لیست مقالات وبلاگ

"آمدن بهار یعنی نوید اینکه هیچ زمستانی ماندنی نیست"

مقالات وبلاگ:(روی عناوین کلیک کنید)

"روسپیگری اداری! در روابط غیر رسمی سازمان های رسمی"

نقدی بر اندیشه های دکتر سروش

نقد فیلم دوران عاشقی(روانکاوانه، فنی، ساختارگرایانه)

نقد روانکاوانه ی موسیقی های کوبنده، ریتمیک و سریع

(راک: هارد راک، متال ، هیپ هاپ، پاپ و ...)

نقدی ساختارگرایانه بر فیلم چهل سالگی

گذری بر سینمای اصغر فرهادی

بررسی جشنواره های بین المللی فیلم و حضور ایران در این جشنواره ها

نگاهی بر جشنواره ی بین المللی فیلم فجر

LEAVING LGBT (LESBIAN, GAY, BISEXUAL, AND TRANSGENDER) STUDENTS BEHIND(ترجمه ی مقالاتی در مورد هم جنس گرایی دانش آموزان در مدارس ایالات متحده )

ترجمه و متن اصلی مقاله سرمایه ی اجتماعی(social capital)

بررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگون(قسمت1)

بررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگون(قسمت 2)

اثرات فیزیولوژیکی و روانی ورزش

ویژگیهای رادیو و تفاوت های آن با سایر رسانه های ارتباط جمعی

تحلیلی براشعار اجتماعی پروین اعتصامی

دین زدگی و دین گریزی

بت پرستی و معنویت

مواد و منابع آزمون کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی

گزیده ای از اشعار نویسنده

بررسی سینمای اصغر فرهادی

گذری بر سینمای اصغر فرهادی

مقدمه:

همانطور که در ابتدای این مقاله اشاره شد طی یکی دو دهه‌ی اخیر چهره های بسیاری از سینمای ایران در عرصه‌ی بین المللی مطرح شدند که این به سبب شایستگی و نبوغ این افراد در عرصه‌ی سینمای ایران بوده که با همه‌ی محدودیت‌ها و کمبودهای حاکم بر آن، بسیار نیک درخشیدند و سبب معرفی سینمای ایران و معرفی چهره ی سینمایی یک ایرانی در میان جامعه‌ی ملل را فراهم نمودند. یکی از این شخصیت های مورد نظر ما که با کارهای بسیار ارزنده‌ی خود چه در داخل و چه در سطح بین المللی مطرح شد اصغر فرهادی است که در این بخش به طور ویژه به معرفی وی و آثار تولیدی و کارهای ایشان پرداخته و سعی بر آن داریم تا چند کار سینمایی اصغر فرهادی را بررسی و مورد تحلیل قرار دهیم.

معرفی:

 اصغر فرهادی متولد سال 1351 در شهر اصفهان است. وی فارغ التحصیل رشته‌ی تئاتر از دانشکده‌ی هنرهای زیبا و کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس است.

وی کار سینما را از سال 1365 در انجمن سینمای جوان اصفهان آغاز کرد. او تاکنون در سال های 1384 و 1387 موفق به دریافت جایزه‌ی سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از جشنواره‌ی فجر شده است.

همچنین او خرس نقره ای را نیز به عنوان بهترین کارگردان برای فیلم درباره الی از آن خود کرده است. همان فیلم در هشتمین دوره تراپیکا موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم داستانی بین المللی شد.

آخرین و بزرگترین افتخار برای سینمای ایران در عرصه‌ی بین المللی را نیز آخرین کار وی یعنی جدایی نادر از سیمین از جشنواره‌ی برلین در 2011 دریافت کرد. وی خرس طلائی بهترین فیلم را از این جشنواره دریافت نمود.

حضور حرفه ای در سینما:

خاستگاه اصغر فرهادی ساخت فیلم کوتاه بوده است و شروع کاری وی با فیلم های کوتاه همراه بوده است. اما حضور حرفه ای او در سینما، در فیلم ارتفاع پست ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا در سال 1380 بود. او به عنوان فیلم نامه نویس در این فیلم ظاهر شد و در فیلم دیگری نیز با نام کنعان به طور مشترک با مانی حقیقی فیلم نامه نویس بوده است.

فیلم نامه دایره زنگی نیز به طور کامل نوشته‌ی اوست.

آثار فرهادی:

 اصغر فرهادی پس از ساختن دو مجموعه تلویزیونی به نام داستان یک شهر در سال های 1378 و 1380 به کارگردانی در سینما روی آورد.

و در اولین کارهای خود، فیلم های رقص در غبار و شهر زیبا را ساخت.

پس از این دو، فرهادی در سال 1384 چهارشنبه سوری را بعنوان اثر شاخص خود عرضه کرد که درون مایه‌ی اصلی آن به سوءتفاهم می‌پردازد.

اثر بعدی وی که بسیار ارزنده و مورد توجه جشنواره‌ها قرار گرفت فیلم درباره الی بود و آخرین کار ارزشمند وی که به فاصله‌ی کوتاهی پس از درباره الی و در شرایطی بحرانی عرضه کرد فیلم جدایی نادر از سیمین است که در ادامه به طور ویژه به بررسی آثار وی به ویژه چهارشنبه سوری، درباره الی و جدایی نادر از سیمین که وی کارگردان و هم فیلم نامه نویس کار است و مضمون اصلی همه‌ی این فیلم‌ها اجتماعی و بیان واقعیات جامعه می پردازیم.

رقص در غبار: (1381)

فیلم رقص در غبار یکی از اولین کارهای فرهادی است که در سال 1382 از سوی جشن خانه‌ی سینمای ایران به عنوان بهترین فیلم انتخاب شد همچنین این فیلم جایزه‌ی بهترین فیلم نامه را که خود اصغر فرهادی نویسنده‌ی آن بود را نیز دریافت کرد در بخش بهترین بازیگر نقش اول نیز فرامرز قریبیان در این فیلم بهترین بازیگر نقش اول از سوی خانه‌ی سینمای ایران انتخاب شد.

این فیلم در سال 1382 برنده‌ی جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران شده است. این فیلم نیز مضمونی کاملا اجتماعی دارد و رویکردی واقع گرایانه و رئالیستی نسبت به مسائل دارد.

شهر زیبا: (1382)

در این فیلم نیز اصغر فرهادی نویسنده و کارگردان فیلم است. این فیلم نیز مضمونی کاملا اجتماعی دارد و باز به واقعیت های دیگر از جامعه می‌پردازد.

Ö این فیلم در بخش جنبی جشنواره‌ی فیلم فجر سازمان ملی جوانان در سال 1382 برگزیده‌ی بهترین کارگردانی شد. همچنین در بخش اصلی جشنواره فجر سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری نیز به حسن زاهدی در این فیلم داده شد.

Ö این فیلم در سال 82 تندیس بهترین فیلم را در بخش فیلم های بلند دوره‌ی هشتم جشن خانه‌ی سینمای ایران از آن خود کرد. همچنین ایرج تقی پور نیز در این جشن به عنوان تهیه کننده بهترین فیلم تندیس بهترین فیلم را دریافت کرد.

Ö در جشنواره‌ی بین المللی فیلم هند- دوره‌ی سی و پنجم (هندوستان) نیز طاووس طلایی بهترین فیلم آسیایی و طاووس نقره ای بهترین نقش اول مرد را به فرامرز قریبیان در این فیلم داد.

Ö در دور بیستم جشنواره‌ی بین المللی ورشو در لهستان نیز جایزه‌ی بزرگ NESCAFE (جایزه‌ی اول) را بعنوان بهترین فیلم کسب کرد.

چهارشنبه سوری (1384)

چهارشنبه سوری فیلمی‌به کارگردانی اصغر فرهادی و به نویسندگی اصغر فرهادی و مانی حقیقی است.

خلاصه‌ی داستان به این صورت است که آخرین سه شنبه‌ی سال است و شهر در حال و هوای بین المللی عید و شلوغ، پر سروصدا و ناآرام است. «روحی» برای کار به منزل خانواده ای از طبقه‌ی متوسط جامعه می‌رود و در طول روز از نزدیک با زندگی این خانواده آشنا شده و متوجه درگیری ناشی از سوءظن زن خانواده نسبت به مردمی‌شود و در این بین درگیر ماجراهایی دیگر نیز می‌شود. و بدین ترتیب زندگی یک خانواده‌ی ایرانی در روز چهارشنبه سوری، از صبح تا دیروقت شب، در بی اعتمادی، سوءظن، سوءتفاهم و ناامنی روانی می‌گذرد.

این فیلم نیز همانند دیگر فیلم های فرهادی دارای درون مایه ای اجتماعی است و بر واقعیات جامعه تکیه می‌زند. تاکید این فیلم بر سوءتفاهم و البته سوءظن در زندگی زناشویی است اما در خلال داستان به نکات جالب توجه از واقعیت های اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد.

موسسه‌ی تولیدی این فیلم شرکت بشرا فیلم به مدیریت سید جمال ساداتیان است.

فیلم چهارشنبه سوری از کارهای شاخص فرهادی است که در جشنواره های مختلف داخلی و خارجی در بخش های مختلف برگزیده شده است.

جوایز:

Ö سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی در بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر (1384)

Ö قرقاول نقره ای بهترین کارگردانی در یازدهمین جشنواره‌ی کرالا (2006)

 Ö تندیس بهترین کارگردانی از جشن خانه‌ی سینمای ایران در فیلم های بلند دوره‌ی دهم (1385)

Ö تندیس نقش اول زن (هدیه تهرانی) در جشن خانه‌ی سینمای ایران (فیلم های بلند) دوره‌ی دهم (1385)

Ö تندیس نقش دوم زن (پانته آ بهرام) در جشن خانه‌ی سینمای ایران (فیلم های بلند) دوره دهم (1385)

Ö سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (هدیه تهرانی) در بیست و چهارمین دوره‌ی جشنواره فیلم فجر (1384)

Ö سیمرغ بلورین بهترین فیلم برگزیده تماشاگران جشنواره فجر (1384)

Ö سیمرغ بلورین بهترین تدوین (هایده صفی یاری) جشنواره فیلم فجر (1384)

Ö برگزیده‌ی بهترین فیلم جشنواره‌ی فجر بخش انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی (1384)

Ö برنده‌ی جایزه‌ی «هوگوی طلا» از جشنواره‌ی بین المللی شیکاگو (2006).

نکات مورد توجه فیلم:

Ö همانطور که اشاره کردیم این فیلم اجتماعی صورتی از مشاجره های میان زوجین را به تصویر می‌کشد که ناشی از سوءتفاهم و سوءظن های به وجود آمده می‌باشد.

Ö زمینه های ذهنی که در افراد به دلیل واقعیات حاکم بر جامعه و یا ویژگی های روانی و ذاتی در فرد وجود دارد در اختلال روابط میان زوجین و ایجاد حس سوءظن و یا عدم تفاهم بسیار موثر است .

Ö یکی از ویژگی های و شاخصه های بارز این فیلم عدم وضوح و شفافیت در پایان داستان است. چنانکه برای مخاطب مشخص نمی‌شود که آنچه سبب درگیری میان زوجین بوده است سوءتفاهم بوده است یا سوءظنی بوده که ناشی از خیانت مرد خانواده است و گویی ذهن مخاطب با درگیری به این مسئله در پایان فیلم مشغول می‌شود و به گونه ای با ناکامی‌و تشویش ذهنی سالن را ترک می‌کند در حالیکه فیلم از لحاظ عناصر فیلم و بازیگران با یک ابتدا (ورود خدمتکار) و یک انتها (خروج و بازگشت خدمتکار) مواجهه است اما در معنا و مفهوم نهایی پایان مشخصی را به مخاطب عرضه نمی‌کند که این از خصوصیات کارهای اصغر فرهادی است.

Ö این فیلم به لحاظ مسائل روان شناسی فردی و اجتماعی نیز دارای اشاره و نشانه هایی است.

Ö همواره از اوایل تا انتهای فیلم تردید و شک را نیز در بین مخاطبین تزریق می‌کند و این تردید در پایان فیلم نیز وجود دارد و هیچ قضاوت مشخصی نسبت به درست و یا اشتباه بدان سوءظن همسر نسبت به مرد را موجب نمی‌شود و به گونه ای داستان فیلم به شکلی محافظه کارانه پایان می‌یابد.

Ö نمایش یک فضای آنومیک در جامعه و ناامن بخصوص برای زنان در شب چهارشنبه آخر سال نمونه‌ی بارز یک واقعیت اجتماعی است که همواره در این فیلم نمود دارد. از سوی دیگر شب چهارشنبه آخر سال بعنوان شبی برای شادی و دور هم بودن و تفریح و سرگرمی‌برای کودکان و جوانان نیز به تصویر کشیده می‌شود که به نوعی دیدگاهی دوسویه بر این رویداد فرهنگی دارد.

Ö برخی از مصائب و رنج های زنان این جامعه در سه شخصیت زن این فیلم در پلان های مختلف به تصویر کشیده شده است.

Ö دروغ پردازی و وانمود سازی که از عناصر غیر اخلاقی شایع در جامعه‌ی امروز است نیز مورد اشاره‌ی این فیلم است.

درباره الی (1387)

درباره الی فیلم دیگری از اصغر فرهادی و محصول سال 1387 می‌باشد که اصغر فرهادی خود نویسنده‌ی فیلم نامه و تهیه کننده و سید محمود رضوی سرمایه گذار آن است.

خلاصه ای از داستان:

داستان فیلم روایتی از زندگی چند خانواده است که به طور دسته جمعی برای گذراندن تعطیلات به شمال کشور سفر کرده اند. احمد (شهاب حسینی) فردی است که پس از سال‌ها زندگی در آلمان به ایران بازگشته است و دوستان وی در این سفر تلاش می‌کنند برای او همسری بیابند. به همین خاطر یک مربی مهدکودک به نام الی (ترانه علیدوستی) با دعوت سپیده (گلشیفته فراهانی) به این جمع می‌پیوندد اما پس از ناپدید شدن الی در ساحل دریا، ماجرا به یک تراژدی تبدیل می‌شود و هرکس به نوعی در مورد این مسئله به قضاوت و ارایه‌ی نظر می‌پردازد و دیگری را مقصر معرفی می‌کند. این داستان تا آنجا ادامه می‌یابد که جمع در نهایت خاطر منافع خود زمانی که نامزد الی که در پی آگاه شدن از وضعیت الی است از راه می‌رسد، این جمع از حمایت الی دست کشیده سپیده در نهایت فشار روانی که بر وی حاکم است با کتمان اینکه خبر داشته الی نامزد قبلی دارد تصویری منفی از او ایجاد می‌کند.

نمایش فیلم در ایران:

درباره الی بیش از آغاز بیست و هفتمین جشنواره‌ی فجر، به دلیل بازی گلشیفته فراهانی در آن توسط مقامات وزارت ارشاد از جشنواره کنار گذاشته می‌شود. [گلشیفته فراهانی پس از بازی در فیلم مجموعه‌ی دروغ‌ها و حضور در مراسم فرش قرمز نمایش فیلم بدون حجاب اسلامی، بطور غیر رسمی، ممنوع التصویر اعلام شد] سرانجام پس از رایزنی های انجام شده توسط نهادهای غیردولتی سینما و برخی داوران جشنواره و در پی درخواست مشاور هنری، رئیس جمهور محمود احمدی نژاد به وزیر ارشاد دستور حضور فیلم در جشنواره‌ی فیلم فجر صادر شد و با تصمیم هیئت انتخاب به عنوان یکی از فیلم های بخش مسابقه برگزیده شد.

این فیلم برای نخستین بار در 19 بهمن 1387 در تهران نمایش داده شد و با استقبال فراوانی روبرو شد. این فیلم در حالی که پروانه ی نمایش داشت و در برنامه‌ی اکران نوروز قرار داشت و حتی با گروه سینمایی افریقا قرارداد بسته بود به دلایل، نامعلومی‌(شنیده می‌شود شخص معاون سینمایی دستور توقیف فیلم را داده است) از اکران آن که قرار بود 28 اسفند 1387 صورت گیرد جلوگیری شد. در نهایت این فیلم پس از گذراندن مشکلات فراوان در تاریخ 17 خرداد 1388 بطور گسترده در تهران و شهرستان‌ها اکران شد.

جوایز:

Ö برنده‌ی تندیس بهترین فیلم (بطور مشترک با محمود رضوی) در جشن خانه‌ی سینما (1389)

Ö برنده‌ی تندیس بهترین کارگردانی در جشن خانه‌ی سینما (1389)

Ö برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلم نامه نوسی در جشنواره‌ی آسیا پاسفیک استرالیا (2009)

Ö برنده‌ی جایزه ویژه‌ی هیئت داوران در سومین دوره‌ی جوایز اسکرین آسیا پاسفیک استرالیا (2009)

Ö برنده‌ی خرس نقره ای بهترین کارگردانی در پنجاه و نهمین دوره جشنواره برلین (1387 ، 2009)

Ö سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی در بیست و هفتمین جشنواره‌ی فیلم فجر (1387)

Ö سیمرغ بلورین بهترین صدای فیلم به حسن زاهدی در بیست و هفتمین جشنواره ی فیلم فجر (1387)

Ö بهترین فیلم داستانی بخش بین المللی جشنواره های فیلم تراپیکا 2009 [اصغر فرهادی]

Ö برنده‌ی خرس نقره ای در جشنواره‌ی برلین در سال 2009.

Ö تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد: شهاب حسینی- برای فیلم درباره الی و پرسه در مه.

Ö تندیس بهترین تدوین از جشن خانه‌ی سینما به هایده صفی یاری.

Ö تندیس بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: صابر ابر.

Ö تندیس بهترین بازیگر نقش مکمل زن: مریلا زارعی.

وی از جشنواره های مسکو و ورشو نیز جوایزی را دریافت کرده است.

همچنین این فیلم از سوی هیئت معرفی فیلم برگزیده‌ی ایرانی به آکادمی‌علوم و هنرهای سینمایی برای شرکت در مراسم ساکار 2009 انتخاب شد.

[از بین تعداد زیادی فیلم غیر انگلیسی زبان که به آکادمی‌معرفی می‌شوند تنها 5 فیلم به بخش پایانی در قسمت فیلم های غیر انگلیسی زبان راه می‌یابند.]

نگاه برخی منتقدان:

Ö دیتر کسلیک مدیر جشنواره‌ی برلین این فیلم را نشانه ای از آغاز موجی نو در سینمای ایران دانست.

Ö خبرگذاری فرانسه از این فیلم به عنوان «دراهی ایرانی که قلب‌ها را شکست» یاد کرده است.

Ö دیوید بوردول از بزرگترین منتقدان و نظریه پردازان سینمای جهان آن را یک شاهکار و بهترین فیلم سال جهان تا به حال خوانده است.

Ö مسعود فراستی از منتقدان سینما این فیلم را فیلم خوبی نمی‌داند و بخش های مختلف فیلم را مورد هجمه قرار می‌دهد و به غیر از چند مورد فنی عملکرد بازیگران، کارگردان و داستان فیلم را ناقص، دکوراتیو، بی برنامه ، و سطحی می‌داند و معتقد است که درباره‌ی الی حرف بزرگتر از دهانش می‌زند.

Ö قانم بهمن پور فیلم نامه نویس و منتقد، این فیلم را مجموعه ای از قوی ترین بازیگران می‌داند و کارگردانی فیلم را درجه یک و عالی توصیف می‌کند. ژانر فیلم را حادثه ای-اجتماعی می‌داند و از سکانس‌ها و دیالوگ‌ها ابراز رضایت می‌کند.

همچنین وی معتقد است این فیلم هیچ کم و کاستی که به چشم بیاید از لحاظ تکنیکی و هنری ندارد. و این فیلم را بسیار خوش ساخت، زیبا و دوست داشتنی می‌پردازد.

* نقدهایی که گذشت تنها چند مورد نمونه ای از دیدگاه های دست اندرکاران سینما بود و هدف این بود که رویکردهای متفاوت را نسبت به فیلم در جریان بگذاریم.

فیلم درباره‌ی الی اثر بسیار شاینده ای بود که در ذیل به نکات مهم و در خور توجهی که فیلم با خود به همراه داشت را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

Ö این فیلم دارای مضمونی اجتماعی بوه که همواره در طول فیلم به واقعیات و روابط اجتماعی بین انسانها می‌پردازیم.

Ö در این فیلم نیز همچون فیلم چهارشنبه سوری (اصغر فرهادی) مخاطب در انتهای فیلم با تردید فیلم را به پایان می‌برد و سرنوشت الی برای مخاطبان همچنان به صورت سوالی مبهم باقی می‌ماند.

Ö اصغر فرهادی در این فیلم نیز همچنان که ذهن مخاطب را درگیر و در نگرانی داستانی و حادثه ای که در طول فیلم اتفاق افتاده می‌نماید اما در کنار آن نکات جانبی را از روابط اجتماعی و مسائل روزمره زندگی به صحنه‌ی فیلم وارد می‌کند که قابل توجه و نشان دهنده شناخت و توجه وی به جامعه است.

Ö قرارگیری نسل امروز در جدال با سنت و مدرنیزم و گذاراز سنت به مدرنیزم در داستان فیلم مشهود و غیرقابل کتمان است.

Ö کتمان کردن، نگفتن، دروغ گفتن، بی تعهدی و دیگر عناصر اخلاقی از شاخصه های اخلاقی و واقعیت هایی است که در رفتار افراد جامعه بسیار دیده می‌شود و در این فیلم نیز به طور ملموس وجود دارد.

Ö به تصویر کشیدن صورتهای مختلفی از ارتباط فردی (درونی) و ارتباط میان فردی که همراه با فشار روانی و ویژگی های شخصیتی و اجتماعی افراد است، در این فیلم نیز بارز است و از لحاظ روان شناختی و جامعه شناختی قابل بررسی است که نقش آفرینی خوب بازیگران نیز در ظهور این شاخصه‌ها بسیار شاینده بوده است.

Ö وجود رابطه‌ی علت و معلولی نیز در این فیلم در داستان مشهود است و ابتدای داستان تا حادثه‌ی انتهای آن با هم در این رابطه قرار دارند.

جدایی نادر از سیمین: (1389)

جدایی نادر از سیمین عنوان آخرین کار ارزنده‌ی اصغر فرهادی است که تهیه کنندگی، نویسندگی و کارگردانی آن را خود برعهده دارد.

عوامل اصلی فیلم عبارتند از: مدیر فیلم برداری: محمود کلاری، صدابردار: محمود سماک باشی، طراح چهره پردازی: مهرداد میرکیانی، طراح صحنه و لباس: کیوان مقدم، تدوین: هایده صفی یاری [تندیس بهترین تندیس را برای درباره‌ی الی از جشن خانه سینما از آن خود کرده بود] و بازیگران: لیلا حاتمی، پیمان معادی، شهاب حسینی، ساره بیات، سارینا فرهادی، بابک کریمی، علی اصغر شهبازی، شیرین یزدان بخش، کیمیا حسینی، سهی بانوذر القدر و مریلا زارعی هستند.

