخصصی بودن

ویژگی های منحصر به فرد رادیو و رقابت این رسانه با دیگر وسایل ارتباط جمعی، آن را به سمت تخصصی شدن کشانده است. شبکه های تخصصی به مخاطبان این امکان را می دهد که بر اساس نیاز و علاقه خود، از برنامه های رادیو بیشترین استفاده را ببرند و از اتلاف وقت جلوگیری کنند. از سوی دیگر، در شبکه تخصصی، موضوع های مرتبط با آن به گونه ای عمیق و جدی دنبال می شود و به اعتراف بسیاری از مخاطبان، این شبکه ها همانند کتاب خانه ای سخن گو، نیاز شنوندگان را برطرف می کند. در ایران اسلامی، شبکه های رادیویی قرآن، فرهنگ، معارف، ورزش، جوان، صدای آشنا، سلامت و پیام، نمونه هایی از این رشد فرهنگی هستند.

 

11- آموزش و پیام رسانی در رادیو

پیام رسانی و آموزش، دو وظیفه اصلی هر رسانه است. رسانه برتر، رسانه ای است که در این دو مقوله بتواند با کیفیت بهتر و در کمیت های بیشتری خدمت رسانی کند. برتری های رادیو در  زمینه آموزش و پیام رسانی نیز به دلیل ویژگیهایی است که در ذیل آمده است :

  •  سرعت : نخستین و مهم ترین ویژگی رادیو، انتقال سریع آموزش و پیام به مخاطبان خود است.
  •  غلبه بر زمان و مکان : ویژگی شنوایی بودن این رسانه و دستگاه های بسیار کم حجم امروزی سبب شده است تا مردم بدون محدودیت زمان و مکان، مورد خطاب این رسانه قرار گیرند.
  • دسترسی ارزان قیمت : رادیو با توجه به کارآیی و قابلیت های آن، بسیار ارزان تر و قابل دسترس تر از دیگر رسانه هاست میتواند نقش آموزشی خود را داشته باشد.

ساير خصايص و برتري هاي راديو

1 ــ سرعت زياد راديو به عنوان يك ويژگي منحصر به فرد اين امكان را به راديو مي‌دهد كه با امكاناتي بسيار محدود در حداقل زمان بهترين كارايي را داشته باشد.

2 ــ كم‌هزينه بودن توليد برنامه‌هاي راديويي از ديگر ويژگي‌هاي خاص راديوست؛ كلام، موسيقي و گاهي سكوت، عناصر اصلي ساخت يك برنامه راديويي هستند.

3 ــ به‌كارگيري مشاركت مخاطبان و استفاده از قدرت تخيل آنها از ديگر ويژگي‌هاي خاص راديوست. به دليل آن كه راديو در يك فضاي باز پيام خود را مي‌فرستد و آن پيام ممكن است كامل نباشد، اين نقص پيام به مشاركت مخاطب در برنامه‌هاي راديويي كمك مي‌كند، يعني شنونده منفعل نيست و براي درك پيام مشاركت مي‌كند.

4 ــ مشاركت مخاطب و به‌كارگيري تخيل مخاطب زمينه‌اي براي ايجاد خلاقيت است و پيام‌هاي راديويي مي‌توانند زمينه‌ساز نوآوري‌ها و اطلاعات بسياري باشند.

5 ــ ميزان تحريف در راديو كمتر از ساير رسانه‌هاست، اما در ساير وسايل ارتباط جمعي استفاده كارگردان از هر كدام از ابزار و وسايل مختلف در جهتي خاص مي‌تواند يك مساله را تحريف كند.

6 ــ يكي ديگر از ويژگي‌هاي راديو، توانايي برقراري ارتباطي صميمانه است. زماني كه ابزار ارتباطي حائل ارتباط دو نفر مي‌شوند، ارتباط حالتي رسمي و قالبي پيدا مي‌كند، ولي راديو از طريق امواج نامرئي و غيرمحسوس در زماني كوتاه مي‌تواند ارتباطي راحت و صميمانه با مخاطبش برقرار كند، در واقع برقراري ارتباط صميمانه در راديو، در بين وسايل ارتباط جمعي استثنايي است.

7- رادیو براساس تقسیم‌بندی مک‌لوهان برای رسانه‌ها که رسانه‌ها را به سرد و گرم تقسیم می‌کند، یک رسانه گرم به‌شمار می‌رود؛ چراکه حواس مختلف مخاطب را در نهایت فعالیّت به‌کار نمی‌گیرد و تشریک مساعی چندانی را از مخاطب طلب نمی‌کند بلکه تنها یکی از حواس مخاطب (یعنی حسّ شنوایی) را به‌طور کامل، به‌سوی خود جلب می‌کند و لازم نیست تا مخاطب برای فهم پیام آن، با بهره‌گیری از تخیّل خود چیزی بر آن بیفزاید و رادیو، خود، اطلاعات را با وضوحی بالا ارائه می‌کند. برخی، این امر را که رادیو فقط یکی از حواس را به فعالیت می‌طلبد، نقصی برای رادیو می‌شمرند؛ چراکه آن‌را موجب عدم ادراک کامل پیام می‌دانند .

8- رادیو، از لحاظ مداومت انتشار ، برترین وسیله ارتباط جمعی به‌شمار می‌رود. البته باید در نظر داشت چون اساس کار آن، بر سرعت و مداومت انتشار گذاشته شده، فرصت تجزیه و تحلیل و تفسیر اخبار را از دست می‌دهد.

9- رادیو، امکان برقراری رابطه مستقیم شنوندگان با وقایع و حوادث را در همان زمان وقوع، فراهم می‌آورد؛ که این امر، مرهون قابلیّت تحرک آسان فرستنده‌های رادیویی و یکی از امتیازات رادیو است.

10-  سهولت دریافت برنامه‌های رادیویی، یکی از ویژگی‌های رادیو است؛ که ناشی از قابلیّتی است که در استفاده از گیرنده‌های رادیویی وجود دارد

11- رادیو، به درون و عمق فرد نفوذ می‌کند. "ژان کازنو" ضمن بیان این ویژگی، در توضیح آن می‌نویسد: «حیطه‌ی کلمات و سخن‌ها یا محیط وسیع موزیکی رادیو که شنونده را در خود غرق می‌کند، به‌قول "بچلارد" فیلسوف، تا ناخودآگاه او نفوذ و عمل می‌کند؛ تا او را به آرامشی مطلق یا تخیّلی آزاد سوق دهد.» وی در مقابل، در مورد تلویزیون قائل است که تلویزیون فرد را از خود جدا می‌کند (برخلاف رادیو که با ناخودآگاه فرد رابطه می‌یابد) و خود را بر شخصیّت فرد تحمیل می‌کند

12- رادیو احاطه‌کننده است؛ بدین معنا که هرچند توجّه زیادی از شنونده نمی‌خواهد، اما آن‌چنان فضا را احاطه می‌کند، که هیچ رسانه دیداری به پایش نمی‌رسد. علّت این امر آن است که گوش انسان سرپوش ندارد و کسی نمی‌تواند گوشش را ببندند(برخلاف چشم که می‌توان بست) و شنونده نمی‌تواند صدای یک رادیو روشن را نشنود. نتیجه آن است که آن‌گونه که امکان "کانالیزه کردن تماشا" وجود دارد، در صدا چنین امکانی نیست. مراد از کانالیزه کردن، احساسی است که می‌توان تمامی آن چیزهایی را که در گرداگرد جزئیات دیداری وجود دارند، بست و بر روی اجزاء ضروری در روی صحنه تمرکز کرد، همان کاری که در رادیو نمی‌شود انجام داد؛ چراکه شنونده رادیو نمی‌تواند مانند بیننده تلویزیون، پخش‌های ناخواسته را محو کند و یا مانند خواننده روزنامه، تنها روی کلمات خاصّ متمرکز شود .

13- رادیو، نیاز به توجّه مستقیم ندارد و توجّه زیادی را از مخاطب طلب نمی‌کند و انسان، ضمن فعالیّت‌های دیگر و هنگام کارکردن یا غذا خوردن و ... نیز می‌تواند از برنامه‌های رادیویی استفاده نماید. این امر، به‌عنوان یکی از معایب و محدودیت‌های رادیو شناخته شده است؛ چراکه به‌خاطر این ویژگی‌، برنامه‌های رادیویی اغلب در شرایط ناقص و نامساعد شنیده می‌شوند و بنابراین ادراک کامل شنیدنی‌ها، اتفاق نمی‌افتد و اثربخشی رادیو کاهش می‌یابد. رادیو برای جلب توجّه مخاطبان خود، ناچار است با محیط به رقابت بپردازد؛ تا بتواند در میان سایر عناصری که موجب حواس‌پرتی می‌شوند، توجّه کافی شنوندگان را به‌خود جلب نماید

14- یکی از ویژگی‌های رادیو، تفسیرپذیری رادیوست. تفسیرپذیری رادیو بدین معناست که مخاطبان رادیو، بعد از دریافت هرنوع اطلاعات، باید تفسیر آن‌را در ذهن خود مجسّم کنند. به‌طور مثال، اگر خبری درباره یک حادثه رانندگی پخش شود، مخاطبان، چگونگی وقوع آن‌را برحسب دریافتی که از خبر پخش‌شده دارند، تصویر و تفسیر می‌کنند. به این ترتیب، به تعداد مخاطبان رادیو باید تصاویر و تفاسیر متعدّدی از یک خبر وجود داشته باشد

امروزه نیز با وجود حضور رقباي قدرتمندي مثل اينترنت و ماهواره و... باز هم در درازمدت، راديو مي‌تواند با توجه به ويژگي‌ها و كاركردهايی که آزآنها در این مقاله یاد بردیم  ، همچنان نقش سازنده خود را داشته باشد.

 


منابع و مأخذ :

 1-    مظلومان [دكتر رضا] ، تلويزيون و راديو و جرم ،‌تهران خرداد 2535 ،‌انتشارات آگاه

2-   ويژگي هاي راديو در عصر سرعت ، شيخ زاده طيبه ، سايت جام جم آنلاين

www.jamejamonline.ir

3-  ويژگي ها و برتري هاي راديو ،‌مقدسان يحيي ، سايت حوزه

www.HAWZAH.net

4-   ويژگي ها و خصايص راديو ،‌ كرباسيان قاسم ، سايت پژوهه

www.pajoohe.com

 

 

A.R.Keshavarz

  

 

تحلیلی براشعار اجتماعی پروین اعتصامی

به نام یکتای بخشاینده

 تحلیل اشعار اجتماعی پروین اعتصامی

 

نویسنده: احمدرضا کشاورز 

 

مقدمه:

در این بخش به بررسی اشعار اجتماعی پروین اعتصامی‌شاعر بزرگ عصر مشروطه می‌پردازیم. به علت ظرفیت محدود این پژوهش از آوردن همه‌ی اشعار صرفنظر نموده ولی سعی می‌کنیم مهمترین اشعار را مورد تحلیل قرار دهیم لذا از بین بیست شعر با مضمون اجتماعی که از میان دیوان وی به تشخیص خویش برگزیدیم سعی می‌کنیم نیمی‌از آن شعار را در این نوشتار قرار داده و تحلیل کلی از این اشعار را در نهایت ارائه دهیم.

در این بخش نیز چنانکه در مقدمه‌ی کلی پژوهش اشاره شد ابتدا در فصل اول اوضاع احوال عصر زندگانی پروین و سپس بررسی اشعار و در نهایت نتیجه‌گیری لازم را ابراز می‌نماییم.


  

فصل اول: درباره پروین

تولد پروین:

در 25 اسفند 1285 هجری شمسی در شهر تبریز به دنیا آمد و نام او را «درخشنده» نامیدند. پدرش یوسف اعتصامی‌(یوسف اعتصام الملک آشتیانی) علامه‌ي فقید، برای او که در هشت سالگی اشعاری وزین و متین می‌سرود تخلص «پروین» را شایسته و مناسب دید و به تدریج به همین نام، اشتهار تمام یافت.

اوضاع خانوادگی:

پروین تنها دختر خانواده بود. خانواده‌ی وی از لحاظ مالی چندان ثروتمند نبودند و یک زندگی معمولی داشتند اما پدر، مادر و برادران وی همه اهل علم بودند و پدر و مادر وی اگرچه ثروت نداشتند اما برای تربیت و تعلیم فرزندان از هیچ کوششی دریغ نکردند و در زحمت و مضیقه نبودند.

پروین در کودکی همراه پدرش به تهران آمد و باقی عمرش را در این شهر سپری کرد. او ادبیات فارسی و عربی را از پدر آموخت واز همان ابتدا فردی ساعی و متفکر بود به سرودن شعر علاقه‌ی بسیاری داشت.

ازدواج پروین:

پروین در 19 تیر ماه سال 1313 با پسرعموی خود ازدواج کرد و این وصلت ازدواج ناموفقی بود چرا که شوهر وی فردی نظامی‌بود و با روحیه و احساسات پروین سازگار نبود ضمن اینکه پس از ازدواج به خانه‌ای وارد شد که مشروب و تریاک مانند خوردن ناهار و شام امری بسیار عادی به شمار می‌رفت. البته شوهر وی هرگز خشونتی نسبت به پروین نداشت.

«رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیب          غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی»

سرانجام در 11 مرداد سال 1314 با گذشتن از حق و حقوقش از همسرش جدا شد.

چاپ دیوان:

پس از ازدواج و طلاق وی، پدر پروین اجازه‌ی چاپ دفتر دیوان را به او داد و این دیوان برای اولین بار در سال 1314 به چاپ رسید.

مرگ پروین:

پروین در روز سوم فروردین سال 1320 بدون هیچ سابقه‌ای به بستر بیماری افتاد که دکتر خانوادگی خاندان اعتصامی‌«علی معین الحکماء» بیماری وی را حصبه تشخیص داده بود و آن را قابل درمان می‌دانست. در نهایت به دلیل غفلت‌هایی که صورت گرفته در شب شنبه 16 فروردین همان سال و در سن 35 سالگی و به هنگام نیمه شب در آغوش مادر جان به جان آفرین تسلیم کرد و دو بیت زیر بخشی از قطعه‌ای است که برای سنگ مزارش سروده است:

این که خاک سیــهش بالین است                      اخـــتر چرخ ادب پــــــروین است

گرچه جز تلـــخی از ایـــام ندید                       هرچه خواهی سخنش شیرین است

اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی

پروین در فاصله‌ی سالهای 1285 تا 1320 می‌زیسته است و این دوران تا سال 1313 مربوط به عهده حاکمیت ناصرالدین شاه می‌باشد و در عصر مشروطه تحولات شگرفی در شعر و ادب پدید آمد که از یک سو تاثیرگذاری تاسیس دارالفنون و آشنایی با غرب و از سوی دیگر مفاهیم پدید آمده همراه با انقلاب مشروطه چون آزادی خواهی و استقلال و قانون عامل چشمگیری در این تحولات بوده است. در ذیل به بیان دقیقتری از وضعیت شعر، حکومت و مردم در عصر مشروطه می‌پردازیم:

 

شعر، حکومت و مردم

در عصر مشروطه، عامل تاثیرگذار تازه‌ای، وارد عرصه‌ی شعر شد که آن هنگام حضور چندانی نداشته و یا لااقل حضورش تعیین کننده نبود. این عامل تاثیرگذار، افکار عمومی‌بود. شعر مشروطه، نهایت سعی خود را برای رسیدن به مخاطبان عام انجام داد.

از یکسو، شخصیت‌های عامی‌و عادی زندگی روزمره به وفور در شعر این شاعران راه یافتند و از سوی دیگر، مردم عادی مخاطب اصلی شعر شدند. شعر برای نخستین بار از دایره‌ی مخاطبان محدود خود که درباریان و نخبگان بوده‌اند رها شد و افق‌های تازه‌تری را پیش روی خود دید. گزافه نیست اگر بگوییم در دوره‌ی مشروطه برای نخستین بار شعر به عنوان سلاحی فراگیر و تعیین کننده، در خدمت طبقه فرودست جامعه قرار می‌گیرد.

شعر مشروطه، نخستین تجربه‌ی فراگیر شعر سیاسی در ایران است. شعر اجتماعی نیز به معنای جدی از دوره‌ی مشروطه در ادبیات فارسی متولد شد. این نوع شعر هدفمند و غیردرباری است که پیش از مشروطه، در چنین گستره‌ای اعلام حضور نکرده بود.

شعر دوره مشروطه، به شکل بی‌مانندی سیاسی می‌شود و این نخستین باری است که حکومت مرکزی، به قلع و قمع شاعران و تخطئه‌ی آنان می‌پردازد. بیشتر شاعران این دوره مثل نسیم شمال، بهار، لاهوتی، عارف قزوینی، ایرج میرزا، میرزاده‌ی عشقی، علاوه بر پرداختن به مضامین مختلف و گاه تازه، از موضوعات وطنی و سیاسی نیز سخن گفته‌اند.

در دوره‌ی مشروطیت، شعر برای نخستین بار از محدوده‌ی تنگ دربار و محتوای درباری که قرن‌ها بر شعر فارسی حکومت می‌کرد آزاد شد. شعر از مردم و برای مردم می‌گفت شاعران عزلت نشین خانقاه یا میخانه و یا ابزار تزئین مجالس پادشاهان نبودند. شاعران دوره‌ی مشروطه، هم پای مردم و یا بهتر است بگوییم پیشاپیش مردم به حرکت درآمده، شعر را در خدمت اهداف و آمال مردم به کار گرفتند.

از نظر محتوا، با دفاع از مفاهیمی‌چون قانون و آزادی و استقلال از کشورهای بیگانه، درون مایه‌ی اصلی شعر این دوره است. تجدد و نوگرایی هم در شعار و هم در شیوه‌ی شاعران به خوبی مشهود است.

در سپیده‌دم انقلاب مشروطه، از آنجا که بیشتر مردم ایران، خواندن و نوشتن نمی‌دانستند، شاعران و نویسندگان و اندیشه وران انقلاب، بر آن شدند که شعر و نثر را هرچه بیشتر ساده کنند تا پیام انقلاب: آزادی، استقلال، و حاکمیت قانون، برای عامه انبوه مردم، قابل درک و فهم باشد. هرچند برای بسیاری از باسوادان نیز درک و دریافت نثر و نظمی‌که به سبک و سیاق گذشته، نوشته می‌شد، دشوار می‌نمود.

در یک نگاه کلی می‌توان گفت که تمامی‌شاعران مطرح دوران مشروطیت چون دهخدا، بهار، ایرج میرزا، عشقی، ادیب الممالک فراهانی، لاهوتی، رشید یاسمی، پروین اعتصامی، نیما یوشیج و ... به انگیزه نوجویی و نفس زدن در هوای تازه و رهایی از بن‌بست تقلید و تکرار، که شعر دوران قاجار بدان مبتلا بود، بر ترجمه شعر و ادب غربی که در نشریه‌های این دوران به فراوانی آمده، عنایت داشته‌اند و از آن‌جا که خود با زبان فارسی فرانسوی یا انگلیسی آشنا بوده‌اند محتملاً از متن اصلی بهره برده‌اند.

شعر اجتماعی:

شعری را شعر اجتماعی بر می‌شماریم که محتوا و مضمون آن مسائل اجتماعی در بر داشته باشد. در این گونه‌ی شعری، شاعر دغدغه‌ها، تحولات و معضلات اجتماعی را با ذهن خلاق خویش به شعر در می‌آورد و به جامعه‌ی خویش و آیندگان عرضه می‌کند.

در فصل بعد به آن بخش از اشعار پروین که چنین ویژگی‌هایی را در بردارد اشاره و به واکاوی و بررسی محتوای این اشعار می‌پردازیم.


 

فصل دوم: تحلیل اشعار پروین

تحلیل و تغییر اشعار اجتماعی پروین:

در این فصل به بررسی اشعار اجتماعی پروین می‌پردازیم و برای نمونه چند شعر اجتماعی و مهم را در این نوشتار آورده و به تحلیل آن‌ها می‌پردازیم. لذا در میان بیش از بیست شعر اجتماعی که از دیوان وی انتخاب کردیم ده شعر آن را به طور جداگانه نوشته و تحلیل می‌کنیم. لازم به ذکر است که تحلیل ما به صورت کلی از شعر است و تمرکز بر تک‌تک ابیات قصد ما نیست.

اشک یتیم

اولین شعری که برگزیدیم به نام اشک یتیم است که شعری است که دقیقاً به احوال سیاسی و اجتماعی جامعه اشاره می‌کند که ابتدا به اصل این شعر می‌پردازیم و سپس آن را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

اشک یتیم

روزی گــذشت پــادشهـــی از گـــذرگـــهی

فریاد شوق بر سر هرکوی و بام خـــاست

پرســـید زان میـــانه یکـــــی کودک یتـــیم:

کاین تابناک چیست که برتاج پادشــاست؟

آن یک جواب داد: چه دانیـــم ما که چیــست؟

پیــداست آنقدر، که متـــاعی گرانبــهاست

نزدیک رفت پــیرزنی گوژپشـــت و گفــــت:

این اشــک دیده من و خون دل شمـــاست

ما را به رخــت و چوب شــبانی فریفـته است

این گرگ سالــهاست که با گله آشنــاست

آن پارسا که دِه خَـــرَد و مُلک، رهــزن است

آن پادشا که مال رعیـت خورد، گـــداست

بر قطــره‌ی سرشـــک یتیمان نظـــــاره کن

تا بنــگری که روشنـــی گوهر از کجاست

پروین به کجروان، سخن از راستی چه سود؟

کـو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راسـت؟

(دیوان – 57)

تحلیل شعر:

در این شعر پروین داستان کوتاهی را مطرح می‌کند که در آن مطابقتی با واقعیت آن زمان وجود دارد، بدین گونه که پروین منظره‌ای را توصیف می‌کند که در آن جمعی از توده‌های مردم که غالباً افراد طبقات پایین و قشر ضعیف جامعه هستند شاهد عبور شاه و رئیس حکومت خویش از آن محل هستند و همگان خیره به آن مکنت و شوکت و جلال پادشاه هستند. مردم با دیدن شاه دچار هیجان و شوق و هیاهو می‌شوند و این میان هنگامی‌که کودکی از زن سالخورده و خمیده‌ای از تاجی که روی سر پادشاه است سئوال می‌کند، پیرزن که سرد و گرم روزگار را چشیده است ابراز می‌دارد که این تاج زیبا و پر از طلا و شکوه از بدبختی و سیه روزی ما به وجود آمده است و اشاره می‌کند به فشار مالی که بر اقشار جامعه وارد می‌شود و باعث تندگدستی بیش از پیش آن ها می‌شود و از سوی دیگر سبب پر شدن جیب خانواده‌ی اشراف و پادشاهان می‌گردد که در نهایت هم به جای اینکه برای خود مردم به مصرف برسد خرج هوسرانی ها و تجملات درباری و اشرافی می‌شود.

در بیت بسیار پر معنای این شعر که می‌گوید:

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

                                                      این گرگ سالهاست که با گله آشناست

به طور کامل اشاره می‌کند به اینکه شاهان (سیاستمداران) که همانند چوپانی که از گوسفندانش نگهداری می‌کند و آن‌ها را از این سو به آن سو می‌برد بر مردم رهبری می‌کنند و در ظاهر نگهبان و نگهدار مردم هستند ولی در باطن منافعشان از این طریق تامین می‌شود و خود همان گرگی هستند که در پی دریدن گوسفندان و شکم‌سیری خود و سایر گرگ‌هایند که سیاستمداران چنین و مثال گرگی هستند که در لباس شبانی گوسفندان را به ظاهر حمایت و رهبری می‌کند. شایان توجه این است همچنین این شعر کاملا در جامعه‌ی توده وار ما که رسانه ها در دست قدرت و قدرت در دست حاکمان دینی است وجود دارد و مردم در جامعه که نسبت به رسانه‌ها تاثیرپذیری بیشتری دارند به سادگی متاثر از رسانه‌ها و تبلیغات پروپاگاندایی سیاستمداران قرار می‌گیرند، حال در پی این عوام فریبی تنها حفظ جایگاه، قدرت و منافع حاکمان بیشتر مدنظر است از این طریق کاملا به اهداف خود می‌رسند و این در حقیقت مصداق بارز این بیت از شعر اشک یتیم پروین است که گرگ را در لباس شبانی در میان گوسفندان می‌بیند که چپاول و دریدن گوسفندان می‌پردازد و گوسفندان خود بی‌خبرند و حامی‌شبان خود نیز هستند. و با چوب شبان و به اراده‌ی وی از سویی به سوی دیگر روانند. که در جامعه‌ی کنونی ما نیز هم گوسفند زیاد است هم گرگ هایی که در لباس شبان هستند.

