«به نام یکتای بخشاینده»
تحلیل اشعار اجتماعی ایرج میرزا
نویسنده: احمدرضا کشاورز
مقدمه:
عصر مشروطه با تحولات اجتماعی و سیاسی که در برداشت، بستر اجتماعی را فراهم کرد که شاعران بسیاری در این عصر پا به عرصه گذاشتند که از جملهی آنها: ایرج میرزا، پروین اعتصامی، دهخدا، فرخی یزدی، میرزاده عشقی، عارف قزوینی، نسیم شمال، بهار، لاهوتی، ادیب الممالک فراهانی، نیما یوشیج که هر یک از این شاعران به دلیل موقعیت اجتماعی و شرایط ویژهای که در آن قرار داشتند و خصوصیات فردی خویش و در تاثر از آن چه که در جامعه مشاهده و احساس میکردند آثاری خلق کردند که هر یک در این بستر اجتماعی شایستهی بحث و بررسی است. از جمله کسانی که در اشعار خود مضامین و سرودههایی اجتماعی حال به صورت هجو یا گونههای دیگر شعری ابراز نمود ایرج میرزا بزرگ شاعر عصر مشروطه است که در این بخش ابتدا به اوضاع و احوال خود او، شعر و اجتماع پیرامون او میپردازیم و پس از آن به تحلیل برخی از اشعار اجتماعی وی خواهیم پرداخت که امید است مورد توجه واقع شود.
فصل اول: درباره ایرج میرزا و شرح احوال وی
دربارهی ایرج میرزا حرفها و گفتهها بسیار زیاد میباشد: بعضی گفتهاند شعرهای او جنبهی طنز دارد و همه چیز را با طنز و شوخی به باد هزل و مسخره میگیرد. بعضی نیز گفتهاند که شعرهای او رکیک و زشت بوده و باید نوجوانان و جوانان از خواندن آنها پرهیز کنند؛ اما بعضی نیز گفتهاند او دارای شعرهای سیاسی و اجتماعی وافر میباشد و اگرچه او مشاغل دولتی زیادی داشته است، ولیکن از معانی و مضامین و مفاهیم اشعار او میتوان برداشت نمود که ایرج میرزا وابستگی گروهی و حزبی نداشته و همیشه در پی این بوده است که با آزادی در اندیشه و بدون گرایش به دیگران سخن بگوید.
ایرج میرزا زبانهای فارسی و فرانسه و عربی را در شهرستان تبریز آموخت و نیز دربارهی ایرج میرزا گفتهاند همین که انقلاب مشروطه پیروز گردید و به ثمر رسید، ایرج میرزا زندگی درباری را رها کرده به خدمت دولت در آمد (زیرا ایرج میرزا از اعیان واشراف و شاهزادگان قاجار بوده است).
سال های زیادی را در تهران و خراسان و چندین شهر دیگر به ماموریتهای دولتی و اداری سپری کرد؛ از قید و بند مشاغل سابقش –یعنی سرودن شعر فرمایشی- آزاد گردید و دیگر مجبور نبود به ردیف کردن کلمات و قافیه پردازی بدون هدف و شوق و احساس و انگیزه بپردازد.
از ویژگیهای اشعار آن دوران (بخصوص سرودههای ایرج میرزا) ستایش وطن، توصیف آزادی و حکومت ملی، تجلیل از کار و کارگر، قدرشناسی از دهقان، تحکیم بنیاد خانواده، پاسداشت پدر و مادر، شناسایی حقوق اجتماعی از جمله حقوق زنان، تشویق به سواد آموزی و فرهنگاندوزی و حتی آداب معاشرت و نظافت میباشد.
دربارهی معیشت و زندگی و وابستگی ایرج میرزا سخن بسیار میباشد اما میتوان گفت: ایرج میرزا علیرغم وابستگیهایش به اشرافیت، دوران زندگی متوسطی داشت. اما کسانی که هوادار شعر و عقاید و آرای او بودند تنگناهای روزمرهی او را رفع و رجوع میکردند، خود به عنوان انسانی فهمیده و باسواد و دارای اطلاعات روز، خوش لباس و شیکپوش و اروپایی مسلک؛ ولیکن عمیقاً آشنا به زندگی سنتی، با زبانی ساده و سلیس و با شور و نشاط و طبیعتی نکتهگیر و نکتهسنج و نیش و کنایهزن و گاه ویرانگر و پرخاشگر کوشید سخنگو و حامیو مبلغ بعضی و برخی ارزشها و معیارهای عصر خویش باشد. در زمینهی تعلیم و پرورش، فلسفهی حکومت مردم و دموکراسی، حقوق فردی و آزادی قلم و بیان و آزادیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اشعاری سرود که گاه میتواند مصداق ادعای آزادیخواهی شاعر باشد.
شرح حال ایرج میرزا
ایرج پسر غلامحسین میرزا صدرالشعرا، پسر ملک ایرج میرزا اتصاف، پسر فتحعلیشاه قاجار، در اوایل رمضان سا ل1291 ه.ق، در تبریز به دنیا آمد. پدر و جد او هر دو شعرای متوسطی بودند و ایرج طبع شعر را از آنها به ارث برد، ولی در این فن بر آنها و صدها شاعر زمان خود برتری یافت.
ایرج، فارسی و عربی و فرانسه را در تبریز آموخت و از خدمت استادان بزرگی چون آقامحمدتقی عارف اصفهانی و میرزا نصرالله بهار شیروانی استفاده کرد. منطق را به هم درسی پسر امیرنظام حسن علی خان گروسی، نزد مسیو لامبر فرا گرفت.
شانزده ساله بود که ازدواج کرد و سه سال بعد همسر و پدرش درگذشتند و ادارهی امور خانواده به گردن او افتاد و ناچار به خدمات درباری و دولتی روی آورد.
ایرج میرزا از همان ابتدای جوانی که هنوز پدرش زنده بود، شعر میگفت و مورد تشویق و عنایت مخصوص حسنعلی امیرخان نظام بود و او به گفتهی خود ایرج را «مانند پسرش عبدالحسین دوست میداشت.»
ایرج در هنگام مرگ پدر قدم به نوزدهمین سال زندگی گذاشته بود که از طرف ولیعهد مظفرالدین میرزا، سرودن و خواندن قصاید سلام و اعیاد به او واگذار گردید.
موقعی که پیشکاری آذربایجان به میرزا علیخان امین الدولهی سینکی محول شد، وی ایرج را منشی مخصوص خود قرار داد و روزی که برای اشغال مقام صدارت به تهران آمد، او را نیز با خود به تهران آورد و همان شغل را با منشآت خط کرمان و یزد به وی محول داشت (1314 ه.ق).
پس از چندی با دبیر حضور (بعداً قوام السلطنه) عازم اروپا شد و در مراجعت از راه تبریز، نظام السلطنه پیشکار آذربایجان او را به نزد خود نگاه داشت و ریاست «اتاق تجارت» را به او سپرد و نیز شغل مناسبی در دارالانشاء به وی رجوع کرد (1318 ه.ق)
در همان سال به اتفاق نظام السلطنه به تهران آمد و در سال 1319 ه.ق که نظامالسلطنه برای سرکشی به املاک خود به خمسه رفت، ایرج نیز با او بود.
ایرج در زمان ولیعهدی مظفرالدین میرزا، سالی به تهران آمده و قصیدهای در مدح میرزا علیاصغرخان اتابک سروده بود و مقرر شده بود که ماهی ده تومان از درآمد دولت به او بدهند که همه ماهه دریافت میداشت. با این سابقه او را خدمت گمرک، که زیر نظر مستشاران بلژیکی اداره میشد، پذیرفته به گمرک کرمانشاهان فرستادند و وی چندی در آنجا به سمت مترجمیو بعد گمرک سنندج به عنوان ریاست صندوق پست و گمرک کردستان مشغول گردید. ولی در این ماموریتها دیری نپایید و به علت اختلاف نظری که با مامورین بلژیک پیدا کرد، از خدمت گمرک کناره گرفت و به تهران آمد (1323 ه.ق)
ورود ایرج به تهران مقارن با سالهای پر شور انقلاب مشروطهی ایران بود. دکتر مهدی ملکزاده نام جلال الممالک ایرج را جزء چهار نفر متحصنین شاه عبدالعظیم در سال 1323 ه.ق آورده و اضافه کرده است که این چهار نفر چون شنیدند علما میخواهند با عین الدوله سازش کنند، هم قسم شدند که هرگاه طباطبایی و بهبهانی از در سازش در آیند، آنها را بکشند؟!