مدت زمان این فیلم 122 دقیقه است.

اصغر فرهادی در حالی ساخت این فیلم را آغاز کرد که به فاصله‌ی نسبتاً کمی‌از فیلم گذشته‌ی وی یعنی درباره الی بود و همانطور که می‌دانید در شرکت دادن در جشنواره بین المللی فجر و اکران سینمایی آن فیلم دچار مشکلات و موانع زیادی بود و در این شرایط بحرانی و فشار ساخت این فیلم را انجام داد.

خلاصه داستان فیلم:

سیمین (لیلا حاتمی) قصد مهاجرت به خارج از کشور به دلیل اعتقاد به پرورش دخترش ترمه (سارینا فرهادی) در شرایط بهتر را دارد. اما شوهرش نادر (پیمان معادی) به خاطر نگهداری از پدر مبتلا به آلزایمرش (علی اصغر شهبازی) با ترک ایران مخالف است. سیمین تقاضای طلاق می‌کند ولی نادر در عین مخالف با طلاق، اجازه نمی‌دهد او ترمه را با خود به خارج ببرد. سیمین، نادر و ترمه را ترک می‌کند و به خانه پدرش می‌رود. در غیاب او، راضیه (ساره بیات) استخدام می‌شود تا مراقب پدر نادر باشد، اما وقتی می‌بیند پیرمرد اختیار ادرارش را ندارد، از نادر می‌خواهد به جای او شوهرش حجت (شهاب حسینی) برای این کار بیاید، به شرط این که از جریان کار او اطلاع نیابد. حجت با نادر قرار می‌گذارد، ولی حجت به دلیل مشکلات مربوط به بدهکاری هایش، نمی‌تواند سرکار بیاید و دوباره راضیه جایش حضور می‌یابد. همان روز پدر نادر از روی حواس پرتی به بیرون خانه می‌رود و راضیه او را وسط خیابان که سرگردان است پیدا می‌کند. فردای آن روز نادر موقع برگشت به خانه، پدرش را تنها و دست بسته به تخت و بی هوش می‌بیند و وقتی راضیه بر می‌گردد، نادر از روی عصبانیت به بیرون هلش می‌دهد و اخراجش می‌کند. شب سیمین به نادر اطلاع می‌دهد راضیه در بیمارستان بستری است و وقتی به ملاقاتش می‌روند، معلوم می‌شود جنینش در اثر ضربه سقط شده است. حجت که تازه خبردار شده همسرش در منزل نادر کار می‌کرده، از نادر به دادگاه بابت قتل بچه اش شکایت می‌کند. نادر از بارداری راضیه اظهار بی خبری می‌کند و مدعی می‌شود طوری او را هل نداده که باعث افتادن و سقط جنینش شود. معلم ترمه، خانم قهرایی (مریلا زارعی) به نفع نادر شهادت می‌دهد، اما حجت ضمن ایجاد مزاحمت برای قهرایی، تلویحا سیمین و ترمه را هم تهدید می‌کند. نادر خبردار می‌شود روزی که راضیه منزل را ترک کرده بود به قصد ویزیت پزشک بوده و تلفنی از قهرایی می‌خواهد نشانی پزشکی را که او به راضیه داده بود در اختیارش قرار دهد. ترمه از تلفنی که نادر به قهرایی می‌کند متوجه می شود که او برخلاف ادعایش، از بارداری راضیه آگاه بوده است. قهرایی نیز شهادتش به نفع نادر را از دادگاه پس می‌گیرد. سیمین ار ترس آسیب دیدن ترمه، به حجت پیشنهاد دریافت پانزده میلیون تومان بابت دیه می‌دهد که بتواند با آن بدهی هایش را هم بپردازد و در ازای آن از شکایتش صرف نظر کند. نادر برخلاف میلش، بخاطر ترمه پرداخت این پول را می‌پذیرد. راضیه به سیمین می‌گوید ممکن است سقط جنینش به دلیل سانحه ای خیابانی در همان روز خروج پدر نادر از منزل بوده باشد و برای همین، او که زنی مومن است گرفتن پول از آنها را حرام می‌داند. سیمین از این موضوع چیزی به نادر نمی‌گوید و جلسه حل اختلاف برگزار می‌شود. نادر در جلسه از راضیه می‌خواهد اگر واقعا معتقد است او باعث قتل بچه اش شده، در حضور ترمه دست روی قرآن بگذارد و قسم بخورد. راضیه از قسم امتناع می‌کند و جلسه متشنج می‌شود و بی نتیجه می‌ماند. مدتی بعد که گویا پدر نادر هم فوت کرده، موضوع طلاق نادر و سیمین مجددا در دادگاه مطرح می‌شود، نادر اختیار این را که ترمه میخواهد با کدامیک از والدینش زندگی کند، به عهده خودش می‌گذارد، اما ترمه از اعلام تصمیمش در حضور آن دو معذب است. سیمین و نادر در راهروی دادگاه منتظر جواب ترمه باقی می‌مانند.

سرمایه گذاری فیلم:

سرمایه گذاری فیلم جدایی نادر از سیمین بانک پاساگارد و نگار اسکندرفر به عنوان مجری طرح و خود اصغر فرهادی هستند. لازم به ذکر است که نگار اسکندرفر روزنامه نگار و مدیر فرهنگی است. او مدیر موسسه‌ی کارنامه بوده که این موسسه در دهه‌ی هفتاد ماهنامه‌ی علمی‌فرهنگی کارنامه را منتشر می‌کرد که در نهایت این نشریه در سال 1384 توقیف شد اما موسسه همچنان به کار خود ادامه داد و هنوز هم تداوم دارد.

کارنامه‌ی فیلم در جشنواره های مختلف:

فیلم نامه‌ی این فیلم دوم دسامبر برابر با 11 آذر منتخب جایزه‌ی آسیا پاسفیک شد. (آسیا پاسفیک جشنواره ای است که از سال 1952 کار خود را آغاز کرده و از پربیننده ترین مراسم سینمایی جهان است و هرساله در یکی از کشورهای عضو فدراسیون بین المللی اتحادیه‌ی تهیه کنندگان فیلم برگزار می‌شود که چهل و هشتمین دوره آن در ایران برگزار شد). صندوق فیلم نامه‌ی جدیدترین ساخته‌ی اصغر فرهادی را به عنوان بهترین فیلم نامه از میان 87 فیلم نامه‌ی متقاضی انتخاب کرد.

Ö بزرگترین افتخاری که برای ایران به همراه داشت در جشنواره‌ی برلین بوده است. اصغر فرهادی با این اثرش خرس طلائی بهترین فیلم را از جشنواره‌ی برلین از آن خود کرد و به همراه آن خرسی نقره ای به گروه بازیگران زن و مرد نیز اعطا شد که این در تاریخ سینمای ایران در جشنواره‌ی برلین بی سابقه بوده است.

Ö در جشنواره‌ی فجر امسال ضمن اینکه فیلم وی پربیننده ترین و طولانی ترین صف‌ها را داشت سیمرغ بهترین فیلم نامه و کارگردانی به اصغر فرهادی داده شد و سیمرغ بهترین فیلم برداری نیز به محمود کلاری از این فیلم و بهترین صدابرداری نیز به محمود سماک باشی در این فیلم و به همراه دیپلم افتخار بازیگر نقش مکمل مرد برای شهاب حسینی اعطا شد. همچنین این فیلم جایزه‌ی ویژه‌ی تماشاگران را نیز به خود اختصاص داد.

نقدهایی بر فیلم جدایی نادر از سیمین:

Ö ماهنامه‌ی سینمایی فیلم، در ویژه نامه نوروز خود در بخش پرونده‌ی یک فیلم به طور مفصل به فیلم جدایی نادر از سیمین پرداخته است. جواد طوسی در این ماهنامه چنین می‌نویسد: فرهادی، فیلم نامه اش را با یک نگاه جامعه شناسانه‌ی غیر مستقیم نوشته است و او هوشمندانه مواجهه‌ی ناگزیر طبقاتی میان نادر (پیمان معادی) و حجت و بحران عاطفی و ارتباطی حاکم در طبقه‌ی متوسط جامعه‌ی شهری را در امتداد «بحران اقتصادی» طبقه‌ی محروم و فرودست مطرح می‌کند. و حضور فرهادی در کانون این بحران طبقاتی متکی به بیانی مستندگونه است. اما کنتراست موجود در این نگاه و شیوه‌ی بیانی به گونه ای است که ما (در مقام بیننده) مرز میان بی رحمی‌و شفقت، ملودرام و شعارگرایی را گم می‌کنیم.

نمی‌خواهم این احساس چندوجهی را نقطه‌ی ضعف فیلم بدانم، بلکه منظورم این است که چنین ترکیب ناهمگونی رفتاری ریشه در رئالیسم اجتماعی این دوران دارد وی در ادامه‌ی نوشته هایش به خودخواهی و خصایص رفتار حسابگرانه‌ی طبقه اطلاعات‌ی (طبقه نادر) اشاره می‌کند که نمی‌خواهد در رشدش اختلال ایجاد شود. (برای این صحنه ای را که سیمین دخترش را مجبور می‌کند برود پولی را که بی جهت به متصدی جایگاه داده بگیرد و رفتار خونسردانه‌ی وی نسبت به اعتراض راننده‌ی اتومبیل پشت سرش را بیان می‌کند) همچنین در قسمت دیگر اشاره به نگاه پدر نادر به عنوان یک ناظر و وجدان بیدار نشان می‌دهد (مثل صحنه ای که نادر در حال بازسازی صحنه از دید خودش برای ترمه است و به محض ورود به آپارتمان چشمش در چشم پدرش می‌افتد و دوربین با ثبت موجز تلافی نگاه آن دو، نمایش دروغین نادر را برملا می‌کند.) گویی اصغر فرهادی یک قاضی محرم در کنار متهم خود گذاشته است. در این نقد علاوه بر این اشاره شده است که فرهادی تنها به وجود عقلانی و در عین حال دافعه آمیز نادر بسنده نمی‌کند و این فرصت را به او می‌دهد تا در آن فصلی که دارد پدرش را در حمام می‌شوید، وجه عاطفی خود را نیز صادقانه بروز دهد. چقدر آن سرگذاشتن نادر بر پشت بدن لخت پدر و در سکوت گریستن، به دل می‌نشیند و تنهایی انسان را (جدا از هر خلق و خوی ابعاد منفی شخصیتی) به شکلی تلخ و اندوهبار به نمایش می‌گذارد. در جای دیگر نیز به شخصیت حجت اشاره می‌کند واینگونه می‌نویسد که فرهادی این فرصت را می‌دهد که حجت در کنار استیصال فردی و اقتصادی اش به موقع خودش را تخلیه کند و شعارش را بدهد و از زمین و زمان شاکی شود و در کانون این وضعیت چند وجهی از زنش می‌خواهد که قسم دروغ بخورد و گناهش را خودش (حجت) به گردن گیرد. ببیننده واکنش منفی نشان نمی‌دهد زیرا ناخودآگاه این کلام پیامبر اکرم (ص) به یادش می‌آید که کسی که معاش ندارد معاد ندارد.» به اینگونه فرهادی به شکلی رفتار می‌کند که ما با این موقعیت های چندگانه کنار آییم. همچنین در ابتدای این نقد به صحنه ای که حجت (شهاب حسینی) در آشپزخانه از فرط درماندگی چندین بار توی سرش میزند اشاره می‌کند و اینکه چگونه این صحنه مورد تشویق در سینما واقع می شود و آن را از لحاظ شخصیتی با فیلم های فردین و تشویق هایی که برای او انجام می‌شد که هر دو به نوعی از طبقه‌ی عوام و توده‌ی جامعه برخاسته حال یکی قهرمان خوشتیپ و بزن بهادر و این (حجت) را سیاهی لشکر مستاصل می‌داند و به بحث روان شناسی فردی و اجتماعی در این مورد اشاره دارد. در جای دیگر این نقد نیز به دختر راضیه و حجت یعنی سمیه اشاره می‌کند و وی را در صحنه‌ی مختلف فیلم و از جمله دادگاه و چشمانش که خیره به پای مجرمی‌که زنجیر به پایش بسته شده است افتاده مورد بررسی قرار داده و آن را شکلی غم انگیز و ناعادلانه معرفی می‌کند. در این نقد به عملکرد خوب دوربین محمود کلاری در به تصویر کشیدن و ثبت لحظه‌ها و احساسات و روابط غیرکلامی‌اشاره دارد. اصغر فرهادی نیز در این نقد به عنوان فردی که منصفانه و مستندگونه این داستان را روایت می‌کنند و او را از لحاظ موضع گیری به حوزه‌ی عدالت نزدیکتر می‌داند و این نشان دهنده‌ی رئالیسم اجتماعی است که بر فیلم حاکم است.

در مقاله های دیگر از این نشریه به نقد مهرزاد دانش قصه‌ی فیلم در دو مقطع متناوب شکل می‌گیرد قبل از سقط شدن جنین که بیشتر با رویدادها مواجهیم و بعد از سقط شدن جنین که با موقعیت‌ها مواجهه است و به این سبب باهنگ مقطع اول را سریع تر می‌داند چون سلسله اتفاق متوالی فیلم را جلو می‌برد و در مقطع دوم مکث روی موقعیت‌ها و تمرکز روی آدم‌ها در دادگاه، خانه و مدرسه فیلم را هدایت می‌کند و به این ترتیب نوعی همبستگی بین روایت و شخصیت را برای فیلم قائل است که به سختی قابل تفکیک است. در این نقد به وجود رابطه‌ی علت و معلول در طول داستان اشاره شده چنانکه تصمیم سیمین برای ترک خانه منجر به آوردن خدمتکار واز سویی دلتنگی و اضطراب ناخودآگاه پیرمرد از رفتن سیمین، به بی اختیاریش در دفع ادرار می‌انجامد و این وضعیتی برای راضیه پدید می‌آورد و در نهایت ورود عضو جدید یعنی حجت به ماجرا می‌شود و بقیه‌ی اتفاقات پس از این نیز معلولی از همین اتفاق‌ها است.

همچنین در بخش دیگر این نقد نوشته شده است: شخصیت پردازی آدم های اصلی بسیار دقیق است و کدهای لازم برای شناخت کافی تاثیر و حضورشان در قصه را در اختیار مخاطب می‌گذارد. از نادر شروع می‌کنیم که در همان صحنه‌ی نخست با تاکید بر لزوم نگهداری از پدرش موضع اصلی خود را در برابر همسرش که خواهان رفتن به خارج است نشان می‌دهد.

نادر میل به بقا دارد، با تاکید بر حفظ یادمان های میراثی (از پدرش گرفته تا علاقه اش به آوازهای شجریان) و سیمین گرایش به ترک اوضاع دارد با نوعی رویکرد مدرن تر (او به جای موسیقی سنتی مورد علاقه‌ی شوهرش در حال آموختن ساز پیانو و رشته‌ی تدریسش هم زبان انگلیسی است) و اگر هم یکی از سی دی های شجریان را می‌برد نوعی نگاهی عاطفی است تا دیدگاهی (بعد از زمانی که سیمین دارد برای پدرشوهرش در اتومبیل درد دل می‌کند، موسیقی این سی دی را می‌شنویم) او حتی مقابل کارگران باربر که خواهان دستمزد اضافی هستند کوتاه می‌آید. برخلاف صحنه ای که نادر از دخترش می‌خواهد برود و بقیه‌ی پول را بگیرد و این مصداقی از دو منش متفاوت دانسته شده است. از نمونه های دیگر این تفاوت منش به ترس و کوتاه آمدن سیمین در برابر تهدیدهای حجت و عدم تسلیم نادر در برابر محیط پیرامون و کوتاه نیامدن وی در صحنه های مختلف فیلم اشاره می‌شود.

در جای دیگر این نقد به تحسین دیالوگ فوق العاده‌ی «گریه کنی گریه می‌کنم ها» می‌پردازد و آن را به تسلیم نادر در برابر کانون عاطفی کودکش می‌داند. برخلاف اینکه نادر در برابر رفتن همسرش عاطفی برخورد نکرد و حاضر به ناز کشیدن همسرش نیست. در ادامه‌ی نقد نیز به تفاوت های طبقاتی و دیالوگ های ناشی از این تضاد اشاره می‌شود از جمله دیالوگی که در دادگاه از زبان حجت می‌شنویم: «شما درباره‌ی ما چی فکر می‌کنین؟ ..... من مثل اینا نمی‌تونم خوب حرف بزنم ....  بچه های شما آدمن بچه های ما توله سگن؟..... برات ناموس مهم نیست برا مردم مهمه .......اینا الان همشون باهمند ..... من زندگیمو باختم و .....»

در انتهای این نقد نیز به فضای ناکامی‌اشاره می‌شود که ناشی از دروغ های مکرر آگاهانه یا ناخودآگاهانه است.

Ö در توصیف دیگری از این ماهنامه توسط رضا کاظمی‌نیز به واقع گرایی و مستندگونه بودن کار اصغر فرهادی اشاره شده است. و چنین می‌نویسد: آندره بازن در تحلیل واقع گرایی نوین سینمای ایتالیا (نئورئالیسم) آن را یک نگرش هستی شناسانه و نه یک رویکرد زیبایی شناسانه دانسته است. او تلاش برای واقع نمایی را نه یک فرم و تمهید فیگوراتیو بصری، که حاصل جهان بینی حاکم بر آن آثار می‌داند که در آن‌ها تاکید و درنگ بر نمود بیرونی رفتار و گفتار آدم های قصه به آفرینش درون گرایانه منجر می‌شود. مرور آثار فرهادی نشان میدهد که او از درباره‌ی الی به شکلی آشکار، میزانس و چیدمان عناصر صحنه را برای خلق کیفیت روزمرگی آدم های فیلمش به کار بسته و جدایی نادر از سیمین شکل تکامل یافته‌ی آن است در این نقد نیز به حرکت دوربین، مکث روی شخصیت‌ها اشاره شده است.

نکات و ویژگی های دیگری از فیلم:

Ö این فیلم نیز همان چهارشنبه سوری و درباره الی با نوعی بلاتکلیفی برای بیننده در انتهای فیلم همراه است و اینکه سرنوشت ترمه چه می‌شود و آیا نادر و سیمین واقعا از هم جدا می‌شوند یا خیر مورد سوال ذهن مخاطبی است که صندلی های سینما را ترک می‌گوید. شاید این خصوصیت فرهادی است که نمی‌خواهد خود قضاوتی نسبت به پایان داستان داشته باشد و آن را به نوعی به مخاطب واگذار می‌کند.

Ö نگاه واقع بینانه(رئالیستی)، دقیق و جامعه شناسانه‌ی وی بسیار کامل تر از آثار قبلی وی در این فیلم مشهود و شاینده تقدیر و تحسین است.

Ö روان شناسی فردی و اجتماعی در رفتارها و روابط شخصیت های این فیلم همواره در طول فیلم قابل مشاهده و بررسی است و نمود واقعیتی از این مسائل در جامعه‌ی ایران است که فرهادی به خوبی به آن توجه و اشراف دارد.

Ö بطور حتم در کنار واقع بینی فرهادی نسبت به جامعه و پیاده کردن صحیح واقعیت های اجتماعی در فیلم نکات فنی نیز در ایجاد چنین تولیدی بسیار دارای اهمیت است و این نشان از تدبیر فرهادی در انتخاب و مدیریت تیم سینمایی خود است که دارای شایستگی های حرفه ای هستند.

Ö توجه اصغر فرهادی در این فیلم به طبقات مختلف جامعه و مصائب و مشکلات زن و مرد و کودک در این خانواده‌ها نیز در این فیلم قابل توجه است.

Ö فشار روانی حاکم بر افراد مختلف در طبقات گوناگون جامعه و با موقعیت های مختلف و تاثیر آن در روابط اجتماعی و وقوع حوادث نیز از نکات ملموس فیلم است.

Ö فرهادی در این فیلم کروه های سنی مختلف را در موقعیت های گوناگون اجتماعی قرار می‌دهد و در این میان توجه به کودک و نوجوان در فیلم به عنوان کانون عاطفی خانواده از یک سو و تاثیراتی که می‌تواند مسائل زندگی بر آنان داشته باشد را نشان می‌دهد چنانکه کودک و نوجوان همواره مشاهده گر همه‌ی پلیدی ها، ناکامی‌ها برایش و درگیری‌ها و فشار عاطفی و روانی ناشی از آن است که در آینده می‌تواند تبعاتی داشته باشد.

Ö نکته‌ی قابل توجه دیگری که در این فیلم مشاهده می‌شود بحث کارکردی دینی در جامعه ما است. چنانکه بطور مثال یک زن معتقد در این فیلم مسئله ای را پنهان می‌کند و دروغ می‌گوید و در نهایت جایی که قرار است دست روی قران بگذارد و قرار است مالی به این سبب وارد زندگیش شود از دروغ گفتن خودداری می‌کند و قسم نمی‌خورد واین در جامعه شاهد دروغ گویی افراد (حتی متعصب مذهبی) هستیم در حالی که همین افراد در هنگام دروغ گفتن حقوق دیگران را در نظر نمی‌گیرند و تنها پایمال شدن حق را به وقتی می‌دانند که مال کسی را وارد زندگی خود کرده باشند و یا هنگام قسم خوردن از دروغ می‌پرهیزند و این سوال مطرح است که آیا فقط هنگام قسم خوردن مسلمان هستی یا آیا زمانی که دروغ می‌گفتی به قران اعتقاد نداشتی؟ به نظرمن این نیز از مواردی است که فرهادی به طور خودآگاه و یا ناخودآگاه به آن وارد شده و واقعیتی دیگر از معضلات جامعه است.

Ö چهره پردازی‌ها و انتخاب شخصیت‌ها نیز به طور شاینده ای صورت گرفته است و مطابق با طبقه ای است که شخصیت مورد نظر در فیلم در آن نقش ایفا می‌کنند.

Ö فرهادی در این فیلم نیز نگاهی بی طرفانه و محافظ کارانه دارد و بیشتر بیننده را درگیر قضاوت و داوری فیلم می‌کند و این هنر فرهادی در درگیر کردن ذهن مخاطب با مسائل اجتماعی است که به تصویر می‌کشد.

Ö بطور حتم فیلم نامه نویسی اصغر فرهادی در به تصویر کشیدن مستند واقعیت های اجتماعی با توجه به دیالوگ های رد و بدل شده بسیار خوب صورت گرفته و قدرت فیلم نامه نویسی وی سبب اعتلای فیلم را فراهم کرده است.

Ö دیالوگ های فیلم نیز در بسیاری موقعیت‌ها بیان گر احساسات و دیدگاه های طبقاتی جامعه نسبت به یکدیگر است که در چند سکانس مورد توجه است.