پروین، به کجروان، سخن از راستی چه سود؟

                                            کو آن چنان کسی که نرنجد ز حرف راست؟

مست و هوشیار:

یکی دیگر از اشعار زیبای پروین اعتصامی‌که مضمون اجتماعی دارد شعر مست و هوشیار وی است که باز هم به اوضاع اجتماعی و فساد والیان و ماموران و حکام اشاره دارد:

مست و هوشیار

 

محتسب مسـتی به ره دید و گریبانــش گرفت

                                                 مست گفت: ای‌دوست، این پیراهن است افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می‌روی

                                                 گفت: جــرم راه رفتــن نیــست، ره همــوار نیــست

گفــت: می ‌باید تــو را تا خــانه قاضـــی برم

                                                 گفت: رو صبــح آی، قاضی نیمه شب بیــدار نیست

گفت: نزدیـک است والی را سرای، آنجا شویم

                                                 گفــــت: والـــی از کجا در خانه‌ی خمــار نیـــست؟

گفت: تا داروغه را گوئیـم، در مســجد بـخواب

                                                 گفــت: مســــجد خوابگـــاه مردم بدکـــار نیــست

گفت: دیــناری بده پـنهان و خود را وا رهــان

                                                 گفــت: کار شــرع، کار درهـــم و دینـــار نیـــست

گفت: از بــهر غرامت، جامــه‌ات بیـــرون کنـم

                                                 گفت: پوسیــده ست، جز نقـشی ز پود و تار نـیست

گفت: آگه نیـــستی کز ســر در افتـــادت کلاه

                                                 گفــت: در سر عقـــل باید، بی‌کلاهــی عار نیـــست

گفت: می‌بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

                                                 گفت: ای بیـــهوده‌گـــو، حرف کم و بســـیار نیست

     گفت: باید حد زند هشـــیار مردم، مســت را

     گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

(دیوان- 185)

تحلیل شعر

پروین اعتصامی‌باز در این شعر با بیان داستانی زیبا، واقعیتی دیگر از جامعه‌ی عصر خویش را به تصویر می‌کشد. در این شعر هنگامی‌که یکی از ماموران نظمیه یا امریه با فرد مستی روبرو می‌شود و او را می‌گیرد و به وی اتهام مستی می‌زند فرد مست در جواب می‌گوید هنگامی‌که می‌گوید علت راه رفتن نامتعادل من از خود من نیست و راه ناهمواری دارد دقیقا به جامعه‌ي خویش اشاره می‌کند و کنایه از این دارد که جامعه بستری نامناسب دارد که چنین وضعیتی برای وی به وجود آمده است. در ادامه وی این شعر هنگامی‌که محتسب به مست می‌گوید که تو را باید پیش قاضی، والی یا داروغه ببرم و پاسخ هایی که دریافت می‌کند نشان دهنده‌ی این است که خود قاضی و والی هم از لحاظ اخلاقی و شرع صلاحیت وموقعیت پرداختن به این امر را ندارند و حتی پیشنهاد رشوه‌ی مامور که باز اشاره به معضلی دیگر در جامعه از سوی پروین بوده است نیز با پاسخ شکننده‌ی فرد مست روبرو می‌شود در انتهای این شعر به این نکته اشاره می‌شود که در نهایت تنبیه فرد مست را می‌خواهد به مردمی‌واگذار کند که در سلامت و هوشیاری هستند که باز در پاسخی می‌شود که فرد مست به محتسب می‌گوید تو از بین مردم هوشیاری پیدا کن چون کسی هوشیار و عاقل نیست و همه چون من هستند.

در این شعر پروین به اوضاع و احوال و معضلات اجتماعی اشاره دارد که از راس حکومت حاکم شرع تا تمام توده‌های مردم را در برگرفته است و وجود معضلات اجتماعی را ناشی از عملکرد حاکمین و ماموران دولتی نیز می‌داند و هیچ شخص صالحی را برای اصلاح جامعه نمی‌بیند.

بی پدر

یکی دیگر از اشعار پروین که در آن به شکایت از بی‌مهری مردم زمان خویش پرداخته و به گونه‌ای در این داستان گله و شکایتی از بی‌مهری برخی مردم ابراز داشته شعر بی‌پدر وی است که در ذیل آمده است:

 

بی پدر

بــه ســـر خاک پــدر، دختــرکی

صورت و سینه به ناخن میخست

کــه نه پیــوند و نه مـــادر دارم

کاش روحــم به پدر می ‌پیوست

گریــه‌ام بهـــر پدر نیســت که او

مُـرد و از رنج تهیــدستی رست

زان کنــم گریه که اندر یَـــم بخت

دام بر هر طرف انداخت گسست

شصت سال آفت این دریا دیــــد

هـیچ ماهیــش نیفتاد به شــست

پــدرم مُـــرد ز بــی دارویــــی

وندرین کوی، سه داروگر هست

دل مسکینم از این غم بگـــداخت

کـه طبیــبش ببــالین ننشـــست

ســوی همــسایه پی نان رفـــتم

تا مرا دیــد، در خــــانه ببســت

همــه دیدنــد که افــتاده ز پــای

لیــک روزی نگرفتنـــدش دست

آب دادم به پدر چون نان خواست

دیشـب از دیده من آتــش جست

هــم قبـا داشــت ثریا هم کفــش

دل مــن بــود که ایام شـــکست

ایـن همه بخــل چرا کرده، مـــگر

من چه می‌خواستم از گیتی پست

سیــم و زر بود، خدائی گر بــود

آه از ایــن آدمــی ‌دیـو پرســت

(دیوان- 74)

تحلیل شعر

در این شعر پروین وضعیت دختری را به تصویر می‌کشد که پس از مرگ پدر خود بر سر بالین وی به گریه و زاری مشغول است و علت این اشک و ناله را نه تنها از دست رفتن پدر بلکه بی‌مهری جامعه‌ی خویش می‌داند و اذعان می‌کند که از این سوز و آه دارد که پدرش از تهیدستی و تنگدستی از دنیا رفت و علت مرگ وی بی‌دارویی بوده است در حالیکه در محلشان چندین درمانگر و داروگر دارو وجود داشته که به وی نرسیده‌اند و بر بالین پدرش به علت وضعیت مالی نامناسب حاضر نشدند. او شکایت از همسایه‌ای می‌کند که پی نان از وی کمک خواسته و هیچ توجهی به آن نشده است و آن اندک خوراکی که باید به پدر می‌داد تا زنده بماند برای او مهیا نبود و مردم نیز به وی نرسیدند و کمکی نکردند تا پدر وی از بین برود. پروین در این شعر در انتها به بخل و خساست و پستی جامعه اشاره می‌کند که ابراز می‌دارد که ایمان و وجود و حضور خدا در زندگی مردم کمرنگ شده و آه و فغانی از انسان‌هایی که به زعم وی دیوپرست و نه خداپرست معرفی شده‌اند، سر می‌دهد، که این انسان‌ها بیشتر ایمان به مادیات و سیم و زر دارند تا خداوندی که در راهش بخواهند از دیگران دستگیری کنند

سیم و زر بود، خدائی گر بود                آه از این آدمی‌ دیوپرست

شایان ذکر است که بیت آخر این شعر نیز مانند شعر اشک یتیم در جامعه‌ی ما کاملا نمود دارد.

شکایت پیرزن

شعر شکایت پیرزن پروین اعتصامی‌نیز نمونه‌ای دیگر از اشعاری است که وی با بیان داستانی از رویارویی یک پادشاه با پیرزنی روستایی باز مشکلات و معضلات دیگری از جامعه را از زبان پیرزن به تصویر می‌کشد که متن این شعر چنین است:

شکایت پیرزن

روز شــــکار، پـــیرزنی با قبــــاد گفت

کز آتــش فســـاد تو، جز دود آه نیـــست

روزی بـــیا به کلبـــه ما از ره شــــکار

تحــقیق حال گوشــــه‌نشینان گناه نیست

هنگــام چاشـت، سفره بــی‌نان ما بــبین

تا بنگری که نام و نـــشان از رفاه نیست

دزدم لحــاف برد و شبان گاو پــس نداد

دیگر به کشـــور تو، امان و پناه نیــست

سنگــینی خراج، بمــا عرصه تنـــگ کرد

گــندم تراست، حاصل ما غیر کاه نیـست

در دامــــن تو، دیــده جز آلودگــی ندید

بر عیبـــهای روشن خویشت، نگاه نیست

حکم دروغ دادی و گفتــــی حقیقت است

کــار تباه کــردی و گـــفتی تباه نیــست

صدجور دیدم از سگ و دربان به‌درگهت

جز ســفله و بخیل، درین بارگـــاه نیست

ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهــی

یغماگر است چون تو کسی،‌پادشاه نیست

مُردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز

از بهر مُرده، حاجت تخت و کلاه نیست

یک دوست از برای تو نگذاشت دشــمنی

یک مرد رزمجـوی، ترا در سپـــاه نیست

جمـــــعی ســیاه روز سیهــکاری تواَند

باور مــکن که بهر تو روز سیـــاه نیست

مــزدور خفته را ندهــــد مزد، هیچکس

میـدان همت است جهان، خوابگــاه نیست

تقویم عمر ماست جهان هرچه‌می‌کوشیم

بیرون ز دفتر کــهن سال و مـــاه نیست

 سختی‌کشی ز دهر،چو سختی‌دهی بخلـق

در کیفر فلــــک، غلط و اشــــتباه نیست

(دیوان – 131)

تحلیل شعر:

پروین در این شعر داستانی را بیان می‌کند که در آن یکی از شاهان که به شکار رفته بود، با پیرزنی مواجه می‌شود که این پیرزن وی را مورد نکوهش قرار می‌دهد و از او شکایت می‌کند که سیاهی و تباهی جامعه از فساد و هوسرانی تو است و از او می‌خواهد که خانه‌ی آن‌ها را ببیند و به دردهای اقشار مختلف جامعه پی ببرد و از سویی به عدم امنیت و دزدی و بی‌اعتمادی در جامعه اشاره می‌کند و این را نیز از عواملی می‌داند که سبب تنگ شدن و سخت شدن زندگی برایشان شده است و در ادامه از گرفتن مالیات و خراج سنگین از طبقات فرودست و بی‌مایه‌ی جامعه شِکوه می‌کند و اذعان می‌کند که آن‌ها توانایی همچنین پرداختی را ندارند. در ادامه‌ی گفتگوی پیرزن با پادشاه پیرزن به ظلم و بی‌لیاقتی شاه و درباریان اشاره می‌کند و اذعان می‌کند که تو با بی‌خبری از وضع زندگی مردم و قدرت طلبی مال و اموال مردم را به یغما می‌بری و در بیت‌های پایانی نیز باز به این اشاره می‌کند که از نادانی و عملکرد نادرست و ظلم‌هایی که تو به مردم رنجیده روا می‌داری باعث سیاه‌ روزی و تیره بختی بسیاری گشته‌ای و در پایان نیز پیرزن به وی نصیحت می‌کند که باید همت و تلاش خود را به کار گیرد و دنیا محل کار و تلاش است و هرچه ک در این جهان انجام دهیم ثبت و ضبط می‌شود و اگر بر مردم سخت بگیری در عاقبت نیز دچار سختی و رنج خواهی شد و اذعان می‌کند که شکی در کفاره‌ی اعمال وی و مجازات اخروی او وجود ندارد.

سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق

                                                      در کیفر فلـک، غلط و اشـــتباه نیست 

در نهایت این شعر نیز باز شکایتی از مشکلات مردم رنجیده و ستمدیده از اعمال نادرست شاهان، هوسرانی‌ها و فشار بر مردم تنگدست در گرفتن مالیات و بی‌خبری شاهان از وضع زندگی مردم و نبودن آن‌ها در میان مردم و فساد در دربار و حکومت بوده است.

گنج ایمن:

این شعر پروین نیز باز به فساد، ناپاکی و تاراج مال مردم توسط پادشاهان اشاره دارد که چنین است:

گنج ایمن

نهاد کودک خردی به سر، ز گل تاجــــی

بخــنده گفت: شهان را چنین کلاهـی نیست

چو سرخ‌جامه من، هیچ طفل جامه نداشت

بســی مقایسه کردیم و اشتـــباهی نیست

خلیــفه گفت که اســـتاد یافت بهـــبودی

نــشاط بازی ما، بیشتر ز مــاهی نیســت

ز سنـــگریزه، جواهر بسی به تــاج زدم

هزار حیف که تختـــی و بارگاهــی نیست

برو گذشــت حکیمی ‌و گفت کای فــرزند

مبرهن است که مثل تو پادشـــاهی نیست

هنـــوز روح تو ز آلایــش بدن پاکــست

هـــنوز قلــب تو را نیـــت تباهی نیـــست

به غــــیر نقش خوش کودکی نمــی‌بینی

به نقــش نیک و بد هسـتیت، نگاهی نیست

ترا بس است همین برتری، که بر در تو

بســاط ظلـــمی ‌و فریاد دادخواهی نیست

تو، مــال خلــق خدا را نکـــرده‌ای تاراج

غذا و آتشت، از خون و اشک و آهی نیست

هنوز گنـج تو ایمن بود ز رخـــنه دیـــو

هنوز روی و ریا را سوی تو راهی نیـست

کســی جـواهر تاج تــو را نخــواهد برد

ولیک تاج شهی، گاه هست و گاهی نیسـت

نه با زبان فســـادی، نه وامـــدار هــوی

ز خرمن دگران، با تو پر کاهــــی نیســت

نرفــته‌ای به دبسـتان عُجب و خودبینــی

به موکبت ز غرور و هوی، سپــاهی نیست

ترا فرشـــته بود رهنمـــون و شاهان را

به غیر اهــرمن نفس، پیر راهـــــی نیست

طــلا خدا و طمع مسـلک و طریقت شـــر

جز آستــــانه پندار، سجده گاهــی نیست

قــنات مال یتیم است و باغ، ملک صــغیر

تمام حاصل ظلم است، مال و جاهی نیست

شــــهود محکــــمه‌ی پادشاه، دیـــوانند

ولی به محضر تو غیر حق، گواهی نیســت

تو، در گذرگـــه خلق خدا نکـــــردی چاه

به رهــگذار حیات تو، بیــــم چاهی نیست

تو، نقد عمـــر گرانـــمایه را نباختـــی‌ای

درین جریده‌ی نو، صفحه سیـــاهی نیست

به‌پیش‌پای‌تو،گر خاک و گر زر است چه‌فرق

به چشم بی ‌طمـعت، کوه پَرِ کــاهی نیست

در آن سفینه که آز و هوی‌ست کشتـیبان

غریــق حادثه را، ساحـــل و پناهی نیست

کسیــکه دایه حرصش به گاهـــواره نهاد

به خواب ‌رفت و ندانست کان تباهی نیست

ز جدّ و جهد، غرض کیمیای مقصود اسـت

وگرنه بر صفت کـــــیمیا گیاهـــی نیست

(دیوان- 178)

تحلیل شعر:

گنج ایمن در این شعر ذات پاک و وجود عاری از دورنگی و ریا و مال‌پرستی و قدرت طلبی است که به کودکی نسبت داده می‌شود که کلاهی چون کلاه پادشاهی بر سر می‌نهد و به قول حکیمی‌که به خاطر خصوصیات پاک کودکانه وی را شایسته‌تر برای پادشاهی می‌بیند. در این شعر کودکی تاجی از گل بر سر می‌گذارد و شادی کنان اذعان می‌کند که شاهان همچنین کلاهی ندارند در ادامه هنگامی‌که حکیم و فرزانه‌ای وی را می‌بیند به او می‌گوید که روشن و ییقینا پادشاهی مثل تو وجود ندارد. چرا که تو با کودکی خویش هیچ نقشی جز پاکی در تو نیست و هنوز قلب و دل تو را سیاهی و تباهی و ظلم و فساد فرا نگرفته است و در ادامه می‌گوید که تو مال مردم را تاراج نکرده‌ای. ریا و دورنگی در تو نیست، به دنبال قدرت طلبی نیستی و نه هوس و هیچ چشم داشتی به اموال دیگران نداری. حکیم در گفتگو با کودک و شایستگی او به وی می‌گوید که همچنین تو دچار غرور و تکبّر نیستی و اهریمن در دل تو قرار نگرفته است، تو برای مردم فشار و رنج ایجاد نکرده‌ای و به دنبال جاه و جلال نیستی. در نهایت در گفتار این حکیم همه‌ی اعمال و کردار زشت و مظالمی‌که در جامعه‌ی آن روز توسط یک پادشاه صورت می‌گیرد به کودک گفته می‌شود و به او چنین می‌گوید که تو چون چنین خصایص نکوهیده و زشت را در وجودت نداری بسیار سزاوارتر از پادشاهان هستی.

در این شعر نیز همانطور که دریافتید پروین باز مسائل اجتماعی و معضلات ناشی از عملکرد پادشاهان اشاره می‌کند.

آسایش بزرگان:

در این شعر پروین خصوصیات و صفایی را بر می‌شمارد که انسان‌های بزرگوار و دارای روح بزرگ و انسان‌های پاک باز در اجتماعی از آن برخوردارند و آسایش و زندگی سالم را بر مبنای آن خصوصیات پیش می‌برند.

آسایش بزرگان

شنـــیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:

بــرای خاطـــر بیچارگان نیاســـودن

بــکاخ دهر که آلایش است بنـــــیادش

مقیـــم گشتن و دامان خود نیــالودن

همـی‌ ز عادت و کردار زشت کم کردن

هماره بر صفت و خوی نیـک افزودن

ز بهـــر بیهده، از راستـی بری نشــدن

برای خدمــت تن، روح را نفرســودن

برون شدن ز خــرابات زندگــی هشیار

ز خود نرفتـــن و پیمانه‌ای نپیــمودن

ز تیره‌روز و تهیدست و خسته پرسیدن

از آنکه هیچ خبر نیست با خــبر بودن

نخست درس هنــر را بکودکی خواندن

کدام درس هنــر، عیب خلق ننــمودن

رهی که گمرهیش در پی است نسپردن

دریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودن

                                                                          (دیوان- 51)

تحلیل شعر:

در این شعر پروین توصیفی از شخصیت انسان‌های بزرگ روزگار خود دارد و اذعان می‌کند که آسایش و زندگی که انسان‌های بلندمرتبه در اجتماع دارند بر مبنای این است که فقر و رنج دیگران همیشه آن‌ها را آزرده خاطر می‌کند و تا نیازمندی در اطرافشان هست آسایش خود را در این می‌بینند که به رفع نیازهای وی بپردازند و به گونه‌ای در کمک به او نیاسودن است. در ادامه پروین به این می‌پردازد که انسان‌های متعالی و بزرگ در هر کاخ و تجملاتی دنیوی که قرار گیرند وابسته بدان نمی‌شوند و خود را به دستاویز مادیات قرار نمی‌دهند این افراد از کردار زشت خود پرهیز می‌کنند و صفات نیک را در شخصیت خود پرورش می‌دهند و به جای پرورش جسم به اعتلای روح خود می‌پردازند این افراد پیوسته در پی دستگیری از مستمندان و انسان‌هایی که در تنهایی و عزلت و فقر زیست می‌کنند می‌باشند و هرگز به دنبال عیبجویی از مردم نیستند و به دنبال گمراهی، فتنه و فساد هرگز نمی‌روند و در دل آن‌ها این عناصر راه نمی‌یابد.

درنهایت پروین در این شعر خصوصیات و صفاتی را برای افراد توصیه می‌کند که انسان‌های بزرگ با حضور اجتماعی خود آن را بروز می‌دهند و پرورش این خصوصیات در افراد می‌تواند اعتلای اجتماعی را فراهم آورد.

ناتوان:

در شعر ناتوان پروین باز گفتگوی دو فرد پیر و جوان را به تصویر ذهن می‌کشد که در آن نصیحت پیر مورد توجه است، متن این شعر چنین است:

ناتوان

جوانی چنـــین گفت روزی به پیری

که چــون است با پیــریت زندگـــانی

بگفت، اندرین نامه حرفی است مبهم

که معـــنیش جز وقت پیـــری ندانی

تو، به کــز توانــایی خویش گویــی

چه می‌پرسی در این خانه استخوانی

متاعی که من رایـــگان دادم از کف

تـــو گر مـی‌توانی، مـــده رایگــانی

هر آن سرگردانی که من کردم اول

جـهان کرد از آن بیشتر سـرگردانی

چو سرمایه‌ام سوخت، از کار ماندم

که بازی است، بی‌مـایه بازارگـــانی

از آن بــرد گنــــج مرا دزد گیتـــی

(دیوان- 191)

که در خـــواب بودم گه پاسبــــانی

تحلیل شعر:

در گفتگوی پیر و جوان در این شعر آن چه مورد استدلال است این است که هنگامی‌که جوان از حال و روز دوران پیری می‌پرسد وی پاسخ می‌دهد که باید به پیری برسی تا آن را درک کنی و او در ادامه به نصیحت جوان می‌پردازد و می‌گوید که ای جوان، تو اکنون توانا هستی و از حال پیری و ناتوانی، بی‌خبری. اما این جوانی را که چون مرغ زیبایی است مراقبت و مواظبت کن و لحظه‌های جوانی خود را آسان از دست مده و آن غفلتی که من در جوانی انجام دادم تو انجام مده و تلاش و کوشش را در پیش بگیرد و از سرگردانی و گذر بیهوده این دوران بپرهیز چون جوانی مثال سرمایه‌ای است که نباید آن را از دست داد و باید به طور شایسته از آن بهره برد تا در پیری حسرت گذر آن را نخوری و جوانی را کالایی گران بها می‌داند که نباید آن را رایگان از دست داد.

پروین در این شعر به نوعی به پند و اندرز به جوانان می‌پردازد که در اجتماع سرگردان و بی‌هدف زندگی می‌کنند و عمر خود را پوچ و دوران توانایی و نشاط را بدون برنامه و هدف سپری می‌کنند.

زن:

پروین در شعر زن خود به توصیف وضعیت زنان در جامعه‌ی پیش از خود می‌پردازد و در ادامه به ذکر صفات و خصوصیات شایسته‌ی یک زن ایرانی اشاره می‌کند.