ایرج در سال 1324 ه.ق که صنیع الدوله کارگردان مهم مجلس اول و وزیر مالیهی ایران بود با مساعدت او به وزارت معارف منتقل شد و دبیرخانهی آن وزارتخانه را تاسیس کرد و تا سال 1329 ه.ق که صنیع الدوله کشته شد، در آن شغل باقی ماند.
در سال 1326 ه.ق به اتفاق مهدیقلی خان مخبر السلطنه فرمانفرمای آذربایجام، با حفظ مقام خود در وزارت معارف به تبریز رفت و ریاست دفتر ایالتی را به عهده گرفت و در انقلاب تبریز با او از راه قفقاز به تهران آمد و با ابتکار ایرج وزارت معارف ادارهی عتیقهجات را که اکنون ادارهی کل باستانشناسی نامیده میشود، تاسیس کرد.
ایرج دو سال بعد به معاونت حکومت اصفهان رفت و به دلایلی کنارهگیری میکند و به تهران بر میگردد.
شاعر پس از آن به حکومت آباده و بعد به عضویت گمرک انزلی (بندر پهلوی) منصوب شد ولی ظاهراً این دو ماموریت هم قرین موفقیت نبود، زیرا در مراجعت از انزلی از خدمت گمرک کناره گرفت و ریاست دفتر محاکمات مالیه را عهدهدار گردید. (1333 ه.ق)
در همان سال 1334 ه.ق بود که فرزند ارشدش جعفرقلیمیرزا، به علت نامعلومی در روی خاکریز خندق دروازهی دولت با اسلحهی کمری خودکشی کرد و زندگی را بر شاعر تلخ ساخت.
ایرج در سال 1337 ه.ق به معاونت پیشکاری مالیهی خراسان فرستاده شد. در این هنگام قوامالسلطنه استاندار خراسان بود و کرنلیس بلژیکی و بعد از او دوبوآ تصدی مالیه و گمرک آنجا را داشتند. در سال 1339 ه.ق، قوام السلطنه به دستور سیدضیاءالدین دستگیر و به تهران اعزام شد و چون کمیبعد کابینهی سیدضیاءالدین بر افتاد و قوام به مسند صدارت نشست، دوبوآ را از کفالت مالیهی خراسان معزول کرد و این پست را تا ورود پیشکار جدید به ایرج وا گذاشت. ولی چون کلنل پسیان رشتهی کارهای خراسان را در دست گرفت، دوبوآ را بار دیگر به ریاست گمرک و مالیهی خراسان آورد و ایرج که در کفالت مالیه دست نشاندهی قوام بود، اداره را به او تحویل داد.
مدت اقامت و ماموریت ایرج در خراسان که از سال 1337 تا 1342 ه.ق (پنجسال و چهارماه طول کشید) بارورترین دوران فعالیت ادبی اوست. شاعر نمیتوانست نسبت به جنبشهای آزادیخواهی که در آن روزگار در همه جای کشور پدید آمده بود، بیاعتنا بماند. در اشعاری که وی در این مرحله از عمر خود سروده، سادگی و صمیمیت، عمق اندیشه و لحن افشا و اعتراض به طور وضوح به چشم میخورد و در این سالهاست که قدرت شاعری وی به حد کمال خود میرسد و او را به نام یک شاعر بزرگ ملی معرفی میکند.
ایرج در ورود به تهران با استقبال گرم ادبا و شعرا و مردم عادی پایتخت که بسیاری از خواستههای خود را در اشعار او یافته بودند، مواجه شد. به خصوص بانوان به نام سپاسگزاری از شهامت فوقالعادهای که شاعر در مسئلهی رفع حجاب و آزادی زنان از خود بروز داده بود، با شور و شوق فراوان به استقبال او شتافتند و گلدان گل و قوطی سیگار نقره و قطعهی شعری به وی هدیه کردند. چایکین خاورشناس روس که ناظر این تشریفات بوده، مینویسد: «این مراسم بیریا در شرایط آن روز بسیار معنی دار بود و چنین افتخاری در ایران نصیب هیچ شاعر و سیاستمداری نشده است.» ریاست نمایندگان مدارس دخترانه با خانم درهالمعالی و خانم ندیم الملوک بود.
ایرج در مقام قدردانی قطعهای سرود و آنان را «درندگان پردهی جهل از رخ بنات» نامید.
احتیاج مادی، شاعر بزرگ ایران را بر آن داشت که باز درصدد تهیهی شغل برآید. او نزدیک به دو سال به حال انتظار خدمت در تهران گذرانده و در این دو سال همهی اوقات خود را صرف فعالیت ادبی کرد و منزلش همواره محفل دوستداران علم و ادب بود.
در این هنگام (در تابستان 1344 ه.ق) بود که یو.ن. مارّ، خاورشناس روس که از طرف آکادمیعلوم شوروی برای آشنایی با مطبوعات فارسی به ایران اعزام شده بود با شاعر آشنایی یافت. مارّ، دوبار در منزل چایکین خاورشناس دیگر روس که در آن ایام در تهران بود، با ایرج ملاقات و گفتوگو کرد.
مارّ گوید: «مردی بود سیاه سوخته و لاغر اندام و متوسط القامه و در رفتار و گفتار شکیبا و بردبار.» و به گفتهی خود اضافه میکند: «اشعار ایرج وقتی که خودش آنها را میخواند، جان میگرفت. طرز قرائت مخصوصی داشت که بسیار ساده و آرام بود و شعر او را هرچه روشنتر و طبیعیتر جلوه گر میساخت.»
ایرج با این که هر دم در اندیشهی پیدا کردن شغل بود، تا آخر عمر نتوانست شغلی که معیشتش را تامین کند برای خود بیابد. شاعر ارجمند ایران کارمند عالیرتبهی دولت، که نزدیک به سی سال در دستگاه اداری کار کرده بود اکنون آخرین سالهای زندگی خود را با فقر و پریشانی میگذرانید. موضوع محرومیتهای مادی در اشعار آن زمان وی به خوبی پیداست. شاعر از سرنوشت خود شکایت نمیکند و تنگدستی خود را گواه پاکدامنی و خدمت صادقانهی خود به کشور و مردم میشمارد و به بینیازی خود افتخار میکند و با این همه گاهی بر عمر تلف شده و بیهوده از دست رفته افسوس میخورد. پسرش در این باره میگوید: «گاهی که به ذکر سرگذشت ایام جوانی خود میپرداخت، از سیمای گرفتهی او به خوبی معلوم میشد با آن که روزگاری موافق مقصود نداشته ولی با یادآوری خاطرههای جوانی بر روزگاران گذشته اسف میخورد و با آه و حزن مخصوصی این شعر خود را آهسته آهسته زمزمه میکرد:
یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد خوب شد پیر شدم کمکم و نسیان آمد
سختی و نابسامانی زندگی، سرانجام سلامت مزاج او را برهم زد، تا آن که روز 28 شعبان 1344 ه.ق (22 اسفند 1304)، ساعتی به غروب مانده در اثر سکتهی قلبی درگذشت و در مقبرهی ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
(علی بابایی-41)
در ادامه با توجه با آمیختگی اشعار ایرج میرزا به مضامین اجتماعی و هجویات به تعریف این گونههای شعری به طور مختصر میپردازیم.
تعریف شعر اجتماعی:
شعری را شعر اجتماعی میدانیم که در آن شاعر به طور مستقیم یا غیر مستقیم به بیان اوضاع و احوال اجتماع پیرامون خود پرداخته باشد یا به نوعی تاثیرپذیری وی از وقایع سیاسی و اجتماعی دوران بر شعر او نمود کامل داشته باشد. معمولاً در اشعار اجتماعی، شاعر، شکوه و گلایه و انتقادات خود را در شعر به صورتهای مختلف از جمله به شکل هجویات، طنز و داستان ابراز میدارد. بنابراین شعر اجتماعی شعری است که از سویی تاثیر گرفته از جامعه است و از سویی هم میتواند پیام خود را به مردم جامعه و آیندگان خویش برساند.