Öاسامی‌هم که در این فیلم افراد خانواده از دو طبقه‌ی متفاوت جامعه صورت می‌گیرد نیز واقعیتی است که در جامعه مشهود است به طوری که در طبقات پایین جامعه اسامی‌بیشتر مذهبی است مانند این فیلم که حجت، راضیه و سمیه و در طبقات بالاتر که از اسامی‌غیر مذهبی بیشتر استفاده می‌شود که در این فیلم نادر، سیمین و ترمه می‌باشند. حتی در بخشی از این فیلم نیز در دیالوگی که نادر بیان می‌کند تاکید بر زبان فارسی و استفاده از کلمات فارسی به جای عربی دیده می‌شود.

Ö در این فیلم هم معضلاتی از قبیل دروغ گویی، بی تعهدی، توهین، عدم درک متقابل افراد در جامعه، منافع طلبی نیز مشهود است.

Ö تاکید بر ارزش‌ها و میراثی که از گذشته و سنت باقی است نیز در فیلم نمایان است.

جمع بندی

Ö اصغر فرهادی نویسنده و کارگردانی است که مطالعه و بررسی کارهای سینمایی وی نشان می‌دهد که او هم سینما را خوب می‌شناسد و به نکات فنی و هنری آن واقف است و هم اینکه شناخت و تحلیل خوبی از اجتماع پیرامون و روابط و رفتار افراد در ارتباطات اجتماعی دارد و این سبب می‌شود که کارهایی رئالیستی و ارزشمند را ارائه دهد.

Ö فرهادی در هیچیک از فیلم های خود به قضاوت و داوری و یا طرفداری از یک قشر، طبقه، جنس و یا سن در جامعه نپرداخته و سعی بر آن داشته تا همه‌ی اجزا و عناصر جامعه را با همه‌ی ویژگی‌ها و شرایط روانی به طور واقع گرا به تصویر بکشد. او همواره هر شخصیت را با توجه به موقعیتی که دارد و به تصویر می‌کشد تا هرگز قضاوت مشخصی را نسبت به وی نداشته باشد.

Ö فرهادی درک بسیار خوبی از زاویه‌ی دید مخاطب دارد و واقع نمایی از مسائل را با توجه به مخاطب به اثر با بهره گیری از فیلم نامه نویسی دقیق و تصویربرداری و رعایت نکات فنی تطبیق می‌دهد.

Ö فرهادی در همه‌ی فیلم های خود (چهارشنبه سوری، درباره الی، جدایی نادر از سیمین) داستان اصلی فیلم را به شکلی مبهم و باتردید به پایان می‌برد و به گونه ای ذهن مخاطب را در شکلگیری نتیجه‌ی داستان به اشتراک می‌گیرد و می‌توان گفت پایان فیلم را در ذهن مخاطب به تصویر می‌کشد و نه در مقابل چشمان او.

Ö اصغر فرهادی با این آثار موتور محرک موجی نو است با دیدگاه نئورئالیستی که افرادی چون جعفر پناهی نیز به نوعی آغازگر آن بودند که به دلایل و عواملی که بر جامعه ما حاکم است تکامل چندانی نیافته و این بار اصغر فرهادی این روند را به سمت تکامل هدایت می‌کند.

Öوجود عناصر و ارزش های سنتی در هر سه فیلم او نقش به سزایی را در روند رفتاری شخصیت و جهت دهی به داستان دارد و همواره گذار از سنت به مدرنیته و درگیری با ارزش‌ها سنتی و عدم رهایی از آن همچنان که در جامعه هست به چشم می‌خورد.

در پایان امید آن است که سینمای افرادی چون اصغر فرهادی از یکسو بتواند تغییر نگرش و نیاز را در مخاطبان عوام سینما ایجاد و به سمت فیلم هایی با محتوای تاریخی و اجتماعی رهنمود سازد و از سوی دیگر سبب رونق فروش گیشه ای فیلم‌ها را فراهم آورد تا این سینما تبدیل به سینمایی رسمی شود که بتوان بر آن سرمایه گذاری کرد و خود بتواند روی پا بایستد و خرج خود را بدهد. بدین سبب رونق یافتن سینمای ایران از لحاظ کیفیت و از لحاظ سودآوری در داخل می‌تواند مقدمات و بستر لازم را برای حضور قوی تر در عرصه های بین المللی فراهم آورد.

نتیجه گیری

اگر بخواهیم ما هم نگاهی واقع بینانه داشته باشیم، هرآنچه از پیشرفت سینمای ایران و نقش آن در عرصه‌ی بین المللی می‌دانیم، اندک موفقیتی بیش نیست، زیرا سینمای ایران با همه‌ی استعدادهایی که در بر دارد و همه‌ی آن چه که نتوانسته در آغوش خود نگه دارد می‌توانست جایگاهی بس والاتر را در عرصه‌ی جهانی داشته باشد. دستیابی به چنین جایگاهی نیازمند تحولاتی در نگرش مخاطبان عام، بهبود سطحی کیفی محتوای فیلم ها، تبلیغات و اطلاع رسانی فیلم ها، ضمانت اجرای قوانین، پیشرفت های تکنولوژیکی و .... است که سبب فروش گیشه ای بالاتر و در پی آن افزایش سرمایه گذاری خصوصی در این بخش می‌شود.

این موجب رونق سینمای کشور و تبدیل آن به یک سینمای رسمی‌و حرفه ای خواهد شد.

اما واقعیت این است که بستر چنین تحولاتی فراهم نمی‌شود مگر با نوزایی و احیای مجدد در ساختاری با ویژگی های قرون وسطایی که سایه‌ی آن همواره بر عرصه‌ی سینما و سایر عرصه های هنری، فرهنگی، ورزشی، آموزشی و .... سنگینی می‌کند.

احمدرضا کشاورز


منابع:

1-   محمدی ، مجید: سینمای امروز ایران، انتشارات جامعه ایرانیان، تهران، 1380

2-  عیسی، رز- ویتاکر، شیلا: زندگی و هنر سینمای نوین ایران، ترجمه‌ی پروانه فریدی، انتشارات کتاب سرا، تهران، 1379.

3-   صفا تاج، مجید: سینمای سلطه، انتشارات سفیر اردهال، تهران، 1387.

4-  گرگور، اولریش، تالاس، انوپا: تاریخ سینمای هنری، ترجمه‌ی دکتر هوشنگ طاهری، موسسه‌ی فرهنگی ماهور، تهران، 1368.

5-  کینگز برگ آیرا: فرهنگ کامل فیلم، ترجمه‌ی رحیم قاسمیان، سازمان تبلیغات اسلامی‌(حوزه‌ی هنری)، تهران 1379

6-   ماهنامه‌ی فرهنگی هنری سینما رسانه، شماره 432، 15 بهمن 1389.

7-   ماهنامه‌ی سینمایی فیلم، سال بیست و نهم، فروردین 1390 (ویژه نامه نوروز)

Fa.wikipedia.org

www.sourehcinema.com

www.tabnak.ir

keshavarz1362@yahoo.com

Ahmadk.blogfa.com

 

 

نگاهی بر جشنواره ی بین المللی فجر

به نام یزدان پاک

 

نگاهی بر جشنواره ی بین المللی فجر

 

احمدرضا کشاورز

 

بهار۱۳۹۰

 

 جشنواره ی بین المللی فیلم فجر

مقدمه

جشنواره‌ی بین المللی فیلم فجر بزرگترین رویداد سینمایی کشور است که هر ساله در بهمن هر سال با تولیدات سینمایی داخل کشور و چند کشور خارجی برگزار می‌شود.

می‌توان گفت جشنواره‌ی فجر تحویل سال سینمای ایران محسوب می‌شود و به نیازهای اجتماعی به گونه ای پاسخ می‌دهد که مردم با توجه به آن به تاثیرگذاری سینمایی می‌برند. این از یک سو سبب این می‌شود که رویکرد مناسب با مسائل روز را اتخاذ کرد و از سویی موجب استقبال مردم در سال نوی سینمای را به همراه خواهد داشت. در این بخش به بررسی جزئیات و ویژگی‌ها و ضعف های جشنواره‌ی فجر می‌پردازیم.

تاریخچه: جشنواره فیلم فجر از سال 1361 فعالیت خود را آغاز کرد و پیشوند بین المللی از سال 1374 به آن اضافه شده است. البته اینکه به طور واقع تا چه حدی می‌توان آن را بین المللی دانست. جای بحث دارد اما این جشنواره هر ساله به طور منظم تداوم داشته و تاکنون بیست و نه دوره برگزار شده است.

بدین ترتیب در هر سال با نزدیک شدن به بهمن شور سینمایی در کشور بالا می‌رود اگرچه که گفته می‌شود چند سالی است که رونق چندانی ندارد و صفهای طولانی برای دیدن فیلم‌ها کمتر شده است اما همچنان نتایج این جشنواره در فروش فیلم‌ها و پیشرفت هرچه بیشتر سینمای کشور موثر است.

البته در آخرین دوره استقبال چشمگیری از جشنواره نسبت به دوره های قبلی وجود داشت و یکی از طویل ترین صفهای جشنواره برای فیلم جدایی نادر از سیمین بوده است.

جوایز جشنواره فجر:

جایزه‌ی اصلی جشنواره‌ی فجر سیمرغ بلورین است که در بخش های مختلف کارگردانی، فیلم نامه، فیلم و .... است و همچنین لوح زرین نیز به این بخش‌ها اعطا می‌شود . سیمرغ نام پرنده ای افسانه ای است که در ادبیات ایران و در داستانهای کهن از او یاد شده و نماد پیروزی و رستگاری است.

ضعف های جشنواره‌ی بین المللی فجر:

1-یکی از بزرگترین ایراداتی که جشنواره فجر دارد متعدد بدان بخش های آن است هر ساله فیلم‌ها در بخش های سینمایی ایران، سینمای بین الملل، سینمای آسیا، سینمای معناگر فیلمهای اول و دوم، سینمای مستند و فیلم کوتاه داوری می‌شوند که دوره ی قبل با حذف بخش های سینمایی مستند و فیلم کوتاه به طور کل در پنج بخش برگزار می‌شد.

مهمترین بخش جشنواره‌ی بخش مسابقه‌ی سینمای ایران است که با استقبال گرمی ‌روبرو می‌شود و به طور معمول سایر بخش‌ها در حاشیه قرار می‌گیرد و بدون اینکه بطور مناسب در معرض دید قرار گیرند تنها باعث اشغال فضای جشنواره می‌گردند، همچنین بخش جدیدی نیز با عنوان نوعی نگاه به جشنواره اضافه شده است.

2-دومین ایرادی که می‌توان به جشنواره وارد کرد نبود یک خط فکری کلی در اهدای جوایز است. این روند به گونه ای است که مسر جهت داری را دنبال نمی‌کند مثلا اگر سیاست اسکار مبنی بر سلطه جویی و قهرمان گرایی امریکایی است در هر دوره با همین خط سیر حرکت می‌کند اما فجر هر ساله با خط فکری متناقضی نسبت به دوره‌ی قبل طی مسیر می‌کند چنانکه به طور مثال فیلم به رنگ ارغوان دریک دوره توقیف می‌شود و در دوره‌ی بعد بهترین فیلم انتخاب می‌شود و یا اینکه در یک سال فیلمی‌که ضد جنگ است بیشترین جایزه را کسب می‌کند. بدین ترتیب در داوری‌ها و انتخاب های صورت گرفته یک مسیر واحدی دنبال نمی‌شود.

بطور مسلم این تناقص‌ها در داوری اعتراض هایی را به وجود می‌آورد و حتی برخی کارگردانان ترجیح می‌دهند فیلم هایشان را در جشنواره شرکت ندهند و یا ترجیح دهند فیلم های آنان قبل از نمایش در جشنواره به اکران عمومی‌در آید.

این را باید پذیرفت که تا زمانی که ما خط فکری مشخصی را دنبال نکنیم و شاهد تناقص های اینچنین باشیم جشنواره پیشرفت چندانی را در سینما سبب نخواهد شد.

کشورهای شرکت کننده در جشنواره فجر

در آخرین دوره که دوره بیست و نهم آن بود و در بهمن 1389 برگزار شد پرچم بیش از هشتاد کشور در تهران بر افراشته شد. کشورهایی چون ارمنستان، فرانسه، آلمان، استرالیا، بلژیک، برزیل، بحرین، کانادا، جمهوری چک، چین، ایتالیا، ژاپن، اردن، عربستان، ایرلند، پرتغال، مکزیک، آفریقای جنوبی و ....

لازم به ذکر است که این کشورها برخی از فیلم هایی را که قابل حضور در جشنواره‌ی فجر هستند را ارائه می‌دهند، زیرا جشنواره ملاک ارزشی برای حضور فیلم‌ها قائل است که تمامی‌فیلم های شایسته کشورهای دیگر نمی‌توانند در آن شرکت کنند. از طرفی به علت بخش های متنوع و متعدد در جشنواره‌ی فجر مانند بخش های سینمای ایران، بخش بین الملل، هیئت داوران، بین الادیان، جلوه گاه شرق، حقوق بشر و ... هر کشور در بخش ویژه ای آثار خود را که قابل بررسی در جشنواره است عرضه می‌کند.

در مجموع در این دوره استقبال از جشنواره رشد چشمگیری را داشته است.

شاید یکی از دلایل آن آخرین اثر ارزشمند اصغر فرهادی یعنی جدایی نادر از سیمین بود که سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و کارگردانی را به همراه جوایزی برای عوامل مختلف فیلم در بر داشت.

سخن آخر:

در نهایت باید اذعان داشت که جشنواره فیلم فجر می‌تواند سکوی مناسبی برای اعتلای سینمای ایران باشد اما این منوط به تغییرات اساسی در ساختار جشنواره است. پس در ابتدا لازم است بخش های جشنواره در حدی مورد بینش و داوری قرار گیرد که بتوان به طور شاینده آن را مورد توجه قرار داد و نه اینکه بخشی بیش از بخش های دیگر مورد استقبال قرار گیرد و شاید لازم به محدودتر کردن بخش‌ها جهت بالا رفتن سطح کیفی رقابت و داوری باشد.

همچنین اتخاذ یک ملاک ارزشی و قضاوت و یک خط فکری و بینش پایدار که بتوان در ادوار مختلف جشنواره در پیش گرفت نیز لازمه‌ی حیات و پیشبرد جشنواره است و این سبب فرو نشاندن هرچه بیشتر اعتراض‌ها و قرار دادن یک افق دید برای فیلم سازان و دست اندرکاران سینما خواهد بود.

در کنار این موارد بحث تبلیغات نیز در قبل از جشنواره‌ها می‌تواند بسیار برای توجه عمومی‌به جشنواره و در نهایت ترغیب و تشویق مردم نسبت به سینما موثر واقع شود و این می‌تواند به فروش بیشتر گیشه منتج شود که خود سبب رونق سینمای کشور و افزایش پتانسیل سرمایه گذاری در این بخش خواهد شد.

توجه مخاطبان عمومی‌به سینما باعث می‌شود تا سینمای کشور به سمت خصوصی شدن حرکت کند و این یعنی اینکه سینما بتواند خودش پول خودش را در بیاورد و از جیب خود، خرج خودش را اداره کند این ایده آل به طور حتم می‌تواند سبب رقابت بیشتر، کیفیت محتوای بالاتر، تولید بیشتر و وارد شدن به عرصه‌ی بین المللی با پتانسیل بالاتر و تنوع تولید را فراهم آورد.

بطور حتم زمینه سازی  فرهنگی نیز که باید توسط رسانه‌ها ایجاد شود نیز می‌تواند رونق هرچه بیشتر سینمای کشور را چه از لحاظ کمیت، فروش و چه از لحاظ ارایه‌ی محتوای ارزنده تر سرعت بخشد و با تغییر در نگرش و نیازهای مردم در قبال سینمای کشور به نوعی تولیدات فرهنگی و هنری ارزشمندی را به جامعه‌ی داخل و همچنین در سطح بین المللی عرضه کند.

بدین شکل می‌توان آینده‌ی روشن تری را نیز برای جشنواره‌ی فجر که بزرگترین رویداد سینمایی کشور است ترسیم نمود.

 

 

منابع:

1-   محمدی ، مجید: سینمای امروز ایران، انتشارات جامعه ایرانیان، تهران، 1380

2-  عیسی، رز- ویتاکر، شیلا: زندگی و هنر سینمای نوین ایران، ترجمه‌ی پروانه فریدی، انتشارات کتاب سرا، تهران، 1379.

3-   صفا تاج، مجید: سینمای سلطه، انتشارات سفیر اردهال، تهران، 1387.

4-  گرگور، اولریش، تالاس، انوپا: تاریخ سینمای هنری، ترجمه‌ی دکتر هوشنگ طاهری، موسسه‌ی فرهنگی ماهور، تهران، 1368.

5-  کینگز برگ آیرا: فرهنگ کامل فیلم، ترجمه‌ی رحیم قاسمیان، سازمان تبلیغات اسلامی‌(حوزه‌ی هنری)، تهران 1379

6-   ماهنامه‌ی فرهنگی هنری سینما رسانه، شماره 432، 15 بهمن 1389.

7-   ماهنامه‌ی سینمایی فیلم، سال بیست و نهم، فروردین 1390 (ویژه نامه نوروز)

Fa.wikipedia.org

www.sourehcinema.com

www.tabnak.ir

keshavarz1362@yahoo.com

Ahmadk.blogfa.com

 

بررسی جشنواره های بین المللی و حضور ایران در این جشنواره ها

به نام یزدان پاک

 

 

بررسی جشنواره های بین المللی و حضور ایران در این جشنواره ها 

 

 احمدرضا کشاورز

  

بهار 1390


 

مقدمه

در طول دهه‌ی گذشته سینمای ایران با همه‌ی ضعف ها، موانع و فشارهای موجود توانسته است جایگاه بین المللی و یا به عبارتی توجه جهانی نوینی را نسبت به گذشته از آن خود کند که این منبعث از وجود دست کم چند کار کردن مطرح بوده است. چنانکه افرادی همچون عباس کیارستمی، مجید مجیدی، بهرام بیضایی، سهراب شهید ثالث، پرویز کمیاوی، داوود میرباقری، داریوش مهرجویی، جعفر پناهی، رخشان بنی اعتماد، محسن مخلباف، مسعود کیمیایی، اصغر فرهادی و .... که به طور شایسته ای در این عرصه مطرح شدند.

در این پژوهش به دنبال تبیین نقش بین الملل سینمای ایران بوده و آن را از جنبه های مختلف مورد مطالعه و بررسی قرار داده ایم، اما به سبب گستردگی موضوع مورد بحث و با توجه به ظرف محدود این پژوهش در ارایه‌ی همه‌ی آن چه که بایسته است بیشتر تمرکز خود را به معرفی جشنواره های بین المللی و آثار برخی از سینما گران ایران در این عرصه معطوف نموده ایم، چرا که جشنواره همواره فرصتی برای نمایاندن و معرفی خود به سایر ملل بوده است. امید است آنچه که ارایه‌ی شود با همه‌ی کاستی‌ها مورد توجه واقع گردد.

احمدرضاکشاورز

فصل اول: جشنواره های بین المللی و بررسی سینمای حضور ایران در این جشنواره ها

مقدمه

هر ساله فستیوال های جهانی با سبک و سیاق خاص خود و با رویکردهای گوناگون در مناطق مختلف جهان برگزار می‌شود. این جشنواره‌ها زمینه ای برای توجه بیشتر به آثار تولید شده برتر در سراسر جهان را فراهم و مکان مناسبی برای معرفی تولیدات سینمایی کشورهای مختلف و نوظهور در عرصه‌ی سینمایی می‌باشد. در این بخش به معرفی چند جشنواره‌ی بین المللی که دارای اهمیت و اعتبار جهانی می‌باشند، پرداخته و حضور سینمای ایران در این جشنواره‌ها را مورد بررسی قرار میدهیم.

اسکار

تاریخچه جشن آکادمی‌اسکار پر سرصدا ترین و پرخرج ترین مراسم سینمایی است که هرساله برگزار می‌شود. آکادمی‌اسکار در سال 1927 پایه گذاری شد و اولین دوره‌ی این جشنواره در هتل روزولت هالیوود برگزار شد. از آن به بعد این مراسم به طور منظم و هر ساله در ماه مارس، اواخر اسفند، با حضور حدود 270 تماشاگر برگزار می‌شود و از این جهت نیز قدیمی‌ترین جایزه‌ی سینمایی محسوب می‌شود. همچنین مراسم اسکار لقب پر بیننده ترین برنامه‌ی سینمایی را به خود اختصاص داده است و هر ساله حدود یک میلیارد نفر این مراسم را زنده یا ضبط شده تماشا می‌کنند.

نام رسمی‌جایزه‌ی اسکار «تندیس کوچک جایزه‌ی آکادمی‌برای شایستگی » است. و این مراسم را «آکادمی‌علوم و هنرهای تصاویر متحرک» برگزار می‌کند.

تند یس اسکار:

تندیس معروف اسکار، مجسمه ای طلائی رنگ از جنس بریتانیوم و برنز است که نماد شوالیه ای است که در دست، شمشیری از مبارزان جنگ های صلیبی دارد نکته‌ی جالب توجه درباره‌ی اسکار این است که فستیوالی سینمایی نیست، بلکه صرفا جشنی سینمایی است که در آن فیلم هایی که سال قبل از مراسم اکران شده اند، در معرض داوری قرار می‌گیرد.

داوری‌ها و جوایز:

 آثار هر ساله در بخش های مختلف فیلم بلند و همچنین بهترین فیلم کوتاه، انیمیشن و مستند داوری میشوند. ضمن اینکه در هر دوره جایزه ای به فیلم های غیر انگلیسی زبان تعلق می‌گیرد. یکی از جذابیت های اسکار این است که جایزه‌ها را همتای آن‌ها اعطا می‌کنند. به این شکل که اعضای گردهمایی مختلف حوزه‌ی مربوط به خود را داوری می‌کنند به طور مثال کارگردانی‌ها را کارگردان‌ها و بازی‌ها را بازیگران داوری می‌کنند. در این مراسم رای گیری کاملا محرمانه است و تا اعلام نهایی نتایج کسی از آن باخبر نیست. ضمن اینکه اسامی‌داوران جشنواره نیز به طور عمومی‌آشکار نمی‌شود.

در جشنواره‌ی اسکار فیلم های بن هور، تایتانیک و ارباب حلقه‌ها با یازده جایزه رکوردار بیشترین جایزه در یک دوره هستند.

سینمای ایران در اسکار:

در بخش فیلم های غیر انگلیسی زبان که بطور معمول پنج فیلم به عنوان کاندیدای بهترین فیلم معرفی میشوند. فیلم بچه های آسمان مجید مجیدی ساخته شده در سال 1376 کاندیدای بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان شد. اما در آن سال جایزه اسکار در این بخش به فیلم زندگی زیباست اعطا شد.

فیلم بچه های آسمان، فیلمی‌بود که ستایش جهانی را به همراه داشت و از دل اجتماع ایران روایت می‌کرد .