زن

زن در ایــران ، پیش ازین گویی که ایرانی نبود

پیشه‌اش، جز تیره‌ روزی و پریشــانی نبود

زندگی و مرگــش اندر کنج عزلت می ‌گــذشت

زن چه بود آنروزها، گر زانکه زندانی نبود

کس چـو زن، اندر سیــاهی قرنها منزل نکــرد

کس چو زن، در معبد سالوس، قربانی نبود

در عدالتـــخانه انصـــاف زن شاهـــد نداشت

در دبستان فضــیلت، زن دبستـــانی نبود

دادخواهــی های زن می‌ماند عمــری بی‌جواب

آشکـــارا بـود این بــیداد، پنـــهانی نبود

بس کسان را جامــه و چوب شــبانی بود، لیک

در نهاد جمــله گرگی بود، چوپـــانی نبود

از بـــرای زن، به میــــدان فـــراخ زنــدگــــی

سرنوشت و قسـمتی، جز تنگ‌میدانی نبود

نور دانـــش را ز چشـــم زن نهان می‌داشتـند

این ندانــستن، ز پستی و گرانــجانی نبود

زن کجــا بافنده می‌شــد، بی‌نـخ و دوک هنـــر

خرمن و حاصل نبود،آنجا که‌دهقانی ‌نبود

میوه‌هــای دکــه دانــش فـــراوان بـود، لیــک

بهــر زن هرگـز نصیبی زین فراوانی نبود

در قفـــس می‌آرمـید و در قفس مــی‌داد جـان

در گــلستـان، نام ازین مرغ گلستانی نبود

بهــر زن، تقـــلید تیــه فتـــنه و چاه بــــلاست

زیرک آن زن،‌کو رهش این راه ظلمانی نبود

آب و رنـــگ از علم می‌بایست شــــرط برتری

با زمــرد یاره و لــعل بدخشــانی نبــود

جلوه‌صد پرنیان،چون یک قبــای ساده ‌نیــست

عزت از شایستگی بود، از هوسرانی نبود

ارزش پوشــنده، کفش و جامه را ارزنــده کرد

قدر و پستـــی، با گرانی و به ارزانی نبود

سادگی و پاکــی و پرهـــیز، یک‌یک گوهـــرند

گوهـــر تابنده تــــنها گوهر کانـــی نبود

از زر و زیــور چه ‌سود آنجا که ‌نادان ‌است‌زن

زیــور و زر، پرده‌پوش عیب نادانــی نبود

عیبـــها را جامه پرهیز پوشـــانده است و بس

جامه عجــب و هوی بهتــر ز عریانی نبود

زن سبکساری‌نبیند تا گرانســـنگ است و ‌پاک

پاک را آســـیبی از آلوده دامــــانی نبود

زن‌چو گنجور است‌و عفت‌گنج و حرص‌و آز،دزد

وای اگـــر آگــه ز آئــــین نگهبــانی نبود

اهرمــن بر ســـفره تقــوی نمـی‌شد میهـــمان

زانکه می‌دانست کانجا جای مهــمانی نبود

پا بــه راه راست باید داشت، کاندر راه گنـج

توشه ‌ای و رهنـوردی، جز پشیــمانی نبود

(دیوان- 118)

تحلیل شعر:

پروین در این شعر به وضعیت زن در اجتماع پیش از خود می‌پردازد و بیان می‌کند که زن در روزگار پیشین از کمترین حقوق فردی و اجتماعی برخوردار نبوده است.

او در توصیف این اوضاع ادامه می‌دهد که برای زنان جز تیره روزی و پریشانی چیزی نصیب نبوده است و معمولا زنان عزلت نشین بوده‌اند. عدالت در مورد آن‌ها اجرا نمی‌شد. عرصه‌ی زندگی بر زنان تنگ و به گونه‌ای اسیر و عبید بوده‌اند. از دانش و هنر بدان گونه که در خور آن‌هاست بهره‌ی چندانی نمی‌برند در ادامه‌ی شعر پروین به بحث ارزش‌ها می‌پردازد و اذعان می‌دارد که ارزش زن به زیور آلات و یا جامعه‌ی رنگ به رنگ وی نیست اضافه می‌کند که لباسی که مبین تجمل و پستی نفس است از بی‌جامگی و عریانی بهتر نیست و ارزش زن را در پاکی و نجابت و سادگی و دانایی وی می‌داند. پروین در ادامه می‌افزاید که زن پاک دامن و با عفت هرگز مورد هوسرانی و چشم چرانی دیگران قرار نمی‌گیرد و برای شخصیت زن باطن و ذات و ظاهر ساده و دور از آن‌چه که وی را مورد طمع دیگران قرار می‌دهد را توصیه می‌کند و ارزش‌ وی را همراه با ایمان، تقوی و پاکدامنی می‌داند و هریک از این صفات را مانند گوهری گران‌بها در وجود زن می‌پندارد.

پا براه راست باید داشت، کاندر راه کج

                                                       توشه‌ای و رهنوردی، جز پشیمانی نبود

بهای نیکی:

در شعر بهای نیکی پروین نوعی ارتباط اجتماعی را مورد بحث قرار می‌دهد که در آن افراد با کمک به دیگران در پی درخواست از فرد نیازمند هستند و وی ادامه می‌دهد که افراد کمک و نیکی را برای بهشت و به دست آوردن روزی بیشتر برای خود انجام می‌دهند و نه صرفاً وظیفه‌ی کمک به دیگران و حس انسان دوستی:

بهای نیکی

بزرگــی داد یک درهـــم گـــدا را

که هنــــگام دعــا یــاد آر مـــا را

یکی خــندید و گفت این درهم خرد

نمــی‌ارزید این بیــــع و شــرا را

روان پــاک را آلـــوده مپســـــند

حجـــاب دل مکن روی و ریـــا را

مکــن هرگز به طاعــت خود نمایی

بران زین خانه، نفس خود نمــا را

بـــــزن دزدان راه عـقــــل را راه

مطیع خویش کن حرص و هوی را

چه دادی جز یکی درهم که خواهی

بهــــشت و نعمت ارض و سما را

مشــــو گر ره شناسـی، پیرو آز

که گمراهیــــست راه، این پیشوا را

نشاید خواست از درویش پاداش

نباید کشــت، احســان و عطــــا را

صفای باغ هستــی، نیک کاریست

چه رونـــق، باغ بــی‌رنگ و صفا را

به نومــیدی، در شفقــت گشودن

بس اســـت امید رحمت، پارســا را

تو نیکی کن به مسکین و تهیدست

که نیکـــی، خود سبب گردد دعا را

از آن بزمت چنین کردند روشــن

 که بخـــشی نور، بزم بی‌ضـــیا را

از آن بــازوت را دادنــد نــــیرو

که گیری دست، هر بی‌دست و پا را

از آن معنی پزشکت کرد گـردون

که بشـــناسی ز هــم درد و دوا را

مشو خودبین، که نیکی با فقیـران

نخســـتین فرض بودست اغنــیا را

ز محتاجـــان خبر گیر، ایکه داری

چـــــراغ دولــت و گنـــج غنـــا را

به وقت بخشــش و انفاق، پرویـن

نبایــد داشت در دل جـــز خدا را

(دیوان- 72)

تحلیل شعر:

پروین اعتصامی‌در این شعر با تحلیلی زیبا از هدف کمک کردن به افراد نیازمند ، این گونه توصیف می‌کند که هنگامی‌که فرد دارای تمکن مالی به گدایی یک درهم داد و از وی درخواست دعا برای او کرد فردی که شاهد ماجرا بود با کنایه و خنده گفت که با یک درهم که برای نیکی اعطا می‌کنی و بهشت و نیکی بیشتر را طلب می کنی و در آن چه به نظر احسان و نیکی می‌آید به دنبال منافع شخصی و حرص و آز هستی. در ادامه‌ی داستان نیز عنوان می‌کند اگر فردی دارای توانایی جسمی‌و یا مالی است وظیفه دارد که به هر تهیدست و نیازمندی کمک کند و همیشه هنگام کمک و احسان به دیگران جز یا دو خشنودی پروردگار نباید توقعی دیگر را در دل پرواند.

به وقت بخشش و انفاق، پروین                  نباید داشت در دل جز خدا

درنهایت به این نکته‌ی مهم از این شعر باید اشاره کرد که پروین غیر از توصیه‌ای اخلاقی به اجتماع خود به شکلی به توصیف ایجاد رابطه‌ای مادی و یا معامله‌ای مادی از طریق کاری که بعد واقعی و ارتباطی آن معنوی است پرداخته است و توصیف می‌کند که افراد در ارتباط با دیگران جهت کمک به آن‌ها باز هم به دنبال منافع و روزی بیشتر خویش‌اند و تا اینکه صرفاً رضای پروردگار و یا بهبودی وضع زندگی نیازمند نظر ایشان باشد.

روح آزرده:

پروین در شعر روح آزرده که در ذیل بدان می‌پردازیم باز به گفتگوی جوان و پیر با یکدیگر پرداخته و در حالی که جوان از اوضاع و احوال شکایت می‌کند پیر در پاسخ به وی توصیه‌هایی بسیار ارزنده می‌کند که در ادامه بدان می‌پردازیم:

روح آزرده

به شــکوه گفت جوانی فـــقیر با پیــــری

به روزگــار، مرا روی شادمـــانی نیــــست

بلای فــقر، تنـم خسته کرد و روح بکشـت

به مرگ قانعــــم، آن نیز رایــگانی نیــست

کســی به مثــل من اندر نبـــردگاه جهان

ســــیاه روز بلاهـــای ناگـــهانی نیـــست

گرسنه بر سر خــوان فلک نشستم و گفت

که خیرگــی مکن، این بزم میهمـــانی نیست

به خلـق داد ســـرافرازی و مرا خـــواری

که در خور تو، ازین به که میــستانی نیست

به دهر، هیـــچکسی مهربان نشـــد با من

مرا خـــبر ز ره و رســـم مهربانی نیــست

خوشـــی نیافتم از روزگار سفلــــه دمی

از آن‌خوشم که سپنجی‌است،جاودانی‌ نیست

بخـــنده، پیر خردمـــند گفت تند مـــــرو

که پرتگاه جـــهان، جای بد عــــنانی نیست

چو بنگری،همه سررشته‌ها به‌دست‌قضاست

ره گریـــز، ز تقــــدیر آسمــــانی نیــست

ودیـــعه ایست سعادت، که رایگان بخشند

درین معــــامله، ارزانــی و گرانـــی نیست

دل ضـــــعیف، بگرداب نفـــس دون مکن

غریق نفس، غریـــقی که وارهــــانی نیست

چو دستـــــگاه جوانیت هست، سودی کن

که هیـــــچ سود، چو سرمایه جوانی نیست

ز بازویـــت نـــــر بودنــــد تا توانـــائی

زمان خــــستگی و عجز و ناتوانی نیـــست

به ملک زندگــی، ای ‌دوست رنــج باید برد

دلی که مرد، ســــــزاوار زندگانی نیـــست

من و تو از پی کشــــف حقیــقت آمده‌ایم

ازین مســابقه، مقـــصود کامـــرانی نیست

به دفتــر گل و طومــار غنـــچه در گلزار

بجـــز حکایت آشـــوب مهــرگانی نیـــست

بنـــای تن، همه بهر خوشــــی نساخته‌اند

وجود ســر، همه از بــهر سرگرانی نیــست

 

ز مرگ و هستی ما، چرخ را زیان نرســـد

سپهر سنگدل است، این سخن نهانی نیست

                                                                                            (دیوان- 115)

تحلیل شعر:

در این شعر پروین توصیفی از وضعیت جوانی از اجتماع خود را ارائه می‌دهد چنان که این جوان افسرده شده و شکایت از روزگار و سیه‌روزی زندگی خویش دارد و از فقر، تنگدستی و گرسنگی و بلاهایی که بر سرش می‌آید شکوه می‌کند و آرزوی مرگ دارد و از بی‌عدالتی و تضاد طبقاتی جامعه شکایت می‌کند که پیر خردمند در جواب به وی اینچنین می‌گوید که این جهان چون پرتگاهی است و نباید سرکشی نسبت به آن داشت و سرنوشت هرکس بر اساس تقدیر، آسمانی وی رقم می‌خورد و در ادامه به وی توصیه می‌کند که جوانی خویش را که چون سرمایه‌ای گران بهاست را بیهوده و به افسردگی و کاهلی سپری نکند و به کار و تلاش بپردازد، و دنیا را محل کار و تلاش و رنج و سختی می‌بیند و او دنیا را بی‌ر‌حم توصیف می‌کند که زندگی و مرگ ما نیز سود و زیانی برای دنیا ندارد.

ز مرگ و هستی ما، چرخ را زیان نرسد     

سپهر سنگدل است، این سخن نهانی نیست

درنهایت باید اذعان داشت که پروین در این شعر در نصایح پیرمرد و از زبان وی این را بازگو می‌کند که نباید از دنیا توقع نیکی و نعمت داشت و باید تلاش و کار و کوشش کرد و رنج و مشقت کشید و به تقدیر آسمانی اعتراضی نباید کرد.

سایر اشعار:

همان طور که در مقدمه‌ی فصل بیان داشتیم به دلیل ظرف محدود این تحقیق، پرداختن به تمامی‌اشعار اجتماعی پروین با ذکر اشعار و تحلیل موردی آن‌ها میسر نبود و قصد ما نیز این بود که به کلیتی از وقایع اجتماعی که پروین را تحت تاثیر قرار داده و ذهن خلاق و متفکر وی را مورد ابداع آثاری اجتماعی قرار داده دست یابیم؛ لذا ده شعر آن را به طور موردی بررسی نمودیم چنان که گفته شد و اشعاری دیگر از جمله زمانه (دیوان، قصائد)،‌ نیکی دل (دیوان، 203)، ای رنجبر، زندگانی (دیوان، قصائد)، گوهر اشک (دیوان، 180)، اندوه فقر (دیوان، 60)، خوان کرم (دیوان، 95)، زندگی (دیوان، قصائد) و باد بروت (دیوان، 64) مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت و به عنوان اشعار اجتماعی پروین برای مطالعه پیشنهاد می‌شود و بررسی و تحلیل این آثار نیز مبین آن است که این‌ها نیز مانند اشعاری که منحصراً بدان پرداختیم محتوایی اجتماعی و بیشتر همواره با گله گذاری از اجتماع و حکومت و نابرابری‌های اجتماعی، فقر و تنگدستی، ملاک جهل و دانایی، فساد اجتماعی و ... بوده است که در فصل سوم در جمع‌بندی نهایی بیشتر بدان اشاره شده است.


 

فصل سوم: جمع بندی مطالب بخش:

پس از بررسی و تحلیل آثار پروین اعتصامی‌به یک جمع‌بندی کلی از آن‌چه دریافتیم که آن را به صورت گزاره‌هایی در ذیل ارائه می‌دهیم.

P پروین با اینکه خودش از خانواده‌ای فقیر و مستمند نبوده اما به طور اکید در اشعار خود وضع زندگی و معیشتی قشر محروم از جامعه را مورد توصیف قرار داده و توجه خاصی را در بسیاری از اشعار حال به صورت داستان و گاهی صراحتاً داشته است و این مبین آن است که چقدر پروین انسانی متفکر، باشعور اجتماعی و نوع دوستی بالا بوده است و حس دردمندی و انسانیت در او بسیار تجلی نموده است.

P پروین در بسیاری از اشعار خود عملکرد حاکمان و والیان و ماموران حکومتی را مورد نکوهش قرار داده و با انتقاد از وضع اجتماعی جامعه‌ی خود آن را متوجه حکومت و پادشاهان دانسته که به علت بی‌کفایتی آنان، مردم و بخصوص قشر ضعیف و آسیب‌پذیر جامعه همیشه در معرض رنج و تنگدستی و سیه‌روزی بوده‌اند که این را در داستان‌هایی که به صورت شعر ارائه نموده است می‌توان مشاهده و ادراک نمود.

P توجه ویژه پروین به نسل جوان و دغدغه‌های ایشان در اجتماع بسیار شایسته بوده و این مبین آن است که چقدر پروین نسبت به نسل جوان و فرصت‌هایی که در این دوران از زندگی از دست می‌دهند توجه دارد. همچنین توجه ویژه‌ای هم به حضور افراد پیر و باتجربه برای هدایت جوانان مبذول داشته است.

P پروین همچنین در اشعارش اشاره‌ای به وضعیت زن در جامعه پیشین و جامعه‌ی خود دارد و در این میان ارزش‌هایی را برای شخصیت زن معرفی می‌کند و آن را سبب تعالی شخصیت وی می‌داند و آن طور که از مضمون اشعار وی پیداست خواهان حضور و مشارکت زنان در عرصه‌های علمی‌کشور و برقراری عدالت و دادخواهی برای زنان جامعه بوده است.

P توصیف معضلات اجتماعی چون شراب خواری، دزدی، رشوه خواری، غارت اموال دیگران، بی‌مهری مردم نسبت به هم و ... از دغدغه‌هایی بوده که بارها در اشعار پروین بدان اشاره شده است و این نشان‌دهنده‌ی وجود این گلایه و شکوه از وضعیت جامعه و اندوه وی از این وضعیت بوده است.

P پرداختن به مسائل اخلاقی و آن‌چه که سبب اعتلای شخصیت افراد و بزرگی انسان‌ها در زندگی اجتماعی می‌شود و همچنین سبب خشنودی و ارتباط معنوی با پروردگار متعال است نیز در اشعار او مورد تاکید قرار گرفته است.

در پایان بخش با توجه به آن‌چه از مطالعه و بررسی اشعار پروین اعتصامی، بزرگ بانوی شاعر ایران، داشتیم می‌توان به یقین اذعان داشت که پروین اعتصامی، انسانی متفکر، هنرمند، نوع دوست، با ایمان، عدالت خواه و دارای شعور اجتماعی بسیار والا بوده است که همه‌ی خصوصیات وی را در اشعارش می‌توان به طور متجلی ادراک و احساس نمود لذا با درود و تهنیت به روح پاک بزرگانی چون او این بخش را به پایان می‌بریم.

سخن پایانی پژوهش

عصر مشروطه با توجه به تحولات سیاسی و اجتماعی که در برداشت شاعران بسیار نامی‌و انسان‌های فرهیخته‌ای را در جامعه پروراند. چنان که در مقدمه‌ی مباحث از آن‌ها یاد کردیم.

این بستر اجتماعی همواره زمینه‌ای بود برای خلق آثار هنری و ادبی از سوی نویسندگان و شاعران این دوره که هریک با ذوق و هنر و خلاقیت فردی که در شکل جمعی بروز و ظهور پیدا کرد، به انحای مختلف جامعه‌ی عصر خویش را به نمایش گذاشتند و به مقابله با همه‌ی معضلات سیاسی و اجتماعی حاکم در جامعه‌ پرداختند و همواره هدف ایشان سعایت بر حفظ و بسط ارزش‌های ایرانی و ایجاد جامعه‌ای سالم و عاری از فتنه و فساد و تضییع حقوق یکدیگر بوده است. حال این ظهور ادبی گاه با اشعار لطیف و پرمعنای پروین و گاهی هجویات و بیان طنزآمیز و بذله گوی ایرج جلوه می‌نموده است. همه‌ی آن‌چه که در این نوشتار به رشته‌ي تحریر در آورده شد همراه با پیش زمینه‌ای بود که درباره اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی آن دوران و شرح حال شاعران موردنظر از منابع مذکور در پایان این پژوهش ایجاد شد و درنهایت به تحلیل و برداشتی شخصی در مورد محتوای اجتماعی اشعار منتج گردید. امید آن داریم که از این پس بیش از پیش نسبت به حفظ و بسط آثار ادبی و هنری، به ویژه آثاری که از لحاظ محتوا در راستای ارزش‌های بومی‌و ملی و پیام رسان عدالت، صلح، آزادی، استقلال،‌عفت و وطن پرستی در جامعه هستند، همت گمارده شود. نویسندگان و شاعران عصر حاضر نیز در راه اشاعه‌ی هرچه بیشتر فرهنگ ایرانی و تقابل با عناصر فرهنگ‌های بیگانه، سیاست‌های غلط حکومت و معضلات اجتماعی با استفاده از سلاح قدرتمندی چون قلم به پا خیزند.

کوشش ما نیز بر این بود که در این پژوهش تا حد امکان از گزافه گویی و بیهوده‌گویی در تحلیل اشعار بپرهیزیم و کلیتی از محتوای اجتماعی آثار مذکور به مخاطبین مشتاق عرضه نماییم. امید آن داریم که هر آن‌چه که گذشت با همه‌ی کاستی‌هایش مورد توجه و پسند قرار گرفته باشد.

سالها مرز کهن جنگ کشید                      غارت و زخمه ونیرنگ کشید

ز عرب تازی و ترک و تاتار                    آه از زجری که فرهنگ کشید

 

احمدرضا کشاورز


 

منابع و مأخذ

P دیوان کامل اشعار پروین اعتصامی‌همراه با سیری کوتاه در زندگی و آثار پروین/ از گیسو ناصری- تهران: مرز فکر: پیام نیک، 1384

P حائری/ دکتر سید هادی، حدیث ناگفته: مجموع اشعار، نوشتار، گفتار و کلیات پروین اعتصامی، مجلد اول، تهران: موسسه چاپ و انتشارات حدیث، 1375

P علی بابایی/ داوود، جامعه، فرهنگ و سیاست در مقالات و اشعار سه شاعر انقلابی (ایرج میرزا، فرخی میرزای، میرزاده عشقی)، تهران: انتشارات امید فردا، 1384

P دیوان اشعار ایرج میرزا، تهیه شده در سایت کلکده

www.kalkade.com

P آجودانی/ ماشاءالله، یا مرگ یا تجدد (دفتری در شعر و ادب مشروطه) تهران، اختران، 1382

P مهربان/ دکتر جواد، جامعه شناسی شعر فارسی از ابتدا تا پایان دوران سلجوقیان، مشهد، تابران، 1387

 احمدرضا کشاورز

    وبلاگ نویسنده:                                              AhmadK.Blogfa.com

ایمیل:                                               keshavarz1362@yahoo.com

*دین زدگی و دین گریزی

«به نام موجد هستی»

 

 

 

دین زدگی و دین گریزی

(تحلیل و بررسی)

 

 

 

نویسنده:

احمدرضا کشاورز

 

 

 

پاییز 2569


 

 

به نام آنکه نیستی را هستی بخشید،

هستی را تکامل و توازن،

و همه هست و نیست و بود و نبود در پس اراده‌ی اوست.

 

 


 

فهرست مطالب

مقدمه. 2

فصل اول. 4

مقدمه. 4

دین و مترادفات آن.. 5

عرفی شدن جامعه. 9

رابطه متقابل دین و فرهنگ در عصر حاضر. 10

تهاجم فرهنگی مناسب ترین راه برای تهاجم عقیدتی.. 11

جهانی شدن و دین، عرفی سازی‌یا قدسی سازی.. 13

مفروض‌ها‌ی نوشتار. 16

فصل دوم. 20

دین زدگی.. 20

دین گریزی.. 21

دین ستیزی.. 22

بررسی دین زدگی و دین گریزی در جامعه: 23

فصل سوم. 25

بررسی عوامل موثر بر دین زدگی و دین گریزی در جامعه: 25

فصل چهارم. 32

جمع بندی، نتیجه گیری، ارائه راهکار. 32

راهکارها و پیشنهادات پژوهش: 33

منابع و ماخذ. 35

 

 


 

 

مقدمه

همانطور که می‌دانیم در پس تغییرات اجتماعی و فرهنگی جامعه که ناشی از عوامل بیرونی و درونی جامعه است گاهی اوقات پدیده‌ها یی بروز ظهور می‌کند که توجه محققین حوزه‌ها‌ی جامعه شناسی و علوم اجتماعی را به خود جلب می‌کند.

از جمله پدیده‌های مطرح جامعه‌ی امروز ما پیدایش مفاهیمی‌چون دین زدگی، دین گریزی و دین ستیزی است که همانطور که از عناوین آنها پیداست به حوزه‌ی مسائل جامعه شناسی دینی مطرح می‌شود و پژوهشگران این حوزه به بررسی و واکاوی منشاء و علل این پدیده‌ها در جامعه می‌پردازد.

بدون شک بروز این پدیده‌ها عوامل مختلف فرهنگی، اجتماعی، دینی، روان شناختی و حتی سیاسی را در بر می‌گیرد و ما در این مقاله سعی می‌کنیم ضمن معرفی سازه‌های فرهنگی جامعه و بحث و بررسی در مورد ارتباط فرهنگ و دین و جایگاه دین در جامعه به تعریف مفاهیم لازم در این حوزه پرداخته و در این نوشتار به تحلیل و بررسی عوامل موثر و موجد این رویدادها بپردازیم که هدف اصلی این پژوهش است. در این پژوهش برخی پدیده‌هایی که فرهنگ جامعه و عناصر دینی را مورد تاثیر قرار می‌دهد می‌پردازیم. در فصل دوم این پژوهش به تعریف مفاهیم و پدیده‌های مورد نظر‌یعنی دین زدگی، دین گریزی و دین ستیزی می‌پردازیم و رابطه‌ی اینها را با‌ یکدیگر و تقدم و تاخر آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم. در فصل سوم تحلیل و بررسی همه‌ی عوامل موثر و دخیل در ایجاد این نتایج و اثرات این پدیده‌ها در جامعه مورد نظر ما است.