هجو و انواع آن:
هجو در لغت به معنی برشمردن عیبهای کسی، نکوهیدن و سرزنش کردن کسی، مذمّت و بدگویی از کسی، فحاشی و ناسزاگویی به کسی، لعن و نفرین و ... است، و در اصطلاح ادبی به نوعی شعر غنایی اطلاق میشود که بر پایهی نقد گزنده و درد انگیز بیان میشود و گاهی به سرحد دشنام یا ریشخند مسخرهآمیز و دردآوری انجامد.(مهربان- 269)
همچنین در تعریفی دیگر عدهای هجو را بیادبیاتی در ادبیات نیز تعبیر میکنند.
فروید هجو را لطیفهی تهاجمیبرشمرده است و آن را بازتاب روحیهی شکست خوردهی شاعر میداند و گویا فردوسی نیز همین باور را داشته است چنان که سروده است:
که شاعر چو رنجد، بر آرد هجا بماند هجا تا قیامت بجا
بنابراین هجو نتیجهی نوعی سرخوردگی یا رنجش درونی شاعر است که برای مقابله با ضعق و استیصال و درماندگی به هجو و یا به تعبیری ریشخند همراه با تنفر و گاهی همراه با فحاشی و ناسزا روی آورده است.
در مورد پیدایش هجو هم نظریات متعددی وجود دارد برخی آن را به پیش از اسلام نسبت میدهند و برخی آن را رهآورد ورود اسلام تلقی میکنند، اما باید اذعان داشت که هجو از قرن ششم به بعد در آثار شاعران بیشتر دیده شده است که این منبعث از عواملی است که بررسی آن در حوزهی بررسی ما نیست.
انواع هجو:
1- هجو شخصی: در این گونه هجو شاعر به شخص خاص توجه دارد و او را با نام و نسب یاد میکند و بسته به تربیت و تهذیب شاعر و همچنین شخصیت و طبقهي اجتماعی، گاه با صراحت تمام کلمات رکیک و سخیف را به کار میبرد و گاهی بدون استفاده از این کلمات و با تحکم و طنز او را مورد هجمه قرار میدهد.
این نوع هجو میتواند از عواملی چون روحیهی شکست خوردهی شاعر، حرص و آز شاعران و ... ناشی شود.
2- هجو اجتماعی: در این نوع از هجو، طرف خطاب و حملهی شاعر فرد خاصی نیست بلکه ممکن است حاکم، قاضی یا صاحبان یکی از حرفهها و پیشهها یا حتی کل جامعه باشد.
فصل دوم: تحلیل اشعار
در این فصل به تحلیل اشعار اجتماعی-سیاسی ایرج میرزا پرداخته و برخی اشعار اجتماعی وی را تا حد ممکن به تحریر در میآوریم.
در ابتدای امر گذری کوتاه بر اشعاری از ایرج میرزا که در حوزهی مسائل و شخصیتهای سیاسی جامعه بوده است میپردازیم و سپس اشعاری که بیشتر مضمون اجتماعی دارد را مورد تحلیل قرار میدهیم.
گزیدهای از اشعار با مضمون سیاسی:
سازش روس و انگلیس
|
گویـــند که انگلیس با روس
|
عهدی کردست تازه امسـال
|
|
کاندر پلتــــیک هم در ایران
|
زین پس نکنند هیچ اهمـــال
|
|
افسوس که کـافیان این ملک
|
بنشسته و فارغند ازین حال
|
|
کز صلح میان گربه و موش
|
بر بــــاد رود دکـان بقـــال
|
همان طور که از مفهوم ابیات دریافت میشود ایرج در این شعر به نوعی به انتقاد از وضعیتی میپردازد که در پی آن کشورهایی چون روس و انگلیس که منافعی در ایران دارند بر سر مسائل سیاسی مربوطه به توافقی میرسند که ایرج این را به صلح میان گربه و موش در دکان بقال تشبیه میکند که این درنهایت به تخریب و غارت بیشتر اموال دکاندار منتج میشود و این را مصداقی برای صلح بیگانگان در کشور برای چپاول هرچه بیشتر منابع ایران اذعان داشته است.
انتقاد از مستشاران
|
نبیـــنی خیر از دنیــــا عـــلایی!
|
رســد از آسمــــان بر تو بلایی
|
|
تو را کردیم ای گوســاله، مامور
|
نه ماموری که المامور معـــذور
|
|
که بنمــایی در آمریکا تجــسس
|
بیاری مستشاری با تخـــصص
|
|
در آمریکا به خرها کردی اعلان
|
که باشد مرتع سبــزی در ایران
|
|
ز نوع خود فرستـادی کمنـــدی
|
خصوصاً یک خــر بالا بلنـــدی
|
|
چموش و بدلگام و خام و گه گیر
|
نه از افســار میترسد نه زنجیر
|
|
خران داخــلی معـــــقول بودند
|
و جیــــه الملّه و مقـــبول بودند
|
|
که باشد این مَثَل منظور هرکـس
|
زبان خـــر خَلَج میدانـــد و بس
|
|
نه تنــها مرتع ما را چـــــریدند
|
پدرسگ صاحبان بر سبزه ریدند
|
این شعر نیز مضمونی مانند شعر قبل دارد و ایرج با شکایت از علایی انتقاد میکند و او را مخاطب خود قرار میدهد که تو برای آوردن یک متخصص به آمریکا رفتی اما آن جا آنان را از موهبتهای داخل ایران مطلع ساختی تا آنان را همچو خری که بر سبزه میچرد و آن را کثیف میکند به ایران بیایند و منابع این سرزمین را جهت منافع خود به کار گیرند.
دربارهی خلع احمدشاه و جانشینی پهلوی
|
خوب داند حساب خویش جهان
|
این مُحاسب بسی ذکی باشد
|
|
احمــــد از تخت چون فرود آید
|
پهلـــوی جاش متــکی باشـد
|
|
به حساب جـــهل هم ار شمری
|
«احمد» و «پهلوی» یکی باشد
|
این ابیات را ایرج در وصف تغییرات در دستگاه سیاسی مینویسد و ابراز میدارد که با خلع احمدشاه قاجار (آخرین شاه قاجار) از تخت، حکومت پهلوی جای آن را میگیرد و عنوان میکند که در نهایت فرق چندانی نخواهد کرد.
هجو حاکم
|
این حاکم بیعرضه به ما اهل خراسان
|
دردی نفرستــاد و دوا نیز نبخشید
|
|
گویــند که از فرط لئامت به همه عمــر
|
در راه خدا نان به گدا نیز نبــخشید
|
|
تنــها نه از او خــلق خدا خیــر ندیدند
|
تقصیر کسی راه به خدا نیز نبخشید
|
|
راضی به عبایی شدم از همت عالـیش
|
با همت عالــیش عبا نیــز نبـــخشید
|
دراین شعر نیز ایرج حاکم جامعهی خویش را مورد هجو و سرزنش قرار داده و وی را فردی بیخاصیت و بیسود برای جامعه عنوان میکند.
تحلیل اشعار اجتماعی:
یکی از اشعار ایرج میرزا که به صورت هجو بیان شده است به معضل بچهبازی و همجنس گرایی در جامعه یا لواطکاری پرداخته است این عمل در دوران او نیز بسیار شایع بوده است.