ضعف اسکار:

1- انگلیسی زبان: می‌توان گفت که مهمترین ضعف اسکار از لحاظ هنری این است که برگزارکنندگان آن بیشتر توجه خود را به فیلم های انگلیسی زبان معطوف می‌کنند و به فیلم های غیرانگلیسی زبان تنها یک جایزه می‌دهند. این کم توجهی به سینمای کشورهای دیگر سبب پایین آمدن ارزش و اهمیت سطح این جایزه در مقایسه با جشنواره های اروپایی شده است وسینماگران و منتقدین ارزش کمتری برای آن قائلند.

2- سیاسی بودن : شاید یکی دیگر از ضعف های اسکار بحث سیاسی بوده آن است. چنانچه سازمان امنیت داخلی آمریکا آن را رویداد ویژه‌ی امنیت ملی محسوب می‌کند و این نشان دهنده‌ی اهمیت سیاسی آن است.

ضمن اینکه همواره در مورد برخی از جوایز اعطایی شبهاتی وجود دارد که فیلمی‌که بیشترین همسویی را با اهداف سلطه جویانه و قهرمان گرایانه امریکایی داشته در میان نامزدهای نهایی اسکار قرار گرفته است. بطور مثال سال گذشته فیلم خنثی کننده‌ی بمب که مربوط به سرباز امریکایی در جنگ عراق است همچنین فیلم آواتار که مضمون قهرمان پروری هالیوودی را دارد به ترتیب با شش و سه جایزه بیشترین سهم را در میان برندگان داشتند.

تبلیغات:

به طور معمول پیش از برگزاری جشن اسکار تبلیغات وسیعی در مورد آثار سینمایی صورت می‌گیرد. این تبلیغات به طور چشمگیری در روند فروش فیلم تاثیر گذار است. بطور مثال مهمترین دلایل موفقیت فیلم تایتانیک، هزینه‌ی میلیاردی و تبلیغات پر زرق و برق فیلم بود که سبب فروش بالای این فیلم در سطح جهانی شد که هم راستا با سلطه‌ی امریکایی و در راستای گسترش ایدئولوژی امریکایی بود که پس از مشاهده‌ی فیلم در بین برخی مردم جهان سوم مشاهده شد و نشان داد که امریکا برای سلطه‌ی نامشروع فرهنگی خود برنامه های مدون و مشخصی را دارد. و به همین دلیل است که انتخاب‌ها و داوری‌ها را بدون غرض و هدف نمی‌دانند.

نتیجه:

در مجموع می‌توان گفت که اسکار پیش از آنکه هنر سینما را مدنظر داشته باشد به دنبال اهداف تبلیغاتی خود و نشان دادن هرچه بیشتر هالیوود به عنوان سینمای برتر و پایتخت سینمایی جهان بوده است که تاکنون نیز در رسیدن به آن موفق بوده است.

جشنواره کن:

تاریخچه: فستیوال جهانی فیلم کن مهمترین رویداد سینمایی و حتی می‌توان گفت مهمترین رویداد هنری جهان به شمار می‌رود.

این فستیوال در سپتامبر هر سال در شهر کن واقع در جنوب فرانسه و در سواحل مدیترانه برگزار می‌شود. اولین دوره‌ی این جشنواره اول سپتامبر 1939 در اعتراض به جشنواره ونیز برگزار شد چرا که ونیز فیلمی‌جنگ طلبانه را به عنوان فیلم برگزیده انتخاب کرده بود. همراه با آغاز جنگ جهانی دوم این فستیوال به مدت هفت سال تعطیل شد تا اینکه بار دیگر در 20 سپتامبر 1946 رسما فعالیت خود را آغاز کرد که تا امروز ادامه دارد.

جایزه‌ی کن:

 جایزه اصلی جشنواره کن، نخل طلاست و جشنواره در هفت بخش، مسابقه، خارج از مسابقه، نوعی نگاه، فیلم کوتاه، هفته‌ی منتقدان، دو هفته‌ی کارگردانان و بازار فیلم برگزار می‌شود.

تا سال 1972، فیلم‌ها را نمایندگان جشنواره‌ها در کشورهای مختلف انتخاب می‌کردند اما از این سال به بعد فیلم‌ها را هیئت داوران جشنواره گزینش می‌کنند.و هرساله سرپرستی آن برعهده یکی از سینماگران مشهور دنیاست و سال گذشته تیم برتون این مسئولیت را داشت.

در جشنواره‌ی کن بخشی به نام بنیاد سینما وجود دارد که به فیلم های دانشجویان اختصاص دارد. ریاست این بخش برعهده عباس کیارستمی‌که چهره‌ی شاخص سینمای ایران در عرصه‌ی بین المللی است و همچنین مارتین اسکورسیزی می‌باشد. بخش دیگری نیز در سال 2005 ایجاد شد با عنوان تمام سینماهای دنیا که به فیلم های کشورهایی اختصاص دارد که آثارشان کمتر امکان عرضه دارد. بیشترین سهم را در جشنواره‌ی کن امریکا با 17 بار و پس از آن فیلم های ایتالیایی فرانسوی و انگلیسی به ترتیب با 12، 11 و 10 بار این جایزه را از آن خود کرده اند.

سینمای ایران در فستیوال کن:

 شاید مهمترین چهره ی سینمای ایران در فستیوال کن حضور عباس کیارستمی‌به عنوان ریاست بخش بنیادین که مربوط به فیلم های دانشجویان است می‌باشد.

ضمن اینکه عباس کیارستمی ‌از ایران سه بار نامزد دریافت بهترین جایزه شد و یک بار هم برای فیلم طعم گیلاس برنده‌ی نخل طلایی کن 1997 شد. باید اذعان داشت که فیلم هایی که در کن موفق می‌شوند در اسکار چندان موفقیتی به دست نمی‌آورند و عکس این واقعیت نیز صدق می‌کند و این به دلیل رویکردهای متفاوت نسبت به انتخاب و برگزیدن فیلم ها است.

کن همواره بزرگترین گردهمایی سینماگران دنیا محسوب می‌شود و شرکت در این جشنواره برای دست اندرکاران سینما آن هم با کارت دعوت ویژه امکان پذیر است. با این حال هر ساله شهر کن میزبان 50 هزار میهمان است. بودجه‌ی این فستیوال حدود 20 میلیون یورو و در هر دوره بیش از 2000 فیلم از 100 کشور بازبینی و بررسی می‌شود.

جایزه کن به دلیل اینکه برای سینمای تمامی‌کشورهای جهان اهمیت قائل است و داوری‌ها کمتر شک بر انگیز و یکدست تر است بسیار معتبرتر است و فیلم های برگزیده در آن ارزش بیشتری را دارند.

با توجه به اوضاع اجتماعی فرانسه جشنواره‌ی کن همواره محلی برای اعتراضات سیاسی نیز بوده است که همین قضیه باعث شد سال گذشته حساسیت هایی را پیرامون وقایع رخ داده در ایران ایجاد کند و درگیری های لفظی بین مسئولان سینمایی کشورمان و برگزار کنندگان جشنواره‌ی کن به وجود آمد.

جشنواره ونیز:

تاریخچه: این جشنواره نیز یکی از قدیمی‌ترین فستیوال های سینمایی جهان است. این جشنواره از سال 1932 فعالیت خود را آغاز کرده است.

این جشنواره نیز همانند کن در زمان جنگ جهانی دوم تعطیل شد اما پس از آن دوباره فعالیت خود را آغاز کرد و تا به امروز ادامه دارد.

این جشنواره در دوره ای جذابیت بین المللی خود را از دست داد ولی کارلو لیزانی، رئیس جشنواره در بین سالهای 1979 تا 1983 با ایجاد بخش های جدید همچون مرور آثار، فیلم های بازسازی شده و فیلم های تجربی، اعتبار را به جشنواره باز گرداند و حتی این فعالیت‌ها ، به الگویی برای دیگر جشنواره‌ها تبدیل شد.

داوری و جوایز:

جایزه‌ی اصلی این جشنواره این جشنواره «شیر طلایی» است که به بهترین فیلم اهدا می‌شود. ولی دوره هایی بوده که هیچ فیلمی‌به عنوان بهترین فیلم انتخاب نشده است.

بیشترین سهم را در کسب شیر طلایی فیلم های سینمای ایتالیا و فرانسه داشته‌اند.

جایزه‌ی شیر نقره ای نیز به فیلم وم برگزیده با یک فیلم کوتاه برگزیده تعلق می‌گیرد. «جام روباه» نام جایزه‌ی دیگری است که به بهترین بازیگر مرد و زن اعطا می‌شود.

به بهترین فیلم غیر جریان اصلی نیز جایزه ای با عنوان «سن مارکو» داده می‌شود و همچنین به سینماگرانی که فعالیت های انسان دوستانه انجام داده اند جایزه انسانیت نیز اعطا می‌شود.

نقش ایران در ونیز:

تنها ایرانی که موفق شده است شیر طلایی جشنواره‌ی ونیز را کسب کند، جعفر پناهی بوده است که در سال 2000 (فیلم دایره) به آن دست پیدا کرده است. البته در شصت و پنجمین دوره‌ی این مراسم نیز از عباس کیارستمی‌تقدیر و جایزه‌ی افتخاری برای فیلم سازی به وی اعطا شد.

ضعف ونیز:

شاید یکی از ضعف های بزرگ ونیز این باشد که از دوره شصت و چهارم جایزه ا‌ی عجیب به این جشنواره اضافه شد که به بهترین فیلم بلند سینمایی درباره هم جنس بازی تعلق می‌گیرد ولی در مجموع باید گفت که ونیز پس از کن معتبرترین جشنواره‌ی سینمایی است.

جشنواره برلین:

تاریخچه: این جشنواره که در کنار جشنواره های کن و ونیز از رویدادهای مهم سینمایی جهان است از سال 1953 شروع به کار کرد و فوریه‌ی هرسال در پایتخت آلمان برگزار می‌شود.

جوایز: دو جایزه‌ی اصلی این جشنواره «خرس طلایی» و «خرس نقره ای» است.

سینمای ایران در جشنواره برلین: موفقترین حضور سینمای ایران در جشنواره های خارجی در فستیوال برلین بوده است که تاکنون از ایران، فیلم های باغ سنگی پرویز کیمیاوی  در سال 1974 ، طبیعت بی جان سهراب شهید ثالث در سال 1976، آفساید جعفر پناهی در 2006 و درباره‌ی الی اصغر فرهادی در 2009 موفق شدند خرس نقره ای بهترین کارگردانی را کسب کنند. و همچنین رضا ناجی برای بازی در فیلم آواز گنجشک‌ها در 2008 برنده‌ی خرس نقره ای بهترین بازیگر نقش اول مرد شده است. در دوره ی گذشته نیز جدایی نادر از سیمین به کارگردانی اصغر فرهادی به بخش اصلی این جشنواره راه یافت.

ضعف این جشنواره:

 نکته جالب این است که این جشنواره نیز جایزه ای به نام «تدی» دارد که به بهترین فیلم هم جنس گرایانه اعطا می‌شود همانطور که در جشنواره ونیز نیز چنین جایزه ای وجود داشت.

شصت و یکمین دوره‌ی جشنواره‌ی برلین در پنج شنبه 10 فوریه 2011 آغاز شد و روز یکشنبه 20 فوریه «اول اسفند» به کار خود پایان داد. ایزابل روسیلینی بازیگر ایتالیایی رئیس هیئت داوران بخش مسابقه‌ی بین الممل  بود و آغازگر فستیوال فیلم جدید برادران کوئن بود. اما برنده‌ی جشنواره بی تردید سینمای ایران و به طور خاص اصغر فرهادی، بود. فیلم این کارگردان سرشناس ایرانی، «جدایی نادر از سیمین» ، جوایز متعددی را از آن خود ساخت. وی با آخرین اثرش، توانست «خرس طلایی بهترین فیلم» را در کنار «خرس نقره ای» برای گروه بازیگران زن و مرد کسب کند. این در تاریخ جشنواره‌ی جهانی برلین، برنیناله بی سابقه بود.

سایر جشنواره ها:

به غیر از جشنواره هایی که تاکنون ذکر کردیم فستیوال دیگری نیز در نقاط مختلف جهان برگزار می شود که هرکدام ارزش و اعتبار خاصی برای خود دارد. از جمله میتوان به جایزه ی گلدن کلوپ که هر ساله توسط اتحادیه ی مطبوعات خارجی هالیوود به بهترین محصولات سینمایی و تلویزیونی اعطا می شود و جشنواره لوگارینو که پس از جشنواره ی برلین دارای اعتبار جهانی است و هرساله در سوئیس برگزار می شود. نمایش فیلم ها در محوطه ی باز ورودی پرده ی بزرگ است که ویژگی خاص جشنواره ی لوکارنو است.

جایزه ی گویا:

که از سال 1987 در اسپانیا برگزار می شود و به اسکار اروپایی مشهور است و اعتباری جوایز آن همچون کن و ونیز است.

جشنواره آسیا پاسفیک

این جشنواره از سال 1952 شروع به کار کرده و به سینمای کشورهای آسیایی می‌پردازد و هر ساله در یکی از کشورهای عضو فدراسیون بین المللی اتحادیه‌ی تهیه کنندگان فیلم برگزار می شود و چهل و هشتمین دوره‌ی آن در سال 2003 در ایران برگزار شد.

جشنواره قاهره

از سال 1985 در قاهره ی مصر برگزار می شود و بزرگترین جشنواره ی فیلم قاره ی آفریقا و کشورهای عربی است و جایزه ی اصلی آن که به بهترین فیلم اعطا می‌شود هرم طلائی نام دارد.

هشتمین جشنواره بین المللی دیگری نیز برگزار می‌شود. از جمله جشنواره‌ی بین المللی فیلم هند در هندوستان، جشنواره ورشوی لهستان، جشنواره‌ی روسیه، جشنواره‌ی تورنتوی کانادا و دیگر جشنواره‌ها از جمله جشنواره‌ی بین المللی فیلم فجر که در فصل بعد به طور ویژه بدان می‌پردازیم.

منابع:

1-   محمدی ، مجید: سینمای امروز ایران، انتشارات جامعه ایرانیان، تهران، 1380

2-  عیسی، رز- ویتاکر، شیلا: زندگی و هنر سینمای نوین ایران، ترجمه‌ی پروانه فریدی، انتشارات کتاب سرا، تهران، 1379.

3-   صفا تاج، مجید: سینمای سلطه، انتشارات سفیر اردهال، تهران، 1387.

4-  گرگور، اولریش، تالاس، انوپا: تاریخ سینمای هنری، ترجمه‌ی دکتر هوشنگ طاهری، موسسه‌ی فرهنگی ماهور، تهران، 1368.

5-  کینگز برگ آیرا: فرهنگ کامل فیلم، ترجمه‌ی رحیم قاسمیان، سازمان تبلیغات اسلامی‌(حوزه‌ی هنری)، تهران 1379

6-   ماهنامه‌ی فرهنگی هنری سینما رسانه، شماره 432، 15 بهمن 1389.

7-   ماهنامه‌ی سینمایی فیلم، سال بیست و نهم، فروردین 1390 (ویژه نامه نوروز)

Fa.wikipedia.org

www.sourehcinema.com

www.tabnak.ir

keshavarz1362@yahoo.com

Ahmadk.blogfa.com

 

 

<منابع آزمون کارشناسی ارشد ارتباطات>

< منابع آزمون کارشناسی ارشد ارتباطات>

*****************************************

مواد آزمون:

  • اصول و مبانی ارتباط جمعی(تعاریف،مفاهیم،نظریه ها)
  • اصول و شیوه های روزنامه نگاری و خبرنگاری
  • زبان تخصصی
  • آمار
  • مبانی روش تحقیق در علوم اجتماعی 

 

منابع پیشنهادی (کتاب):

  • ارتباط شناسی ــــ دکتر مهدی محسنیان راد
  • وسایل ارتباط جمعی ــــ دکتر کاظم معتمد نژاد
  • جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی ـــ ژان کازنو- ترجمه دکتر باقر ساروخانی و منوچهر محسنی
  • جامعه شناسی ارتباطات ــ دکتر باقر ساروخانی
  •  
  • خبر-رسانه ــ یونس شکرخواه
  • مطبوعات ـــ پیر آلبر
  • روزنامه نگاری ـــ دکتر کاظم معتمد نژاد
  •  
  • کند و کاوها  و پنداشته هاـــ فرامرز رفیع پور(روش تحقیق)
  • روش تحقیق ـــ ریمون کیوی
  • کلیه کتابهای آمار و روشها و مبانی پژوهش از دکتر علی دلاور
  • آمار و روش تحقیق، خلعتبری. دکتر جواد، نشر پردازش.تهران 1387

  • آمار ریاضی، فروند، جان، ترجمه ی علی عمیدی و محمد قاسم وحیدی اصل- چاپ یازدهم، مرکز نشر دانشگاهی تهران 1387

  • کلیه کتابهای دکتر حمید مولانا از جمله گذر از نوگرایی و کتاب جریان بین المللی ارتباطات.

* ترجمه و متن اصلی سرمایه ی اجتماعی

In the name of GOD

 

Social Capital

سرمایه ی اجتماعی

 

Social capital refers to those stocks of social trust, norms and networks that people can draw upon to solve common problems.

سرمایه ی اجتماعی به بنیاد اعتماد اجتماعی ، هنجارها و شبکه هایی که مردم برای حل مسائل مشترکشان ترسیم می کنند، تعبیر می شود.                                                                                   

Networks of civic engagement, such as neighborhood associations, sports clubs, and cooperatives, are an essential form of social capital, and the denser these networks, the more likely that members of a community will cooperate for mutual benefit.

شبکه های روابط مدنی مثل مراوده های همسایگی ، باشگاه های ورزشی و شرکتهای تعاونی صورتهای اساسی از سرمایه ی اجتماعی هستند  و اتصال این شبکه ها ، به طور باورنکردنی به اعضای انجمنهایی  برمی گردد که برای سود متقابل با یکدیگر همیاری میکنند.                                         

 This is so, even in the face of persistent problems of collective action commons,  because networks of civic engagement

پس این همواره  صورتی از مسایل مداوم  از اشتراکات کنش جمعی است ، زیرا شبکه های روابط مدنی :

 

  • foster sturdy norms of generalized reciprocity by creating expectations that favors given now will be returned later;

* (شبکه های روابط مدنی) با ایجاد توقعاتی که خواستهای کنونی معین را در بر دارد،  قواعد محکمی را از عمل متقابل عمومی برای بعد پرورش می دهد.

  • facilitate coordination and communication, and thus create channels through which information about the trustworthiness of other individuals and groups can flow, and be tested and verified;

* (شبکه های روابط مدنی) هماهنگی و ارتباط را آسان می کند، و بدین گونه  کانالهای واسطه ای را ایجاد  می کند  که هر کدام می تواند اطلاعاتی آزموده و بازبینی شده درباره شایستگی اعتماد از دیگر اشخاص و گروهها را در جریان قرار دهد.

  • embody past success at collaboration, which can serve as a cultural template for future collaboration on other kinds of problems;

* (شبکه های روابط مدنی) دربر دارنده ی موفقیت پیشین به سوی همکاری است که می تواند یک     الگوی فرهنگی را برای برای حل انواع مشکلات آینده ارائه نماید.      

       increase the potential risks to those who act opportunistically that they will not share in the benefits of current and future transactions

* (شبکه های روابط مدنی) پتانسیل ریسک را برای آن دسته از فرصت طلبانی که نمی خواهند  سهمی  درمنافع رایج   و تراکنش های آینده  داشته باشند ، افزایش میدهد.                                         

Social capital is productive, since two farmers exchanging tools can get more work done with less physical capital; rotating credit associations can generate pools of financial capital for increased entrepreneurial activity; and job searches can be more efficient if information is embedded in social networks.

سرمایه اجتماعی تولید کننده است؛ همانطور که دو کشاورز برای بدست آوردن کارانجام شده بیشتر با سرمایه ی  فیزیکی کمتر، ابزارهای خود را مبادله می کنند ،اجتماعات اعتبار یافته ی در گردش می تواند ائتلافهایی از سرمایه ی مالی را برای افزایش فعالیت کار آفرینی بیشتر به وجود آورند و اگر اطلاعات درون شبکه های اجتماعی قرار گرفته باشد ، پژوهشهای شغلی می تواند بهره وری بیشتری را در بر داشته باشد.

 Social capital also tends to cumulate when it is used, and be depleted when not, thus creating the possibility of both virtuous and vicious cycles that manifest themselves in highly civic and uncivic communities.

همچنین سرمایه اجتماعی هنگامی که کاربردی باشد باعث حفظ اتحاد میشود و اگر کاربردی نباشد نمیتواند آنرا حفظ کند، بدین گونه امکان چرخه هایی هم با فضیلیت و هم پست را ایجاد می کند که (این چرخه ها) خودشان را در جوامع مدنی عالی و غیرمدنی آشکارا نشان میدهند.%                                        

 

 

Prepared by:  Carmen Sirianni and Lewis Friedland
editor-in-chief and research director of the Civic Practices Network.

 

Translated by : ahmad keshavarz

Ahmadk.blogfa.com

Keshavarz1362@yahoo.com

 

ویژگیهای رادیو و تفاوت های آن با سایر رسانه های ارتباط جمعی

 

 

تفاوت هاي راديو با ساير رسانه هاي ارتباط جمعيTasvirni to'la-o'lchovda ko'ring

 

مقدمه

راديو نيز در عصر پرشتاب رسانه ها ، يكي از رسانه هاب پرسرعت در انتقال پيام است ، در مقايسه با ديگر رسانه هاي نوشتاري و تصويري ،‌ راديو در انتقال پيام مورد نظر مي تواند در مدت كوتاه اخبار مختلفي را در سطوح ملي و بين المللي به مخاطبان انتقال دهد ، حال آنكه رسانه هايي مثل تلويزيون و ماهواره براي توليد يك برنامه نيازمند فراهم آوردن مقدماتي هستند كه مستلزم صرف زمان بيبشتري است .

سرعت زياد راديو حتي در دنياي امروز يكي از ويژگي هاي منحصر به فرد آن است كه اين امكان را مي دهد با امكاناتي بسيار محدود در حداقل زمان بهترين كارايي را داشته باشد ، بنابراين راديو در انتقال پيام ها بسيار پرسرعت تر و حساب شده تر ، كم هزينه تر و اثرگذارتر مي تواند عمل كند ، هرچه زمان بيشتر مي گذرد بر سرعت پخش برنامه هايي راديويي نيز افزوده مي شود ، امروزه كانال هاي اثرگذار راديو به ساخت برنامه هاي كوتاه و پرسرعت مبادرت مي ورزند و برنامه سازان راديويي با اين ديدگاه كه هرچه پيام پرشتاب تر و كوتاه تر پخش شود ،‌اثرگذار تر عمل خواهد كرد و آرمان رسيدن به « راديوي مطلوب » را محقق مي كنند .