در بخش آخر نیز به‌یک جمع بندی کلی و ارائه‌ی راهکار نسبت به دفع و مقابله با این پدیده‌ها خواهیم پرداخت.

امید است آنچه ارائه می‌شود مورد توجه مخاطبین گرامی‌واقع شود.

احمدرضا کشاورز

پاییز 2569


 

فصل اول

مقدمه

تحولات ناشی از رنسانس و انقلاب صنعتی در غرب باورهای جدیدی را ارائه نموده و در نگرش جدید، دین و اعتقادات مذهبی و ارزش‌های اخلاقی و معنویات، اموری غیرقابل تجربه تلقی شد و انسان بی‌نیاز از دین معرفی شده و حتی دین به عنوان مانعی در برابر توسعه مطرح و صرفاً به بعد مادی آن توجه گردید، اما با گذشت زمان این مسئله نمود پیدا کرد که جامعه مدرن، جامعه‌ای تک ساختی است، چرا که‌یک جنبه اساسی از زندگی انسان را که همانا جنبه معنوی آن است نادیده می‌گیرد. مدرنیسم توانست سطح پیشرفت فنی و رفاه مادی زندگی انسان را ارتقا بخشد، ولی سطح اطمینان و آرامش خاطر روحی و روانی انسان را نیز کاهش داده و نابسامانی و از خود بیگانگی و بحران معرفتی و بحران معنویت و شی سروری را بر او تحمیل نمود. البته طرح عوارض و پی‌آمدهای منفی مدرنیسم به معنای انکار دست‌آوردهای آن، بر تمامی‌کشورهای جهان سایه افکنده و ما نیز باید برای برخورد صحیح با آن، آگاهی و شناخت کافی داشته و مزایا و فوایدش را از مضراتش بازشناسیم. از دیدگاه مکتب انتقادی، جامعه غربی راهی را پیموده است که هرچند در طی آن همه عناصر در حوزه خود عقلانی شده‌اند، اما کلیت آن غیر عقلانی است و عقلانیت جزیی و صوری به قیمت از دست رفتن عقلانیت کلی و ارزشی کسب شده است و غرب برای عقلانیت بهای سنگینی پرداخته است که حتی به اعتقاد «ماکس و بر» عبارت است: از زوال آزادی و از دست رفتن معنا و مفهوم زندگی و مدرنیسم و عقلانیت ابزاری همچون قفسی آهنین انسان را اسیر نموده است و بنابر این غرب از این دیدگاه به عقلانیتی غیر عقلایی رسیده است و رفاه مادی به قیمت دوری انسان از معنویت به دست آمده است.

دین و مترادفات آن

هر لفظ به لحاظ معنایی که بر آن بار می‌گردد و فحوایی که از آن فهمیده می‌شود، در دسته مشخصی از واژه‌ها‌ی قریب المعنا جای می‌گیرد و با مجموعه اصطلاحات معینی ارتباط پیدا می‌کند. با اینکه الفاظ با مرادف‌هایشان هم نشینند و در کاربردهای عامیانه نیز سهواً به جای هم استعمال می‌شوند، لیکن غالباً حاوی تباین‌های قابل اعتنایی می‌باشند که نمی‌توان آنها را در عبارت‌ها‌ی دقیق علمی‌با همان تسامح به کار برد و به سهولت به هم تبدیل کرد.

دین از جمله چنین الفاظی است که در عین دارا بودن معنای مشخص و ضیق، برحسب اعتبارهای مختلف، معانی متفاوتی بر آن بار شده و بعضاً با مفاهیمی‌متباین، به خطا مترادف گردیده است. ما سعی داریم قبل از ورود به تعاریف دین، به منظور جلوگیری از مغالطات معنایی و احتراز از ارتکاب خطاهای مصطلح، خطوط منفصله آن را با اصطلاحات قرین و مترادف روشن نماییم. در مسیر این پالایش معنایی، در نهایت به مفهوم روشن و خالص تری از دین خواهیم رسید که پایه مبنایی ما در مباحث آتی خواهد بود.

دین و مکتب

مکتب و مرام در فارسی، نزدیکترین معادل برای Ideology است. بدین اعتبار نسبت میان دین و مکتب، عموم –خصوص مِن وَجه است. آنچه منشاء و والد اخلاق می‌شناسند در این است که آنان برای دین حیطه و اهدافی فراتر از اخلاق عملی قائلند؛در حالیکه متفکرانی چون هگل و خصوصاً ریچل، غایت قصوای دین را تنها فراهم آوردن‌یک پشتوانه متین و قابل اتکا برای اخلاق می‌شناسند و نه بیش از آن.

دیدگاه دوم در این باب به امانوئل کانت تعلق دارد. کانت که در گام نخست، با نفی امکان هرگونه شناخت از مفاهیم و مقولات دینی، نسبت میان دین و معرفت را به کلی نفی نموده بود؛ در گام دوم بی آنکه نسبت میان دین و اخلاق را منتفی سازد، آن را واژگونه ساخت. او که با در انداختن تردید در براهین معرفت شناختی اثبات وجود خدا و لزوم ایمان، بشر دیندار را در بلاتکلیفی و خلجان ذهنی رها ساخته بود؛ در جستجوی‌یافتن اسباب غیر معرفتی پیدایی دین، به ریشه و منشاء اخلاقی دین رسید و برخلاف تمامی‌برداشت‌های رایج، چنین ادعا کرد که: این اخلاق است که دین را می‌سازد و نه بالعکس. او گوهر دین را اخلاق می‌دانست و سوای در پیش گرفتن طریقه‌ها‌ی اخلاقی در زندگی، تمامی‌کارهای دیگری را که انسان برای خشنودی خدا انجام می‌دهد، توهم صرف و پرستش ساختگی و دروغین خداوند دانست. (کورنر/فولادوند 1367)

دین و تقدس

بنابر تعبیر دورکیم، جوهر دین تمایزی است که انسان‌ها میان امر قدسی و امر عرفی قائل می‌شوند. بدین اعتبار آن بخش از اندیشه، رفتار، اشیاء و اماکنی که از نوعی تقدس برخوردارند، به حوزه دین متعلقند و صبغه‌ای دینی دارند و آنچه که از این خیمه تقدس بیرون بماند، به حیات عرفی بشر تعلق دارد و از حیطه و شمول دین خارج است. اندیشمندانی که این رویکرد را پذیرفته اند، خواسته‌یا ناخواسته دچار‌یک نوع جهان بینی دو آلیستی گشته اند. دورکم می‌گوید: حیات دینی و حیات دنیوی نمی‌توانند در آن واحد با‌یکدیگر جمع شده و همزیستی داشته باشند. برای‌یک جامعه لازم است روزها‌یا دوره‌ها‌ی مشخصی فارغ از اشتغالات دنیوی برای پرداختن به امور دینی داشته باشد. به عقیده او هیچ دین و هیچ جامعه‌ای وجود ندارد که در آن، این تجزی زمانی صورت نگرفته باشد. دوآلیسم الیاده با تمایزگذاری میان واقعیت و مطلقیت که بشر آن را به امور مقدس نسبت می‌دهد، شکل گرفته است. او نیز همچون دروکم به تجزی و گسستگی فضایی از منظر‌یک فرد دینی تاکید می‌نماید و می‌گوید: از نظر‌یک فرد دینی بعضی از اجزای فضا، کیفاً از اجزای دیگر متمایزند. (rRoberts 1990:4-6) البته در مقابل این تلقی ثنوی از زمان و مکان، برداشت‌ها‌ی دیگری نیز وجود دارد که بدون هیچگونه تمایزگذاری میان اجزای جهان، کل هستی را مقدس می‌شمارند. (Ibid)

پیوند زدن میان امر قدسی و دین حتی از سوی مدعیان اصلی آن –دورکم، برگر و الیاده- نیز هیچگاه به معنی هم ترازی آن دو قلمداد نشده است. امر قدسی هنگامی‌در قالب دین متجلی می‌گردد که:

1)     در اعتقاد و رفتار ظاهر گردد.

2)     اعتقاد و رفتار قدسی، به نحوی قالب گرفته و در‌یک چارچوب مدون نظام‌یابد.

3)     موجبات گرد آمدن و سازمان‌یابی مردمان، پیرامون این اعتقاد و رفتار سازمان‌یافته فراهم آید.

زیمل فرایند انتقال از امر قدسی به دین را متعین شدن نامیده است (Hammond 1984: 4) و‌ها نری هوبرت دین را به عنوان دستگاه اداره امور مقدس تعریف کرده است. (ویلم/گواهی 1377:31)

عرفی شدن جامعه

این سطح از عرفی شدن به مجموعه تحولاتی در درون جامعه اشارت دارد که در‌یک فرایند تدریجی باعث افول موقعیت دین در جامعه می‌گردد. کاهش تدریجی اقتدار و نفوذ دین در جامعه اگر به خروج کامل آن از حیات اجتماعی نیانجامد، موجب به حاشیه خزیدن آن خواهد گردید. پس عرفی شدن جامعه ناظر به سه اصل است:

1)     مجموعه تحولاتی است معطوف به تغییر مناسبات میان دین و اجتماع.

2)     محمل وقوع این تحولات، خود جامعه است.

3)     طی این تحولات به تدریج از اهمیت و موقعیت اجتماعی دین در جامعه کاسته می‌شود.

تاکید بر این اصل که محمل وقوع تحولات منجر به عرفی شدن جامعه، خود جامعه است، از این روست که این نوع از عرفی شدن از انواع دیگر آن،‌یعنی عرفی شدن دین و عرفی شدن فرد متمایز گردد. چرا ک بعضی از تحولات عرفی کننده در دین و در فرد نیز می‌تواند چنین پی آمدهایی به دنبال داشته باشد؛‌یعنی مناسبات میان دین و جامعه را به سمت افول موقعیت و کاهش اهمیت دین در جامعه دگرگون سازد.

عرفی شدن جامعه

این سطح از عرفی شدن به مجموعه تحولاتی در درون جامعه اشارت دارد که در‌یک فرایند تدریجی باعث افول موقعیت دین در جامعه می‌گردد.

کاهش تدریجی اقتدار و نفوذ دین در جامعه اگر به خروج کامل آن از حیات اجتماعی نیانجامد، موجب به حاشیه خزیدن آن خواهد گردید. پس عرفی شدن جامعه ناظر به سه اصل است:

1)     مجموعه تحولاتی است معطوف به تغییر مناسبات میان دین و اجتماع.

2)     محمل وقوع این تحولات، خود جامعه است.

3)     طی این تحولات به تدریج از اهمیت و موقعیت اجتماعی دین در جامعه کاسته می‌شود.

تاکید بر این اصل که محمل وقوع تحولات منجر به عرفی شدن جامعه، خود جامعه است، از این روست که این نوع از عرفی شدن از انواع دیگر آن،‌یعنی عرفی شدن دین وعرفی شدن فرد متمایز گردد. چرا که بعضی از تحولات عرفی کننده در دین و در فرد نیز می‌تواند چنین پی آمدهایی به دنبال داشته باشد؛‌یعنی مناسبات میان دین و جامعه را به سمت افول موقعیت و کاهش اهمیت دین در جامعه دگرگون سازد.

رابطه متقابل دین و فرهنگ در عصر حاضر

تبادل فرهنگی ملت‌ها در طول تاریخ در بستری طبیعی ادامه داشته و منشا رشد و تعالی بشر بوده است. تبادل فرهنگی برای تازه ماندن معارف و حیات فرهنگی بشر امری بسیار ضروری و لازم است و در روند تکاملی، جامعه انسانی را در ارتقای ارزش‌ها و پیمودن مسیر سعادت واقعی به پیش می‌برد. این مراوده فرهنگی دو طرفه است و هنگام قوت و توانایی‌یک ملت صورت می‌گیرد. در این روند، ملت‌ها با هدف ترویج مفاهیم برجسته دیگر فرهنگ‌ها را وام می‌گیرند. گسترش دین اسلام در برخی از مناطق جهان، از جمله شرق آسیا، از طریق رفت و آمد مسلمانان ایرانی به این مناطق از نمونه‌ها‌ی قابل استنادی است که پی آمدهای مثبت تبادل فرهنگی را برای جامعه بشری به خوبی اثبات می‌کند. در تبادل فرهنگی هدف اصلی بارور کردن و کامل کردن فرهنگ ملی است و از این دیدگاه تردیدی نیست که در برخورد با فرهنگ غرب نیز تبادل صحیح فرهنگی منشا آثار مثبتی خواهد بود.

اما تهاجم فرهنگی برخلاف تبادل فرهنگی، ترقی و رشد فرهنگ بشری را تعقیب نمی‌کند. در این هجوم که در بستری غیرطبیعی انجام می‌شود کارگزاران و سازمان دهندگان و مجریان تهاجم فرهنگی معیارهایی را به فرهنگ دیگر ملت‌ها تحمیل می‌کنند که در نهایت، رکود، سستی، از خود بیگانگی و در نهایت ضعف اعتقادات دینی را به همراه می‌آورد و از حساسیت در تبادل ارزش‌ها‌ی بومی‌و ملی و در مراحل بعد ارزش‌ها‌ی عقیدتی و دینی، می‌کاهد.

تهاجم فرهنگی مناسب ترین راه برای تهاجم عقیدتی

تهاجم فرهنگی نوعی هجوم سازمان‌یافته وهمه جانبه است که سناریوی آن را نظریه پردازان فرهنگ مهاجم تدوین کرده اند و در اجرا نیز هدایت مستقیم‌یا غیر مستقیم بیگانه را همراه دارد.

تهاجم فرهنگی برخلاف شیوه‌ها‌ی دیگر هجوم، متکی بر روش‌ها‌ی آرام، پنهان و بی سروصداست و درک کامل آن هوشیاری ویژه‌ای می‌طلبد.

تهاجم فرهنگی دارای ابعاد پیچیده‌ای است که در‌یک بررسی مستند و عینی وجوه مختلف و پنهان و آشکار آن را مشخص می‌سازد. چشم پوشیدن بر واقعیاتی که از دل اینگونه بررسی‌ها به دست می‌آید و عدم حساسیت نسبت به آنها بی شک نادیده گرفتن راه کارهایی است که به دشمن فرصت می‌دهد تا به عمق مبانی فرهنگی وارزشی جامعه نفوذ نماید و با سازماندهی اهرم‌ها‌ی داخلی و خارجی خود استحاله فرهنگی عقیدتی ملت‌ها‌ی دیگر را دنبال کند. این اغماض و تسامح پوشیده در هزار توی توجیه لیبرالیسم پنهان، بی شک خطایی استراتژیک محسوب می‌شود که خودآگاه‌یا ناخودآگاه مرتکب می‌شوند.

تهاجم فرهنگی واقعیتی است که وجوه پنهان آن بسیار فراتر از ابعاد آشکار آن است و به همین دلیل درک آن نیازمند دقت نظر و حساسیت کامل نسبت به ارزش‌ها‌ی عقیدتی و دینی است که تسلیم ناخودآگاه ملت‌ها و تمکین به خواست قدرت‌ها ، از جمله دلایل اصلی این پدیده بوده است. تهاجم فرهنگی مخاطبان خاص و عامی‌دارد که به دقت انتخاب شده اند و در قبال هریک از آنها روشهای خاصی به کار گرفته می‌شود.

در طیف اول این مخاطبان اقشار تحصیل کرده و دانشگاهی، کادرهای آینده نظام عقیدتی و دینی مردم محسوب می‌شوند.

در گروه دوم مخاطبان هجوم فرهنگی، با توده‌ها‌ی مردم هستند که به عنوان حامیان اصلی جامعه دینی قرار دارند. نتیجه سخن این که چون رابطه متقابل بین دین و فرهنگ بسیار حساس، مستحکم و ریشه دار است بنابراین کسانی که می‌خواهند دین را نشانه روند، ابتدا از مسیر فرهنگ به صورت حرکتی آرام و خزنده وارد می‌شوند و آنگاه که پایه‌ها‌ی فرهنگی را تسخیر نمودند خواهند توانست به هدف از بین بردن دین و اعتقادهای مذهبی نیز برسند و آن را دچار آسیب جدی و رکود نمایند.

این اهمیت رابطه بین دین و فرهنگ نیز باعث گردیده تا در زمان کنونی که ملت ایران که پرچمدار دین اسلام در جهان است، از طریق تهاجم فرهنگی غرب دچار ضعف عقیدتی نمایند.

به همین جهت است که حضرت امام خمینی رحمه الله علیه در گذشته و مقام معظم رهبری –دامت برکاته- و ریاست محترم جمهوری اسلامی‌و دیگر مسئولان نظام در حال حاضر به هجوم فرهنگی غرب اینگونه حساس شده اند و مردم را نسبت به این هجوم هشدار می‌دهند.

جهانی شدن و دین، عرفی سازی‌یا قدسی سازی

«جهانی شدن» آمد و با آمدن خود، «فرد» را جایگزین «دولت» (در فرایند هویت سازی) کرد؛ مرجع‌ها‌ی اجتماعی را متعدد و متنوع نمود؛ هویت سازی سنتی را دشوار ساخت؛ تداوم «زمان» را از آن ستاند؛ «وحدت» سوژه را مخدوش کرد؛ احساسی از موقتی و متغیر بودن را بر ذهن انسان چیره گردانید؛ تردید و عدم قطعیت را به همه حوزه‌ها‌ی زندگی فرهنگی و حتی حوزه شناخت علمی‌رسوخ داد؛ ترس و ناامنی فراگیری پدید آورد؛ قلمرو روابط زندگی اجتماعی را گسترش داد. دنیای اجتماعی افراد را بسیار بزرگتر از گذشته ساخت و احساس کنترل ناپذیر شدن چنین دنیایی را در آنها به وجود آورد. تبدیل تغییرپذیری و سرعت به مهمترین عوامل ویژگی بخش زندگی اجتماعی مدرن، امکان و احتمال آنومی‌را افزایش داد. مرزداران و مرزپسندان را با دنیای بدون «مرز» مواجه نمود، اصحاب هویت‌ها‌ی شفاف و مواضع سدید و مستحکم را با هویت‌ها‌ی کدر و موزاییکی و مواضع اختلاطی و پیوندی روبرو کرد.

«جهانی شدن» آمد و با آمدن خود، امنیت و آرامش ناشی از وحدت و تداوم را با ناامنی، قدیسان حقیقت پیشه را با تکثر حقایق، محصور شدگان در فضا و مکان را با فشردگی زمان و مکان، ایدئولوژی گرایان ارتدوکس مشرب را با بازی‌ها‌ی زبانی و گفتمانی متنوع، ناب گرایان اسلامی‌را با «اسلام‌ها » و «صراط‌ها»، اهل حریم‌ها‌ی با حرمت جاودانه و قدسی را با فروپاشی حریم‌ها ، انسداد طلبان و بستارگرایان معرفتی –ارزشی را با فتح باب‌ها و تسخیر حصارها، مریدان و رهروان فراگفتمان‌های جهان شمول را با خرده گفتمان محلی، اصالت گرایان، مطلق/ ثبات باوران فرهنگی را با بحران اصالت‌ها و ثبات‌ها و مطلق‌ها، خداگرایان و انسان‌گرایان قهار و متعصب را با مرگ خدا و انسان، انگاره پردازان «دیوار» را با فروپاشی هر نوع دیوار، سرسپردگان نظم و نظام و قدرت و سیاست‌ها بزی را با عصر هم‌کناری، عصر نزدیک و دور، عصر نزدیک هم‌بودن، عصر پراکندگی و تفرق و عصر قدرت انتظامی‌و مشرف بر حیات، غوطه وران در «گذشته» را با تبدیل زمان کرونولوژیک به حال بی‌پایان، مریدان مرجع واحد و مطلق را با تکثر مرجع‌ها‌ی اجتماعی و به تبع، با «تحول پارادوکسیکال عام گرایی و خاص گرایی»، انسان‌ها‌ی دنیای محدود و ثابت و شفاف را با «دنیای دارای دگرگونی گیج کننده»، «جهان سیال، نفوذپذیر و غیر مشخص»، «دنیای عدم قطعیت و ابهام»، «عصر احتمال و تصادف»، «حال غیرقابل تحمل»، «دنیایی فاقد حد و مرز»، «دنیایی بزرگ و غیرقابل کنترل»، «دنیای تضادها، ابهامات و پیچیدگی‌ها »، تولیدکنندگان روایت بی بدیل از خویشتن را با تولید روایت‌ها‌ی بدیل از خویشتن و تقدس «ارتداد» و «بدعت» مواجه کرد.

به دیگر سخن، امروزه، جهانی شدن به درون فضاهای بسته و نفوذناپذیری که در آن فرهنگ‌ها و ادیان فارغ از دخالت و مزاحمت‌ها‌ی بیگانه، عناصر هویت بخش منسجم و تقریباً ثابتی ارائه می‌کردند، نفوذ کرده و این هویت‌ها‌ی ثابت را مورد تعرضی شالوده شکن قرار داده است.

در این شرایط، دیگر دین نمی‌تواند با بهره‌گیری از مصونیت مبتنی بر انحصار حریم، جایگاهی مطلق پیدا کند. بی گمان هر اندازه امکان «تقاطع حضور و غیاب» و «کنش از دور» افزایش‌یافته و سلطه مکان و محل بر زندگی اجتماعی کاهش می‌یابد. (McGrew, 1996:66) از کارایی و استحکام انواع حصارهای معرفتی، ارزشی و دینی کاسته می‌شود. در دنیایی که با جریان‌ها‌ی گوناگون جهانی ویژگی‌یافته و حجم ارتباطات باواسطه و نمادین به صورتی شگفت‌آور افزایش می‌یابد، هر حد و مرزی فرو می‌ریزد و فضاهای بسته از بین می‌روند. از اینرو، جنبه‌ها و عرصه مختلف زندگی اجتماعی به روی جریان‌ها‌ی جهانی باز می‌شوند امکان چندانی برای انزواگزینی و بستار آفرینی باقی نمی‌ماند. نفوذ پذیری و فروریزی فزاینده مرزها، فضای امن و خلوت ادیان را از بین می‌برد و در فضای بسیار فراخ زندگی اجتماعی، عقاید و مکتب‌ها‌ی مختلف به آسانی گسترش و جریان می‌یابند. همه حوزه‌ها‌ی استحفاظی در هم می‌ریزند و هر فرهنگی به ناچار در فضایی قرار می‌گیرد که عرصه حضور و ابزار وجود فرهنگ‌ها‌ی دیگر هم هست. بدین ترتیب، فرایند جهانی شدن به واسطه سرزمین زدایی، پیوندهای فرهنگ و دین با مکان را تضعیف می‌کند و نظام‌ها‌ی معنایی را از لنگرگاه محلی خود آزاد می‌سازد.

در چنین شرایطی، تکلیف دین باوران چیست؟ چگونه می‌توانند به راه برون رفتی از چنبره این تعرضات هویتی ومعرفتی بیندیشند؟ آیا در این دنیای بت شکن و حصار برانداز، می‌توان به «فرصت»‌ها یی برای تامین و تحفظ و اعتلای ادیان دل خوش داشت؟ آیا می‌توان به طرحی برای ایجاد نوعی ترابط و تعامل منطقی و مسالمت آمیز میان جهانی شدن و دین اندیشید؟

در این مقاله، تلاش می‌شود تا از رهگذر تامل و تعمق بر خوانش‌ها‌ی گوناگون از پدیده جهانی شدن و دین، تصویری از روابط (تاثیر و تاثرات) ممکن میان آنان ارائه گردد.