ایرج در این شعر با همان ادبیات ویژهی خویش به انتقاد و رد این عمل پرداخته است و در مقایسه ایران با کشورهای اروپایی این عمل را بسیار قبیح و پست و در مقام حیوان توصیف میکند. گرچه که شاید بسیاری از اشعار وی، خود او را متهم به چنین اقدامینماید اما او در این شعر و در چند شعر دیگر خویش صراحتاً این عمل را و این پدیده را در جامعه مورد تمسخر و سرزنش قرار داده است که در ذیل به چند بیت آن تا حدامکان این پژوهش اشاره میکنیم.
|
بدین جا چون رســید اشعار خالص
|
پریشــــان شد همه افکار خـــالص
|
|
که یارب بچه بازی خود چه کارست
|
که بر وی عارف و عامی دچار است
|
|
چرا این رســم جز در ملک ما نیست
|
وگر باشـد بدینســــان برملا نیست
|
|
اروپــــایی بدان گـــــردن فـــرازی
|
ندانـد راه و رســــم بچه بــــــازی
|
|
چو باشـــد ملک ایران محـــشر خر
|
خـر نر می ســــپوزد بر خـــــر نر
|
تحلیل شعری دیگر از وی با مضمون حجاب و چادر که به بخشی از ابیات آن تا حد امکان اشاره میکنیم.
|
تو پنداری که چادر آهن و روست؟
|
اگر زن شـیوه زن شد مانع اوست؟
|
|
چو زن خواهد که گیرد با تو پیوند
|
نه چــــادر مانعش گردد نه روبند
|
در یکی دیگر از هجویات ایرج میرزا که در نقد چادر بیان شده است وی با بیان داستانی به معضلی فرهنگی اجتماعی از جامعه اشاره میکند و آن را مورد انتقاد قرار میدهد:
|
بیـــــا گویـــــــم برایت داستـــانی
|
که تا تاثیر چـــادر را بدانـــی
|
|
در ایامی که صــاف و ســاده بودم
|
دم کرباس در استـــاده بـودم
|
|
زنی بگذشت از آنجا با فـش و فش
|
مرا عرق النسا آمد به جنبــش
|
|
ز زیر پیچــــه دیدم غبـــــغبش را
|
کمی از چانه قدری از لبش را
|
در این شعر وی داستان را این گونه بیان میکند: «که در یکی از روزها که جلوی درب خانهی خود ایستاده بوده، زنی که چادر به سر داشته از آن جا عبور میکند که رویش را محکم با چادر گرفته اما با دیدن قسمتی از بدن وی دچار شهوت و هوس شده به سراغ آن زن میرود، با او صحبت را آغاز میکند و به او میگوید برایت پیغامیدارم که در محضر عام نمیتوانم بگویم، سپس با زبان بازی وی را به دالان خانه و اتاق میبرد و با او صحبت ها از گوشه کنار و از وقایع روزگار و زن و شوهرها میکند و در حالیکه زن محکم روی خود را با چادر گرفته بود او در نهایت از او خواهش که چادر را از رویش برگیرد:
|
به نرمی گفتمش ای یار دمسـاز
|
بیا این پیچـــه را از رخ بر انداز
|
|
چرا باید تو روی از من بپوشی
|
مگر من گربه میباشم تو موشی
|
و این ابیات را ادامه میدهد تا اینکه زن بر آشفته میشود و با تندی به او میگوید که من صورت خود را برای نامحرم باز نمیکنم.
که من صورت به نامحرم کنم باز؟ برو این حرفـــها را دور انــــداز
و در چندین بیت او را مورد هجوم خود قرار میدهد.
جهنم شو مگر من جنده باشم که پیش غیر بیروبنـــده باشم
یا در جای دیگر:
برو گم شو عجب بی چشم و رویی چه رو داری که با من همچو گویی
و این ابیات ادامه مییابد تا آن جا که ایرج به عذرخواهی و اعتراف گناه میافتد و او را به آجیل و بادام میهمان میکند و پس از گذشت زمانی دوباره شروع به چرب زبانی برای نرم کردن و راضی کردن زن مینماید:
|
دوباره آهنش را نرم کــردم
|
سرش را رفته رفته گرم کردم
|
|
دگر اسم حجاب اصلاً نبردم
|
ولی آهسته بازویش فشـــردم
|
پس از این درخواست دوباره انتظار داشت زن به خشم آید و او را مورد فریاد و ناسزا قرار دهد اما این بار نرمش در او مییابد:
|
ولی دیدم آن ماه رخســــار
|
تحاشــی میکند اما نه بسیــار
|
و ..
|
شد آن دشنام های سخت و سنگین
|
مبـــدل بر جوان آرام بنشــین
|
پس از این نرمش رفتار از سوی زن وی بالاخره به مقصود خود میرسد و دست بر آن زن میبرد:
|
گشادم دست بر آن یار زیبــا
|
چو ملا بر پلو مـومن به حــــلوا
|
|
چو گل افکندمش بر روی قالی
|
دویدم زی اســــافل از اعالـــی
|
|
چنان از هول گشتم دستپاچـه
|
که دستم رفت از پاچین به پاچـه
|
|
از او جفتک زدن از من تپیـدن
|
از او پر گرفتن از من کم شنیدن
|
در تصویر سازی که ایرج در این ابیات میکند اذعان دارد که درحال دستیابی به خواستهی خود که با رضایت آن زن همراه بوده او پیوسته چادر را به رویش محکم نگه داشته بوده است:
|
دو دست او همه بر پیچهاش بود
|
دو دست بنده در ماهیچـــهاش بود
|
|
بدو گفتم تو صورت را نکو گیـر
|
که من صورت دهم کار خود از زیر
|
|
به زحمت جوف لنگش جا نمودم
|
در رحــمت به روی خود گشـــودم
|
و ...
بدین شکل ایرج تصویرسازی را با این هجو خود تا پایان کار خود با آن زن به شکل دقیق و توصیفی شایسته ادامه میدهد. (که از آوردن برخی ابیات آن در اینجا معذوریم)
|
ولی چون عصمت در چهــرهاش بود
|
از اول تا به آخر چهره نگشـود
|
|
دو دستی پیچه بر رخ داشت محــکم
|
که چیزی ناید از مستوریش کم
|
|
چو خوردم سیر از آن شیرین کلوچه
|
حرامت باد گفت وزد به کوچــه
|
بدین صورت ایرج این را بیان میکند که چادر و روگیری و حجاب ظاهر دلیلی برای پاکی و عصمت باطن نیست و ادامه میدهد:
|
حجاب زن که نادان شد چنین است
|
زن مستـــوره محجـــوبه اینست
|
|
به ............ دادن همانا وقع نگذاشت
|
که با روگیری الفت بیشتر داشـت
|
او در ادامه با ذکر این داستان شعر خود را ادامه میدهد و بیان میکند که زن باید عاقل و پاک در باطن باشد و حجاب ظاهر هرگز ملاکی برای عصمت او نیست.
در پایان این شعر نیز وی بیان میکند که اگر زن بیحجاب باشد بهتر از آنست که حجاب داشته باشد اما عصمت و پاکدامنی نداشته باشد.
به مسـتوری اگر بیپرده باشــــد از آن بهتر که خود بیپـرده باشــــد
و در پایان شعر:
فـــدای آن سر و آن سیــنهی باز که هم عصمت در او جمعست هم ناز
انتقاداز قمه زنان:
ایرج میرزا با توجه به انتقاداتی که به مذهب داشته است [البته به عقیدهی من هجویات وی در مورد مذهب و عناصر مذهبی کاملاً منطقی است] در چندین شعر قمه زنان در مراسم های عاشورا و تاسوعا را مورد هجو و سرزنش قرار میدهد که چند نمونهی آن در ذیل آمده است:
|
زن قحــبه چه میکشــی خـودت را
|
دیگـــر نشــــود حســین زنــــده
|
|
کشتند و گذشت و رفت و شد خاک
|
خاکــــش علف و علف چـــــرنده
|
|
من هـــــم گویــــم یزید بد بــــود
|
لعـــنــت به یزیـــد بــد کنـــــنده
|
|
اما دگر این کتل متـــل چیــــــست
|
ویـــن دستـــهی خنــــده آورنده
|
|
تخـــم چه کســـی بریده خواهـــی
|
با ایـــــن قمـــههـــای نابـــرنده
|
|
آیـــا تو ســکینـهای کـه گـویــــی
|
سوایـــستیمــــیریم عمیم گلــنده
|
|
کو شمــر و تو کیسیــتی که گویی
|
گل قویمــــا منـــی شـــمیر النده
|
|
تو زینــب خواهـــر حســـینــــی؟
|
ای نـــره خــر ســبیـــل گنــــده!