در این نوشتار ابتدا به مقایسه رادیو با رسانه هایی چون تلوزیون ٬ مطبوعات و سینما می پردازیم و در ادامه سایر ویژگیهای رادیو را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

1- راديو و تلويزيون و سينما 

          از زماني كه تلويزيون بوجود آمد ، در واقع بزرگترين رقيبي بود كه دربرابر سينما و راديو كه يكه تازان تفريحات و سرگرمي ها در داخل و خارج از منزل بودند ،‌ قد علم كرد و تا حدود زيادي از اعتبار هردوكاست ،‌زيرا از يك سو زحمت افراد را براي رفتن به سينما از ميان برد و از سوي ديگر آنچه را كه مرئي نبود وراديو نمي توانست بطور زنده در اختيار شنوندگان بگذارد ،‌جان بخشيد و بصورت تصوير در اختيار آننا قرار داد .

لئوته معتقد است كه اثر تلويزيون به مراتب شديدتر از راديوست ، چون صدا و تصوير با هم توأم است  و بصورت مستقيم اثري مي بخشد .

سينما براي مقابله با تلويزيون به اقداماتي دست زد كه تا حدود زيادي موفقيت آميز بود . بهمين جهت توانست جلوي قدرت و نفوذ گسترده تلويزيون را سد كند و با ابداعات و ابتكارات جديدنظر مردم را بخود جلب سازد .

از طرفي راديو هم كه شديداً دچار شكست شده بود ،‌از صورت تقريباً غيرمنقول خارج شد و  با فرورفتن در غالب ترانزيستور ،‌ به رقابت با تلويزيون برخاست و بيش از پيش در مردم نفوذ كرد .

2- راديو و مطبوعات

اگر آنچه را كه روزنامه نگاران مي نويسند ، در راديو بازگو شود ، درواقع اختلاف چنداني ميان مطبوعات و راديو نخواهد بود ، زيرا تنها فرق موجود در محول شدن وظايف چشم به گوش است وگرنه به همان نسبت كه نوشته هاي جنائي بر روي ذهن و روان خوانندگان اثرات زيان بخشي         مي گذارد ، گفتار گويندگان نيز عميقاً نفوذ مي كند .

بلاخص كه چون بيان گوينده هميشه بازير و بمهاي بسياري كه از خصوصيات گردانندگان برنامه هاي راديوئي است ،‌توأم مي باشد ،‌تأثيرش بيشتر و عميق تر است .

اثر راديو درواقع بمانند نفوذگفتار سخنران زبردستي است كه براي عده اي ، عقايد خود را بيان        مي دارد و با حرارت كامل به استدلال آنها مي پردازد و به نحوي تغيير صدا مي دهد كه بهتر بتواند مستمعين را جلب و مسحور كند و تابع عقايد و نظريات خود سازد .

شرح داستانهاي عشقي ، توصيف وقايع جنائي ، تفسير اعمال بزهكارانه ، تشريح رفتارهاي ضد اجتماعي ، تعريف برخي افسانه هاي پليسي كه به سبك نوشته هاي مطبوعات تهيه شده است و مانند گفتار يك سخنران ماهر بوسيله گويندگان بيان مي شود ؛ محققاً نتايج مطلوبي ندارد . در نوشته هاي روزنامه ها ، اگر خواننده در خيال خود صحنه ها را مجسم مي سازد و در سكوت و تنهائي خود را بجاي قهرمان قرار مي دهد ، راديو بوسيله صداهاي زيروبم اجراء كنندگان برنامه ، كليه حواس مستمع را بخود جلب مي كند و او را به قلمروئي رهنمون مي شود كه گرايش بيدار شده اش سوق مي دهد . از طرف ديگر راديو مي تواند اثرات ناكوارتري از مطبوعات داشته باشد . علت اين امر كاملاً واضح است ، چون اگر كليه افراد سواد و حوصله خواندن مطالب را ندارند ،‌ برعكس همه مردم اعم از باسواد و بيسواد قادرند تا آنچه را كه از راديو پخش مي شود بخوبي گوش دهنده و در ذهن بسپارند .

3- قدرت گستردگي راديو

فرق بزرگي كه ميان راديو با ساير پديده هاي همه پيوندي وجود دارد ، مربوط بحوزه قدرتي آن است . راديو از آنچنان توانائي برخوردار است كه مي تواند تا اقصي نقاط روستاها و دورافتاده ترين مناطق نفوذ كند و حيطه تسلطش را بگستراند . امروزه واقعاً كمتر خانواده ايست كه از داشتن يك دستگاه راديو بي بهره باشد . وجود راديو ترانزيستوري باعث شده است كه عده اي از افراد آنرا هميشه به همراه داشته باشند تا در هرموقع مغتنمي از آن استفاده نمايند .

راديو نه تنها كليه شهرها و مراكز جمعيتي را كاملاً در تصرف درآورده ، بلكه حتي در روستاهاي كم جمعيت ،‌ آنجا كه هيچ اثري از ساير پديده هاي همه پيوندي نيست ،‌ نفوذ كرده و پايگاهي بس مستحكم براي خود باز نموده است . بطوريكه كمتر ممكن است در روستائي هرچند كه فاقد جمعيت زياد باشد ، خانواده ها صاحب يك راديو معمولي يا لااقل ترانزيستوري نباشند .

گرچه سينما ، تلويزيون و مطبوعات ازبرخي جهات مخصوصاً از نقطه نظرمسائل جنسي و قدرتي كه در تحريك افراد براي تعرض و سوء قصدهاي اخلاقي دارند ، با راديو قابل مقايسه نيستند . ولي بعلت محدود بودن حوزه خودنمائي و قدرتشان نمي توانند در همه جا نفوذ كنند و باعرضه كردن انديشه هاي زيان بخش و تشريح وقايع محرك ،‌ افكار مردم ، بالاخص روستائيان را مسموم نمايند . بنابراين درهمه نقاط و درهمه خانواده ها، راديو حكمران بدون رقيب است .

4- قدرت راديو در نفوذ در افراد

راديو همانطور كه گفته شد ،‌ يكي از رايج ترين پديده هاي همه پيوندي است كه تماسش با مردم بيشتر است .در دهه هاي اخير با كشف ترانزيستور ،‌راديو بدورترين نقاط و حتي به روستاهاي بسيار كم جمعيت و منزوي نيز كشيده شده است و هر خانواده اي بدون شك صاحب يك دستگاه راديو مي باشد.

روستائيان و كشاورزان حتي در حين كار و كارگران در كارخانه ها و زنان خانه دار در خانه ها در هنگام رسيدگي به امور خانه و انجام كار به راديو گوش مي دهند و تقريباً از هيچ برنامه آن صرفنظر نمي كنند .

قدرت نفوذ راديو ازاين نقطه نظر به مراتب بيشتر از ساير پديده هاست كه كساني كه دسترسي به سينما ندارند يا از داشتن يكدستگاه تلويزيون محرومند يا سواد خواندن و نوشتن ندارند تا از كتاب و مطبوعات بهره ببرند ،‌هميشه به راديو گوش فرامي دهند و از اين پديده استفاده مي كنند .

مثلاً روستائيان و كشاورزان كه اكثريت يك جامعه را تشكيل مي دهند ، در برخي از جوامع بعلت بيسوادي و عدم برخورداري از آموزش لازم ، نمي توانند از كتاب و مطبوعات استفاده نمايند و تلويزيون و سينما نيز چندان در دسترشان قرار ندارد . بهمين جهت تنها وسيله سرگرمي آنها كه به خواندن و نوشتن نيازمند نيست ، راديو مي باشد .

بنابراين تأثير راديو در روي چنين افرادي كه معمولاً انسانهاي ساده و بي پيرايه جامعه را تشكيل مي دهند ، بيشتر از سايرين است . چون غالباً يك موضوع كوچك و غيرواقعي بخوبي قادر است بزرگترين اثر را در روي ذهن و روان آنان ببخشد و با تلقينات گوناگون ، حس تقليد را در وجودشان شكل دهد .

با توجه به گسترش شديد راديو و قدرتنفوذش در اذهان ،‌بويژه طبقاتي كه به آنها اشاره شد ،‌مي توان اذعان نمود كه اين پديده بهتر قادر است در خلق و روح و فكر و انديشه افراد نفوذ نمايد و آنان را براهي كه نشان مي دهد ،‌رهسپار سازد .

لارگيه مي نويسد كه قدرت تسلط و نفوذ صدا  بطور عميقي درفرد تأثير مي بخشد و اورا درحوزه قدرت خود درمي آورد .

امروزه دانشمندان متفق القولند كه راديو بخوبي مي تواند در يكسان كردن و يكپارچه درآوردن افكار و آگاه كردن مردم به مراتب سريع تر از ساير پديده ها ، عمل نمايد ، زيرا دريك لحظه مي تواند هرگونه اطلاعي را بدورترين نقطه برساند . به همين جهت آنان معتقدند كه وظيفه اي كه بعهده راديوست بمراتب سنگين تر و بيشتر از ساير پديده هاست .

خوشبختانه بخاطر انحصاري بودن دستگاه راديو در بيشتر كشورها كه دولت مالك آن است ،‌ گاهي سياستهاي صحيح و ارشادي اتخاذ مي شود كه درنتيجه اثرات بد برخي برنامه هايي كه پخش مي گردد ، كمتر مي شود و يا كوشش بعمل مي آيد كه برنامه ها به نحوي به نظم درآيد كه هيچگونه آثار نامطلوبي بر ذهن و روان شنونده باقي نگذارد . بدين جهت شنوندگان راديو كمتر اعمال خشونت بار و پر از شرارتي را كه در برنامه هاي تلويزيون به نمايش در مي آيد ، در ذهن مجسم مي كنند .

5- اثر راديو در شخصي كردن و اجتماعي كردن

با توجه به قدرت و نيرومندي پديده هاي همه پيوندي در نفوذ در اذهان ، همانطور كه اشاره شد ، بايد اذعان نمود كه توانائي و قدرت راديو در برخي از جوامع مثل ايران بيش از ساير پديده هاي همه پيوندي است . بنابراين اثر آن هم بر روي افراد جامعه مي تواند به مراتب بيشتر از ساير پديده ها باشد

راديو با قدرت خاص همه گيري كه دارد و در همه جا يافت مي شود ،‌در شخصي كردن و اجتماعي كردن افراد يك جامعه بهتر و گسترده تر مي تواند نقش ايفا نمايد .

گرچه آنچه كه افراد به اجتماع بدهند ، در مفهوم شخصي كردن است و آنچه كه اجتماع به فرد بدهد كه در معناي اجتماعي كردن مي باشد ، نوعي تأثير و تأثر متقابل است ، ولي بايد دانست كه افكار و انديشه هاي يك يك افراد هميشه در داخل افكار عمومي شكل گيري مي شود و راه تكامل خود را مي پيمايد . كودك ابتدا در داخل خانوده از پدر و مادر و آنچه كه ميان آنها مي گذرد الهام مي گيرد ،‌سپس در داخل مدرسه و دبيرستان و بالاخره در سنين بزرگتر در داخل اجتماع با اختلاط با ساير مردم ،‌ انديشه خود را شكل مي دهد .

راديو از پديده هاي قدرتمندي است كه بخوبي مي تواند در يكپارچگي افكار عمومي و تعيين مسير آنها و اجتماعي كردن افراد اثر ببخشد و روح اجتماعي شدن را در آنان ايجاد نمايد و آن را توسعه و گسترش دهد و در نتيجه يك جامعه هم بسته و متحدالفكر بوجود آورد.

به سخني ديگر فرد با صرفنظر كردن و چشم پوشي از برخي خواسته ها و اميال شخصي ،‌ مي كوشد به رنگ گروه درآيد و انديشه جمع را بپذيرد . يعني درواقع نوعي حالت هم بستگي و پيوند و حس گروهي در او ايجاد مي شود كه حالت ناسازگاري و مخالفتي را كه ممكنست با جامعه داشته باشد ، نابود مي سازد و در راه كج رفتاري و كج روي و رفتارهاي ناهنجار و انحرافي سد پديد مي آورد و مانع سقوط خود مي شود .

6- نقش راديو در ايجاد اضطراب و هراس

همانطور كه راديو قادر است باعث تنوير انديشه ها شود و در شنوندگان راحتي خيال و آرامش فكري ايجاد نمايد ،‌متأسفانه در جهت مخالف نيز مي تواند گام بردارد و تشويش خاطر و اضطراب و ناراحتي پديد بياورد.

پخش داستانهاي خوفناك كه با خنده هاي وحشتناك توأم مي شود و قصه ها و افسانه هائي كه با دقت و ظرافت كامل بنظم درمياورد و سرگذشت هاي گوناگون جنائي كه با جزئيات تجزيه و تحليل مي شود ، از زمره ي برنامه هايي است كه مي تواند شنوده را به همه آنچه كه مي گذرد و به كليه جزئيات امر آشنا و واقف سازد و درحالي كه اورا در انتظار اتفاقات و حوادث لحظه به لحظه قرار مي دهد ، پا بپاي بازيگران و حركت داستان پيش ببرد و بدين ترتيب يك امر واهي و خيالي را بصورت يك واقعيت بزرگ به او بقبولاند .

اثر اينگونه برنامه ها بر كودكان بدون شك بيشتر از سايرين مي باشد . مثلاً كودكي كه برنامه ترسناكي كه با قهقهه هاي بلند و هراس انگيز و با صداهاي گوناگون و عجيب و غريب اجرا مي شود ، گوش     مي دهد ، وحشت و هول در او شكل مي گيرد و نوعي اضطراب و نگراني در وجودش ريشه مي دواند .

بنابراين اگر در تنظيم برنامه هاي راديوئي دقت وممارست لازم و بايسته بعمل نيايد ، راديو بجاي تنوير افكار و روشني اذهان باعث انحطاط فكري و درنتيجه تباهي جامعه مي شود .

7- تخیل در رادیو

تخیل با هدایت درست و حساب شده افزون بر ایجاد خلاقیت در فرد، استعدادهای پنهان انسان را نیز شکوفا می سازد. مهم ترین محدودیت رادیو در مقایسه با دیگر رسانه ها، اتکا بر حس شنوایی و نبود ارتباط تصویری است. از این محدودیت می توان به عنوان یکی از برتری های رادیو در مقایسه با دیگر رسانه ها استفاده برد. این برتری و امتیاز عبارت است از امکان استفاده نامحدود از قوه تخیل مخاطب. صدایی که از رادیو به گوش می رسد، با سرعتی معادل سرعت فکر می تواند موقعیت انسان را از محل زندگی خود، تا سیاره ای دور افتاده در آن سوی دنیا تغییر دهد؛ کاری که تنها به قیمت انتخاب دقیق تعدادی واژه و انواع صدا به انجام می رسد.

8- انعطاف پذیربودن رادیو

یکی از ویژگی های مهم رادیو، انعطاف پذیری آن است؛ بدان معنا که رادیو به توجه و دقت مستقیم مخاطب نیاز ندارد. به دیگر سخن، هنگام برقراری ارتباط با رسانه ها، رادیو را آسان تر از بقیه می توان نادیده گرفت. در رسانه هایی که حس بینایی مخاطب را با خود درگیر می سازند، معمولاً مخاطب نمی تواند هم زمان فعالیت دیگری نیز داشته باشد، در حالی که برای درک مفاهیم صوتی و استفاده از ابزاری مثل رادیو، نه تنها زمان خاصی از مخاطب گرفته نمی شود، بلکه هنگام پرداختن به کارهای دیگر، می توان از آن استفاده کرد. رادیوهای وسایل نقلیه، گویاترین شاهد بر این برتری هستند.

9- رادیو ، تنهایی تاریکی و آرامش

در رسانه های دیداری، افراد معمولاً در کنار یکدیگر برنامه یا پیامی را تماشا و با رسانه ارتباط برقرار می کنند. با این حال، در کارگاه یا اتاقی شلوغ، وقتی همه افراد سرگرم کارهای شخصی خود هستند، رادیو می تواند به گونه ای ویژه و خصوصی با مخاطب خود ارتباط برقرار سازد. رادیو به علت شنیداری بودن، حالت انس و رفاقتی را با انسان برقرار می سازد که این فرآیند حتی در رسانه های نوشتاری نیز پدید نمی آید. انسان برای صدایی که می شنود، بهترین حالت ها و شرایطی را که خود  می پسندد، تصور می کند. بنابراین، مخاطب می تواند بهترین ارتباط ممکن با رسانه را با رادیو برقرار سازد. این ارتباط صمیمی و عاطفی با رادیو، گاه به اندازه ای می رسد که عده ای از مخاطبان، از این رسانه به عنوان آرامش قبل از خواب خود استفاده می کنند. رادیو و تنهایی، رادیو و تاریکی، رادیو و آرامش و... ، همه گویای ارتباط ویژه ای است که میان رادیو و مخاطبانش برقرار می شود.

10- رادیو و تخصصی بودن

ویژگی های منحصر به فرد رادیو و رقابت این رسانه با دیگر وسایل ارتباط جمعی، آن را به سمت تخصصی شدن کشانده است. شبکه های تخصصی به مخاطبان این امکان را می دهد که بر اساس نیاز و علاقه خود، از برنامه های رادیو بیشترین استفاده را ببرند و از اتلاف وقت جلوگیری کنند. از سوی دیگر، در شبکه تخصصی، موضوع های مرتبط با آن به گونه ای عمیق و جدی دنبال می شود و به اعتراف بسیاری از مخاطبان، این شبکه ها همانند کتاب خانه ای سخن گو، نیاز شنوندگان را برطرف می کند. در ایران اسلامی، شبکه های رادیویی قرآن، فرهنگ، معارف، ورزش، جوان، صدای آشنا، سلامت و پیام، نمونه هایی از این رشد فرهنگی هستند.

 

11- آموزش و پیام رسانی در رادیو

پیام رسانی و آموزش، دو وظیفه اصلی هر رسانه است. رسانه برتر، رسانه ای است که در این دو مقوله بتواند با کیفیت بهتر و در کمیت های بیشتری خدمت رسانی کند. برتری های رادیو در  زمینه آموزش و پیام رسانی نیز به دلیل ویژگیهایی است که در ذیل آمده است :

  •  سرعت : نخستین و مهم ترین ویژگی رادیو، انتقال سریع آموزش و پیام به مخاطبان خود است.
  •  غلبه بر زمان و مکان : ویژگی شنوایی بودن این رسانه و دستگاه های بسیار کم حجم امروزی سبب شده است تا مردم بدون محدودیت زمان و مکان، مورد خطاب این رسانه قرار گیرند.
  • دسترسی ارزان قیمت : رادیو با توجه به کارآیی و قابلیت های آن، بسیار ارزان تر و قابل دسترس تر از دیگر رسانه هاست میتواند نقش آموزشی خود را داشته باشد.

ساير خصايص و برتري هاي راديو

1 ــ سرعت زياد راديو به عنوان يك ويژگي منحصر به فرد اين امكان را به راديو مي‌دهد كه با امكاناتي بسيار محدود در حداقل زمان بهترين كارايي را داشته باشد.

2 ــ كم‌هزينه بودن توليد برنامه‌هاي راديويي از ديگر ويژگي‌هاي خاص راديوست؛ كلام، موسيقي و گاهي سكوت، عناصر اصلي ساخت يك برنامه راديويي هستند.

3 ــ به‌كارگيري مشاركت مخاطبان و استفاده از قدرت تخيل آنها از ديگر ويژگي‌هاي خاص راديوست. به دليل آن كه راديو در يك فضاي باز پيام خود را مي‌فرستد و آن پيام ممكن است كامل نباشد، اين نقص پيام به مشاركت مخاطب در برنامه‌هاي راديويي كمك مي‌كند، يعني شنونده منفعل نيست و براي درك پيام مشاركت مي‌كند.

4 ــ مشاركت مخاطب و به‌كارگيري تخيل مخاطب زمينه‌اي براي ايجاد خلاقيت است و پيام‌هاي راديويي مي‌توانند زمينه‌ساز نوآوري‌ها و اطلاعات بسياري باشند.

5 ــ ميزان تحريف در راديو كمتر از ساير رسانه‌هاست، اما در ساير وسايل ارتباط جمعي استفاده كارگردان از هر كدام از ابزار و وسايل مختلف در جهتي خاص مي‌تواند يك مساله را تحريف كند.

6 ــ يكي ديگر از ويژگي‌هاي راديو، توانايي برقراري ارتباطي صميمانه است. زماني كه ابزار ارتباطي حائل ارتباط دو نفر مي‌شوند، ارتباط حالتي رسمي و قالبي پيدا مي‌كند، ولي راديو از طريق امواج نامرئي و غيرمحسوس در زماني كوتاه مي‌تواند ارتباطي راحت و صميمانه با مخاطبش برقرار كند، در واقع برقراري ارتباط صميمانه در راديو، در بين وسايل ارتباط جمعي استثنايي است.

7- رادیو براساس تقسیم‌بندی مک‌لوهان برای رسانه‌ها که رسانه‌ها را به سرد و گرم تقسیم می‌کند، یک رسانه گرم به‌شمار می‌رود؛ چراکه حواس مختلف مخاطب را در نهایت فعالیّت به‌کار نمی‌گیرد و تشریک مساعی چندانی را از مخاطب طلب نمی‌کند بلکه تنها یکی از حواس مخاطب (یعنی حسّ شنوایی) را به‌طور کامل، به‌سوی خود جلب می‌کند و لازم نیست تا مخاطب برای فهم پیام آن، با بهره‌گیری از تخیّل خود چیزی بر آن بیفزاید و رادیو، خود، اطلاعات را با وضوحی بالا ارائه می‌کند. برخی، این امر را که رادیو فقط یکی از حواس را به فعالیت می‌طلبد، نقصی برای رادیو می‌شمرند؛ چراکه آن‌را موجب عدم ادراک کامل پیام می‌دانند .

8- رادیو، از لحاظ مداومت انتشار ، برترین وسیله ارتباط جمعی به‌شمار می‌رود. البته باید در نظر داشت چون اساس کار آن، بر سرعت و مداومت انتشار گذاشته شده، فرصت تجزیه و تحلیل و تفسیر اخبار را از دست می‌دهد.

9- رادیو، امکان برقراری رابطه مستقیم شنوندگان با وقایع و حوادث را در همان زمان وقوع، فراهم می‌آورد؛ که این امر، مرهون قابلیّت تحرک آسان فرستنده‌های رادیویی و یکی از امتیازات رادیو است.