مفروض‌ها‌ی نوشتار

مفروض‌ها‌ی ما در این بحث عبارت خواهد بود از:

مفروض اول: «دین» و «جهانی شدن» هر دو «دال‌ها‌ی تهی» و‌یا دال‌ها یی لبریز از معانی (غنای مفهومی) هستند و از این استعداد برخوردارند که در بسترهای گفتمانی مختلف تکرار شده (اصل تکرارپذیری) و مدلول‌ها‌ی متفاوتی را به خود اختصاص دهند. از آنجا که نمی‌توان به مدلول استعلایی، جهان شمول و ثابت برای این دال‌ها‌ی شناور و تهی جریانی که چه بخواهیم و چه نخواهیم، امروز‌یا فردا –اگرچه دیروز- آرام آرام از راه می‌رسد و گاه به کندی و گاه به تندی بسیاری از زوایای پیدا و پنهان زندگی، اندیشه، روش‌ها و منش‌ها‌ی ما را در بر خواهد گرفت، چنانکه گرفته است، موضوع مهمی‌در ضمن این فرایند است.

همین که فناوری جدید جهان بزرگ ما را به دهکده‌ای بزرگ و فردا کوچک، تبدیل می‌کند، خود به خود با فشردگی زمان –فضا، قدر امر انسانی ما را نیز مورد قبض و بسطی متناسب با آن قرار می‌دهد، هم امر انسان مسلمان را و هم امر انسان ایرانی را، و برای ما: امر انسان مسلمان ایرانی را.

1-   تهدیدها

با توجه به آنچه آمد، فهرست وار می‌توان به برخی از این تهدیدها اشاره کرد:

1.   فرایند جهانی شدن در شرایطی روی می‌دهد که پیشرفت‌ها‌ی مادی در کنترل‌یک تمدن غیرمذهبی است؛ از این رو و به طور طبیعی دارای حامل‌ها‌ی قدرتمند غیر مذهبی است.

2.      فرهنگ واحد غربی به ویژه آمریکایی بر آن حاکمیت مسلطی دارد.

3.      هویت فکری و فرهنگی ملت‌ها‌ی کوچک در خطر است.

4.      شاخص‌ها‌ی خود ویژه بومی‌و متکثر و متنوع در برابر فرهنگ تک ساحتی غربی در حال نابودی است.

5.   فرهنگ غربی می‌کوشد ابزار عقلانیت گرایی و انتقاد را در جوامع پیرامونی تحت کنترل خود درآورد، عقلانیت دینی نیز از این بحران برکنار نیست، به گونه‌ای که غرب علاقمند است این عقلانیت به منابع دینی خویش تکیه نکند و گسست میان وضعیت موجود و ریشه‌ها‌ی تاریخی خود را اعلام کند.

6.   برخورد عامیانه و ایدئولوژیک و آمرانه برخی دولت‌ها و گروه‌ها‌ی ذی نفوذ با جهانی شدن، موجب حاشیه‌ای و پیرامونی شدن نهادهای مولد فرهنگ و اندیشه می‌گردد.

2-   فرصت‌ها

1.   جهانی سازی شاید فرصت مناسبی برای جامعه اندیشمندان دینی باشد که به صورت جدی تری به احیا و بازسازی فکر دینی بیندیشند.

2.   فرهنگ‌ها یی می‌توانند به حیات خویش ادامه دهند که با فرهنگ‌ها‌ی دیگر مبادله داشته باشند. فرهنگی که این قابلیت را از دست بدهد به سادگی میرا خواهد شد.‌یک فرهنگ زنده و پویا، تحولش با جست و جوی همه آن چیزهایی است که می‌تواند در فرهنگ‌ها‌ی دیگر پیدا کند و از آن خودش بکند.‌یک فرهنگ اگر فقط نگاهش به گذشته باشد، منجمد و خشک می‌شود.

3.   برخی بر این باورند که فرایند جهانی شدن نه تنها برای ما خطری محسوب نمی‌شود، بلکه با مراجعه به محورهای اصلی و روشنی که بتوان با آن، این فرایند را ارزیابی کرد، می‌توان به استفاده مثبت از آن دست‌یافت. این محورهای اصلی و اساسی می‌تواند انسان و حقوق بشر، آزادی و دموکراسی، و تربیت باشد.

پرسش‌ها‌ی زیر در باب این محورها می‌تواند مورد توجه قرار گیرد: آیا این فرایند خطراتی را متوجه انسان می‌سازد؟ آیا این نمودهای بیرونی، روند تربیت را تعطیل خواهد کرد؟

این سه محور، عناوین مبهمی‌اند که همواره می‌توان آنها را به صورت حربه‌ای سیاسی در جهت فشار بر افکار عمومی‌به کار گرفت و‌یا حتی از آنها به عنوان کالایی برای بازاریابی و توجیه انواع دخالت‌ها‌ی مسلحانه و غیر مسلحانه بهره‌برداری کرد.


 

فصل دوم

در فصل گذشته به بیان مفهوم دین و جایگاه دین در جامعه و مسائل و پدیده‌ها‌ی فرهنگی مرتبط با دین اشاراتی داشتیم. در این فصل به تعریف مفاهیم و ارتباط این پدیده‌ها با‌یکدیگر و تبیین دین زدگی، دین گریزی می‌پردازیم.

دین زدگی

اگر بخواهیم دین زدگی را تعریف کنیم با توجه به معانی و تعابیر مختلفی که از دین داریم شاید به گونه‌ای مختلف نیز ملزم باشیم آن را بیان کنیم. اما آنچه در این پژوهش و پژوهش‌ها‌ی علوم اجتماعی و دینی موردنظر است بیشتر دین زدگی به تعبیر ساده‌یعنی زده شدن از دین و این خود‌یعنی عدم گرایش و عدم وجود انگیزه‌ی لازم برای پذیرش دین و عناصر دینی و دستورات مربوط به دین. دین زدگی پدیده‌ای است که در آن‌یک سری عوامل و شاید پدیده‌ها‌ی دیگر اجتماعی و فرهنگی از درون جامعه و از بیرون جامعه این بینش و تفکر را در جامعه و بخصوص در نسل جوان قرار می‌دهد که نسبت به دین به شکلی بدبینانه می‌نگرند و در نزد این افراد دین کارکرد خود را به شکل واقعی از دست داده و دیگر حضور آن را برای خود و زندگی و جامعه‌ی خود ضروری نمی‌بینند و معمولا آن بخش از شخصیت آن را که باید متوجه دین باشد متوجه مسائل جدید به وجود آمده در جامعه می‌شود که در نهایت و در اثر عواملی که در فصل بعد بدان اشاره خواهیم کرد بی علاقگی نسبت به دین پیدا می‌کنند و وجهه‌ی دین نزد ایشان مورد تمسخر و تحقیر و پدیده‌ای بی فایده و پوچ جلوه می‌کند.

دین گریزی

دین گریزی پدیده‌ای است که شاید برخی مفهوم آن را مترادف با دین زدگی و گروهی هم آن را مجزا از دین زدگی تعریف می‌کنند اما باید خاطر نشان کرد که دین گریزی همراه با دین زدگی است و این به نوبه‌ی خود می‌تواند نتیجه‌ی دین زدگی در جامعه باشد. دین گریزی از پدیده‌ها‌ی اجتماعی است که در آن نه تنها گرایش علاقه‌ای نسبت به دین وجود ندارد بلکه همیشه گریز خوانده می‌شوند. ابزار و اهداف دینی موجود در جامعه را مورد قبول ندارند و معمولا نسبت به قرارگیری در معرض دین و رفتار بر اساس آموزه‌ها‌ی دینی واکنش نشان می‌دهند.

دین گریزی خودآگاه و ناخودآگاه:

دین گریزی در جوامع به دو شکل خودآگاه و ناخودآگاه اتفاق می‌افتد.

دین گریزی خودآگاه: معمولا در اثر‌یک عامل بیرونی اتفاق می‌افتد که سبب تغییر در اندیشه‌ها و تفکر نسبت به این می‌شود و لذا این افراد اهداف و ابزار دینی را مورد پذیرش ندارند و قبول نمی‌کنند.

دین گریزی ناخودآگاه:

اینگونه دین گریزی شیوه‌ای است که افراد شاید واقعا دیندار باشند و مناسک دینی را به جای آورند اما گاهی هواهای نفسانی، تحمل گرایی، مادیات و کلیه‌ی امور دنیوی و فریبنده ایشان را در حالتی قرار می‌دهد که اهداف روزمره ایشان با اهداف دینی تطابقی ندارد و برای مشروع جلوه دادن‌یا کمتر درگیر شدن با مسائل و دستورات دینی به گریز از آن روی می‌آورند و‌یا مغایرت و ممانعت دستورات دینی با اهداف ایشان باعث سرخوردگی انزجار آنها از دین می‌شود که در جامعه‌ی ما نیز این شکل بسیار دیده می‌شود.

دین ستیزی

ستیزه جویی در برابر دین نیز از پدیده‌ها‌ی جوامع امروزی است حال این ستیزه‌جویی ممکن است با‌یک دین خاص باشد و ممکن است در برابر همه‌ی ادیان بشری قرار گیرد، اما در این پژوهش ما کمتر به بحث ستیز با دین می‌پردازیم و تنها در این قسمت رابطه‌ی آن را با دین زدگی و دین گریزی بیان می‌کنیم.

دین ستیزی به معنای به دشمنی برخاستن با دین و انجام اعمالی در جهت تخریب و از بین بردن عناصر دینی و به انزوا کشاندن دین در‌یک جامعه و درنهایت به غیر کاربردی کردن اثر دین در جامعه خشم می‌شود.

رابطه‌ای که در این جا می‌توانیم بین دین زدگی و دین گریزی با دین ستیزی قائل شویم این است که دین زدگی می‌تواند منجر به دین گریزی و این در حضور شرایط خاص و محرک‌های دیگر می‌تواند به ستیزه جویی در برابر دین تبدیل شود.

بررسی دین زدگی و دین گریزی در جامعه:

این پدیده معمولا در جامعه و در میان نسل جوان و بخصوص افرادی که کمتر در محیط‌های مذهبی تربیت‌یافته و تحت تاثیر عوامل مختلف قرار گرفته اند وجود دارد که در فصل سوم به طور کامل به بررسی و تحلیل عوامل مربوطه خواهیم پرداخت. با توجه به اینکه این پدیده‌ها نسل جوان، را هدف خود قرار داده اند آثار نابجای فرهنگی را نیز در جامعه ایجاد می‌کند که شاید در نسل‌ها‌ی بعدی نیز رسوخ کند. دین زدگی و دین گریزی خود به نوعی می‌تواند در برابر بخشی از فرهنگ نیز قرار گیرد و حتی سنت گریزی را نیز در بر داشته باشد، چرا که دین و سنت نیز در آن بخشی که در فرهنگ جامعه قرار دارد اشتراک فراوانی با هم دارند لذا بدین وسیله می‌توان دین گریزی را همراه با سنت گریزی نیز پنداشت.

طبق آرای برخی محققین دین زدگی و دین گریزی در میان قشر تحصیلکرده و روشن فکر نیز نمود دارد ولی در اینجا باید این را مورد توجه قرار داد که این نوع از عدم گرایش به دین و‌یا کمرنگ بودن تعصبات دینی در میان قشر فرهیخته و علمی‌جامعه را باید از آنچه مورد بحث قرار دادیم تفکیک نمود. چرا که این توجه کمتر به دین و عدم تعصب ورزیدن به امور دینی در‌یک جامعه توسط اقشار علمی‌و تحصیلکرده بیشتر به سبب تفکر منطقی و علمی‌و خردورزی است که در این افراد شکل گرفته و روشنفکران باید خارج از طبقهع دین، قوم و بستر اجتماعی خود تحلیل و تصمیم گیری نمایند و علت کم توجهی به امور دینی و دستورات دین توسط این گروه منبعث از همین واقعیت است. حال آنکه چه بسا در میان این افراد اهداف دینی و الهی بسیار بیشتر مورد پذیرش و عمل باشد و اهداف الهی در میان این قشر نمود بسیار بیشتری در زندگی نسبت به حتی علمای دین و دینداران متعصب داشته باشد و در میان این قشر زندگی سالمتر، شعور اجتماعی و شهروندی، اعتقاد باطنی به وجود خدا و ... حضور پررنگ تری دارد گرچه که شاید خیلی مناسک گرا نباشند.

آثار نامطلوب دین زدگی و دین گریزی:

این پدیده‌ها به نوبه‌ی خود در جامعه می‌تواند ضمن اینکه در اثر عواملی از جمله آنومی اجتماعی داشته باشد خود باز مولد ناهنجاری در جامعه را نیز موجب خواهد شد‌یعنی دین زدگی هم می‌تواند مخلوق بسیاری عوامل باشد که معضلات اجتماعی و ناهنجاری‌ها ‌یکی از این عوامل است که در فصل بعد بیشتر بدان‌ها خواهیم پرداخت و از سویی خود باز تشدید کننده ی ایجاد‌یک فضای آنومیک در جامعه می‌شود و این به سبب قرار گرفتن در مقابل دین و فرهنگ جامعه است که از آثار دین زدگی ودین گریزی و در نهایت دین ستیزی است که چون هدف ما بیشتر عوامل ایجاد این پدیده‌ها ست به جزئیات مذکورات بالا نمی‌پردازیم.


 

فصل سوم

بررسی عوامل موثر بر دین زدگی و دین گریزی در جامعه:

در این فصل به بررسی همه‌ی عوامل مفروض و دخیل در ظهور پدیده‌ها‌ی مذکور در جامعه می‌پردازیم و هریک از این علل و میزان تاثر جامعه را از آنها مورد ارزیابی و تحلیل قرار می‌دهیم.

1-تهاجم فرهنگی:

یکی از عوامل بسیار موثر در شکل گیری این پدیده‌ها بحث تهاجم فرهنگی است که سالها از سوی غرب و کشورهای سرمایه داری بخصوص کشورهای اروپا و آمریکای لاتین صورت گرفته است و تا حد زیادی با موفقیت نیز روبرو شده است. چنانکه اکنون در میان درصد بالایی از نسل جوان کشور گرایش به عناصر فرهنگی غرب دیده می‌شود و نمود و تاثیر آن را در شیوه‌ها‌ی پوشش، رفتار و به طور کل تفکر نسل جوان مورد نظر ما می‌توان‌یافت. همچنانکه تغییر در بسیاری از ارزش‌ها نیز صورت گرفته است و آنچه که ما در فصل قبل بدان اشاراتی کردیم زاییده‌ی همین عامل است که به تقابل این ارزش‌ها با سنت و دین شده است.

استفاده از رسانه‌ها‌ی ارتباط جمعی بخصوص ماهواره و اینترنت ابزار اصلی مورد استفاده توسط عاملین این هجمه‌ی فرهنگی بوده است که بسط بیشتر بحث تهاجم فرهنگی و سایر ابزار مورد استفاده در حوصله این مقاله نیست ولی باید اذعان داشت که عامل قوی در ایجاد این پدیده‌ها بوده است.

2-عملکرد عالمان دینی:

یکی از عوامل بسیار مهم در ایجاد دین زدگی و دین گریزی در جامعه عملکرد ناشایست علمای دین و افرادی که باید در جامعه الگویی برای سایرین باشند بوده است. در طول تاریخ و در همه‌ی ادیان همیشه فساد و انحطاط اخلاقی علما و روحانیون دینی به وفور دیده شده است. در جامعه‌ی ما نیز هنگامی‌که سوءاستفاده‌ها‌ی مادی و اخلاقی از ابزار دین توسط علما و روحانیونی صورت می‌گیرد که باید رفتار و اخلاق و منش ایشان الگوی عموم جامعه باشد به طور مسلم سبب انزجار از دین را نزد افراد جامعه پدید می‌آورد.

این افول اخلاقی و استفاده ابزاری توسط علما و روحانیون دین و آنانکه سردمداران دین در جامعه معرفی می‌شوند سبب تنزل شخصیت و هویت دین در جامعه شده و از سویی بهانه‌ای می‌شود و تسهیلاتی را برای سایر عوامل پدید می‌آورد که دین زدگی، دین گریزی و دین ستیزی را در جامعه پرورش دهد و به عمل آورد.

3-پدیده‌ی جهانی شدن:

پدیده‌ی جهانی شدن (Globalization) که همراه با فشردگی زمان و مکان در جامعه‌ی امروزی بسیار مورد توجه است، می‌تواند خود از عوامل استعاله‌ی فرهنگی محسوب شود. جهانی شدن که همراه با پیشرفت‌های تکنولوژیکی در زمینه‌ی فن آوری ارتباطات و اطلاعات صورت گرفته است از سویی فرصتی برای قومیت‌ها و فرهنگ‌ها‌ی مختلف برای معرفی خود به همه‌ی جهان است و از طرف دیگر تهدید بسیار مهمی‌برای فرهنگ‌ها‌ی ضعیف تر است که در این فرایند دچار تزلزل و انحلال شوند، لذا این فرایند با همه‌ی ویژگی‌ها‌ی قابل توجهی که دارد می‌تواند عاملی برای تخریب فرهنگ جامعه و از سویی عناصر دین و مذهبی جوامع بخصوص در کشورهای جهان سوم باشد.

با این توجه در صورت ایجاد بستر فرهنگی لازم و شرایط و عوامل دیگر این فرایند می‌تواند در خلق و تشدید پدیده‌ها یی چون دین زدگی و دین گریزی نیز موثر واقع شود.

4-معضلات اجتماعی:

معضلات اجتماعی از قبیل بیکاری، طلاق، فقر، فساد مالی، فحشا، بزهکاری و اعتیاد و ... همه عوامل و پدیده‌ها یی هستند که می‌توانند سبب ایجاد جامعه‌ای متشنجرا فراهم آورند و در چنین جامعه‌ای دین نیز کارکرد واضح خود را از دست می‌دهد و اثر کمتری خواهد داشت. چنانکه ما در مسائل و پژوهش‌ها‌ی دینی نیز روابطی مانند فقر و کفر را می‌شناسیم. وجود ناهنجاری‌های اجتماعی نیز از عوامل موثر در دین گریزی و دین زدگی می‌تواند باشد. این معضلات می‌تواند در شیوه‌ی تامین نیازهای معیشتی افراد در جامعه و زیاده خواهی آنان موثر باشد که خود همراه با فاصله گرفتن از دستورات دینی و بی اهمیتی نسبت به آن را سبب می‌شود. همچنین قانون گریزی، بی عدالتی، عدم ضمانت اجرای قوانین نیز از عواملی است که می‌تواند باعث آنومی‌اجتماعی و درنهایت کمرنگ شدن شکل کاربردی دین در جامعه و دین زدگی و دین گریزی می‌گردد.

5-تکرار مکررات در دین:

یکی دیگر از عوامل موثر و دخیل در دین زدگی پافشاری بیش از حد سردمداران و روحانیون مذهبی در تکرار مسائل و دستورات دینی به طوری که نوعی خستگی ذهنی و روحی در افراد ایجاد می‌کند. این تکرارها که معمولا در اجتماعات مختلف و بیشتر توسط رسانه‌ها‌ی ارتباط جمعی تحت نظارت دین در جامعه اعمال می‌شود کارکرد منفی را سبب می‌شود که انزجار از دین در افراد را پدید می‌آورد. این کارکرد پنهان و منفی که به طور حتم مقصود مبلغین دینی نیست عامل مهمی‌در ایجاد حس خستگی و تنفر و دوری گزیدن از دین می‌گردد.

6-عدم استفاده بجا و مناسب از ابزارها، عناصر و مناسک دینی:

یکی دیگر از عوامل دین زدگی عدم به کارگیری از عناصر و نمادهای دینی در موقعیت‌ها‌ی مناسب است. موقعیت‌ها یی که بتواند همراه با شکل گیری‌یک ذهنیت مثبت و خاطره‌ی نیکو از حضور تقدسات دینی است. به طور مثال شاید بیشترین مواردی که‌یک فرد در جامعه‌ی ایران تلاوت قران را بشنود در مراسم تدفین دوستان و آشنایان و اقوام خود باشد و این کاربرد سبب‌یک کاربرد منفی و باز هم پنهان را فراهم می‌آورد که در نهایت منجر به داشتن ذهن منفی و خاطره‌ای ناخوش از تلاوت قران است. در نمونه‌ای دیگر درمیان مسلمانان و بخصوص شیعیان مراسم عزاداری برای اهل بیت بسیار با توجه و عنایت بیشتر و مفصل تر و در زمان طولانی‌تر و با روایات متعدد صورت می‌پذیرد در حالی که در مورد اعیاد و ولادات ائمه به اندازه‌ی لازم سبب شادمانی افراد جامعه فراهم نمی‌شود و این موجب این می شود که تعداد زیادی از روزهای سال به عزاداری و غم سپری شود که این خود باز کارکرد پنهان دیگری از عملکرد در علمای دینی و رسانه‌ها در جامعه است.

7-آمیختگی دین و سیاست:

آمیختگی دین و سیاست در جامعه‌ی ما بیشتر از اینکه به سود دین تمام شود باعث تخریب وجهه‌ی آن در جامعه می‌شود. چنانکه حاکمان قدرت در جامعه‌ی ما که همواره و معمولا سدرمداران دین نیز محسوب می‌شوند هرگونه سیاست و خط مشی خود را با نیات و اهداف مختلف در زیر لوای دین قرار می‌دهند و حتی مشروعیت وجود خود را از دین دریافت می‌کنند. بدین گونه به قدرت خود مشروعیت بخشیده و آن را در جامعه تبدیل به اقتدار می‌کنند. لذا هرگونه عمل اشتباه بدون برنامه و با اهداف سیاسی و حزبی که منجر به اعمال فشار بر گروه‌ها‌ی مختلف اجتماعی شود خود می‌تواند عامل محرکی در دین زدگی باشد.

از سوی دیگر بسیار دیده شده است از گرایشات دینی و مذهبی و به طور کل احساسات دینی مردم نردبانی برای بالا رفتن در سلسله مراتب قدرت استفاده می‌کنند. شایان ذکر است که در مواردی چند افرادی که قدرت خود را به سبب دین مشروعیت بخشیده اند در درون زندگی خود و در پنهان به جنایات و انواع فسادهای اخلاقی و مالی اشتغال دارند و زیر پرچم دین و در پناه آن از هرگونه مجازات نیز تبرئه شده اند، لذا این نیز سبب از بین رفتن وجهه‌ی واقعی دین در جامعه و بهانه‌ای و مسهلی برای تاثیرگذاری سایر عوامل و تسریع دین زدگی و دین گریزی در جامعه می‌شود.

8-پیشرفت‌ها‌ی علمی:

در فصل دوم هم به طور اجمالی این را مطرح کردیم که برخی معتقدند که در میان قشر تحصیلکرده دین زدگی و دین گریزی بیشتر وجود دارد و در پاسخ به آن اذعان داشتیم که اتفاقا آنچه خصوصیت ماهوی دین و هدف اصلی دین است شاید در زندگی افراد فرهیخته‌ی علمی‌بیشتر دیده شود از طرفی پیشرفت‌ها‌ی علمی‌به سبب توجیه روز افزون پدیده‌ها یی که برای ذهن بشر قابل حل نبوده شاید به زعم برخی توجه به سمت خدا و دین را کمتر از گذشته نموده است، زیرا در عصر کنونی فرد و عقلانیت حاکمیت بیشتری دارد و در دین عصر شاید حضور دین در عرصه‌ی زندگی کمرنگ شده باشد ولی روی دیگر این پیشرفت‌ها این است که گاهی هم شناخت نسبت به پدیده‌های عالم و عظمت جهان مادی بتواند گرایش انسان را به گونه‌ای بیش از پیش به وجود ناظم و آفریدگار بزرگ و دانای جهان معطوف کند در نتیجه علم از سویی می‌تواند تاثیرگذار بر دین زدگی باشد و از سویی خود دین مایه‌ای برای توجه به خالق جهان باشد.


فصل چهارم

جمع بندی، نتیجه گیری، ارائه راهکار

از همه‌ی آنچه در سه فصل قبل ارائه شد در‌یک نتیجه گیری کلی می‌توان اذعان نمود که پدیده‌ها‌ی دین زدگی، دین گریزی و حتی دین ستیزی از‌یک سری مجموعه عوامل ناشی می‌شود که بخشی از این عوامل درونی و از بطن جامعه بروز می‌کند وبرخی از عوامل بیرونی و پدیده‌ها‌ی جامعه‌ی جهانی است. همچنین در بین این دو گروه از عوامل‌یک سری به عنوان عامل بسیار مهم و موثر معرفی شدند و برخی دیگر نقش تسهیل کننده و تسریع کننده در ایجاد این پدیده‌ها را داشتند و به گونه‌ای مانند‌یک کاتالیزور عمل می‌کردند.