|
|
خجلـــت نکشی میــــان مـردم
|
از ایــن حرکات مــثل جـــنده؟
|
|
در جنگ دو سال پیــش دیـدی
|
شد چــند کرور نفـــس رنـده
|
|
از این همه کشتگــــان نگـردید
|
یک مو ز زهــــــار چرخ کنده
|
|
در سیــزده قرن پیش اگر شـد
|
هفتـــاد و دو تن ز ســر فکنده
|
|
امروز تو چرا میکنـی ریــــش
|
ای در خور صد هـــزار خنـده
|
|
کی کشـته شود دوباره زنـــده
|
با نفــــرین تو بــر کشــــنده
|
|
بـاور نکــــنی بیــــا ببنـــدیـم
|
یک شــرط به صرفهی برنـده
|
|
صــد روز دگر برو چو امـروز
|
بشــکاف سر و بکـوب دنــده
|
|
هی بر سر و ریش خود بزن گل
|
هی بر تــن خود بمال ســنده
|
|
هی با قمــه زن به کله خویـــش
|
کاری که تــبر کنـد به کـــنده
|
|
هی گو که حســین کفـــن ندارد
|
هی پــاره بکــن قبـــای ژنده
|
|
گر زنده نشــد عنـــم به ریشت
|
گر شــد عـن تو به ریش بنده!
|
تحلیل:
در این شعر ایرج با بیان منطقی و البته تا حدودی رکیک خویش قمه زنان را در جامعه میکوبد و اشاره به این دارد که حسین که اکنون شهید شده و هیچ تردیدی در بد بودن یزید نیست و حتی ایرج که خیلی پایبند مذهب نبوده این را قبول دارد اما چه دلیلی دارد و چه فایدهای دارد که این عمل قبیح و خندهآور را انجام میدهی.
در شعر دیگر در مورد قمهزنان:
انتقاد از قمه زنی
|
بشنو که لطیفهی قشنگی است
|
این است حقیقت اصـل معنیـش
|
|
در بستــهی شاحســین بنگـر
|
کان ترک کفن فکنـده در پیـش
|
|
خواهد که کشد سنان و خولی
|
کوبد قمه را بر کـلهی خویـش
|
|
آن ترک دگر زمـــینه زنهــا
|
فریاد کند ز سیـــنهی ریــش!
|
|
کوبــیدن اشـــقیا از ایـن به؟!
|
دانایی و معرفت از این بیش؟!
|
در این شعر نیز ایرج در نوعی طنز و تمسخر قمه زنی را مورد انتقاد قرار میدهد و به گونهای آن را خارج از عقل و خرد و دانایی معرفی میکند.
شراب
وجود نکات اخلاقی در اشعار فردی مثل ایرج که هجویات و کلمات رکیک در اشعارش به کار برده همواره شایان توجه و البته تحسین است. ایرج در شعری به نام شراب با بیان داستانی به وجود شراب خواری در جوانان اشاره و آن را معضلی برای بشریت توصیف میکند:
شراب
|
ابلــیس شبـــی رفت به بالــــین جـــوانی
|
آراســته با شکــل مهـــیبی سر و بر را
|
|
گفتا که مـنم مرگ و اگر خواهــی زنهـــار
|
باید بگزینـــی تو یکی زین سه خطــر را
|
|
یا آن پــدر پیــــر خــودت را بکــشی زار
|
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سـر را
|
|
یا خود ز می ناب کشی یک یا دو ســــاغر
|
تا آنکه بپوشـــم ز هـــلاک تو نظـــر را
|
|
لرزید از این بیم و جوان برخود و جا داشت
|
کز مرگ فـــتد لرزه به تن ضیغــم نر را
|
|
گفـتا پدر و خواهــر من هــر دو عزیزنـــد
|
هرگز نکــنم تـرک ادب این دو نــفـر را
|
|
لکن چو به میدفع شر از خویـش توان کرد
|
مینوشم و با وی بکنم چارهی ثمــر را
|
|
جامیدو بنوشید و چو شد خیــره ز مستی
|
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
|
|
ای کــاش شـــود خشک بن تاک خداونــد
|
زین مایهی شر حفظ کند نوع بـــشر را
|
تحلیل:
در این شعر ایرج میرزا با خلق داستانی به صورت شعر عمل شرابخواری را نزد جوانان مورد نقد قرار میدهد و مضمون شعر این گونه است که شبی ابلیس بر بالین جوانی ظاهر میشود و به او میگوید که من مرگ تو را در پی دارم و اگر میخواهی زنده بمانی یا باید پدر پیرت را بکشی یا سر و سینهی خواهرت را بشکنی یا اینکه جامیاز شراب را بخوری و جوان راه سوم را انتخاب میکند و شرابخواری میکند. پس از شراب خواری از اثر شراب و شدت مستی هم پدر پیر خود را میکشد و هم خواهر خود را مورد صدمه قرار میدهد و بدین طریق عقل او زایل شده و همهی خواستههای ابلیس را کاملاً انجام میدهد.
در این شعر ایرج بیان میکند که شراب خواری چگونه میتواند عقل و خرد و درست رفتاری را از جوانان جامعه بر کند و جامعه را به سوی انحطاط ارزشی و اخلاقی بکشاند.
تصویر زن:
در شعر تصویر زن ایرج باز نقدی به حضور مذهب در جامعه و عملکرد طلاب علوم دینی پرداخته و با شعری در قالب طنز و داستان تعصبات واقعاً احمقانه دینی را به سخره میگیرد.
تصویر زن
|
بــــر ســـر در کاروانــسرایــی
|
تصـــویر زنـی به گچ کشــــیدند
|
|
اربــاب عمــــایم ایـن خــــبر را
|
از مخبــر صادقــی شنـــیدنـــد
|
|
گفتـــند که وا شریعـــتا، خلـــق
|
روی زن بـی نــقــاب دیــدنـــد
|
|
آسیـــمه سـر از درون مســـجد
|
تا ســر در آن ســرا دویـــدنـد
|
|
ایمــان و امــان به سرعــت بـرق
|
میرفــت که مومنیـــن رسیـدند
|
|
ایــن آب آورد، آن یکــی خــــاک
|
یک پیـــچه ز گِل بر او بریـدنــد
|
|
نامــــوس به بـــاد رفتـــه ای را
|
با یک دو سه مشـت گِل خریدنـد
|
|
چون شرع نبی از این خطر رست
|
رفتــند و به خــــانه آرمیــدنــد
|
|
غفلت شـده بود و خلق وحشـــی
|
چون شـــیر درنده میجــهیدنـد
|
|
بیپــیچه زن گشـــــــاده رو را
|
پاچـــین عفــاف میدریـــدنـــد
|
|
لب های قشــــنگ خوشگـلش را
|
مانــــند نبــات مــی مکیـــدنــد
|
|
بالجـــمله تمــــام مردم شـــهر
|
در بــحر گنــــاه مــی تپیـــدنـد
|
|
درهای بهشـــت بسته میشـــد
|
مردم همـــه مــی جهـــنمـیدنــد
|
|
می گشــت قیامـــــت آشکــارا
|
یکبــــاره به صور میدمـــیدنـد
|
|
طیر از و کرات و وحش از جحر
|
انجــــم ز سپــــهر میرمیــدنـد
|
|
این است که پیــش خالق و خلق
|
طـــلاب علــــوم رو سفـــــیدند
|
|
با ایـــن علــما هنـــــوز مردم
|
از رونق ملــــــــک ناامـــــیدند
|
در این شعر داستانی چنین بیان میشود که به سر در یک کاروانسرا تصویر زنی را که بیحجاب بوده با گچ کشیده اند و این سبب همهمه و شور افتادن میان مردم میشود و از مسجد به سمت آن محل حرکت میکنند و به جوشش و فعالیت برای جمع کردن آب و گل جهت کشیدن چادر برای آن زن میکنند. در ادامه نیز به این اشاره میکند که وضعیتی برای مردم به وجود آورده اند که از یک تصویر ساده زن نیز ایجاد هوس و شهرت در میان مردم ایجاد میشود و همه به سوی گناه کشیده میشوند. ایرج در توصیفی زیبا اذعان میدارد که تا زمانیکه این علمای دینی برای مردم چنین تعصبات و محدودیتهایی را برقرار کنند مردم حریصتر میشوندو از سوی همهی اینها سبب عدم پیشرفت و رونق خواهد بود چنان که همیشه تعصبات دینی عامل رکود و مانع پیشرفت بوده چنان که در اروپا پس از قرون وسطی و رنسانس پیشرفتها آغاز شد و متاسفانه ایران ما هنوز در وضعیت قرون وسطایی است و آن چه ایرج گفت همچنان نیز ادامه دارد.
|
با این علما هنوز مردم
|
از رونق ملک ناامـــیدند
|
شهر کثیف:
در شعر کوتاهی دیگر از ایرج میرزا باز میتوان روحیه سرخورده از جامعهای که مملو از مسلمانان است را مشاهده و شکایت او از محیط پیرامونش کاملاً مشهود است.