10-  سهولت دریافت برنامه‌های رادیویی، یکی از ویژگی‌های رادیو است؛ که ناشی از قابلیّتی است که در استفاده از گیرنده‌های رادیویی وجود دارد

11- رادیو، به درون و عمق فرد نفوذ می‌کند. "ژان کازنو" ضمن بیان این ویژگی، در توضیح آن می‌نویسد: «حیطه‌ی کلمات و سخن‌ها یا محیط وسیع موزیکی رادیو که شنونده را در خود غرق می‌کند، به‌قول "بچلارد" فیلسوف، تا ناخودآگاه او نفوذ و عمل می‌کند؛ تا او را به آرامشی مطلق یا تخیّلی آزاد سوق دهد.» وی در مقابل، در مورد تلویزیون قائل است که تلویزیون فرد را از خود جدا می‌کند (برخلاف رادیو که با ناخودآگاه فرد رابطه می‌یابد) و خود را بر شخصیّت فرد تحمیل می‌کند

12- رادیو احاطه‌کننده است؛ بدین معنا که هرچند توجّه زیادی از شنونده نمی‌خواهد، اما آن‌چنان فضا را احاطه می‌کند، که هیچ رسانه دیداری به پایش نمی‌رسد. علّت این امر آن است که گوش انسان سرپوش ندارد و کسی نمی‌تواند گوشش را ببندند(برخلاف چشم که می‌توان بست) و شنونده نمی‌تواند صدای یک رادیو روشن را نشنود. نتیجه آن است که آن‌گونه که امکان "کانالیزه کردن تماشا" وجود دارد، در صدا چنین امکانی نیست. مراد از کانالیزه کردن، احساسی است که می‌توان تمامی آن چیزهایی را که در گرداگرد جزئیات دیداری وجود دارند، بست و بر روی اجزاء ضروری در روی صحنه تمرکز کرد، همان کاری که در رادیو نمی‌شود انجام داد؛ چراکه شنونده رادیو نمی‌تواند مانند بیننده تلویزیون، پخش‌های ناخواسته را محو کند و یا مانند خواننده روزنامه، تنها روی کلمات خاصّ متمرکز شود .

13- رادیو، نیاز به توجّه مستقیم ندارد و توجّه زیادی را از مخاطب طلب نمی‌کند و انسان، ضمن فعالیّت‌های دیگر و هنگام کارکردن یا غذا خوردن و ... نیز می‌تواند از برنامه‌های رادیویی استفاده نماید. این امر، به‌عنوان یکی از معایب و محدودیت‌های رادیو شناخته شده است؛ چراکه به‌خاطر این ویژگی‌، برنامه‌های رادیویی اغلب در شرایط ناقص و نامساعد شنیده می‌شوند و بنابراین ادراک کامل شنیدنی‌ها، اتفاق نمی‌افتد و اثربخشی رادیو کاهش می‌یابد. رادیو برای جلب توجّه مخاطبان خود، ناچار است با محیط به رقابت بپردازد؛ تا بتواند در میان سایر عناصری که موجب حواس‌پرتی می‌شوند، توجّه کافی شنوندگان را به‌خود جلب نماید

14- یکی از ویژگی‌های رادیو، تفسیرپذیری رادیوست. تفسیرپذیری رادیو بدین معناست که مخاطبان رادیو، بعد از دریافت هرنوع اطلاعات، باید تفسیر آن‌را در ذهن خود مجسّم کنند. به‌طور مثال، اگر خبری درباره یک حادثه رانندگی پخش شود، مخاطبان، چگونگی وقوع آن‌را برحسب دریافتی که از خبر پخش‌شده دارند، تصویر و تفسیر می‌کنند. به این ترتیب، به تعداد مخاطبان رادیو باید تصاویر و تفاسیر متعدّدی از یک خبر وجود داشته باشد

امروزه نیز با وجود حضور رقباي قدرتمندي مثل اينترنت و ماهواره و... باز هم در درازمدت، راديو مي‌تواند با توجه به ويژگي‌ها و كاركردهايی که آزآنها در این مقاله یاد بردیم  ، همچنان نقش سازنده خود را داشته باشد.

 


منابع و مأخذ :

 1-    مظلومان [دكتر رضا] ، تلويزيون و راديو و جرم ،‌تهران خرداد 2535 ،‌انتشارات آگاه

2-   ويژگي هاي راديو در عصر سرعت ، شيخ زاده طيبه ، سايت جام جم آنلاين

www.jamejamonline.ir

3-  ويژگي ها و برتري هاي راديو ،‌مقدسان يحيي ، سايت حوزه

www.HAWZAH.net

4-   ويژگي ها و خصايص راديو ،‌ كرباسيان قاسم ، سايت پژوهه

www.pajoohe.com

 

 

A.R.Keshavarz

  

 

تحلیلی براشعار اجتماعی پروین اعتصامی

به نام یکتای بخشاینده

 تحلیل اشعار اجتماعی پروین اعتصامی

 

نویسنده: احمدرضا کشاورز 

 

مقدمه:

در این بخش به بررسی اشعار اجتماعی پروین اعتصامی‌شاعر بزرگ عصر مشروطه می‌پردازیم. به علت ظرفیت محدود این پژوهش از آوردن همه‌ی اشعار صرفنظر نموده ولی سعی می‌کنیم مهمترین اشعار را مورد تحلیل قرار دهیم لذا از بین بیست شعر با مضمون اجتماعی که از میان دیوان وی به تشخیص خویش برگزیدیم سعی می‌کنیم نیمی‌از آن شعار را در این نوشتار قرار داده و تحلیل کلی از این اشعار را در نهایت ارائه دهیم.

در این بخش نیز چنانکه در مقدمه‌ی کلی پژوهش اشاره شد ابتدا در فصل اول اوضاع احوال عصر زندگانی پروین و سپس بررسی اشعار و در نهایت نتیجه‌گیری لازم را ابراز می‌نماییم.


  

فصل اول: درباره پروین

تولد پروین:

در 25 اسفند 1285 هجری شمسی در شهر تبریز به دنیا آمد و نام او را «درخشنده» نامیدند. پدرش یوسف اعتصامی‌(یوسف اعتصام الملک آشتیانی) علامه‌ي فقید، برای او که در هشت سالگی اشعاری وزین و متین می‌سرود تخلص «پروین» را شایسته و مناسب دید و به تدریج به همین نام، اشتهار تمام یافت.

اوضاع خانوادگی:

پروین تنها دختر خانواده بود. خانواده‌ی وی از لحاظ مالی چندان ثروتمند نبودند و یک زندگی معمولی داشتند اما پدر، مادر و برادران وی همه اهل علم بودند و پدر و مادر وی اگرچه ثروت نداشتند اما برای تربیت و تعلیم فرزندان از هیچ کوششی دریغ نکردند و در زحمت و مضیقه نبودند.

پروین در کودکی همراه پدرش به تهران آمد و باقی عمرش را در این شهر سپری کرد. او ادبیات فارسی و عربی را از پدر آموخت واز همان ابتدا فردی ساعی و متفکر بود به سرودن شعر علاقه‌ی بسیاری داشت.

ازدواج پروین:

پروین در 19 تیر ماه سال 1313 با پسرعموی خود ازدواج کرد و این وصلت ازدواج ناموفقی بود چرا که شوهر وی فردی نظامی‌بود و با روحیه و احساسات پروین سازگار نبود ضمن اینکه پس از ازدواج به خانه‌ای وارد شد که مشروب و تریاک مانند خوردن ناهار و شام امری بسیار عادی به شمار می‌رفت. البته شوهر وی هرگز خشونتی نسبت به پروین نداشت.

«رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیب          غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی»

سرانجام در 11 مرداد سال 1314 با گذشتن از حق و حقوقش از همسرش جدا شد.

چاپ دیوان:

پس از ازدواج و طلاق وی، پدر پروین اجازه‌ی چاپ دفتر دیوان را به او داد و این دیوان برای اولین بار در سال 1314 به چاپ رسید.

مرگ پروین:

پروین در روز سوم فروردین سال 1320 بدون هیچ سابقه‌ای به بستر بیماری افتاد که دکتر خانوادگی خاندان اعتصامی‌«علی معین الحکماء» بیماری وی را حصبه تشخیص داده بود و آن را قابل درمان می‌دانست. در نهایت به دلیل غفلت‌هایی که صورت گرفته در شب شنبه 16 فروردین همان سال و در سن 35 سالگی و به هنگام نیمه شب در آغوش مادر جان به جان آفرین تسلیم کرد و دو بیت زیر بخشی از قطعه‌ای است که برای سنگ مزارش سروده است:

این که خاک سیــهش بالین است                      اخـــتر چرخ ادب پــــــروین است

گرچه جز تلـــخی از ایـــام ندید                       هرچه خواهی سخنش شیرین است

اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی

پروین در فاصله‌ی سالهای 1285 تا 1320 می‌زیسته است و این دوران تا سال 1313 مربوط به عهده حاکمیت ناصرالدین شاه می‌باشد و در عصر مشروطه تحولات شگرفی در شعر و ادب پدید آمد که از یک سو تاثیرگذاری تاسیس دارالفنون و آشنایی با غرب و از سوی دیگر مفاهیم پدید آمده همراه با انقلاب مشروطه چون آزادی خواهی و استقلال و قانون عامل چشمگیری در این تحولات بوده است. در ذیل به بیان دقیقتری از وضعیت شعر، حکومت و مردم در عصر مشروطه می‌پردازیم:

 

شعر، حکومت و مردم

در عصر مشروطه، عامل تاثیرگذار تازه‌ای، وارد عرصه‌ی شعر شد که آن هنگام حضور چندانی نداشته و یا لااقل حضورش تعیین کننده نبود. این عامل تاثیرگذار، افکار عمومی‌بود. شعر مشروطه، نهایت سعی خود را برای رسیدن به مخاطبان عام انجام داد.

از یکسو، شخصیت‌های عامی‌و عادی زندگی روزمره به وفور در شعر این شاعران راه یافتند و از سوی دیگر، مردم عادی مخاطب اصلی شعر شدند. شعر برای نخستین بار از دایره‌ی مخاطبان محدود خود که درباریان و نخبگان بوده‌اند رها شد و افق‌های تازه‌تری را پیش روی خود دید. گزافه نیست اگر بگوییم در دوره‌ی مشروطه برای نخستین بار شعر به عنوان سلاحی فراگیر و تعیین کننده، در خدمت طبقه فرودست جامعه قرار می‌گیرد.

شعر مشروطه، نخستین تجربه‌ی فراگیر شعر سیاسی در ایران است. شعر اجتماعی نیز به معنای جدی از دوره‌ی مشروطه در ادبیات فارسی متولد شد. این نوع شعر هدفمند و غیردرباری است که پیش از مشروطه، در چنین گستره‌ای اعلام حضور نکرده بود.

شعر دوره مشروطه، به شکل بی‌مانندی سیاسی می‌شود و این نخستین باری است که حکومت مرکزی، به قلع و قمع شاعران و تخطئه‌ی آنان می‌پردازد. بیشتر شاعران این دوره مثل نسیم شمال، بهار، لاهوتی، عارف قزوینی، ایرج میرزا، میرزاده‌ی عشقی، علاوه بر پرداختن به مضامین مختلف و گاه تازه، از موضوعات وطنی و سیاسی نیز سخن گفته‌اند.

در دوره‌ی مشروطیت، شعر برای نخستین بار از محدوده‌ی تنگ دربار و محتوای درباری که قرن‌ها بر شعر فارسی حکومت می‌کرد آزاد شد. شعر از مردم و برای مردم می‌گفت شاعران عزلت نشین خانقاه یا میخانه و یا ابزار تزئین مجالس پادشاهان نبودند. شاعران دوره‌ی مشروطه، هم پای مردم و یا بهتر است بگوییم پیشاپیش مردم به حرکت درآمده، شعر را در خدمت اهداف و آمال مردم به کار گرفتند.

از نظر محتوا، با دفاع از مفاهیمی‌چون قانون و آزادی و استقلال از کشورهای بیگانه، درون مایه‌ی اصلی شعر این دوره است. تجدد و نوگرایی هم در شعار و هم در شیوه‌ی شاعران به خوبی مشهود است.

در سپیده‌دم انقلاب مشروطه، از آنجا که بیشتر مردم ایران، خواندن و نوشتن نمی‌دانستند، شاعران و نویسندگان و اندیشه وران انقلاب، بر آن شدند که شعر و نثر را هرچه بیشتر ساده کنند تا پیام انقلاب: آزادی، استقلال، و حاکمیت قانون، برای عامه انبوه مردم، قابل درک و فهم باشد. هرچند برای بسیاری از باسوادان نیز درک و دریافت نثر و نظمی‌که به سبک و سیاق گذشته، نوشته می‌شد، دشوار می‌نمود.

در یک نگاه کلی می‌توان گفت که تمامی‌شاعران مطرح دوران مشروطیت چون دهخدا، بهار، ایرج میرزا، عشقی، ادیب الممالک فراهانی، لاهوتی، رشید یاسمی، پروین اعتصامی، نیما یوشیج و ... به انگیزه نوجویی و نفس زدن در هوای تازه و رهایی از بن‌بست تقلید و تکرار، که شعر دوران قاجار بدان مبتلا بود، بر ترجمه شعر و ادب غربی که در نشریه‌های این دوران به فراوانی آمده، عنایت داشته‌اند و از آن‌جا که خود با زبان فارسی فرانسوی یا انگلیسی آشنا بوده‌اند محتملاً از متن اصلی بهره برده‌اند.

شعر اجتماعی:

شعری را شعر اجتماعی بر می‌شماریم که محتوا و مضمون آن مسائل اجتماعی در بر داشته باشد. در این گونه‌ی شعری، شاعر دغدغه‌ها، تحولات و معضلات اجتماعی را با ذهن خلاق خویش به شعر در می‌آورد و به جامعه‌ی خویش و آیندگان عرضه می‌کند.

در فصل بعد به آن بخش از اشعار پروین که چنین ویژگی‌هایی را در بردارد اشاره و به واکاوی و بررسی محتوای این اشعار می‌پردازیم.


 

فصل دوم: تحلیل اشعار پروین

تحلیل و تغییر اشعار اجتماعی پروین:

در این فصل به بررسی اشعار اجتماعی پروین می‌پردازیم و برای نمونه چند شعر اجتماعی و مهم را در این نوشتار آورده و به تحلیل آن‌ها می‌پردازیم. لذا در میان بیش از بیست شعر اجتماعی که از دیوان وی انتخاب کردیم ده شعر آن را به طور جداگانه نوشته و تحلیل می‌کنیم. لازم به ذکر است که تحلیل ما به صورت کلی از شعر است و تمرکز بر تک‌تک ابیات قصد ما نیست.

اشک یتیم

اولین شعری که برگزیدیم به نام اشک یتیم است که شعری است که دقیقاً به احوال سیاسی و اجتماعی جامعه اشاره می‌کند که ابتدا به اصل این شعر می‌پردازیم و سپس آن را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

اشک یتیم

روزی گــذشت پــادشهـــی از گـــذرگـــهی

فریاد شوق بر سر هرکوی و بام خـــاست

پرســـید زان میـــانه یکـــــی کودک یتـــیم:

کاین تابناک چیست که برتاج پادشــاست؟

آن یک جواب داد: چه دانیـــم ما که چیــست؟

پیــداست آنقدر، که متـــاعی گرانبــهاست

نزدیک رفت پــیرزنی گوژپشـــت و گفــــت:

این اشــک دیده من و خون دل شمـــاست

ما را به رخــت و چوب شــبانی فریفـته است

این گرگ سالــهاست که با گله آشنــاست

آن پارسا که دِه خَـــرَد و مُلک، رهــزن است

آن پادشا که مال رعیـت خورد، گـــداست

بر قطــره‌ی سرشـــک یتیمان نظـــــاره کن

تا بنــگری که روشنـــی گوهر از کجاست

پروین به کجروان، سخن از راستی چه سود؟

کـو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راسـت؟

(دیوان – 57)

تحلیل شعر:

در این شعر پروین داستان کوتاهی را مطرح می‌کند که در آن مطابقتی با واقعیت آن زمان وجود دارد، بدین گونه که پروین منظره‌ای را توصیف می‌کند که در آن جمعی از توده‌های مردم که غالباً افراد طبقات پایین و قشر ضعیف جامعه هستند شاهد عبور شاه و رئیس حکومت خویش از آن محل هستند و همگان خیره به آن مکنت و شوکت و جلال پادشاه هستند. مردم با دیدن شاه دچار هیجان و شوق و هیاهو می‌شوند و این میان هنگامی‌که کودکی از زن سالخورده و خمیده‌ای از تاجی که روی سر پادشاه است سئوال می‌کند، پیرزن که سرد و گرم روزگار را چشیده است ابراز می‌دارد که این تاج زیبا و پر از طلا و شکوه از بدبختی و سیه روزی ما به وجود آمده است و اشاره می‌کند به فشار مالی که بر اقشار جامعه وارد می‌شود و باعث تندگدستی بیش از پیش آن ها می‌شود و از سوی دیگر سبب پر شدن جیب خانواده‌ی اشراف و پادشاهان می‌گردد که در نهایت هم به جای اینکه برای خود مردم به مصرف برسد خرج هوسرانی ها و تجملات درباری و اشرافی می‌شود.

در بیت بسیار پر معنای این شعر که می‌گوید:

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

                                                      این گرگ سالهاست که با گله آشناست

به طور کامل اشاره می‌کند به اینکه شاهان (سیاستمداران) که همانند چوپانی که از گوسفندانش نگهداری می‌کند و آن‌ها را از این سو به آن سو می‌برد بر مردم رهبری می‌کنند و در ظاهر نگهبان و نگهدار مردم هستند ولی در باطن منافعشان از این طریق تامین می‌شود و خود همان گرگی هستند که در پی دریدن گوسفندان و شکم‌سیری خود و سایر گرگ‌هایند که سیاستمداران چنین و مثال گرگی هستند که در لباس شبانی گوسفندان را به ظاهر حمایت و رهبری می‌کند. شایان توجه این است همچنین این شعر کاملا در جامعه‌ی توده وار ما که رسانه ها در دست قدرت و قدرت در دست حاکمان دینی است وجود دارد و مردم در جامعه که نسبت به رسانه‌ها تاثیرپذیری بیشتری دارند به سادگی متاثر از رسانه‌ها و تبلیغات پروپاگاندایی سیاستمداران قرار می‌گیرند، حال در پی این عوام فریبی تنها حفظ جایگاه، قدرت و منافع حاکمان بیشتر مدنظر است از این طریق کاملا به اهداف خود می‌رسند و این در حقیقت مصداق بارز این بیت از شعر اشک یتیم پروین است که گرگ را در لباس شبانی در میان گوسفندان می‌بیند که چپاول و دریدن گوسفندان می‌پردازد و گوسفندان خود بی‌خبرند و حامی‌شبان خود نیز هستند. و با چوب شبان و به اراده‌ی وی از سویی به سوی دیگر روانند. که در جامعه‌ی کنونی ما نیز هم گوسفند زیاد است هم گرگ هایی که در لباس شبان هستند.

پروین، به کجروان، سخن از راستی چه سود؟

                                            کو آن چنان کسی که نرنجد ز حرف راست؟

مست و هوشیار:

یکی دیگر از اشعار زیبای پروین اعتصامی‌که مضمون اجتماعی دارد شعر مست و هوشیار وی است که باز هم به اوضاع اجتماعی و فساد والیان و ماموران و حکام اشاره دارد:

مست و هوشیار

 

محتسب مسـتی به ره دید و گریبانــش گرفت

                                                 مست گفت: ای‌دوست، این پیراهن است افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می‌روی

                                                 گفت: جــرم راه رفتــن نیــست، ره همــوار نیــست

گفــت: می ‌باید تــو را تا خــانه قاضـــی برم

                                                 گفت: رو صبــح آی، قاضی نیمه شب بیــدار نیست

گفت: نزدیـک است والی را سرای، آنجا شویم

                                                 گفــــت: والـــی از کجا در خانه‌ی خمــار نیـــست؟

گفت: تا داروغه را گوئیـم، در مســجد بـخواب

                                                 گفــت: مســــجد خوابگـــاه مردم بدکـــار نیــست

گفت: دیــناری بده پـنهان و خود را وا رهــان

                                                 گفــت: کار شــرع، کار درهـــم و دینـــار نیـــست

گفت: از بــهر غرامت، جامــه‌ات بیـــرون کنـم

                                                 گفت: پوسیــده ست، جز نقـشی ز پود و تار نـیست

گفت: آگه نیـــستی کز ســر در افتـــادت کلاه

                                                 گفــت: در سر عقـــل باید، بی‌کلاهــی عار نیـــست

گفت: می‌بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

                                                 گفت: ای بیـــهوده‌گـــو، حرف کم و بســـیار نیست

     گفت: باید حد زند هشـــیار مردم، مســت را

     گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

(دیوان- 185)

تحلیل شعر

پروین اعتصامی‌باز در این شعر با بیان داستانی زیبا، واقعیتی دیگر از جامعه‌ی عصر خویش را به تصویر می‌کشد. در این شعر هنگامی‌که یکی از ماموران نظمیه یا امریه با فرد مستی روبرو می‌شود و او را می‌گیرد و به وی اتهام مستی می‌زند فرد مست در جواب می‌گوید هنگامی‌که می‌گوید علت راه رفتن نامتعادل من از خود من نیست و راه ناهمواری دارد دقیقا به جامعه‌ي خویش اشاره می‌کند و کنایه از این دارد که جامعه بستری نامناسب دارد که چنین وضعیتی برای وی به وجود آمده است. در ادامه وی این شعر هنگامی‌که محتسب به مست می‌گوید که تو را باید پیش قاضی، والی یا داروغه ببرم و پاسخ هایی که دریافت می‌کند نشان دهنده‌ی این است که خود قاضی و والی هم از لحاظ اخلاقی و شرع صلاحیت وموقعیت پرداختن به این امر را ندارند و حتی پیشنهاد رشوه‌ی مامور که باز اشاره به معضلی دیگر در جامعه از سوی پروین بوده است نیز با پاسخ شکننده‌ی فرد مست روبرو می‌شود در انتهای این شعر به این نکته اشاره می‌شود که در نهایت تنبیه فرد مست را می‌خواهد به مردمی‌واگذار کند که در سلامت و هوشیاری هستند که باز در پاسخی می‌شود که فرد مست به محتسب می‌گوید تو از بین مردم هوشیاری پیدا کن چون کسی هوشیار و عاقل نیست و همه چون من هستند.

در این شعر پروین به اوضاع و احوال و معضلات اجتماعی اشاره دارد که از راس حکومت حاکم شرع تا تمام توده‌های مردم را در برگرفته است و وجود معضلات اجتماعی را ناشی از عملکرد حاکمین و ماموران دولتی نیز می‌داند و هیچ شخص صالحی را برای اصلاح جامعه نمی‌بیند.