به طور کلی باید عنوان کرد که هدف ما از این پژوهش بررسی عوامل ایجاد دین زدگی و دین گریزی بود چرا که برای مقابله با هر پدیده‌ی سود ابتدا باید عوامل ایجاد آن را شناخت و این شناخت ما را به سمت ایجاد اقدامات لازم برای کاهش و رفع این پدیده‌ها رهنمود می‌سازد.

لذا ما نیز پس از تعریف مفاهیم لازم و بررسی عوامل موثر بر ایجاد این معضل اجتماعی به ارائه راهکارها و پیشنهاداتی در انتهای پژوهش خود می‌پردازیم.

راهکارها و پیشنهادات پژوهش:

1-  فرهنگ سازی و انجام برنامه‌ها‌ی فرهنگی در ترغیب جوانان نسبت به فرهنگ ملی و بومی‌در تقابل با سایر فرهنگ‌ها .

2-  ایجاد برنامه‌ها و تفریحات و برنامه‌ها‌ی ورزشی جذاب و مورد توجه جوانان در مکان ها دینی و مذهبی کشور از جمله مساجد و زیارتگاه‌ها و فضاهای فرهنگی کشور.

3-  استفاده مطلوب از رسانه‌ها‌ی ارتباط جمعی جهت معرفی هرچه بیشتر ارزش‌ها و عناصر ملی و بومی‌و شناخت فرهنگ ایرانی جهت ایجاد گرایش در جوانان نسبت پیشینه‌ی فرهنگی غنی ایرانیان.

4-   کمرنگ تر شدن حضور دین در عرصه‌ی سیاست می‌تواند وجهه‌ی دین را بیشترمحافظت نماید.

5- توجه به مباحث جامعه شناسی دینی در راستای افزایش کارکرد مطلوب دین در جامعه.

6-  ایجاد فرهنگ سراها در مناطق مختلف شهر و بخصوص در اطراف زیارتگاه‌ها با اهداف و برنامه‌ها‌ی فرهنگی جهت جلب جوانان وارائه‌ی تسهیلات لازم برای استفاده از این مکان‌ها .

7-  خارج کردن فضای دینی جامعه از‌ یک شکل خشک و بی روح و متعصب به سمت انعطاف پذیری و درک متقابل گروه‌ها‌ی اجتماعی.

8-  انسجام هر چه بیشتر موازین و دستورات دینی و کاربردی نمودن هر چه بهتر این موازین و دستورات با توجه به اوضاع و احوال جامعه.

9-  برخورد با افرادیکه به عنوان مبلغین مذهبی و‌یا سردمداران قدرت و دین در جامعه به شکل نامطلوب عمل می‌کنند و نسبت به دین بدبینی و انزجار می‌نمایند.

10- ایجاد جامعه‌ای دموکراتیک با در نظر گرفتن حقوق و برابری همه‌ی افراد و برقراری آنچه که از آن به عنوان حقوق بشر ‌یاد می‌شود.

 

منابع و ماخذ

1)  شجاعی وند، علی رضا، دین. جامعه و عرفی شدن. تهران. چاپ اول 1380. نشر مرکز.

2)  مقالات سومین کنگره‌ی دین پژوهان/مناسبات دین و فرهنگ در جامعه‌ی ایران، جلد 1 قم چاپ اول 1380. دبیرخانه دین پژوهان کشور.

3)  صاحبی، محمد، مقالات چهارمین کنگره‌ی دین پژوهان کشور، جهانی شدن و دین، قم، 1382. دبیرخانه دین پژوهان کشور.

             Ahmadk.blogfa.com

 

تحلیلی بر اشعار اجتماعی ایرج میرزا

«به نام یکتای بخشاینده»

 

  

 تحلیل اشعار اجتماعی ایرج میرزا

نویسنده: احمدرضا کشاورز 

 

 

مقدمه:

عصر مشروطه با تحولات اجتماعی و سیاسی که در برداشت، بستر اجتماعی را فراهم کرد که شاعران بسیاری در این عصر پا به عرصه گذاشتند که از جمله‌ی آنها: ایرج میرزا، پروین اعتصامی، دهخدا، فرخی یزدی، میرزاده عشقی، عارف قزوینی، نسیم شمال، بهار، لاهوتی، ادیب الممالک فراهانی، نیما یوشیج که هر یک از این شاعران به دلیل موقعیت اجتماعی و شرایط ویژه‌ای که در آن قرار داشتند و خصوصیات فردی خویش و در تاثر از آن چه که در جامعه مشاهده و احساس می‌کردند آثاری خلق کردند که هر یک در این بستر اجتماعی شایسته‌ی بحث و بررسی است. از جمله کسانی که در اشعار خود مضامین و سروده‌هایی اجتماعی حال به صورت هجو یا گونه‌های دیگر شعری ابراز نمود ایرج میرزا بزرگ شاعر عصر مشروطه است که در این بخش ابتدا به اوضاع و احوال خود او، شعر و اجتماع پیرامون او می‌پردازیم و پس از آن به تحلیل برخی از اشعار اجتماعی وی خواهیم پرداخت که امید است مورد توجه ‌واقع شود.

 

فصل اول: درباره ایرج میرزا و شرح احوال وی

درباره‌ی ایرج میرزا حرف‌ها و گفته‌ها بسیار زیاد می‌باشد: بعضی گفته‌اند شعرهای او جنبه‌ی طنز دارد و همه چیز را با طنز و شوخی به باد هزل و مسخره می‌گیرد. بعضی نیز گفته‌اند که شعرهای او رکیک و زشت بوده و باید نوجوانان و جوانان از خواندن آنها پرهیز کنند؛ اما بعضی نیز گفته‌اند او دارای شعرهای سیاسی و اجتماعی وافر می‌باشد و اگرچه او مشاغل دولتی زیادی داشته است، ولیکن از معانی و مضامین و مفاهیم اشعار او می‌توان برداشت نمود که ایرج میرزا وابستگی گروهی و حزبی نداشته و همیشه در پی این بوده است که با آزادی در اندیشه و بدون گرایش به دیگران سخن بگوید.

ایرج میرزا زبان‌های فارسی و فرانسه و عربی را در شهرستان تبریز آموخت و نیز درباره‌ی ایرج میرزا گفته‌اند همین که انقلاب مشروطه پیروز گردید و به ثمر رسید، ایرج میرزا زندگی درباری را رها کرده به خدمت دولت در آمد (زیرا ایرج میرزا از اعیان واشراف و شاهزادگان قاجار بوده است).

سال های زیادی را در تهران و خراسان و چندین شهر دیگر به ماموریت‌های دولتی و اداری سپری کرد؛ از قید و بند مشاغل سابقش –یعنی سرودن شعر فرمایشی- آزاد گردید و دیگر مجبور نبود به ردیف کردن کلمات و قافیه پردازی بدون هدف و شوق و احساس و انگیزه بپردازد.

از ویژگی‌های اشعار آن دوران (بخصوص سروده‌های ایرج میرزا) ستایش وطن، توصیف آزادی و حکومت ملی، تجلیل از کار و کارگر، قدرشناسی از دهقان، تحکیم بنیاد خانواده، پاسداشت پدر و مادر، شناسایی حقوق اجتماعی از جمله حقوق زنان، تشویق به سواد آموزی و فرهنگ‌اندوزی و حتی آداب معاشرت و نظافت می‌باشد.

درباره‌ی معیشت و زندگی و وابستگی ایرج میرزا سخن بسیار می‌باشد اما می‌توان گفت: ایرج میرزا علی‌رغم وابستگی‌هایش به اشرافیت، دوران زندگی متوسطی داشت. اما کسانی که هوادار شعر و عقاید و آرای او بودند تنگناهای روزمره‌ی او را رفع و رجوع می‌کردند، خود به عنوان انسانی فهمیده و باسواد و دارای اطلاعات روز، خوش لباس و شیک‌پوش و اروپایی مسلک؛ ولیکن عمیقاً آشنا به زندگی سنتی، با زبانی ساده و سلیس و با شور و نشاط و طبیعتی نکته‌گیر و نکته‌سنج و نیش و کنایه‌زن و گاه ویرانگر و پرخاشگر کوشید سخنگو و حامی‌و مبلغ بعضی و برخی ارزش‌ها و معیارهای عصر خویش باشد. در زمینه‌ی تعلیم و پرورش، فلسفه‌ی حکومت مردم و دموکراسی، حقوق فردی و آزادی قلم و بیان و آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اشعاری سرود که گاه می‌تواند مصداق ادعای آزادیخواهی شاعر باشد.

شرح حال ایرج میرزا

ایرج پسر غلامحسین میرزا صدرالشعرا، پسر ملک ایرج میرزا اتصاف، پسر فتح‌علی‌شاه قاجار، در اوایل رمضان سا ل1291 ه.ق، در تبریز به دنیا آمد. پدر و جد او هر دو شعرای متوسطی بودند و ایرج طبع شعر را از آنها به ارث برد، ولی در این فن بر آنها و صدها شاعر زمان خود برتری یافت.

ایرج، فارسی و عربی و فرانسه را در تبریز آموخت و از خدمت استادان بزرگی چون آقامحمدتقی عارف اصفهانی و میرزا نصرالله بهار شیروانی استفاده کرد. منطق را به هم درسی پسر امیرنظام حسن علی خان گروسی، نزد مسیو لامبر فرا گرفت.

شانزده ساله بود که ازدواج کرد و سه سال بعد همسر و پدرش درگذشتند و اداره‌ی امور خانواده به گردن او افتاد و ناچار به خدمات درباری و دولتی روی آورد.

ایرج میرزا از همان ابتدای جوانی که هنوز پدرش زنده بود، شعر می‌گفت و مورد تشویق و عنایت مخصوص حسن‌علی امیرخان نظام بود و او به گفته‌ی خود ایرج را «مانند پسرش عبدالحسین دوست می‌داشت.»

ایرج در هنگام مرگ پدر قدم به نوزدهمین سال زندگی گذاشته بود که از طرف ولیعهد مظفرالدین میرزا، سرودن و خواندن قصاید سلام و اعیاد به او واگذار گردید.

موقعی که پیشکاری آذربایجان به میرزا علی‌خان امین الدوله‌ی سینکی محول شد، وی ایرج را منشی مخصوص خود قرار داد و روزی که برای اشغال مقام صدارت به تهران آمد، او را نیز با خود به تهران آورد و همان شغل را با منشآت خط کرمان و یزد به وی محول داشت (1314 ه.ق).

پس از چندی با دبیر حضور (بعداً قوام السلطنه) عازم اروپا شد و در مراجعت از راه تبریز، نظام السلطنه پیشکار آذربایجان او را به نزد خود نگاه داشت و ریاست «اتاق تجارت» را به او سپرد و نیز شغل مناسبی در دارالانشاء به وی رجوع کرد (1318 ه.ق)

در همان سال به اتفاق نظام السلطنه به تهران آمد و در سال 1319 ه.ق که نظام‌السلطنه برای سرکشی به املاک خود به خمسه رفت، ایرج نیز با او بود.

ایرج در زمان ولیعهدی مظفرالدین میرزا، سالی به تهران آمده و قصیده‌ای در مدح میرزا علی‌‌اصغرخان اتابک سروده بود و مقرر شده بود که ماهی ده تومان از درآمد دولت به او بدهند که همه ماهه دریافت می‌داشت. با این سابقه او را خدمت گمرک، که زیر نظر مستشاران بلژیکی اداره می‌شد، پذیرفته به گمرک کرمانشاهان فرستادند و وی چندی در آنجا به سمت مترجمی‌و بعد گمرک سنندج به عنوان ریاست صندوق پست و گمرک کردستان مشغول گردید. ولی در این ماموریت‌ها دیری نپایید و به علت اختلاف نظری که با مامورین بلژیک پیدا کرد، از خدمت گمرک کناره گرفت و به تهران آمد (1323 ه.ق)

ورود ایرج به تهران مقارن با سالهای پر شور انقلاب مشروطه‌ی ایران بود. دکتر مهدی ملک‌زاده نام جلال الممالک ایرج را جزء چهار نفر متحصنین شاه عبدالعظیم در سال 1323 ه.ق آورده و اضافه کرده است که این چهار نفر چون شنیدند علما می‌خواهند با عین الدوله سازش کنند، هم قسم شدند که هرگاه طباطبایی و بهبهانی از در سازش در آیند، آنها را بکشند؟!

ایرج در سال 1324 ه.ق که صنیع الدوله کارگردان مهم مجلس اول و وزیر مالیه‌ی ایران بود با مساعدت او به وزارت معارف منتقل شد و دبیرخانه‌ی آن وزارتخانه را تاسیس کرد و تا سال 1329 ه.ق که صنیع الدوله کشته شد، در آن شغل باقی ماند.

در سال 1326 ه.ق به اتفاق مهدی‌قلی خان مخبر السلطنه فرمانفرمای آذربایجام، با حفظ مقام خود در وزارت معارف به تبریز رفت و ریاست دفتر ایالتی را به عهده گرفت و در انقلاب تبریز با او از راه قفقاز به تهران آمد و با ابتکار ایرج وزارت معارف اداره‌ی عتیقه‌جات را که اکنون اداره‌ی کل باستان‌شناسی نامیده می‌شود، تاسیس کرد.

ایرج دو سال بعد به معاونت حکومت اصفهان رفت و به دلایلی کناره‌گیری می‌کند و به تهران بر می‌گردد.

شاعر پس از آن به حکومت آباده و بعد به عضویت گمرک انزلی (بندر پهلوی) منصوب شد ولی ظاهراً این دو ماموریت هم قرین موفقیت نبود، زیرا در مراجعت از انزلی از خدمت گمرک کناره گرفت و ریاست دفتر محاکمات مالیه را عهده‌دار گردید. (1333 ه.ق)

در همان سال 1334 ه.ق بود که فرزند ارشدش جعفرقلی‌میرزا، به علت نامعلومی ‌در روی خاکریز خندق دروازه‌ی دولت با اسلحه‌ی کمری خودکشی کرد و زندگی را بر شاعر تلخ ساخت.

ایرج در سال 1337 ه.ق به معاونت پیشکاری مالیه‌ی خراسان فرستاده شد. در این هنگام قوام‌السلطنه استاندار خراسان بود و کرنلیس بلژیکی و بعد از او دوبوآ تصدی مالیه و گمرک آنجا را داشتند. در سال 1339 ه.ق، قوام السلطنه به دستور سیدضیاء‌الدین دستگیر و به تهران اعزام شد و چون کمی‌بعد کابینه‌ی سیدضیاء‌الدین بر افتاد و قوام به مسند صدارت نشست، دوبوآ را از کفالت مالیه‌ی خراسان معزول کرد و این پست را تا ورود پیشکار جدید به ایرج وا گذاشت. ولی چون کلنل پسیان رشته‌ی کارهای خراسان را در دست گرفت، دوبوآ را بار دیگر به ریاست گمرک و مالیه‌ی خراسان آورد و ایرج که در کفالت مالیه دست نشانده‌ی قوام بود، اداره را به او تحویل داد.

مدت اقامت و ماموریت ایرج در خراسان که از سال 1337 تا 1342 ه.ق (پنجسال و چهارماه طول کشید) بارورترین دوران فعالیت ادبی اوست. شاعر نمی‌توانست نسبت به جنبش‌های آزادیخواهی که در آن روزگار در همه جای کشور پدید آمده بود، بی‌اعتنا بماند. در اشعاری که وی در این مرحله از عمر خود سروده، سادگی و صمیمیت، عمق اندیشه و لحن افشا و اعتراض به طور وضوح به چشم می‌خورد و در این سالهاست که قدرت شاعری وی به حد کمال خود می‌رسد و او را به نام یک شاعر بزرگ ملی معرفی می‌کند.

ایرج در ورود به تهران با استقبال گرم ادبا و شعرا و مردم عادی پایتخت که بسیاری از خواسته‌های خود را در اشعار او یافته بودند، مواجه شد. به خصوص بانوان به نام سپاسگزاری از شهامت فوق‌العاده‌ای که شاعر در مسئله‌ی رفع حجاب و آزادی زنان از خود بروز داده بود، با شور و شوق فراوان به استقبال او شتافتند و گلدان گل و قوطی سیگار نقره و قطعه‌ی شعری به وی هدیه کردند. چایکین خاورشناس روس که ناظر این تشریفات بوده، می‌نویسد: «این مراسم بی‌ریا در شرایط آن روز بسیار معنی دار بود و چنین افتخاری در ایران نصیب هیچ شاعر و سیاستمداری نشده است.» ریاست نمایندگان مدارس دخترانه با خانم دره‌المعالی و خانم ندیم الملوک بود.

ایرج در مقام قدردانی قطعه‌ای سرود و آنان را «درندگان پرده‌ی جهل از رخ بنات» نامید.

احتیاج مادی، شاعر بزرگ ایران را بر آن داشت که باز درصدد تهیه‌ی شغل برآید. او نزدیک به دو سال به حال انتظار خدمت در تهران گذرانده و در این دو سال همه‌ی اوقات خود را صرف فعالیت ادبی کرد و منزلش همواره محفل دوستداران علم و ادب بود.

در این هنگام (در تابستان 1344 ه.ق) بود که یو.ن. مارّ، خاورشناس روس که از طرف آکادمی‌علوم شوروی برای آشنایی با مطبوعات فارسی به ایران اعزام شده بود با شاعر آشنایی یافت. مارّ، دوبار در منزل چایکین خاورشناس دیگر روس که در آن ایام در تهران بود، با ایرج ملاقات و گفت‌و‌گو کرد.

مارّ گوید: «مردی بود سیاه سوخته و لاغر اندام و متوسط القامه و در رفتار و گفتار شکیبا و بردبار.» و به گفته‌ی خود اضافه می‌کند: «اشعار ایرج وقتی که خودش آنها را می‌خواند، جان می‌گرفت. طرز قرائت مخصوصی داشت که بسیار ساده و آرام بود و شعر او را هرچه روشن‌تر و طبیعی‌تر جلوه گر می‌ساخت.»

ایرج با این که هر دم در اندیشه‌ی پیدا کردن شغل بود، تا آخر عمر نتوانست شغلی که معیشتش را تامین کند برای خود بیابد. شاعر ارجمند ایران  کارمند عالی‌رتبه‌ی دولت، که نزدیک به سی سال در دستگاه اداری کار کرده بود اکنون آخرین سال‌های زندگی خود را با فقر و پریشانی می‌گذرانید. موضوع محرومیت‌های مادی در اشعار آن زمان وی به خوبی پیداست. شاعر از سرنوشت خود شکایت نمی‌کند و تنگدستی خود را گواه پاکدامنی و خدمت صادقانه‌ی خود به کشور و مردم می‌شمارد و به بی‌نیازی خود افتخار می‌کند و با این همه گاهی بر عمر تلف شده و بیهوده از دست رفته افسوس می‌خورد. پسرش در این باره می‌گوید: «گاهی که به ذکر سرگذشت ایام جوانی خود می‌پرداخت، از سیمای گرفته‌ی او به خوبی معلوم می‌شد با آن که روزگاری موافق مقصود نداشته ولی با یادآوری خاطره‌های جوانی بر روزگاران گذشته اسف می‌خورد و با آه و حزن مخصوصی این شعر خود را آهسته آهسته زمزمه می‌کرد:

یاد ایام جوانی جگرم خون می‌کرد          خوب شد پیر شدم کم‌کم و نسیان آمد

سختی و نابسامانی زندگی، سرانجام سلامت مزاج او را برهم زد، تا آن که روز 28 شعبان 1344 ه.ق (22 اسفند 1304)، ساعتی به غروب مانده در اثر سکته‌ی قلبی درگذشت و در مقبره‌ی ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

(علی بابایی-41)

در ادامه با توجه با آمیختگی اشعار ایرج میرزا به مضامین اجتماعی و هجویات به تعریف این گونه‌های شعری به طور مختصر می‌پردازیم.

تعریف شعر اجتماعی:

شعری را شعر اجتماعی می‌دانیم که در آن شاعر به طور مستقیم یا غیر مستقیم به بیان اوضاع و احوال اجتماع پیرامون خود پرداخته باشد یا به نوعی تاثیرپذیری وی از وقایع سیاسی و اجتماعی دوران بر شعر او نمود کامل داشته باشد. معمولاً در اشعار اجتماعی، شاعر، شکوه و گلایه و انتقادات خود را در شعر به صورت‌های مختلف از جمله به شکل هجویات، طنز و داستان ابراز می‌دارد. بنابراین شعر اجتماعی شعری است که از سویی تاثیر گرفته از جامعه است و از سویی هم می‌تواند پیام خود را به مردم جامعه و آیندگان خویش برساند.

 

هجو و انواع آن:

هجو در لغت به معنی برشمردن عیبهای کسی، نکوهیدن و سرزنش کردن کسی، مذمّت و بدگویی از کسی، فحاشی و ناسزاگویی به کسی، لعن و نفرین و ... است، و در اصطلاح ادبی به نوعی شعر غنایی اطلاق می‌شود که بر پایه‌ی نقد گزنده و درد انگیز بیان می‌شود و گاهی به سرحد دشنام یا ریشخند مسخره‌آمیز و دردآوری انجامد.(مهربان- 269)

همچنین در تعریفی دیگر عده‌ای هجو را بی‌ادبیاتی در ادبیات نیز تعبیر می‌کنند.

فروید هجو را لطیفه‌ی تهاجمی‌برشمرده است و آن را بازتاب روحیه‌ی شکست خورده‌ی شاعر می‌داند و گویا فردوسی نیز همین باور را داشته است چنان که سروده است:

که شاعر چو رنجد، بر آرد هجا                 بماند هجا تا قیامت بجا

بنابراین هجو نتیجه‌ی نوعی سرخوردگی یا رنجش درونی شاعر است که برای مقابله با ضعق و استیصال و درماندگی به هجو و یا به تعبیری ریشخند همراه با تنفر و گاهی همراه با فحاشی و ناسزا روی آورده است.

در مورد پیدایش هجو هم نظریات متعددی وجود دارد برخی آن را به پیش از اسلام نسبت می‌دهند و برخی آن را ره‌آورد ورود اسلام تلقی می‌کنند، اما باید اذعان داشت که هجو از قرن ششم به بعد در آثار شاعران بیشتر دیده شده است که این منبعث از عواملی است که بررسی آن در حوزه‌ی بررسی ما نیست.

 

 

انواع هجو:

1-  هجو شخصی: در این گونه هجو شاعر به شخص خاص توجه دارد و او را با نام و نسب یاد می‌کند و بسته به تربیت و تهذیب شاعر و همچنین شخصیت و طبقه‌ي اجتماعی، گاه با صراحت تمام کلمات رکیک و سخیف را به کار می‌برد و گاهی بدون استفاده از این کلمات و با تحکم و طنز او را مورد هجمه قرار می‌دهد.

این نوع هجو می‌تواند از عواملی چون روحیه‌ی شکست خورده‌ی شاعر، حرص و آز شاعران و ... ناشی شود.

2-  هجو اجتماعی: در این نوع از هجو، طرف خطاب و حمله‌ی شاعر فرد خاصی نیست بلکه ممکن است حاکم، قاضی یا صاحبان یکی از حرفه‌ها و پیشه‌ها یا حتی کل جامعه باشد.

 

 

فصل دوم: تحلیل اشعار

در این فصل به تحلیل اشعار اجتماعی-سیاسی ایرج میرزا پرداخته و برخی اشعار اجتماعی وی را تا حد ممکن به تحریر در می‌آوریم.

در ابتدای امر گذری کوتاه بر اشعاری از ایرج میرزا که در حوزه‌ی مسائل و شخصیت‌های سیاسی جامعه بوده است می‌پردازیم و سپس اشعاری که بیشتر مضمون اجتماعی دارد را مورد تحلیل قرار می‌دهیم.