شهر کثیف
|
جز گه و گند و کثافت چیزی
|
انــدر این شهر ندیــدم بنده
|
|
هرکجا شهر مسلمانان است
|
از گه و گــــند بود آکـــنده
|
|
گه به گور پدر آنکه نوشت
|
.......... بر .......... زن خواننده
|
همان طور که میبینید نفرت و انزجار ایرج در شهر از جامعهی کثیف پیرامون خود کاملاً مشخص است که در این هجو از کلمات رکیک و ناسزا استفاده کرده که مجبور به خالی گذاشتن کلمات مزبور در ابیات هستیم. درنهایت باز هم در این شعر ایرج میرزا به نوعی مذهب و دین را خطاب قرار داده و این نشان دهندهی عدم کارکرد واقعی دین در جامعه بوده که سبب نوعی دین زدگی ایرج در اثر رفتارهای اجتماعی مردم شده است و این ناشی از کثافتکاریهای انسانهایی است که خودشان به نام دین همه را مورد هدف قرار میدهند و خود هرگونه فسادی را در پناه دین انجام میدهند.
شعر انتقاد:
در ادامهی شکوههای ایرج از اوضاع اجتماعی و جامعهی فاسد زمان خویش، شعر انتقاد که در ذیل مشاهده میکنید تصدیقی دیگر برای انزجار اجتماعی است که در شخصیت وی وجود دارد.
انتقاد
|
باز برتـــافت به عالـــــم خورشید
|
بر رخ خــلقِ جـــهان تیـــغ کشــــید
|
|
شد برافروخــــته کانون فســـــاد
|
آتــــشِ فتـــنـه در آفــــاق افـتــاد
|
|
تافــــت بر خواب گه عالــــم، نور
|
باز جـــنبید وبه جــوش آمـــد مـور
|
|
روی آفاق پر از ولــــوله شــــــد
|
راحت و امـــن ز گیـــتی یلــه شـــد
|
|
شیر برخاســــت پی صیـــد غزال
|
باز از صـــعوه نمـــود استقبـــــال
|
|
قحبه بخـــــل به رخ غازه کــــشید
|
غرچـــه مفـــسد خمـــیازه کشـــید
|
|
مردمـــان در تک و پو افتــــــادند
|
رو به هـــر بــرزن و کو بــنهادنـــد
|
|
گشــت بیعاطـــفتی باز شــــروع
|
یافــت حرص و ولــع و جــهل شیوع
|
|
آمد از خــــانه برون شیــر فروش
|
کوزه شــیر پـــر از آب بـــــه دوش
|
|
کاســــــب دزد به بـــــــازار آمد
|
طالــب مــزد، ســــر کـــار آمـــــد
|
|
شد برون حــضرت شیـــخالاسلام
|
ریش را بـــسته حنـــــا از حــــمام
|
|
شرکـــت خود را در مال یتــــــیم
|
شفــــقتی داند بر حـــــــال یتــــیم
|
|
صف کشیـــــدند پدر سوختـــهها
|
چـــشم بر منصــــب هم دوخـــتهها
|
|
روز آبســـتن رنج و ثعــب اســـت
|
ای خوشا شب که فراغت به شب است
|
|
من همه دشــــمن روزم که به روز
|
کـــــند انـــواع جــــــنایت بـــــُروز
|
|
ای خوشا شب که پس از ساعت پنج
|
ظلــــم عاطــل شود و خســــبد رنـج
|
|
مـردم از شـــر هم آسوده شــوند
|
فــارغ از صــحبت بیهــــوده شــوند
|
تحلیل شعر:
در شعر انتقاد ایرج با زبانی که کمتر به کلمات رکیک و دشنام آمیخته بود به معضلات و فساد جامعهی خویش اشاره میکند و جامعهای را توصیف میکند که افراد صاحب قدرت (شیر) بر ضعیفان حکومت میکنند و آنها را مورد منافع خویش قرار میدهند و به فساد اخلاقی در جامعه اشاره میکند به از بین رفتن عاطفه و احساس نزد مردم و از سویی پرورش حرص و آز و طمع و جهالت و در جامعه را باز نمود میکند. او همچنین به کثیف شدن وضع کسب و کار در جامعه میپردازد و دزدی همراه با کاسبی را که در جامعه شیوع یافته به ذکر مثالی به تصویر میکشد. او جامعهای را توصیف میکند که در آن همه برای مقام و منصب و دستیابی به قدرت در تکاپو هستد و دیگر کمک کردن به ایتام بهانهای برای چپاول اندک داشتههای آنان شده است. او در پایان این پردازش از جامعهی دوران خویش چنین بیان میکند که هنگامی که روز به پایان میرسد و مردم از ارتباط با یکدیگر در صحنهی جامعه فراغت مییابند به نوعی پایان موقتی برای ظلم و ستم و شرارت است تا روز بعد که دوباره این تکرار صورت گیرد.
در این شعر ایرج تمام معضلات اجتماع را که در روابط اجتماعی افراد جامعهی خویش مشاهده کرده تحلیل کرده و از ذهن پریشان خاطر خود به روی کاغذ به رشتهی تحریر و تصویر درآورده است.
قلب مادر:
شعر قلب مادر ایرج که از کارهای بسیار برجسته و شایستهی وی بوده است مضمونی بسیار عاطفی و ارزشی دارد که بازخورد گرفته از اجتماعی میباشد و ما به این دلیل و به دلیل شایستگی اثر بدان در ذیل میپردازیم:
قلب مادر
|
داد معشــوقه به عاشــق پیغـام
|
که کــند مادر تو با مـــن جـــنگ
|
|
هـر کـجا بیـــندم از دور کـــند
|
چهره پرچــین و جبین پرآژنــگ
|
|
بــا نگــاه غضــب آلــود زنـــد
|
بر دل نــازک من تــیر خدنـــگ
|
|
مادر سنــگ دلت تا زنده ســـت
|
شهد در کام من و توست شرنگ
|
|
نشـوم یک دل و یک رنــگ تو را
|
تا نســازی دل او از خون رنــگ
|
|
گر تو خواهی به وصــالم برسـی
|
باید این ساعت بیخوف و درنگ
|
|
روی و سـیــنه تنــگـش بـــدری
|
دل برون آری از آن ســینه تنگ
|
|
گرم و خونـین به منــش باز آری
|
تـــا بــرد ز آینــه قلـــبم زنــگ
|
|
عاشـــق بـی خــرد ناهـــنجـــار
|
نه بل آن فاسق بیعصمت و ننگ
|
|
حــرمـت مــادری از یـاد ببـــرد
|
خــیره از باده و دیـــوانه ز ننگ
|
|
رفــت و مـادر را افــکند به خـاک
|
سیــنه بدرید دل آورد به چــنگ
|
|
قصـد سر مــنزل معشـوق نمــود
|
دل مــادر به کَفَش چون نارنــگ
|
|
از قضــا خـورد دم در به زمــین
|
و انــدکی سوده شد او را آرنـگ
|
|
وان دل گرم که جان داشت هنـوز
|
اوفــتاد از کف آن بــی فرهــنگ
|
|
از زمین باز چو برخواست نــمود
|
پـی بـــرداشـــتن آن آهـــنــگ
|
|
دیـد کز آن دل آغــشته به خــون
|
آید آهــسته بـرون ایــن آهنــگ
|
|
آه دست پســرم یافــت خـــراش
|
آخ پـای پسترم خورد به سنــگ
|
تحلیل:
شعر قلب مادر بسیار زیبا، روان و آهنگین سروده شده و درک آن برای هر فردی در اجتماع به سهولت امکانپذیر است. این شعر را از دو بُعد میتوان مورد تحلیل قرار داد. بُعد اول آن بُعد عاطفی و ارزشی که برای یک مادر قائل شده که هنگامیکه غرق در خون و پارهپاره است نیز نگران فرزند خویش است و ناراحتی فرزند برای مادر همیشه دردناک بوده است و از سویی بیمهری فرزند را نسبت به مادر نشان میدهد. از بعد اجتماعی این شعر نیز باید این را بیان داشت که در این شعر به بیمهری فرزندان و تن دادن به خواستههای نفسانی و شهوانی و عشقهای مجازی و پوشالی به قیمت زیر پا گذاردن ارزشهای خانوادگی و انسانی که در نسل جوان این پدیده رسوخ کرده و سبب سقوط و افول اخلاقی جامعه شده و عدم سعادتمندی در زندگی جوانان را در پی دارد.