بی پدر

یکی دیگر از اشعار پروین که در آن به شکایت از بی‌مهری مردم زمان خویش پرداخته و به گونه‌ای در این داستان گله و شکایتی از بی‌مهری برخی مردم ابراز داشته شعر بی‌پدر وی است که در ذیل آمده است:

 

بی پدر

بــه ســـر خاک پــدر، دختــرکی

صورت و سینه به ناخن میخست

کــه نه پیــوند و نه مـــادر دارم

کاش روحــم به پدر می ‌پیوست

گریــه‌ام بهـــر پدر نیســت که او

مُـرد و از رنج تهیــدستی رست

زان کنــم گریه که اندر یَـــم بخت

دام بر هر طرف انداخت گسست

شصت سال آفت این دریا دیــــد

هـیچ ماهیــش نیفتاد به شــست

پــدرم مُـــرد ز بــی دارویــــی

وندرین کوی، سه داروگر هست

دل مسکینم از این غم بگـــداخت

کـه طبیــبش ببــالین ننشـــست

ســوی همــسایه پی نان رفـــتم

تا مرا دیــد، در خــــانه ببســت

همــه دیدنــد که افــتاده ز پــای

لیــک روزی نگرفتنـــدش دست

آب دادم به پدر چون نان خواست

دیشـب از دیده من آتــش جست

هــم قبـا داشــت ثریا هم کفــش

دل مــن بــود که ایام شـــکست

ایـن همه بخــل چرا کرده، مـــگر

من چه می‌خواستم از گیتی پست

سیــم و زر بود، خدائی گر بــود

آه از ایــن آدمــی ‌دیـو پرســت

(دیوان- 74)

تحلیل شعر

در این شعر پروین وضعیت دختری را به تصویر می‌کشد که پس از مرگ پدر خود بر سر بالین وی به گریه و زاری مشغول است و علت این اشک و ناله را نه تنها از دست رفتن پدر بلکه بی‌مهری جامعه‌ی خویش می‌داند و اذعان می‌کند که از این سوز و آه دارد که پدرش از تهیدستی و تنگدستی از دنیا رفت و علت مرگ وی بی‌دارویی بوده است در حالیکه در محلشان چندین درمانگر و داروگر دارو وجود داشته که به وی نرسیده‌اند و بر بالین پدرش به علت وضعیت مالی نامناسب حاضر نشدند. او شکایت از همسایه‌ای می‌کند که پی نان از وی کمک خواسته و هیچ توجهی به آن نشده است و آن اندک خوراکی که باید به پدر می‌داد تا زنده بماند برای او مهیا نبود و مردم نیز به وی نرسیدند و کمکی نکردند تا پدر وی از بین برود. پروین در این شعر در انتها به بخل و خساست و پستی جامعه اشاره می‌کند که ابراز می‌دارد که ایمان و وجود و حضور خدا در زندگی مردم کمرنگ شده و آه و فغانی از انسان‌هایی که به زعم وی دیوپرست و نه خداپرست معرفی شده‌اند، سر می‌دهد، که این انسان‌ها بیشتر ایمان به مادیات و سیم و زر دارند تا خداوندی که در راهش بخواهند از دیگران دستگیری کنند

سیم و زر بود، خدائی گر بود                آه از این آدمی‌ دیوپرست

شایان ذکر است که بیت آخر این شعر نیز مانند شعر اشک یتیم در جامعه‌ی ما کاملا نمود دارد.

شکایت پیرزن

شعر شکایت پیرزن پروین اعتصامی‌نیز نمونه‌ای دیگر از اشعاری است که وی با بیان داستانی از رویارویی یک پادشاه با پیرزنی روستایی باز مشکلات و معضلات دیگری از جامعه را از زبان پیرزن به تصویر می‌کشد که متن این شعر چنین است:

شکایت پیرزن

روز شــــکار، پـــیرزنی با قبــــاد گفت

کز آتــش فســـاد تو، جز دود آه نیـــست

روزی بـــیا به کلبـــه ما از ره شــــکار

تحــقیق حال گوشــــه‌نشینان گناه نیست

هنگــام چاشـت، سفره بــی‌نان ما بــبین

تا بنگری که نام و نـــشان از رفاه نیست

دزدم لحــاف برد و شبان گاو پــس نداد

دیگر به کشـــور تو، امان و پناه نیــست

سنگــینی خراج، بمــا عرصه تنـــگ کرد

گــندم تراست، حاصل ما غیر کاه نیـست

در دامــــن تو، دیــده جز آلودگــی ندید

بر عیبـــهای روشن خویشت، نگاه نیست

حکم دروغ دادی و گفتــــی حقیقت است

کــار تباه کــردی و گـــفتی تباه نیــست

صدجور دیدم از سگ و دربان به‌درگهت

جز ســفله و بخیل، درین بارگـــاه نیست

ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهــی

یغماگر است چون تو کسی،‌پادشاه نیست

مُردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز

از بهر مُرده، حاجت تخت و کلاه نیست

یک دوست از برای تو نگذاشت دشــمنی

یک مرد رزمجـوی، ترا در سپـــاه نیست

جمـــــعی ســیاه روز سیهــکاری تواَند

باور مــکن که بهر تو روز سیـــاه نیست

مــزدور خفته را ندهــــد مزد، هیچکس

میـدان همت است جهان، خوابگــاه نیست

تقویم عمر ماست جهان هرچه‌می‌کوشیم

بیرون ز دفتر کــهن سال و مـــاه نیست

 سختی‌کشی ز دهر،چو سختی‌دهی بخلـق

در کیفر فلــــک، غلط و اشــــتباه نیست

(دیوان – 131)

تحلیل شعر:

پروین در این شعر داستانی را بیان می‌کند که در آن یکی از شاهان که به شکار رفته بود، با پیرزنی مواجه می‌شود که این پیرزن وی را مورد نکوهش قرار می‌دهد و از او شکایت می‌کند که سیاهی و تباهی جامعه از فساد و هوسرانی تو است و از او می‌خواهد که خانه‌ی آن‌ها را ببیند و به دردهای اقشار مختلف جامعه پی ببرد و از سویی به عدم امنیت و دزدی و بی‌اعتمادی در جامعه اشاره می‌کند و این را نیز از عواملی می‌داند که سبب تنگ شدن و سخت شدن زندگی برایشان شده است و در ادامه از گرفتن مالیات و خراج سنگین از طبقات فرودست و بی‌مایه‌ی جامعه شِکوه می‌کند و اذعان می‌کند که آن‌ها توانایی همچنین پرداختی را ندارند. در ادامه‌ی گفتگوی پیرزن با پادشاه پیرزن به ظلم و بی‌لیاقتی شاه و درباریان اشاره می‌کند و اذعان می‌کند که تو با بی‌خبری از وضع زندگی مردم و قدرت طلبی مال و اموال مردم را به یغما می‌بری و در بیت‌های پایانی نیز باز به این اشاره می‌کند که از نادانی و عملکرد نادرست و ظلم‌هایی که تو به مردم رنجیده روا می‌داری باعث سیاه‌ روزی و تیره بختی بسیاری گشته‌ای و در پایان نیز پیرزن به وی نصیحت می‌کند که باید همت و تلاش خود را به کار گیرد و دنیا محل کار و تلاش است و هرچه ک در این جهان انجام دهیم ثبت و ضبط می‌شود و اگر بر مردم سخت بگیری در عاقبت نیز دچار سختی و رنج خواهی شد و اذعان می‌کند که شکی در کفاره‌ی اعمال وی و مجازات اخروی او وجود ندارد.

سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق

                                                      در کیفر فلـک، غلط و اشـــتباه نیست 

در نهایت این شعر نیز باز شکایتی از مشکلات مردم رنجیده و ستمدیده از اعمال نادرست شاهان، هوسرانی‌ها و فشار بر مردم تنگدست در گرفتن مالیات و بی‌خبری شاهان از وضع زندگی مردم و نبودن آن‌ها در میان مردم و فساد در دربار و حکومت بوده است.

گنج ایمن:

این شعر پروین نیز باز به فساد، ناپاکی و تاراج مال مردم توسط پادشاهان اشاره دارد که چنین است:

گنج ایمن

نهاد کودک خردی به سر، ز گل تاجــــی

بخــنده گفت: شهان را چنین کلاهـی نیست

چو سرخ‌جامه من، هیچ طفل جامه نداشت

بســی مقایسه کردیم و اشتـــباهی نیست

خلیــفه گفت که اســـتاد یافت بهـــبودی

نــشاط بازی ما، بیشتر ز مــاهی نیســت

ز سنـــگریزه، جواهر بسی به تــاج زدم

هزار حیف که تختـــی و بارگاهــی نیست

برو گذشــت حکیمی ‌و گفت کای فــرزند

مبرهن است که مثل تو پادشـــاهی نیست

هنـــوز روح تو ز آلایــش بدن پاکــست

هـــنوز قلــب تو را نیـــت تباهی نیـــست

به غــــیر نقش خوش کودکی نمــی‌بینی

به نقــش نیک و بد هسـتیت، نگاهی نیست

ترا بس است همین برتری، که بر در تو

بســاط ظلـــمی ‌و فریاد دادخواهی نیست

تو، مــال خلــق خدا را نکـــرده‌ای تاراج

غذا و آتشت، از خون و اشک و آهی نیست

هنوز گنـج تو ایمن بود ز رخـــنه دیـــو

هنوز روی و ریا را سوی تو راهی نیـست

کســی جـواهر تاج تــو را نخــواهد برد

ولیک تاج شهی، گاه هست و گاهی نیسـت

نه با زبان فســـادی، نه وامـــدار هــوی

ز خرمن دگران، با تو پر کاهــــی نیســت

نرفــته‌ای به دبسـتان عُجب و خودبینــی

به موکبت ز غرور و هوی، سپــاهی نیست

ترا فرشـــته بود رهنمـــون و شاهان را

به غیر اهــرمن نفس، پیر راهـــــی نیست

طــلا خدا و طمع مسـلک و طریقت شـــر

جز آستــــانه پندار، سجده گاهــی نیست

قــنات مال یتیم است و باغ، ملک صــغیر

تمام حاصل ظلم است، مال و جاهی نیست

شــــهود محکــــمه‌ی پادشاه، دیـــوانند

ولی به محضر تو غیر حق، گواهی نیســت

تو، در گذرگـــه خلق خدا نکـــــردی چاه

به رهــگذار حیات تو، بیــــم چاهی نیست

تو، نقد عمـــر گرانـــمایه را نباختـــی‌ای

درین جریده‌ی نو، صفحه سیـــاهی نیست

به‌پیش‌پای‌تو،گر خاک و گر زر است چه‌فرق

به چشم بی ‌طمـعت، کوه پَرِ کــاهی نیست

در آن سفینه که آز و هوی‌ست کشتـیبان

غریــق حادثه را، ساحـــل و پناهی نیست

کسیــکه دایه حرصش به گاهـــواره نهاد

به خواب ‌رفت و ندانست کان تباهی نیست

ز جدّ و جهد، غرض کیمیای مقصود اسـت

وگرنه بر صفت کـــــیمیا گیاهـــی نیست

(دیوان- 178)

تحلیل شعر:

گنج ایمن در این شعر ذات پاک و وجود عاری از دورنگی و ریا و مال‌پرستی و قدرت طلبی است که به کودکی نسبت داده می‌شود که کلاهی چون کلاه پادشاهی بر سر می‌نهد و به قول حکیمی‌که به خاطر خصوصیات پاک کودکانه وی را شایسته‌تر برای پادشاهی می‌بیند. در این شعر کودکی تاجی از گل بر سر می‌گذارد و شادی کنان اذعان می‌کند که شاهان همچنین کلاهی ندارند در ادامه هنگامی‌که حکیم و فرزانه‌ای وی را می‌بیند به او می‌گوید که روشن و ییقینا پادشاهی مثل تو وجود ندارد. چرا که تو با کودکی خویش هیچ نقشی جز پاکی در تو نیست و هنوز قلب و دل تو را سیاهی و تباهی و ظلم و فساد فرا نگرفته است و در ادامه می‌گوید که تو مال مردم را تاراج نکرده‌ای. ریا و دورنگی در تو نیست، به دنبال قدرت طلبی نیستی و نه هوس و هیچ چشم داشتی به اموال دیگران نداری. حکیم در گفتگو با کودک و شایستگی او به وی می‌گوید که همچنین تو دچار غرور و تکبّر نیستی و اهریمن در دل تو قرار نگرفته است، تو برای مردم فشار و رنج ایجاد نکرده‌ای و به دنبال جاه و جلال نیستی. در نهایت در گفتار این حکیم همه‌ی اعمال و کردار زشت و مظالمی‌که در جامعه‌ی آن روز توسط یک پادشاه صورت می‌گیرد به کودک گفته می‌شود و به او چنین می‌گوید که تو چون چنین خصایص نکوهیده و زشت را در وجودت نداری بسیار سزاوارتر از پادشاهان هستی.

در این شعر نیز همانطور که دریافتید پروین باز مسائل اجتماعی و معضلات ناشی از عملکرد پادشاهان اشاره می‌کند.

آسایش بزرگان:

در این شعر پروین خصوصیات و صفایی را بر می‌شمارد که انسان‌های بزرگوار و دارای روح بزرگ و انسان‌های پاک باز در اجتماعی از آن برخوردارند و آسایش و زندگی سالم را بر مبنای آن خصوصیات پیش می‌برند.

آسایش بزرگان

شنـــیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:

بــرای خاطـــر بیچارگان نیاســـودن

بــکاخ دهر که آلایش است بنـــــیادش

مقیـــم گشتن و دامان خود نیــالودن

همـی‌ ز عادت و کردار زشت کم کردن

هماره بر صفت و خوی نیـک افزودن

ز بهـــر بیهده، از راستـی بری نشــدن

برای خدمــت تن، روح را نفرســودن

برون شدن ز خــرابات زندگــی هشیار

ز خود نرفتـــن و پیمانه‌ای نپیــمودن

ز تیره‌روز و تهیدست و خسته پرسیدن

از آنکه هیچ خبر نیست با خــبر بودن

نخست درس هنــر را بکودکی خواندن

کدام درس هنــر، عیب خلق ننــمودن

رهی که گمرهیش در پی است نسپردن

دریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودن

                                                                          (دیوان- 51)

تحلیل شعر:

در این شعر پروین توصیفی از شخصیت انسان‌های بزرگ روزگار خود دارد و اذعان می‌کند که آسایش و زندگی که انسان‌های بلندمرتبه در اجتماع دارند بر مبنای این است که فقر و رنج دیگران همیشه آن‌ها را آزرده خاطر می‌کند و تا نیازمندی در اطرافشان هست آسایش خود را در این می‌بینند که به رفع نیازهای وی بپردازند و به گونه‌ای در کمک به او نیاسودن است. در ادامه پروین به این می‌پردازد که انسان‌های متعالی و بزرگ در هر کاخ و تجملاتی دنیوی که قرار گیرند وابسته بدان نمی‌شوند و خود را به دستاویز مادیات قرار نمی‌دهند این افراد از کردار زشت خود پرهیز می‌کنند و صفات نیک را در شخصیت خود پرورش می‌دهند و به جای پرورش جسم به اعتلای روح خود می‌پردازند این افراد پیوسته در پی دستگیری از مستمندان و انسان‌هایی که در تنهایی و عزلت و فقر زیست می‌کنند می‌باشند و هرگز به دنبال عیبجویی از مردم نیستند و به دنبال گمراهی، فتنه و فساد هرگز نمی‌روند و در دل آن‌ها این عناصر راه نمی‌یابد.

درنهایت پروین در این شعر خصوصیات و صفاتی را برای افراد توصیه می‌کند که انسان‌های بزرگ با حضور اجتماعی خود آن را بروز می‌دهند و پرورش این خصوصیات در افراد می‌تواند اعتلای اجتماعی را فراهم آورد.

ناتوان:

در شعر ناتوان پروین باز گفتگوی دو فرد پیر و جوان را به تصویر ذهن می‌کشد که در آن نصیحت پیر مورد توجه است، متن این شعر چنین است:

ناتوان

جوانی چنـــین گفت روزی به پیری

که چــون است با پیــریت زندگـــانی

بگفت، اندرین نامه حرفی است مبهم

که معـــنیش جز وقت پیـــری ندانی

تو، به کــز توانــایی خویش گویــی

چه می‌پرسی در این خانه استخوانی

متاعی که من رایـــگان دادم از کف

تـــو گر مـی‌توانی، مـــده رایگــانی

هر آن سرگردانی که من کردم اول

جـهان کرد از آن بیشتر سـرگردانی

چو سرمایه‌ام سوخت، از کار ماندم

که بازی است، بی‌مـایه بازارگـــانی

از آن بــرد گنــــج مرا دزد گیتـــی

(دیوان- 191)

که در خـــواب بودم گه پاسبــــانی

تحلیل شعر:

در گفتگوی پیر و جوان در این شعر آن چه مورد استدلال است این است که هنگامی‌که جوان از حال و روز دوران پیری می‌پرسد وی پاسخ می‌دهد که باید به پیری برسی تا آن را درک کنی و او در ادامه به نصیحت جوان می‌پردازد و می‌گوید که ای جوان، تو اکنون توانا هستی و از حال پیری و ناتوانی، بی‌خبری. اما این جوانی را که چون مرغ زیبایی است مراقبت و مواظبت کن و لحظه‌های جوانی خود را آسان از دست مده و آن غفلتی که من در جوانی انجام دادم تو انجام مده و تلاش و کوشش را در پیش بگیرد و از سرگردانی و گذر بیهوده این دوران بپرهیز چون جوانی مثال سرمایه‌ای است که نباید آن را از دست داد و باید به طور شایسته از آن بهره برد تا در پیری حسرت گذر آن را نخوری و جوانی را کالایی گران بها می‌داند که نباید آن را رایگان از دست داد.

پروین در این شعر به نوعی به پند و اندرز به جوانان می‌پردازد که در اجتماع سرگردان و بی‌هدف زندگی می‌کنند و عمر خود را پوچ و دوران توانایی و نشاط را بدون برنامه و هدف سپری می‌کنند.

زن:

پروین در شعر زن خود به توصیف وضعیت زنان در جامعه‌ی پیش از خود می‌پردازد و در ادامه به ذکر صفات و خصوصیات شایسته‌ی یک زن ایرانی اشاره می‌کند.

زن

زن در ایــران ، پیش ازین گویی که ایرانی نبود

پیشه‌اش، جز تیره‌ روزی و پریشــانی نبود

زندگی و مرگــش اندر کنج عزلت می ‌گــذشت

زن چه بود آنروزها، گر زانکه زندانی نبود

کس چـو زن، اندر سیــاهی قرنها منزل نکــرد

کس چو زن، در معبد سالوس، قربانی نبود

در عدالتـــخانه انصـــاف زن شاهـــد نداشت

در دبستان فضــیلت، زن دبستـــانی نبود

دادخواهــی های زن می‌ماند عمــری بی‌جواب

آشکـــارا بـود این بــیداد، پنـــهانی نبود

بس کسان را جامــه و چوب شــبانی بود، لیک

در نهاد جمــله گرگی بود، چوپـــانی نبود

از بـــرای زن، به میــــدان فـــراخ زنــدگــــی

سرنوشت و قسـمتی، جز تنگ‌میدانی نبود

نور دانـــش را ز چشـــم زن نهان می‌داشتـند

این ندانــستن، ز پستی و گرانــجانی نبود

زن کجــا بافنده می‌شــد، بی‌نـخ و دوک هنـــر

خرمن و حاصل نبود،آنجا که‌دهقانی ‌نبود

میوه‌هــای دکــه دانــش فـــراوان بـود، لیــک

بهــر زن هرگـز نصیبی زین فراوانی نبود

در قفـــس می‌آرمـید و در قفس مــی‌داد جـان

در گــلستـان، نام ازین مرغ گلستانی نبود

بهــر زن، تقـــلید تیــه فتـــنه و چاه بــــلاست

زیرک آن زن،‌کو رهش این راه ظلمانی نبود

آب و رنـــگ از علم می‌بایست شــــرط برتری

با زمــرد یاره و لــعل بدخشــانی نبــود

جلوه‌صد پرنیان،چون یک قبــای ساده ‌نیــست

عزت از شایستگی بود، از هوسرانی نبود

ارزش پوشــنده، کفش و جامه را ارزنــده کرد

قدر و پستـــی، با گرانی و به ارزانی نبود

سادگی و پاکــی و پرهـــیز، یک‌یک گوهـــرند

گوهـــر تابنده تــــنها گوهر کانـــی نبود

از زر و زیــور چه ‌سود آنجا که ‌نادان ‌است‌زن

زیــور و زر، پرده‌پوش عیب نادانــی نبود

عیبـــها را جامه پرهیز پوشـــانده است و بس

جامه عجــب و هوی بهتــر ز عریانی نبود

زن سبکساری‌نبیند تا گرانســـنگ است و ‌پاک

پاک را آســـیبی از آلوده دامــــانی نبود

زن‌چو گنجور است‌و عفت‌گنج و حرص‌و آز،دزد

وای اگـــر آگــه ز آئــــین نگهبــانی نبود

اهرمــن بر ســـفره تقــوی نمـی‌شد میهـــمان

زانکه می‌دانست کانجا جای مهــمانی نبود

پا بــه راه راست باید داشت، کاندر راه گنـج

توشه ‌ای و رهنـوردی، جز پشیــمانی نبود

(دیوان- 118)

تحلیل شعر:

پروین در این شعر به وضعیت زن در اجتماع پیش از خود می‌پردازد و بیان می‌کند که زن در روزگار پیشین از کمترین حقوق فردی و اجتماعی برخوردار نبوده است.

او در توصیف این اوضاع ادامه می‌دهد که برای زنان جز تیره روزی و پریشانی چیزی نصیب نبوده است و معمولا زنان عزلت نشین بوده‌اند. عدالت در مورد آن‌ها اجرا نمی‌شد. عرصه‌ی زندگی بر زنان تنگ و به گونه‌ای اسیر و عبید بوده‌اند. از دانش و هنر بدان گونه که در خور آن‌هاست بهره‌ی چندانی نمی‌برند در ادامه‌ی شعر پروین به بحث ارزش‌ها می‌پردازد و اذعان می‌دارد که ارزش زن به زیور آلات و یا جامعه‌ی رنگ به رنگ وی نیست اضافه می‌کند که لباسی که مبین تجمل و پستی نفس است از بی‌جامگی و عریانی بهتر نیست و ارزش زن را در پاکی و نجابت و سادگی و دانایی وی می‌داند. پروین در ادامه می‌افزاید که زن پاک دامن و با عفت هرگز مورد هوسرانی و چشم چرانی دیگران قرار نمی‌گیرد و برای شخصیت زن باطن و ذات و ظاهر ساده و دور از آن‌چه که وی را مورد طمع دیگران قرار می‌دهد را توصیه می‌کند و ارزش‌ وی را همراه با ایمان، تقوی و پاکدامنی می‌داند و هریک از این صفات را مانند گوهری گران‌بها در وجود زن می‌پندارد.