گزیده‌ای از اشعار با مضمون سیاسی:

سازش روس و انگلیس

گویـــند که انگلیس با روس

عهدی کردست تازه امسـال

کاندر پلتــــیک هم در ایران

زین پس نکنند هیچ اهمـــال

افسوس که کـافیان این ملک

بنشسته و فارغند ازین حال

کز صلح میان گربه و موش

بر بــــاد رود دکـان بقـــال

همان طور که از مفهوم ابیات دریافت می‌شود ایرج در این شعر به نوعی به انتقاد از وضعیتی می‌پردازد که در پی آن کشورهایی چون روس و انگلیس که منافعی در ایران دارند بر سر مسائل سیاسی مربوطه به توافقی می‌رسند که ایرج این را به صلح میان گربه و موش در دکان بقال تشبیه می‌کند که این درنهایت به تخریب و غارت بیشتر اموال دکان‌دار منتج می‌شود و این را مصداقی برای صلح بیگانگان در کشور برای چپاول هرچه بیشتر منابع ایران اذعان داشته است.

انتقاد از مستشاران

نبیـــنی خیر از دنیــــا عـــلایی!

رســد از آسمــــان بر تو بلایی

تو را کردیم ای گوســاله، مامور

نه ماموری که المامور معـــذور

که بنمــایی در آمریکا تجــسس

بیاری مستشاری با تخـــصص

در آمریکا به خرها کردی اعلان

که باشد مرتع سبــزی در ایران

ز نوع خود فرستـادی کمنـــدی

خصوصاً یک خــر بالا بلنـــدی

چموش و بدلگام و خام و گه ‌گیر

نه از افســار می‌ترسد نه زنجیر

خران داخــلی معـــــقول بودند

و جیــــه الملّه و مقـــبول بودند

که باشد این مَثَل منظور هرکـس

زبان خـــر خَلَج می‌دانـــد و بس

نه تنــها مرتع ما را چـــــریدند

پدرسگ صاحبان بر سبزه ریدند

این شعر نیز مضمونی مانند شعر قبل دارد و ایرج با شکایت از علایی انتقاد می‌کند و او را مخاطب خود قرار می‌دهد که تو برای آوردن یک متخصص به آمریکا رفتی اما آن جا آنان را از موهبت‌های داخل ایران مطلع ساختی تا آنان را همچو خری که بر سبزه می‌چرد و آن را کثیف می‌کند به ایران بیایند و منابع این سرزمین را جهت منافع خود به کار گیرند.

درباره‌ی خلع احمدشاه و جانشینی پهلوی

خوب داند حساب خویش جهان

این مُحاسب بسی ذکی باشد

احمــــد از تخت چون فرود آید

پهلـــوی جاش متــکی باشـد

به حساب جـــهل هم ار شمری

«احمد» و «پهلوی» یکی باشد

این ابیات را ایرج در وصف تغییرات در دستگاه سیاسی می‌نویسد و ابراز می‌دارد که با خلع احمدشاه قاجار (آخرین شاه قاجار) از تخت، حکومت پهلوی جای آن را می‌گیرد و عنوان می‌کند که در نهایت فرق چندانی نخواهد کرد.

      هجو حاکم

این حاکم بی‌عرضه به ما اهل خراسان

دردی نفرستــاد و دوا نیز نبخشید

گویــند که از فرط لئامت به همه عمــر

در راه خدا نان به گدا نیز نبــخشید

تنــها نه از او خــلق خدا خیــر ندیدند

تقصیر کسی راه به خدا نیز نبخشید

راضی به عبایی شدم از همت عالـیش

با همت عالــیش عبا نیــز نبـــخشید

دراین شعر نیز ایرج حاکم جامعه‌ی خویش را مورد هجو و سرزنش قرار داده و وی را فردی بی‌خاصیت و بی‌سود برای جامعه عنوان می‌کند.

تحلیل اشعار اجتماعی:

یکی از اشعار ایرج میرزا که به صورت هجو بیان شده است به معضل بچه‌بازی و هم‌جنس گرایی در جامعه یا لواط‌کاری پرداخته است این عمل در دوران او نیز بسیار شایع بوده است.

ایرج در این شعر با همان ادبیات ویژه‌ی خویش به انتقاد و رد این عمل پرداخته است و در مقایسه ایران با کشورهای اروپایی این عمل را بسیار قبیح و پست و در مقام حیوان توصیف می‌کند. گرچه که شاید بسیاری از اشعار وی، خود او را متهم به چنین اقدامی‌نماید اما او در این شعر و در چند شعر دیگر خویش صراحتاً این عمل را و این پدیده را در جامعه مورد تمسخر و سرزنش قرار داده است که در ذیل به چند بیت آن تا حدامکان این پژوهش اشاره می‌کنیم.

بدین جا چون رســید اشعار خالص

پریشــــان شد همه افکار خـــالص

که یارب بچه بازی خود چه کارست

که بر وی عارف و عامی ‌دچار است

چرا این رســم جز در ملک ما نیست

وگر باشـد بدینســــان برملا نیست

اروپــــایی بدان گـــــردن فـــرازی

ندانـد راه و رســــم بچه بــــــازی

چو باشـــد ملک ایران محـــشر خر

خـر نر می‌ ســــپوزد بر خـــــر نر

تحلیل شعری دیگر از وی با مضمون حجاب و چادر که به بخشی از ابیات آن تا حد امکان اشاره می‌کنیم.

تو پنداری که چادر آهن و روست؟

اگر زن شـیوه زن شد مانع اوست؟

چو زن خواهد که گیرد با تو پیوند

نه چــــادر مانعش گردد نه روبند

در یکی دیگر از هجویات ایرج میرزا که در نقد چادر بیان شده است وی با بیان داستانی به معضلی فرهنگی اجتماعی از جامعه اشاره می‌کند و آن را مورد انتقاد قرار می‌دهد:

بیـــــا گویـــــــم برایت داستـــانی

که تا تاثیر چـــادر را بدانـــی

در ایامی‌ که صــاف و ســاده بودم

دم کرباس در استـــاده بـودم

زنی بگذشت از آن‌جا با فـش و فش

مرا عرق النسا آمد به جنبــش

ز زیر پیچــــه دیدم غبـــــغبش را

کمی ‌از چانه قدری از لبش را

در این شعر وی داستان را این گونه بیان می‌کند: «که در یکی از روزها که جلوی درب خانه‌ی خود ایستاده بوده، زنی که چادر به سر داشته از آن جا عبور می‌کند که رویش را محکم با چادر گرفته اما با دیدن قسمتی از بدن وی دچار شهوت و هوس شده به سراغ آن زن می‌رود، با او صحبت را آغاز می‌کند و به او می‌گوید برایت پیغامی‌دارم که در محضر عام نمی‌توانم بگویم، سپس با زبان بازی وی را به دالان خانه و اتاق می‌برد و با او صحبت ها از گوشه کنار و از وقایع روزگار و زن و شوهرها می‌کند و در حالیکه زن محکم روی خود را با چادر گرفته بود او در نهایت از او خواهش که چادر را از رویش برگیرد:

به نرمی ‌گفتمش ای یار دمسـاز

بیا این پیچـــه را از رخ بر انداز

چرا باید تو روی از من بپوشی

مگر من گربه می‌باشم تو موشی

و این ابیات را ادامه می‌دهد تا اینکه زن بر آشفته می‌شود و با تندی به او می‌گوید که من صورت خود را برای نامحرم باز نمی‌کنم.

که من صورت به نامحرم کنم باز؟                   برو این حرفـــها را دور انــــداز

و در چندین بیت او را مورد هجوم خود قرار می‌دهد.

جهنم شو مگر من جنده باشم                که پیش غیر بی‌روبنـــده باشم

یا در جای دیگر:

برو گم شو عجب بی چشم و رویی                   چه رو داری که با من همچو گویی

و این ابیات ادامه می‌یابد تا آن جا که ایرج به عذرخواهی و اعتراف گناه می‌افتد و او را به آجیل و بادام میهمان می‌کند و پس از گذشت زمانی دوباره شروع به چرب زبانی برای نرم کردن و راضی کردن زن می‌نماید:

دوباره آهنش را نرم کــردم

سرش را رفته رفته گرم کردم

دگر اسم حجاب اصلاً نبردم

ولی آهسته بازویش فشـــردم

پس از این درخواست دوباره انتظار داشت زن به خشم آید و او را مورد فریاد و ناسزا قرار دهد اما این بار نرمش در او می‌یابد:

ولی دیدم آن ماه رخســــار

تحاشــی می‌کند اما نه بسیــار

و ..

شد آن دشنام های سخت و سنگین

مبـــدل بر جوان آرام بنشــین

پس از این نرمش رفتار از سوی زن وی بالاخره به مقصود خود می‌رسد و دست بر آن زن می‌برد:

گشادم دست بر آن یار زیبــا

چو ملا بر پلو مـومن به حــــلوا

چو گل افکندمش بر روی قالی

دویدم زی اســــافل از اعالـــی

چنان از هول گشتم دستپاچـه

که دستم رفت از پاچین به پاچـه

از او جفتک زدن از من تپیـدن

از او پر گرفتن از من کم شنیدن

در تصویر سازی که ایرج در این ابیات می‌کند اذعان دارد که درحال دستیابی به خواسته‌ی خود که با رضایت آن زن همراه بوده او پیوسته چادر را به رویش محکم نگه داشته بوده است:

دو دست او همه بر پیچه‌اش بود

دو دست بنده در ماهیچـــه‌اش بود

بدو گفتم تو صورت را نکو گیـر

که من صورت دهم کار خود از زیر

به زحمت جوف لنگش جا نمودم

در رحــمت به روی خود گشـــودم

و ...

بدین شکل ایرج تصویرسازی را با این هجو خود تا پایان کار خود با آن زن به شکل دقیق و توصیفی شایسته ادامه می‌دهد. (که از آوردن برخی ابیات آن در اینجا معذوریم)

ولی چون عصمت در چهــره‌اش بود

از اول تا به آخر چهره نگشـود

دو دستی پیچه بر رخ داشت محــکم

که چیزی ناید از مستوریش کم

چو خوردم سیر از آن شیرین کلوچه

حرامت باد گفت وزد به کوچــه

بدین صورت ایرج این را بیان می‌کند که چادر و روگیری و حجاب ظاهر دلیلی برای پاکی و عصمت باطن نیست و ادامه می‌دهد:

حجاب زن که نادان شد چنین است

زن مستـــوره محجـــوبه اینست

به ............ دادن همانا وقع نگذاشت

که با روگیری الفت بیشتر داشـت

او در ادامه با ذکر این داستان شعر خود را ادامه می‌دهد و بیان می‌کند که زن باید عاقل و پاک در باطن باشد و حجاب ظاهر هرگز ملاکی برای عصمت او نیست.

در پایان این شعر نیز وی بیان می‌کند که اگر زن بی‌حجاب باشد بهتر از آنست که حجاب داشته باشد اما عصمت و پاکدامنی نداشته باشد.

به مسـتوری اگر بی‌پرده باشــــد             از آن بهتر که خود بی‌پـرده باشــــد

و در پایان شعر:

فـــدای آن سر و آن سیــنه‌ی باز             که هم عصمت در او جمعست هم ناز

انتقاداز قمه زنان:

ایرج میرزا با توجه به انتقاداتی که به مذهب داشته است [البته به عقیده‌ی من هجویات وی در مورد مذهب و عناصر مذهبی کاملاً منطقی است] در چندین شعر قمه زنان در مراسم های عاشورا و تاسوعا را مورد هجو و سرزنش قرار می‌دهد که چند نمونه‌ی آن در ذیل آمده است:

زن قحــبه چه می‌کشــی خـودت را

دیگـــر نشــــود حســین زنــــده

کشتند و گذشت و رفت و شد خاک

خاکــــش علف و علف چـــــرنده

من هـــــم گویــــم یزید بد بــــود

لعـــنــت به یزیـــد بــد کنـــــنده

اما دگر این کتل متـــل چیــــــست

ویـــن دستـــه‌ی خنــــده آورنده

تخـــم چه کســـی بریده خواهـــی

با ایـــــن قمـــه‌هـــای نابـــرنده

آیـــا تو ســکینـه‌ای کـه گـویــــی

سوایـــستیمــــیریم عمیم گلــنده

کو شمــر و تو کیسیــتی که گویی

گل قویمــــا منـــی شـــمیر النده

تو زینــب خواهـــر حســـینــــی؟

ای نـــره خــر ســبیـــل گنــــده!

خجلـــت نکشی میــــان مـردم

از ایــن حرکات مــثل جـــنده؟

در جنگ دو سال پیــش دیـدی

شد چــند کرور نفـــس رنـده

از این همه کشتگــــان نگـردید

یک مو ز زهــــــار چرخ کنده

در سیــزده قرن پیش اگر شـد

هفتـــاد و دو تن ز ســر فکنده

امروز تو چرا می‌کنـی ریــــش

ای در خور صد هـــزار خنـده

کی کشـته شود دوباره زنـــده

با نفــــرین تو بــر کشــــنده

بـاور نکــــنی بیــــا ببنـــدیـم

یک شــرط به صرفه‌ی برنـده

صــد روز دگر برو چو امـروز

بشــکاف سر و بکـوب دنــده

هی بر سر و ریش خود بزن گل

هی بر تــن خود بمال ســنده

هی با قمــه زن به کله خویـــش

کاری که تــبر کنـد به کـــنده

هی گو که حســین کفـــن ندارد

هی پــاره بکــن قبـــای ژنده

گر زنده نشــد عنـــم به ریشت

گر شــد عـن تو به ریش بنده!

تحلیل:

در این شعر ایرج با بیان منطقی و البته تا حدودی رکیک خویش قمه زنان را در جامعه می‌کوبد و اشاره به این دارد که حسین که اکنون شهید شده و هیچ تردیدی در بد بودن یزید نیست و حتی ایرج که خیلی پایبند مذهب نبوده این را قبول دارد اما چه دلیلی دارد و چه فایده‌ای دارد که این عمل قبیح و خنده‌آور را انجام می‌دهی.

در شعر دیگر در مورد قمه‌زنان:

انتقاد از قمه زنی

بشنو که لطیفه‌ی قشنگی است

این است حقیقت اصـل معنیـش

در بستــه‌ی شاحســین بنگـر

کان ترک کفن فکنـده در پیـش

خواهد که کشد سنان و خولی

کوبد قمه را بر کـله‌ی خویـش

آن ترک دگر زمـــینه زن‌هــا

فریاد کند ز سیـــنه‌ی ریــش!

کوبــیدن اشـــقیا از ایـن به؟!

دانایی و معرفت از این بیش؟!

در این شعر نیز ایرج در نوعی طنز و تمسخر قمه زنی را مورد انتقاد قرار می‌دهد و به گونه‌ای آن را خارج از عقل و خرد و دانایی معرفی می‌کند.

شراب

وجود نکات اخلاقی در اشعار فردی مثل ایرج که هجویات و کلمات رکیک در اشعارش به کار برده همواره شایان توجه و البته تحسین است. ایرج در شعری به نام شراب با بیان داستانی به وجود شراب خواری در جوانان اشاره و آن را معضلی برای بشریت توصیف می‌کند:

شراب

ابلــیس شبـــی رفت به بالــــین جـــوانی

آراســته با شکــل مهـــیبی سر و بر را

گفتا که مـنم مرگ و اگر خواهــی زنهـــار

باید بگزینـــی تو یکی زین سه خطــر را

یا آن پــدر پیــــر خــودت را بکــشی زار

یا بشکنی از خواهر خود سینه و سـر را

یا خود ز می ‌ناب کشی یک یا دو ســــاغر

تا آنکه بپوشـــم ز هـــلاک تو نظـــر را

لرزید از این بیم و جوان برخود و جا داشت

کز مرگ فـــتد لرزه به تن ضیغــم نر را

گفـتا پدر و خواهــر من هــر دو عزیزنـــد

هرگز نکــنم تـرک ادب این دو نــفـر را

لکن چو به می‌دفع شر از خویـش توان کرد

می‌نوشم و با وی بکنم چاره‌ی ثمــر را

جامی‌دو بنوشید و چو شد خیــره ز مستی

هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را

ای کــاش شـــود خشک بن تاک خداونــد

زین مایه‌ی شر حفظ کند نوع بـــشر را

تحلیل:

در این شعر ایرج میرزا با خلق داستانی به صورت شعر عمل شراب‌خواری را نزد جوانان مورد نقد قرار می‌دهد و مضمون شعر این گونه است که شبی ابلیس بر بالین جوانی ظاهر می‌شود و به او می‌گوید که من مرگ تو را در پی دارم و اگر می‌خواهی زنده بمانی یا باید پدر پیرت را بکشی یا سر و سینه‌ی خواهرت را بشکنی یا اینکه جامی‌از شراب را بخوری و جوان راه سوم را انتخاب می‌کند و شراب‌خواری می‌کند. پس از شراب خواری از اثر شراب و شدت مستی هم پدر پیر خود را می‌کشد و هم خواهر خود را مورد صدمه قرار می‌دهد و بدین طریق عقل او زایل شده و همه‌ی خواسته‌های ابلیس را کاملاً انجام می‌دهد.

در این شعر ایرج بیان می‌کند که شراب خواری چگونه می‌تواند عقل و خرد و درست رفتاری را از جوانان جامعه بر کند و جامعه را به سوی انحطاط ارزشی و اخلاقی بکشاند.

تصویر زن:

در شعر تصویر زن ایرج باز نقدی به حضور مذهب در جامعه و عملکرد طلاب علوم دینی پرداخته و با شعری در قالب طنز و داستان تعصبات واقعاً احمقانه دینی را به سخره می‌گیرد.

تصویر زن

بــــر ســـر در کاروانــسرایــی

تصـــویر زنـی به گچ کشــــیدند

اربــاب عمــــایم ایـن خــــبر را

از مخبــر صادقــی شنـــیدنـــد

گفتـــند که وا شریعـــتا، خلـــق

روی زن بـی ‌نــقــاب دیــدنـــد

آسیـــمه سـر از درون مســـجد

تا ســر در آن ســرا دویـــدنـد

ایمــان و امــان به سرعــت بـرق

می‌رفــت که مومنیـــن رسیـدند

ایــن آب آورد، آن یکــی خــــاک

یک پیـــچه ز گِل بر او بریـدنــد

نامــــوس به بـــاد رفتـــه ‌ای را

با یک دو سه مشـت گِل خریدنـد

چون شرع نبی از این خطر رست

رفتــند و به خــــانه آرمیــدنــد

غفلت شـده بود و خلق وحشـــی

چون شـــیر درنده می‌جــهیدنـد

بی‌پــیچه زن گشـــــــاده رو را

پاچـــین عفــاف می‌دریـــدنـــد

لب ‌های قشــــنگ خوشگـلش را

مانــــند نبــات مــی ‌مکیـــدنــد

بالجـــمله تمــــام مردم شـــهر

در بــحر گنــــاه مــی‌ تپیـــدنـد

درهای بهشـــت بسته می‌شـــد

مردم همـــه مــی ‌جهـــنمـیدنــد

می ‌گشــت قیامـــــت آشکــارا

یکبــــاره به صور می‌دمـــیدنـد

طیر از و کرات و وحش از جحر

انجــــم ز سپــــهر می‌رمیــدنـد

این است که پیــش خالق و خلق

طـــلاب علــــوم رو سفـــــیدند

با ایـــن علــما هنـــــوز مردم

از رونق ملــــــــک ناامـــــیدند

در این شعر داستانی چنین بیان می‌شود که به سر در یک کاروانسرا تصویر زنی را که بی‌حجاب بوده با گچ کشیده اند و این سبب همهمه و شور افتادن میان مردم می‌شود و از مسجد به سمت آن محل حرکت می‌کنند و به جوشش و فعالیت برای جمع کردن آب و گل جهت کشیدن چادر برای آن زن می‌کنند. در ادامه نیز به این اشاره می‌کند که وضعیتی برای مردم به وجود آورده اند که از یک تصویر ساده زن نیز ایجاد هوس و شهرت در میان مردم ایجاد می‌شود و همه به سوی گناه کشیده می‌شوند. ایرج در توصیفی زیبا اذعان می‌دارد که تا زمانیکه این علمای دینی برای مردم چنین تعصبات و محدودیت‌هایی را برقرار کنند مردم حریص‌تر می‌شوندو از سوی همه‌ی این‌ها سبب عدم پیشرفت و رونق خواهد بود چنان که همیشه تعصبات دینی عامل رکود و مانع پیشرفت بوده چنان که در اروپا پس از قرون وسطی و رنسانس پیشرفت‌ها آغاز شد و متاسفانه ایران ما هنوز در وضعیت قرون وسطایی است و آن چه ایرج گفت همچنان نیز ادامه دارد.

با این علما هنوز مردم

از رونق ملک ناامـــیدند

شهر کثیف:

در شعر کوتاهی دیگر از ایرج میرزا باز می‌توان روحیه سرخورده از جامعه‌ای که مملو از مسلمانان است را مشاهده و شکایت او از محیط پیرامونش کاملاً مشهود است.

شهر کثیف

جز گه و گند و کثافت چیزی

انــدر این شهر ندیــدم بنده

هرکجا شهر مسلمانان است

از گه و گــــند بود آکـــنده

گه به گور پدر آنکه نوشت

.......... بر .......... زن خواننده

همان طور که می‌بینید نفرت و انزجار ایرج در شهر از جامعه‌ی کثیف پیرامون خود کاملاً مشخص است که در این هجو از کلمات رکیک و ناسزا استفاده کرده که مجبور به خالی گذاشتن کلمات مزبور در ابیات هستیم. درنهایت باز هم در این شعر ایرج میرزا به نوعی مذهب و دین را خطاب قرار داده و این نشان دهنده‌ی عدم کارکرد واقعی دین در جامعه بوده که سبب نوعی دین زدگی ایرج در اثر رفتارهای اجتماعی مردم شده است و این ناشی از کثافتکاری‌های انسانهایی است که خودشان به نام دین همه را مورد هدف قرار می‌دهند و خود هرگونه فسادی را در پناه دین انجام می‌دهند.

شعر انتقاد:

در ادامه‌ی شکوه‌های ایرج از اوضاع اجتماعی و جامعه‌ی فاسد زمان خویش، شعر انتقاد که در ذیل مشاهده می‌کنید تصدیقی دیگر برای انزجار اجتماعی است که در شخصیت وی وجود دارد.