شعر رَم:
ایرج این شعر را در قالب طنزی برای نشان دادن تعارفات و احترامات بیش از حدی که افراد در اجتماعات به کار میبرند و به نسبت شخصیت سیاسی و اقتصادی افراد این تعارفات شدت و حدّت پیدا میکند.
رَم
|
یارب این عـادت چه می باشــد که اهـل ملـــک
|
گاه بیرون رفتن از مجلس ز در رَم میکنـند
|
|
جمله بنــشنینند با هم خوب و برخــیزند خـوش
|
چون به پیش در رسند از همدگر رم میکنند
|
|
همــچنان در موقــع وارد شــدن در مجلســـی
|
گه ز پیش رو گهی از پشت سر رم میکـنند
|
|
در دم در این یکی بر چپ رود آن یک به راسـت
|
از دو جانب دوختـه بر در نظر رم مـی کنند
|
|
بــر زبـــان آرند بســـــــم الله بســــــم الله را
|
گوییــا جن دیـده یا از جـانور رم میکــنند
|
|
اینـــکه وقــت رفت و آمــد بود اما ایـــن گروه
|
در نشــستن نیز یک نوع دگر رم می کــنند
|
|
این یکی چون مینــشیند دگــری ور میجـــهد
|
تا دو نوبت گـاه کم گه بیشتر رم می کــنند
|
|
فرضــاً اندر مجلسی گر ده نفر بنــــشسته بود
|
چون یکـی وارد شود هر ده نفر رم میکنند
|
|
گویـی اندر صحنه مجــلس فنر بنــــشاندهانــد
|
چون یکـی پا می نهد روی فنر رم می کنـند
|
|
نام ایـــن رم را چـــو نادانان ادب بنهــــادهاند
|
بیشتر از صاحبان سیم و زر رم مـی کننـد
|
|
از بـرای رنج بر رم مطـــلقاً معمـــول نیســـت
|
تـا تواننـد از بـرای گنــج ور رم می کنـــند
|
|
گر وزیـــری از در آیـد رم مفصــــل می شود
|
دیگـر آن جا اهل مجـلس معـتبر رم میکنند
|
|
هیــچ حیوانــی ز جنـــس خـود ندارد احـــتراز
|
این بــشرها از هــیولای بشر رم مـی کنـند
|
|
همـچو آن اســب که بر من داده میر کامـــگار
|
بی خبر رم میکننــد و باخبر رم می کنــند
|
|
رم نه تنها کار این اسب سیـاه مخــــلص است
|
مردم این مملکــت هم مثل خر رم می کنند
|
ایرج در بیانی طنز آلود در شعر رَم عادت تعارف کردن را در فرهنگ ایران مورد خطاب قرار داده و به گونهای آن را به تمسخر میگیرد؛ در این شعر این عادات را در بیرون رفتن و وارد شدن از در، ورود یک فرد به جمع که سبب حرکت و از جا کندن دیگران برای احترام به وی میباشد، همینطور هنگام خارج شدن یک فرد که باز به احترامش دیگران از پا میجهند و این بلند شدن و نشستنهای پی در پی و بیمورد را به رَم کردن تشبیه کرده و عنوان کرده که گویی در مجالس این افراد به روی فنر نشستهاند که این طور مکرر از جا میجهند. در ادامه به این اشاره میکند که اگر فرد وارد شده به جمع از افراد دارا و صاحب سرمایه باشد این احترام و بلند شدن از جا برای او بسیار شدت پیدا میکند و اگر یکی از رجال سیاسی باشد که دیگر این حرکات در رفتار جمعی نمود و بروز بیشتری خواهد داشت. این شعر دقیقاً به یک کنش جمعی که ناشی از فرهنگ این سرزمین است اشاره دارد.
سایر اشعار:
تا این قسمت از پژوهش به برخی از اشعار سیاسی و اجتماعی ایرج میرزا پرداختیم و آنها را به طور موردی مورد تحلیل قرار دادیم. بسیاری دیگر از اشعار ایرج نیز مضامینی اجتماعی را در بردارد که ذکر تک تک آنها از حوصلهی بحث ما خارج است و قصد ما دریافت کلیتی از اشعار اجتماعی ایرج بود که بدان پرداختیم؛ اما اشعاری چون عارف نامه، انتقاد از حجاب، خطاب قرار دادن شخصیتهایی چون شیخ فضلالله و ... و بخصوص مثنوی ارزشمند زهره و منوچهر نیز حاوی مضامینی اجتماعی است که ارزش بررسی و مطالعه را دارد.
در ادامه، این فصل را با ذکر دو شعر دیگر از ایرج میرزا به پایان میبریم:
آب حیات
|
آب حیـــات است پدر ســــوختــه
|
حــب نبــات است پدرســوختـه
|
|
وه چهسیه چرده و شیرینلب است
|
چون شکلات است پدرسوختــه
|
|
آب شــــود گر به دهانـــش بری
|
تـوت هــرات است پدرسوختــه
|
|
تا بتوانیــــش بگــــــیر و بکـــن
|
صوم و صلات است پدرسوخته
|
|
می نـرســد جز به فرومایگــــان
|
خمس و زکات است پدرسوخته
|
|
سخــت بــود ره به دلـش یافــتن
|
حصــن کلات است پدرسوختـه
|
|
تنگ دهــان، موی مــیان، دلسیاه
|
عین دوات اســت پدرسـوختــه
|
|
احــمد و از مهر چنین منـــصرف
|
خصــم نجات است پدرسوختـه
|
|
با هــمه نــاراســتی و بــد دلــی
|
خوش حرکات است پدرسوختـه
|
|
قافیــه هر چــند غــلط می شــود
|
باب لــواط اسـت پـدرسوختــه
|
شعر آب حیات نیز با اینکه شاید بسیاری آن را تنها طنز بیمحتوایی تلقی میکنند به زعم من این نیز دارای زمینهای اجتماعی است ضمن اینکه باید این را نیز متذکر شد که عبارت پدرسوخته که به عنوان ردیف به کار رفته است از عبارتهای شایع مورد استفاده در فرهنگ آن دهه بخصوص درباری قاجار بوده است.
این فصل را با ذکر شعری که ایرج در آن پیامیبرای آیندگان داشته است به پایان میبریم و در فصل بعد به کلیتی از آن چه از بررسی اشعار وی دریافتیم میپردازیم.
بر سنگ مزار
|
ای نکــویـان که در ایــــن دنیایـــید
|
یا از ایــــن بعـد به دنــــیا آییــــد
|
|
این که خفته است در این خـــاک منم
|
ایــرجم، ایرج شـــیرین سخـــــنم
|
|
مدفــن عشــــق جهانــست اینــــجا
|
یک جـــهان عشق نهانســـت اینجا
|
|
عاشــــقی بوده به دنــــیا فن مـــن
|
مدفـــن عشــــق بود مدفــــن من
|
|
آنچـــه از مــال جـــهان هستی بود
|
صرف عیش و طرب و مسـتی بود
|
|
هر که را روی خوش و خوی نکوست
|
مــرده و زنده من عاشـــق اوست
|
|
من هـــمانم که در ایــــــام حیـــات
|
بی شـــما صرف نکــــردم اوقات
|
|
تا مـــرا روح و روان در تـــــن بود
|
شوق دیدار شــــما در من بــــود
|
|
بعد چــــون رخت ز دــــنیا بســتم
|
بـــــاز در راه شـــما بنشــــستم
|
|
گرچـــه امروز به خاکــــم مأواست
|
چشــــم من باز به دنبال شماست
|
|
بنـــشینــــید بر این خـــاک دمـــی
|
بگـــذارید به خاکـــــم قدمــــــی
|
|
گاهـــی از من به ســـخن یاد کنــید
|
در دل خــــاک دلم شـــــاد کنید!
|
فصل سوم: جمع بندی و نتیجه گیری:
پس از بررسی اشعار ایرج میرزا و تحلیل محتوای اشعار اجتماعی وی در این فصل آن چه که در این بررسی بر ما حاصل شد را به صورت گزارههایی ارائه میدهیم.
Pنکتهی قابل توجه و شایان که در اشعار ایرج وجود داشت این بود که وی علیرغم همهی هجویات و عبارات رکیک و ادبیاتی خاص که به کار میبرد، همواره در بسیاری از اشعار افراد جامعه را به پرهیز از بسیاری مسائل چون شراب خواری، لواط و ... فرا میخوانده است.
Pویژگی بارز دیگر این اشعار شکل داستانی بسیاری از آنها بود که سبب گرایش و البته درک بیشتر همهی مخاطبان نسبت به این اشعار میشده است.
P وی با اینکه فردی در ارتباط با حکومت و دربار بود اما همچنان در اشعارش سیاستها و عملکردهای افراد را در دربار و مناقشات دیپلماتیک مورد انتقاد قرار داده است و سوءاستفاده از منابع گران بهای این مرز و بوم توسط دول خارجی را محکوم نموده است.
P آن چه در اشعار وی باز به صورت شایسته در خور توجه بود پرداختن به ارزشهای خانوادگی چون ارزشهای مادری و ارزش زن در جامعه چنان که درچند شعر حجاب باطن را برای شخصیت زن بر حجاب ظاهر وی ارجحیت میبخشد و بر آن تاکید دارد.
P ایرج با اینکه فردی مذهبی نبود اما در انتقاداتی که به دین و مذهب و عملکرد علمای دینی در جامعه دارد همواره خرد و منطق را بنیان قرار داده و هیچگونه افراطی در تخریب و تعارض مذهبی در او و اشعار وی دیده نمیشود و این نشان دهندهی تفکر منطقطی وی بوده است.
P ایرج میرزا در اشعارش به خوبی نشان داده است که چه جامعهای پیرامون او بوده است و چهقدر از معضلاتی که در اجتماع مشاهده میکند دچار انزجار و سرخوردگی شده است و این دراشعار وی کاملاً هویدا است.
P بذله گویی، شوخ طبعی و همهی آن چه که وی در قالب هجو بیان کرده خود عاملی جهت جذب هرچه بیشتر مخاطب به سوی اشعار او میباشد.
P در نظر گرفتن عناصر فرهنگی در اشعار او کاملا جلوه میکند و این ناشی از شناخت فرهنگی او نسبت به جامعهی پیرامون است.
P استقلال خواهی، عدالت خواهی، قانون طلبی و آزادی خواهی عناصری هستند که در اشعار ایرج همانند سایر شاعران این دوره دیده شده است.
در نهایت باید اذعان داشت که ایرج انسانی متفکر و منطقی، نوع دوست، شوخ طبع و شیرین سخن بوده است که به علت برخی از جهتگیریهای عقیدتی و اخلاقی که بر جامعه حاکم است آن طور که باید و شایندهی وی بوده مورد توجه مسئولان ذیربط واقع نشده است و حق مطلب در مورد وی آن طور که میباید ادا نشده است.
«با درود بر روح پاک ایشان این بخش را به پایان میرسانیم.»
سخن پایانی پژوهش
عصر مشروطه با توجه به تحولات سیاسی و اجتماعی که در برداشت شاعران بسیار نامیو انسانهای فرهیختهای را در جامعه پروراند. چنان که در مقدمهی مباحث از آنها یاد کردیم.
این بستر اجتماعی همواره زمینهای بود برای خلق آثار هنری و ادبی از سوی نویسندگان و شاعران این دوره که هریک با ذوق و هنر و خلاقیت فردی که در شکل جمعی بروز و ظهور پیدا کرد، به انحای مختلف جامعهی عصر خویش را به نمایش گذاشتند و به مقابله با همهی معضلات سیاسی و اجتماعی حاکم در جامعه پرداختند و همواره هدف ایشان سعایت بر حفظ و بسط ارزشهای ایرانی و ایجاد جامعهای سالم و عاری از فتنه و فساد و تضییع حقوق یکدیگر بوده است. حال این ظهور ادبی گاه با اشعار لطیف و پرمعنای پروین و گاهی هجویات و بیان طنزآمیز و بذله گوی ایرج جلوه مینموده است. همهی آنچه که در این نوشتار به رشتهي تحریر در آورده شد همراه با پیش زمینهای بود که درباره اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی آن دوران و شرح حال شاعران موردنظر از منابع مذکور در پایان این پژوهش ایجاد شد و درنهایت به تحلیل و برداشتی شخصی در مورد محتوای اجتماعی اشعار منتج گردید. امید آن داریم که از این پس بیش از پیش نسبت به حفظ و بسط آثار ادبی و هنری، به ویژه آثاری که از لحاظ محتوا در راستای ارزشهای بومیو ملی و پیام رسان عدالت، صلح، آزادی، استقلال،عفت و وطن پرستی در جامعه هستند، همت گمارده شود. نویسندگان و شاعران عصر حاضر نیز در راه اشاعهی هرچه بیشتر فرهنگ ایرانی و تقابل با عناصر فرهنگهای بیگانه، سیاستهای غلط حکومت و معضلات اجتماعی با استفاده از سلاح قدرتمندی چون قلم به پا خیزند.
کوشش ما نیز بر این بود که در این پژوهش تا حد امکان از گزافه گویی و بیهودهگویی در تحلیل اشعار بپرهیزیم و کلیتی از محتوای اجتماعی آثار مذکور به مخاطبین مشتاق عرضه نماییم. امید آن داریم که هر آنچه که گذشت با همهی کاستیهایش مورد توجه و پسند قرار گرفته باشد.
سالها مرز کهن جنگ کشید غارت و زخمه ونیرنگ کشید
ز عرب تازی و ترک و تاتار آه از زجری که فرهنگ کشید
احمدرضا کشاورز
منابع و مأخذ
P دیوان کامل اشعار پروین اعتصامیهمراه با سیری کوتاه در زندگی و آثار پروین/ از گیسو ناصری- تهران: مرز فکر: پیام نیک، 1384
P حائری/ دکتر سید هادی، حدیث ناگفته: مجموع اشعار، نوشتار، گفتار و کلیات پروین اعتصامی، مجلد اول، تهران: موسسه چاپ و انتشارات حدیث، 1375
P علی بابایی/ داوود، جامعه، فرهنگ و سیاست در مقالات و اشعار سه شاعر انقلابی (ایرج میرزا، فرخی میرزای، میرزاده عشقی)، تهران: انتشارات امید فردا، 1384
P دیوان اشعار ایرج میرزا، تهیه شده در سایت کلکده
www.kalkade.com
P آجودانی/ ماشاءالله، یا مرگ یا تجدد (دفتری در شعر و ادب مشروطه) تهران، اختران، 1382
P مهربان/ دکتر جواد، جامعه شناسی شعر فارسی از ابتدا تا پایان دوران سلجوقیان، مشهد، تابران، 1387
احمدرضا کشاورز
وبلاگ نویسنده: AhmadK.Blogfa.com
ایمیل: keshavarz1362@yahoo.com