انتقاد

باز برتـــافت به عالـــــم خورشید

بر رخ خــلقِ جـــهان تیـــغ کشــــید

شد برافروخــــته کانون فســـــاد

آتــــشِ فتـــنـه در آفــــاق افـتــاد

تافــــت بر خواب گه عالــــم، نور

باز جـــنبید وبه جــوش آمـــد مـور

روی آفاق پر از ولــــوله شــــــد

راحت و امـــن ز گیـــتی یلــه شـــد

شیر برخاســــت پی صیـــد غزال

باز از صـــعوه نمـــود استقبـــــال

قحبه بخـــــل به رخ غازه کــــشید

غرچـــه مفـــسد خمـــیازه کشـــید

مردمـــان در تک و پو افتــــــادند

رو به هـــر بــرزن و کو بــنهادنـــد

گشــت بی‌عاطـــفتی باز شــــروع

یافــت حرص و ولــع و جــهل شیوع

آمد از خــــانه برون شیــر فروش

کوزه شــیر پـــر از آب بـــــه دوش

کاســــــب دزد به بـــــــازار آمد

طالــب مــزد، ســــر کـــار آمـــــد

شد برون حــضرت شیـــخ‌الاسلام

ریش را بـــسته حنـــــا از حــــمام

شرکـــت خود را در مال یتــــــیم

شفــــقتی داند بر حـــــــال یتــــیم

صف کشیـــــدند پدر سوختـــه‌ها

چـــشم بر منصــــب هم دوخـــته‌ها

روز آبســـتن رنج و ثعــب اســـت

ای خوشا شب که فراغت به شب است

من همه دشــــمن روزم که به روز

کـــــند انـــواع جــــــنایت بـــــُروز

ای خوشا شب که پس از ساعت پنج

ظلــــم عاطــل شود و خســــبد رنـج

مـردم از شـــر هم آسوده شــوند

فــارغ از صــحبت بیهــــوده شــوند

تحلیل شعر:

در شعر انتقاد ایرج با زبانی که کمتر به کلمات رکیک و دشنام آمیخته بود به معضلات و فساد جامعه‌ی خویش اشاره می‌کند و جامعه‌ای را توصیف می‌کند که افراد صاحب قدرت (شیر) بر ضعیفان حکومت می‌کنند و آن‌ها را مورد منافع خویش قرار می‌دهند و به فساد اخلاقی در جامعه اشاره می‌کند به از بین رفتن عاطفه و احساس نزد مردم و از سویی پرورش حرص و آز و طمع و جهالت و در جامعه را باز نمود می‌کند. او همچنین به کثیف شدن وضع کسب و کار در جامعه می‌پردازد و دزدی همراه با کاسبی را که در جامعه شیوع یافته به ذکر مثالی به تصویر می‌کشد. او جامعه‌ای را توصیف می‌کند که در آن همه برای مقام و منصب و دستیابی به قدرت در تکاپو هستد و دیگر کمک کردن به ایتام بهانه‌ای برای چپاول اندک داشته‌های آنان شده است. او در پایان این پردازش از جامعه‌ی دوران خویش چنین بیان می‌کند که هنگامی‌ که روز به پایان می‌رسد و مردم از ارتباط با یکدیگر در صحنه‌ی جامعه فراغت می‌یابند به نوعی پایان موقتی برای ظلم و ستم و شرارت است تا روز بعد که دوباره این تکرار صورت گیرد.

در این شعر ایرج تمام معضلات اجتماع را که در روابط اجتماعی افراد جامعه‌ی خویش مشاهده کرده تحلیل کرده و از ذهن پریشان خاطر خود به روی کاغذ به رشته‌ی تحریر و تصویر درآورده است.

قلب مادر:

شعر قلب مادر ایرج که از کارهای بسیار برجسته و شایسته‌ی وی بوده است مضمونی بسیار عاطفی و ارزشی دارد که بازخورد گرفته از اجتماعی می‌باشد و ما به این دلیل و به دلیل شایستگی اثر بدان در ذیل می‌پردازیم:

قلب مادر

داد معشــوقه به عاشــق پیغـام

که کــند مادر تو با مـــن جـــنگ

هـر کـجا بیـــندم از دور کـــند

چهره پرچــین و جبین پرآژنــگ

بــا نگــاه غضــب آلــود زنـــد

بر دل نــازک من تــیر خدنـــگ

مادر سنــگ دلت تا زنده ســـت

شهد در کام من و توست شرنگ

نشـوم یک دل و یک رنــگ تو را

تا نســازی دل او از خون رنــگ

گر تو خواهی به وصــالم برسـی

باید این ساعت بی‌خوف و درنگ

روی و سـیــنه تنــگـش بـــدری

دل برون آری از آن ســینه تنگ

گرم و خونـین به منــش باز آری

تـــا بــرد ز آینــه قلـــبم زنــگ

عاشـــق بـی ‌خــرد ناهـــنجـــار

نه بل آن فاسق بی‌عصمت و ننگ

حــرمـت مــادری از یـاد ببـــرد

خــیره از باده و دیـــوانه ز ننگ

رفــت و مـادر را افــکند به خـاک

سیــنه بدرید دل آورد به چــنگ

قصـد سر مــنزل معشـوق نمــود

دل مــادر به کَفَش چون نارنــگ

از قضــا خـورد دم در به زمــین

و انــدکی سوده شد او را آرنـگ

وان دل گرم که جان داشت هنـوز

اوفــتاد از کف آن بــی ‌فرهــنگ

از زمین باز چو برخواست نــمود

پـی بـــرداشـــتن آن آهـــنــگ

دیـد کز آن دل آغــشته به خــون

آید آهــسته بـرون ایــن آهنــگ

آه دست پســرم یافــت خـــراش

آخ پـای پسترم خورد به سنــگ

تحلیل:

شعر قلب مادر بسیار زیبا، روان و آهنگین سروده شده و درک آن برای هر فردی در اجتماع به سهولت امکان‌پذیر است. این شعر را از دو بُعد می‌توان مورد تحلیل قرار داد. بُعد اول آن بُعد عاطفی و ارزشی که برای یک مادر قائل شده که هنگامی‌که غرق در خون و پاره‌پاره است نیز نگران فرزند خویش است و ناراحتی فرزند برای مادر همیشه دردناک بوده است و از سویی بی‌مهری فرزند را نسبت به مادر نشان می‌دهد. از بعد اجتماعی این شعر نیز باید این را بیان داشت که در این شعر به بی‌مهری فرزندان و تن دادن به خواسته‌های نفسانی و شهوانی و عشق‌های مجازی و پوشالی به قیمت زیر پا گذاردن ارزش‌های خانوادگی و انسانی که در نسل جوان این پدیده رسوخ کرده و سبب سقوط و افول اخلاقی جامعه شده و عدم سعادتمندی در زندگی جوانان را در پی دارد.

شعر رَم:

ایرج این شعر را در قالب طنزی برای نشان دادن تعارفات و احترامات بیش از حدی که افراد در اجتماعات به کار می‌برند و به نسبت شخصیت سیاسی و اقتصادی افراد این تعارفات شدت و حدّت پیدا می‌کند.

رَم

یارب این عـادت چه می ‌باشــد که اهـل ملـــک

گاه بیرون رفتن از مجلس ز در رَم می‌کنـند

جمله بنــشنینند با هم خوب و برخــیزند خـوش

چون به پیش در رسند از همدگر رم می‌کنند

همــچنان در موقــع وارد شــدن در مجلســـی

گه ز پیش رو گهی از پشت سر رم می‌کـنند

در دم در این یکی بر چپ رود آن یک به راسـت

از دو جانب دوختـه بر در نظر رم مـی‌ کنند

بــر زبـــان آرند بســـــــم الله بســــــم الله را

گوییــا جن دیـده یا از جـانور رم می‌کــنند

اینـــکه وقــت رفت و آمــد بود اما ایـــن گروه

در نشــستن نیز یک نوع دگر رم می ‌کــنند

این یکی چون می‌نــشیند دگــری ور می‌جـــهد

تا دو نوبت گـاه کم گه بیشتر رم می‌ کــنند

فرضــاً اندر مجلسی گر ده نفر بنــــشسته بود

چون یکـی وارد شود هر ده نفر رم می‌کنند

گویـی اندر صحنه مجــلس فنر بنــــشانده‌انــد

چون یکـی پا می‌ نهد روی فنر رم می ‌کنـند

نام ایـــن رم را چـــو نادانان ادب بنهــــاده‌اند

بیشتر از صاحبان سیم و زر رم مـی ‌کننـد

از بـرای رنج بر رم مطـــلقاً معمـــول نیســـت

تـا تواننـد از بـرای گنــج ور رم می‌ کنـــند

گر وزیـــری از در آیـد رم مفصــــل می ‌شود

دیگـر آن جا اهل مجـلس معـتبر رم می‌کنند

هیــچ حیوانــی ز جنـــس خـود ندارد احـــتراز

این بــشرها از هــیولای بشر رم مـی ‌کنـند

همـچو آن اســب که بر من داده میر کامـــگار

بی ‌خبر رم می‌کننــد و باخبر رم می‌ کنــند

رم نه تنها کار این اسب سیـاه مخــــلص است

مردم این مملکــت هم مثل خر رم می‌ کنند

ایرج در بیانی طنز آلود در شعر رَم عادت تعارف کردن را در فرهنگ ایران مورد خطاب قرار داده و به گونه‌ای آن را به تمسخر می‌گیرد؛ در این شعر این عادات را در بیرون رفتن و وارد شدن از در، ورود یک فرد به جمع که سبب حرکت و از جا کندن دیگران برای احترام به وی می‌باشد، همینطور هنگام خارج شدن یک فرد که باز به احترامش دیگران از پا می‌جهند و این بلند شدن و نشستن‌های پی در پی و بی‌مورد را به رَم کردن تشبیه کرده و عنوان کرده که گویی در مجالس این افراد به روی فنر نشسته‌اند که این طور مکرر از جا می‌جهند. در ادامه به این اشاره می‌کند که اگر فرد وارد شده به جمع از افراد دارا و صاحب سرمایه باشد این احترام و بلند شدن از جا برای او بسیار شدت پیدا می‌کند و اگر یکی از رجال سیاسی باشد که دیگر این حرکات در رفتار جمعی نمود و بروز بیشتری خواهد داشت. این شعر دقیقاً به یک کنش جمعی که ناشی از فرهنگ این سرزمین است اشاره دارد.

سایر اشعار:

تا این قسمت از پژوهش به برخی از اشعار سیاسی و اجتماعی ایرج میرزا پرداختیم و آن‌ها را به طور موردی مورد تحلیل قرار دادیم. بسیاری دیگر از اشعار ایرج نیز مضامینی اجتماعی را در بردارد که ذکر تک تک آن‌ها از حوصله‌ی بحث ما خارج است و قصد ما دریافت کلیتی از اشعار اجتماعی ایرج بود که بدان پرداختیم؛ اما اشعاری چون عارف نامه، انتقاد از حجاب، خطاب قرار دادن شخصیت‌هایی چون شیخ فضل‌الله و ... و بخصوص مثنوی ارزشمند زهره و منوچهر نیز حاوی مضامینی اجتماعی است که ارزش بررسی و مطالعه را دارد.

در ادامه، این فصل را با ذکر دو شعر دیگر از ایرج میرزا به پایان می‌بریم:

آب حیات

آب حیـــات است پدر ســــوختــه

حــب نبــات است پدرســوختـه

وه چه‌سیه چرده و شیرین‌لب است

چون شکلات است پدرسوختــه

آب شــــود گر به دهانـــش بری

تـوت هــرات است پدرسوختــه

تا بتوانیــــش بگــــــیر و بکـــن

صوم و صلات است پدرسوخته

می ‌نـرســد جز به فرومایگــــان

خمس و زکات است پدرسوخته

سخــت بــود ره به دلـش یافــتن

حصــن کلات است پدرسوختـه

تنگ دهــان، موی مــیان، دل‌سیاه

عین دوات اســت پدرسـوختــه

احــمد و از مهر چنین منـــصرف

خصــم نجات است پدرسوختـه

با هــمه نــاراســتی و بــد دلــی

خوش حرکات است پدرسوختـه

قافیــه هر چــند غــلط می ‌شــود

باب لــواط اسـت پـدرسوختــه

شعر آب حیات نیز با اینکه شاید بسیاری آن را تنها طنز بی‌محتوایی تلقی می‌کنند به زعم من این نیز دارای زمینه‌ای اجتماعی است ضمن اینکه باید این را نیز متذکر شد که عبارت پدرسوخته که به عنوان ردیف به کار رفته است از عبارت‌های شایع مورد استفاده در فرهنگ آن دهه بخصوص درباری قاجار بوده است.

این فصل را با ذکر شعری که ایرج در آن پیامی‌برای آیندگان داشته است به پایان می‌بریم و در فصل بعد به کلیتی از آن چه از بررسی اشعار وی دریافتیم می‌پردازیم.

بر سنگ مزار

ای نکــویـان که در ایــــن دنیایـــید

یا از ایــــن بعـد به دنــــیا آییــــد

این که خفته است در این خـــاک منم

ایــرجم، ایرج شـــیرین سخـــــنم

مدفــن عشــــق جهانــست اینــــجا

یک جـــهان عشق نهانســـت اینجا

عاشــــقی بوده به دنــــیا فن مـــن

مدفـــن عشــــق بود مدفــــن من

آنچـــه از مــال جـــهان هستی بود

صرف عیش و طرب و مسـتی بود

هر که را روی خوش و خوی نکوست

مــرده و زنده من عاشـــق اوست

من هـــمانم که در ایــــــام حیـــات

بی ‌شـــما صرف نکــــردم اوقات

تا مـــرا روح و روان در تـــــن بود

شوق دیدار شــــما در من بــــود

بعد چــــون رخت ز دــــنیا بســتم

بـــــاز در راه شـــما بنشــــستم

گرچـــه امروز به خاکــــم مأواست

چشــــم من باز به دنبال شماست

بنـــشینــــید بر این خـــاک دمـــی

بگـــذارید به خاکـــــم قدمــــــی

گاهـــی از من به ســـخن یاد کنــید

در دل خــــاک دلم شـــــاد کنید!

فصل سوم: جمع بندی و نتیجه گیری:

پس از بررسی اشعار ایرج میرزا و تحلیل محتوای اشعار اجتماعی وی در این فصل آن چه که در این بررسی بر ما حاصل شد را به صورت گزاره‌هایی ارائه می‌دهیم.

 Pنکته‌ی قابل توجه و شایان که در اشعار ایرج وجود داشت این بود که وی علی‌رغم همه‌ی هجویات و عبارات رکیک و ادبیاتی خاص که به کار می‌برد، همواره در بسیاری از اشعار افراد جامعه را به پرهیز از بسیاری مسائل چون شراب خواری، لواط و ... فرا می‌خوانده است.

Pویژگی بارز دیگر این اشعار شکل داستانی بسیاری از آن‌ها بود که سبب گرایش و البته درک بیشتر همه‌ی مخاطبان نسبت به این اشعار می‌شده است.

P وی با اینکه فردی در ارتباط با حکومت و دربار بود اما همچنان در اشعارش سیاست‌ها و عملکردهای افراد را در دربار و مناقشات دیپلماتیک مورد انتقاد قرار داده است و سوءاستفاده از منابع گران بهای این مرز و بوم توسط دول خارجی را محکوم نموده است.

P آن چه در اشعار وی باز به صورت شایسته در خور توجه بود پرداختن به ارزش‌های خانوادگی چون ارزش‌های مادری و ارزش زن در جامعه چنان که درچند شعر حجاب باطن را برای شخصیت زن بر حجاب ظاهر وی ارجحیت می‌بخشد و بر آن تاکید دارد.

P ایرج با اینکه فردی مذهبی نبود اما در انتقاداتی که به دین و مذهب و عملکرد علمای دینی در جامعه دارد همواره خرد و منطق را بنیان قرار داده و هیچگونه افراطی در تخریب و تعارض مذهبی در او و اشعار وی دیده نمی‌شود و این نشان دهنده‌ی تفکر منطقطی وی بوده است.

P ایرج میرزا در اشعارش به خوبی نشان داده است که چه جامعه‌ای پیرامون او بوده است و چه‌قدر از معضلاتی که در اجتماع مشاهده می‌کند دچار انزجار و سرخوردگی شده است و این دراشعار وی کاملاً هویدا است.

P بذله گویی، شوخ طبعی و همه‌ی آن چه که وی در قالب هجو بیان کرده خود عاملی جهت جذب هرچه بیشتر مخاطب به سوی اشعار او می‌باشد.

P در نظر گرفتن عناصر فرهنگی در اشعار او کاملا جلوه می‌کند و این ناشی از شناخت فرهنگی او نسبت به جامعه‌ی پیرامون است.

P استقلال خواهی، عدالت خواهی، قانون طلبی و آزادی خواهی عناصری هستند که در اشعار ایرج همانند سایر شاعران این دوره دیده شده است.

در نهایت باید اذعان داشت که ایرج انسانی متفکر و منطقی، نوع دوست، شوخ طبع و شیرین سخن بوده است که به علت برخی از جهتگیری‌های عقیدتی و اخلاقی که بر جامعه حاکم است آن طور که باید و شاینده‌ی وی بوده مورد توجه مسئولان ذیربط واقع نشده است و حق مطلب در مورد وی آن طور که می‌باید ادا نشده است.

«با درود بر روح پاک ایشان این بخش را به پایان می‌رسانیم.»

 

 

 

سخن پایانی پژوهش

عصر مشروطه با توجه به تحولات سیاسی و اجتماعی که در برداشت شاعران بسیار نامی‌و انسان‌های فرهیخته‌ای را در جامعه پروراند. چنان که در مقدمه‌ی مباحث از آن‌ها یاد کردیم.

این بستر اجتماعی همواره زمینه‌ای بود برای خلق آثار هنری و ادبی از سوی نویسندگان و شاعران این دوره که هریک با ذوق و هنر و خلاقیت فردی که در شکل جمعی بروز و ظهور پیدا کرد، به انحای مختلف جامعه‌ی عصر خویش را به نمایش گذاشتند و به مقابله با همه‌ی معضلات سیاسی و اجتماعی حاکم در جامعه‌ پرداختند و همواره هدف ایشان سعایت بر حفظ و بسط ارزش‌های ایرانی و ایجاد جامعه‌ای سالم و عاری از فتنه و فساد و تضییع حقوق یکدیگر بوده است. حال این ظهور ادبی گاه با اشعار لطیف و پرمعنای پروین و گاهی هجویات و بیان طنزآمیز و بذله گوی ایرج جلوه می‌نموده است. همه‌ی آن‌چه که در این نوشتار به رشته‌ي تحریر در آورده شد همراه با پیش زمینه‌ای بود که درباره اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی آن دوران و شرح حال شاعران موردنظر از منابع مذکور در پایان این پژوهش ایجاد شد و درنهایت به تحلیل و برداشتی شخصی در مورد محتوای اجتماعی اشعار منتج گردید. امید آن داریم که از این پس بیش از پیش نسبت به حفظ و بسط آثار ادبی و هنری، به ویژه آثاری که از لحاظ محتوا در راستای ارزش‌های بومی‌و ملی و پیام رسان عدالت، صلح، آزادی، استقلال،‌عفت و وطن پرستی در جامعه هستند، همت گمارده شود. نویسندگان و شاعران عصر حاضر نیز در راه اشاعه‌ی هرچه بیشتر فرهنگ ایرانی و تقابل با عناصر فرهنگ‌های بیگانه، سیاست‌های غلط حکومت و معضلات اجتماعی با استفاده از سلاح قدرتمندی چون قلم به پا خیزند.

کوشش ما نیز بر این بود که در این پژوهش تا حد امکان از گزافه گویی و بیهوده‌گویی در تحلیل اشعار بپرهیزیم و کلیتی از محتوای اجتماعی آثار مذکور به مخاطبین مشتاق عرضه نماییم. امید آن داریم که هر آن‌چه که گذشت با همه‌ی کاستی‌هایش مورد توجه و پسند قرار گرفته باشد.

سالها مرز کهن جنگ کشید                      غارت و زخمه ونیرنگ کشید

ز عرب تازی و ترک و تاتار                    آه از زجری که فرهنگ کشید

 

احمدرضا کشاورز

 

 

منابع و مأخذ

P دیوان کامل اشعار پروین اعتصامی‌همراه با سیری کوتاه در زندگی و آثار پروین/ از گیسو ناصری- تهران: مرز فکر: پیام نیک، 1384

P حائری/ دکتر سید هادی، حدیث ناگفته: مجموع اشعار، نوشتار، گفتار و کلیات پروین اعتصامی، مجلد اول، تهران: موسسه چاپ و انتشارات حدیث، 1375

P علی بابایی/ داوود، جامعه، فرهنگ و سیاست در مقالات و اشعار سه شاعر انقلابی (ایرج میرزا، فرخی میرزای، میرزاده عشقی)، تهران: انتشارات امید فردا، 1384

P دیوان اشعار ایرج میرزا، تهیه شده در سایت کلکده

www.kalkade.com

P آجودانی/ ماشاءالله، یا مرگ یا تجدد (دفتری در شعر و ادب مشروطه) تهران، اختران، 1382

P مهربان/ دکتر جواد، جامعه شناسی شعر فارسی از ابتدا تا پایان دوران سلجوقیان، مشهد، تابران، 1387

 احمدرضا کشاورز

    وبلاگ نویسنده:                                              AhmadK.Blogfa.com

ایمیل:                                               keshavarz1362@yahoo.com

* گزیده ای از اشعار

"َگزیده ه ای از اشعار"

******************************

   در جزیره ی زندگی تبعید   

                 در نهایت بندگی تردید

                                  قصه ی زندگی و این تجوید

                      مرگ ، نیستی ،حیات یا تجدید

                وای ما را ز این تهدید              وای ما را ز این تهدید

***************************************************

 

   سالها مرز کهن جنگ کشید

                                                     غارت و زخمه و نیرنگ کشید

      ز عرب تـازی ‌‌‌، تـرک و تـاتـار

                                           آه از زجری که فرهنگ کشید

احمدرضا کشاورز

**************************************************************

*گرداب بی مهری*

در این گرداب بی مهری، مرا تاب و توانی نیست

شدم غرق طریقت ها ، دگر راه فغانی نیست

کنون سر گشته و حیران چه مأوا در سرم دارم

که در سینه به جز آهی، صدای آنچنانی نیست

سپردم خویشتن را بر هیاهوی تلاطم ها

که این ره طی کنم یا آن ،دگر حق بیانی نیست

نه رنجی دارم از یاران ، نه شادم از سبکبالان

نه از این گویم و از آن ،نه جسمی و نه جانی نیست

بخوردم می ز میخانه، روم مستانه مستانه

سپردم دل به جانانه،دگر وقت جوانی نیست

گرفتار جنون گشتم ،چنان غرق درون گشتم

که از تن ها برون گشتم،دگر از من نشانی نیست

احمدرضا کشاورز

۲۰/۰۶/۱۳۸۰

********************************************************

"شکایت زمانه"

دارم شکایتی من از مردم زمانه

شکوه کنم در این شعر با نظم شاعرانه

انسانیِِِت که اکنون رنگی به خود ندارد

عاطفه ها لگد شد با ظلم، وحشیانه

ایمان دگر در انسان ، باطن به خود نبیند

نماز و راز و نیاز، بی می و بی پیمانه

وجدان پرنده ای بود در قلب آدمیّت

کشتند این پرنده، اشرار بی بهانه

حق و حقیقت اینک نوریست در سیاهی

ایزد ز خویش فرستاد چندین و چند نشانه

فرشتگان نشستند بر شانه های انسان

بال فرشته بشکست با چند تازیانه

لب تشنگان می را، ساقی باده ای داد

همچون پرنده ای خوش ،رفتند عاشقانه

فرسنگها فاصله میان خاک و انسان

عهد و وفا شکستند، بیخود و خود سرانه

از سوز این اشک و آه خواهیم ز ایزد پناه

از او مدد بجوییم در نجوای شبانه

در شهر غربت دل، با این همه تباهی

از دست من برآید فقط همین ترانه

احمدرضاکشاورز

*********************************************************

"گر دهد رخصت ما لایق دیدار شویم"

بیا به بزم سحر ذاکر آن یار شویم

اندر آن ظلمت شب ، نور پدیدار شویم

ساقی بزم سحر، باده به هر جام ولا

جرعه ای نوش از باده که هشیار شویم

تو هم ای عاشق حق دیده ی دل را بگشا

دل به او داده و دلداده و دلدار شویم

نبود خفته دلی در حرم و مجلس عشق

تو اگر خفته دلی، بیا که بیدار شویم

بلبلان مژده دهند وصل میان من و دوست

که در این باغ ملک ،چون گل بی خار شویم

سحر و سوز نسیم و باده و خلوت دل

قدحی نوش که چون نرگس بیمار شویم

مطربا ساز و نوا را تو از این پرده بپوش

که در این پرده سرا ،محرم اسرار شویم

سرکش آن جام می و یاد رخ یار نما

گر دهد رخصت ما لایق دیدار شویم

احمد رضا کشاورز

******************************************************

   بهار زیباست

              اما سپری می شود

اندوهی نیست ، بهار باز خواهد رسید

                                        تردید ،فقط در بودن ماست

احمدرضا کشاورز

شهریور۱۳۸۰

چاپ شده در کتاب شبنم عشق (مجموعه اشعار) ،معلمیان معصومه،نشر جام آریا جام آپادانا۱۳۸۶،مشهد.