پا براه راست باید داشت، کاندر راه کج

                                                       توشه‌ای و رهنوردی، جز پشیمانی نبود

بهای نیکی:

در شعر بهای نیکی پروین نوعی ارتباط اجتماعی را مورد بحث قرار می‌دهد که در آن افراد با کمک به دیگران در پی درخواست از فرد نیازمند هستند و وی ادامه می‌دهد که افراد کمک و نیکی را برای بهشت و به دست آوردن روزی بیشتر برای خود انجام می‌دهند و نه صرفاً وظیفه‌ی کمک به دیگران و حس انسان دوستی:

بهای نیکی

بزرگــی داد یک درهـــم گـــدا را

که هنــــگام دعــا یــاد آر مـــا را

یکی خــندید و گفت این درهم خرد

نمــی‌ارزید این بیــــع و شــرا را

روان پــاک را آلـــوده مپســـــند

حجـــاب دل مکن روی و ریـــا را

مکــن هرگز به طاعــت خود نمایی

بران زین خانه، نفس خود نمــا را

بـــــزن دزدان راه عـقــــل را راه

مطیع خویش کن حرص و هوی را

چه دادی جز یکی درهم که خواهی

بهــــشت و نعمت ارض و سما را

مشــــو گر ره شناسـی، پیرو آز

که گمراهیــــست راه، این پیشوا را

نشاید خواست از درویش پاداش

نباید کشــت، احســان و عطــــا را

صفای باغ هستــی، نیک کاریست

چه رونـــق، باغ بــی‌رنگ و صفا را

به نومــیدی، در شفقــت گشودن

بس اســـت امید رحمت، پارســا را

تو نیکی کن به مسکین و تهیدست

که نیکـــی، خود سبب گردد دعا را

از آن بزمت چنین کردند روشــن

 که بخـــشی نور، بزم بی‌ضـــیا را

از آن بــازوت را دادنــد نــــیرو

که گیری دست، هر بی‌دست و پا را

از آن معنی پزشکت کرد گـردون

که بشـــناسی ز هــم درد و دوا را

مشو خودبین، که نیکی با فقیـران

نخســـتین فرض بودست اغنــیا را

ز محتاجـــان خبر گیر، ایکه داری

چـــــراغ دولــت و گنـــج غنـــا را

به وقت بخشــش و انفاق، پرویـن

نبایــد داشت در دل جـــز خدا را

(دیوان- 72)

تحلیل شعر:

پروین اعتصامی‌در این شعر با تحلیلی زیبا از هدف کمک کردن به افراد نیازمند ، این گونه توصیف می‌کند که هنگامی‌که فرد دارای تمکن مالی به گدایی یک درهم داد و از وی درخواست دعا برای او کرد فردی که شاهد ماجرا بود با کنایه و خنده گفت که با یک درهم که برای نیکی اعطا می‌کنی و بهشت و نیکی بیشتر را طلب می کنی و در آن چه به نظر احسان و نیکی می‌آید به دنبال منافع شخصی و حرص و آز هستی. در ادامه‌ی داستان نیز عنوان می‌کند اگر فردی دارای توانایی جسمی‌و یا مالی است وظیفه دارد که به هر تهیدست و نیازمندی کمک کند و همیشه هنگام کمک و احسان به دیگران جز یا دو خشنودی پروردگار نباید توقعی دیگر را در دل پرواند.

به وقت بخشش و انفاق، پروین                  نباید داشت در دل جز خدا

درنهایت به این نکته‌ی مهم از این شعر باید اشاره کرد که پروین غیر از توصیه‌ای اخلاقی به اجتماع خود به شکلی به توصیف ایجاد رابطه‌ای مادی و یا معامله‌ای مادی از طریق کاری که بعد واقعی و ارتباطی آن معنوی است پرداخته است و توصیف می‌کند که افراد در ارتباط با دیگران جهت کمک به آن‌ها باز هم به دنبال منافع و روزی بیشتر خویش‌اند و تا اینکه صرفاً رضای پروردگار و یا بهبودی وضع زندگی نیازمند نظر ایشان باشد.

روح آزرده:

پروین در شعر روح آزرده که در ذیل بدان می‌پردازیم باز به گفتگوی جوان و پیر با یکدیگر پرداخته و در حالی که جوان از اوضاع و احوال شکایت می‌کند پیر در پاسخ به وی توصیه‌هایی بسیار ارزنده می‌کند که در ادامه بدان می‌پردازیم:

روح آزرده

به شــکوه گفت جوانی فـــقیر با پیــــری

به روزگــار، مرا روی شادمـــانی نیــــست

بلای فــقر، تنـم خسته کرد و روح بکشـت

به مرگ قانعــــم، آن نیز رایــگانی نیــست

کســی به مثــل من اندر نبـــردگاه جهان

ســــیاه روز بلاهـــای ناگـــهانی نیـــست

گرسنه بر سر خــوان فلک نشستم و گفت

که خیرگــی مکن، این بزم میهمـــانی نیست

به خلـق داد ســـرافرازی و مرا خـــواری

که در خور تو، ازین به که میــستانی نیست

به دهر، هیـــچکسی مهربان نشـــد با من

مرا خـــبر ز ره و رســـم مهربانی نیــست

خوشـــی نیافتم از روزگار سفلــــه دمی

از آن‌خوشم که سپنجی‌است،جاودانی‌ نیست

بخـــنده، پیر خردمـــند گفت تند مـــــرو

که پرتگاه جـــهان، جای بد عــــنانی نیست

چو بنگری،همه سررشته‌ها به‌دست‌قضاست

ره گریـــز، ز تقــــدیر آسمــــانی نیــست

ودیـــعه ایست سعادت، که رایگان بخشند

درین معــــامله، ارزانــی و گرانـــی نیست

دل ضـــــعیف، بگرداب نفـــس دون مکن

غریق نفس، غریـــقی که وارهــــانی نیست

چو دستـــــگاه جوانیت هست، سودی کن

که هیـــــچ سود، چو سرمایه جوانی نیست

ز بازویـــت نـــــر بودنــــد تا توانـــائی

زمان خــــستگی و عجز و ناتوانی نیـــست

به ملک زندگــی، ای ‌دوست رنــج باید برد

دلی که مرد، ســــــزاوار زندگانی نیـــست

من و تو از پی کشــــف حقیــقت آمده‌ایم

ازین مســابقه، مقـــصود کامـــرانی نیست

به دفتــر گل و طومــار غنـــچه در گلزار

بجـــز حکایت آشـــوب مهــرگانی نیـــست

بنـــای تن، همه بهر خوشــــی نساخته‌اند

وجود ســر، همه از بــهر سرگرانی نیــست

 

ز مرگ و هستی ما، چرخ را زیان نرســـد

سپهر سنگدل است، این سخن نهانی نیست

                                                                                            (دیوان- 115)

تحلیل شعر:

در این شعر پروین توصیفی از وضعیت جوانی از اجتماع خود را ارائه می‌دهد چنان که این جوان افسرده شده و شکایت از روزگار و سیه‌روزی زندگی خویش دارد و از فقر، تنگدستی و گرسنگی و بلاهایی که بر سرش می‌آید شکوه می‌کند و آرزوی مرگ دارد و از بی‌عدالتی و تضاد طبقاتی جامعه شکایت می‌کند که پیر خردمند در جواب به وی اینچنین می‌گوید که این جهان چون پرتگاهی است و نباید سرکشی نسبت به آن داشت و سرنوشت هرکس بر اساس تقدیر، آسمانی وی رقم می‌خورد و در ادامه به وی توصیه می‌کند که جوانی خویش را که چون سرمایه‌ای گران بهاست را بیهوده و به افسردگی و کاهلی سپری نکند و به کار و تلاش بپردازد، و دنیا را محل کار و تلاش و رنج و سختی می‌بیند و او دنیا را بی‌ر‌حم توصیف می‌کند که زندگی و مرگ ما نیز سود و زیانی برای دنیا ندارد.

ز مرگ و هستی ما، چرخ را زیان نرسد     

سپهر سنگدل است، این سخن نهانی نیست

درنهایت باید اذعان داشت که پروین در این شعر در نصایح پیرمرد و از زبان وی این را بازگو می‌کند که نباید از دنیا توقع نیکی و نعمت داشت و باید تلاش و کار و کوشش کرد و رنج و مشقت کشید و به تقدیر آسمانی اعتراضی نباید کرد.

سایر اشعار:

همان طور که در مقدمه‌ی فصل بیان داشتیم به دلیل ظرف محدود این تحقیق، پرداختن به تمامی‌اشعار اجتماعی پروین با ذکر اشعار و تحلیل موردی آن‌ها میسر نبود و قصد ما نیز این بود که به کلیتی از وقایع اجتماعی که پروین را تحت تاثیر قرار داده و ذهن خلاق و متفکر وی را مورد ابداع آثاری اجتماعی قرار داده دست یابیم؛ لذا ده شعر آن را به طور موردی بررسی نمودیم چنان که گفته شد و اشعاری دیگر از جمله زمانه (دیوان، قصائد)،‌ نیکی دل (دیوان، 203)، ای رنجبر، زندگانی (دیوان، قصائد)، گوهر اشک (دیوان، 180)، اندوه فقر (دیوان، 60)، خوان کرم (دیوان، 95)، زندگی (دیوان، قصائد) و باد بروت (دیوان، 64) مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت و به عنوان اشعار اجتماعی پروین برای مطالعه پیشنهاد می‌شود و بررسی و تحلیل این آثار نیز مبین آن است که این‌ها نیز مانند اشعاری که منحصراً بدان پرداختیم محتوایی اجتماعی و بیشتر همواره با گله گذاری از اجتماع و حکومت و نابرابری‌های اجتماعی، فقر و تنگدستی، ملاک جهل و دانایی، فساد اجتماعی و ... بوده است که در فصل سوم در جمع‌بندی نهایی بیشتر بدان اشاره شده است.


 

فصل سوم: جمع بندی مطالب بخش:

پس از بررسی و تحلیل آثار پروین اعتصامی‌به یک جمع‌بندی کلی از آن‌چه دریافتیم که آن را به صورت گزاره‌هایی در ذیل ارائه می‌دهیم.

P پروین با اینکه خودش از خانواده‌ای فقیر و مستمند نبوده اما به طور اکید در اشعار خود وضع زندگی و معیشتی قشر محروم از جامعه را مورد توصیف قرار داده و توجه خاصی را در بسیاری از اشعار حال به صورت داستان و گاهی صراحتاً داشته است و این مبین آن است که چقدر پروین انسانی متفکر، باشعور اجتماعی و نوع دوستی بالا بوده است و حس دردمندی و انسانیت در او بسیار تجلی نموده است.

P پروین در بسیاری از اشعار خود عملکرد حاکمان و والیان و ماموران حکومتی را مورد نکوهش قرار داده و با انتقاد از وضع اجتماعی جامعه‌ی خود آن را متوجه حکومت و پادشاهان دانسته که به علت بی‌کفایتی آنان، مردم و بخصوص قشر ضعیف و آسیب‌پذیر جامعه همیشه در معرض رنج و تنگدستی و سیه‌روزی بوده‌اند که این را در داستان‌هایی که به صورت شعر ارائه نموده است می‌توان مشاهده و ادراک نمود.

P توجه ویژه پروین به نسل جوان و دغدغه‌های ایشان در اجتماع بسیار شایسته بوده و این مبین آن است که چقدر پروین نسبت به نسل جوان و فرصت‌هایی که در این دوران از زندگی از دست می‌دهند توجه دارد. همچنین توجه ویژه‌ای هم به حضور افراد پیر و باتجربه برای هدایت جوانان مبذول داشته است.

P پروین همچنین در اشعارش اشاره‌ای به وضعیت زن در جامعه پیشین و جامعه‌ی خود دارد و در این میان ارزش‌هایی را برای شخصیت زن معرفی می‌کند و آن را سبب تعالی شخصیت وی می‌داند و آن طور که از مضمون اشعار وی پیداست خواهان حضور و مشارکت زنان در عرصه‌های علمی‌کشور و برقراری عدالت و دادخواهی برای زنان جامعه بوده است.

P توصیف معضلات اجتماعی چون شراب خواری، دزدی، رشوه خواری، غارت اموال دیگران، بی‌مهری مردم نسبت به هم و ... از دغدغه‌هایی بوده که بارها در اشعار پروین بدان اشاره شده است و این نشان‌دهنده‌ی وجود این گلایه و شکوه از وضعیت جامعه و اندوه وی از این وضعیت بوده است.

P پرداختن به مسائل اخلاقی و آن‌چه که سبب اعتلای شخصیت افراد و بزرگی انسان‌ها در زندگی اجتماعی می‌شود و همچنین سبب خشنودی و ارتباط معنوی با پروردگار متعال است نیز در اشعار او مورد تاکید قرار گرفته است.

در پایان بخش با توجه به آن‌چه از مطالعه و بررسی اشعار پروین اعتصامی، بزرگ بانوی شاعر ایران، داشتیم می‌توان به یقین اذعان داشت که پروین اعتصامی، انسانی متفکر، هنرمند، نوع دوست، با ایمان، عدالت خواه و دارای شعور اجتماعی بسیار والا بوده است که همه‌ی خصوصیات وی را در اشعارش می‌توان به طور متجلی ادراک و احساس نمود لذا با درود و تهنیت به روح پاک بزرگانی چون او این بخش را به پایان می‌بریم.

سخن پایانی پژوهش

عصر مشروطه با توجه به تحولات سیاسی و اجتماعی که در برداشت شاعران بسیار نامی‌و انسان‌های فرهیخته‌ای را در جامعه پروراند. چنان که در مقدمه‌ی مباحث از آن‌ها یاد کردیم.

این بستر اجتماعی همواره زمینه‌ای بود برای خلق آثار هنری و ادبی از سوی نویسندگان و شاعران این دوره که هریک با ذوق و هنر و خلاقیت فردی که در شکل جمعی بروز و ظهور پیدا کرد، به انحای مختلف جامعه‌ی عصر خویش را به نمایش گذاشتند و به مقابله با همه‌ی معضلات سیاسی و اجتماعی حاکم در جامعه‌ پرداختند و همواره هدف ایشان سعایت بر حفظ و بسط ارزش‌های ایرانی و ایجاد جامعه‌ای سالم و عاری از فتنه و فساد و تضییع حقوق یکدیگر بوده است. حال این ظهور ادبی گاه با اشعار لطیف و پرمعنای پروین و گاهی هجویات و بیان طنزآمیز و بذله گوی ایرج جلوه می‌نموده است. همه‌ی آن‌چه که در این نوشتار به رشته‌ي تحریر در آورده شد همراه با پیش زمینه‌ای بود که درباره اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی آن دوران و شرح حال شاعران موردنظر از منابع مذکور در پایان این پژوهش ایجاد شد و درنهایت به تحلیل و برداشتی شخصی در مورد محتوای اجتماعی اشعار منتج گردید. امید آن داریم که از این پس بیش از پیش نسبت به حفظ و بسط آثار ادبی و هنری، به ویژه آثاری که از لحاظ محتوا در راستای ارزش‌های بومی‌و ملی و پیام رسان عدالت، صلح، آزادی، استقلال،‌عفت و وطن پرستی در جامعه هستند، همت گمارده شود. نویسندگان و شاعران عصر حاضر نیز در راه اشاعه‌ی هرچه بیشتر فرهنگ ایرانی و تقابل با عناصر فرهنگ‌های بیگانه، سیاست‌های غلط حکومت و معضلات اجتماعی با استفاده از سلاح قدرتمندی چون قلم به پا خیزند.

کوشش ما نیز بر این بود که در این پژوهش تا حد امکان از گزافه گویی و بیهوده‌گویی در تحلیل اشعار بپرهیزیم و کلیتی از محتوای اجتماعی آثار مذکور به مخاطبین مشتاق عرضه نماییم. امید آن داریم که هر آن‌چه که گذشت با همه‌ی کاستی‌هایش مورد توجه و پسند قرار گرفته باشد.

سالها مرز کهن جنگ کشید                      غارت و زخمه ونیرنگ کشید

ز عرب تازی و ترک و تاتار                    آه از زجری که فرهنگ کشید

 

احمدرضا کشاورز


 

منابع و مأخذ

P دیوان کامل اشعار پروین اعتصامی‌همراه با سیری کوتاه در زندگی و آثار پروین/ از گیسو ناصری- تهران: مرز فکر: پیام نیک، 1384

P حائری/ دکتر سید هادی، حدیث ناگفته: مجموع اشعار، نوشتار، گفتار و کلیات پروین اعتصامی، مجلد اول، تهران: موسسه چاپ و انتشارات حدیث، 1375

P علی بابایی/ داوود، جامعه، فرهنگ و سیاست در مقالات و اشعار سه شاعر انقلابی (ایرج میرزا، فرخی میرزای، میرزاده عشقی)، تهران: انتشارات امید فردا، 1384

P دیوان اشعار ایرج میرزا، تهیه شده در سایت کلکده

www.kalkade.com

P آجودانی/ ماشاءالله، یا مرگ یا تجدد (دفتری در شعر و ادب مشروطه) تهران، اختران، 1382

P مهربان/ دکتر جواد، جامعه شناسی شعر فارسی از ابتدا تا پایان دوران سلجوقیان، مشهد، تابران، 1387

 احمدرضا کشاورز

    وبلاگ نویسنده:                                              AhmadK.Blogfa.com

ایمیل:                                               keshavarz1362@yahoo.com

*دین زدگی و دین گریزی

«به نام موجد هستی»

 

 

 

دین زدگی و دین گریزی

(تحلیل و بررسی)

 

 

 

نویسنده:

احمدرضا کشاورز

 

 

 

پاییز 2569


 

 

به نام آنکه نیستی را هستی بخشید،

هستی را تکامل و توازن،

و همه هست و نیست و بود و نبود در پس اراده‌ی اوست.

 

 


 

فهرست مطالب

مقدمه. 2

فصل اول. 4

مقدمه. 4

دین و مترادفات آن.. 5

عرفی شدن جامعه. 9

رابطه متقابل دین و فرهنگ در عصر حاضر. 10

تهاجم فرهنگی مناسب ترین راه برای تهاجم عقیدتی.. 11

جهانی شدن و دین، عرفی سازی‌یا قدسی سازی.. 13

مفروض‌ها‌ی نوشتار. 16

فصل دوم. 20

دین زدگی.. 20

دین گریزی.. 21

دین ستیزی.. 22

بررسی دین زدگی و دین گریزی در جامعه: 23

فصل سوم. 25

بررسی عوامل موثر بر دین زدگی و دین گریزی در جامعه: 25

فصل چهارم. 32

جمع بندی، نتیجه گیری، ارائه راهکار. 32

راهکارها و پیشنهادات پژوهش: 33

منابع و ماخذ. 35

 

 


 

 

مقدمه

همانطور که می‌دانیم در پس تغییرات اجتماعی و فرهنگی جامعه که ناشی از عوامل بیرونی و درونی جامعه است گاهی اوقات پدیده‌ها یی بروز ظهور می‌کند که توجه محققین حوزه‌ها‌ی جامعه شناسی و علوم اجتماعی را به خود جلب می‌کند.

از جمله پدیده‌های مطرح جامعه‌ی امروز ما پیدایش مفاهیمی‌چون دین زدگی، دین گریزی و دین ستیزی است که همانطور که از عناوین آنها پیداست به حوزه‌ی مسائل جامعه شناسی دینی مطرح می‌شود و پژوهشگران این حوزه به بررسی و واکاوی منشاء و علل این پدیده‌ها در جامعه می‌پردازد.

بدون شک بروز این پدیده‌ها عوامل مختلف فرهنگی، اجتماعی، دینی، روان شناختی و حتی سیاسی را در بر می‌گیرد و ما در این مقاله سعی می‌کنیم ضمن معرفی سازه‌های فرهنگی جامعه و بحث و بررسی در مورد ارتباط فرهنگ و دین و جایگاه دین در جامعه به تعریف مفاهیم لازم در این حوزه پرداخته و در این نوشتار به تحلیل و بررسی عوامل موثر و موجد این رویدادها بپردازیم که هدف اصلی این پژوهش است. در این پژوهش برخی پدیده‌هایی که فرهنگ جامعه و عناصر دینی را مورد تاثیر قرار می‌دهد می‌پردازیم. در فصل دوم این پژوهش به تعریف مفاهیم و پدیده‌های مورد نظر‌یعنی دین زدگی، دین گریزی و دین ستیزی می‌پردازیم و رابطه‌ی اینها را با‌ یکدیگر و تقدم و تاخر آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم. در فصل سوم تحلیل و بررسی همه‌ی عوامل موثر و دخیل در ایجاد این نتایج و اثرات این پدیده‌ها در جامعه مورد نظر ما است.

در بخش آخر نیز به‌یک جمع بندی کلی و ارائه‌ی راهکار نسبت به دفع و مقابله با این پدیده‌ها خواهیم پرداخت.

امید است آنچه ارائه می‌شود مورد توجه مخاطبین گرامی‌واقع شود.

احمدرضا کشاورز

پاییز 2569


 

فصل اول

مقدمه

تحولات ناشی از رنسانس و انقلاب صنعتی در غرب باورهای جدیدی را ارائه نموده و در نگرش جدید، دین و اعتقادات مذهبی و ارزش‌های اخلاقی و معنویات، اموری غیرقابل تجربه تلقی شد و انسان بی‌نیاز از دین معرفی شده و حتی دین به عنوان مانعی در برابر توسعه مطرح و صرفاً به بعد مادی آن توجه گردید، اما با گذشت زمان این مسئله نمود پیدا کرد که جامعه مدرن، جامعه‌ای تک ساختی است، چرا که‌یک جنبه اساسی از زندگی انسان را که همانا جنبه معنوی آن است نادیده می‌گیرد. مدرنیسم توانست سطح پیشرفت فنی و رفاه مادی زندگی انسان را ارتقا بخشد، ولی سطح اطمینان و آرامش خاطر روحی و روانی انسان را نیز کاهش داده و نابسامانی و از خود بیگانگی و بحران معرفتی و بحران معنویت و شی سروری را بر او تحمیل نمود. البته طرح عوارض و پی‌آمدهای منفی مدرنیسم به معنای انکار دست‌آوردهای آن، بر تمامی‌کشورهای جهان سایه افکنده و ما نیز باید برای برخورد صحیح با آن، آگاهی و شناخت کافی داشته و مزایا و فوایدش را از مضراتش بازشناسیم. از دیدگاه مکتب انتقادی، جامعه غربی راهی را پیموده است که هرچند در طی آن همه عناصر در حوزه خود عقلانی شده‌اند، اما کلیت آن غیر عقلانی است و عقلانیت جزیی و صوری به قیمت از دست رفتن عقلانیت کلی و ارزشی کسب شده است و غرب برای عقلانیت بهای سنگینی پرداخته است که حتی به اعتقاد «ماکس و بر» عبارت است: از زوال آزادی و از دست رفتن معنا و مفهوم زندگی و مدرنیسم و عقلانیت ابزاری همچون قفسی آهنین انسان را اسیر نموده است و بنابر این غرب از این دیدگاه به عقلانیتی غیر عقلایی رسیده است و رفاه مادی به قیمت دوری انسان از معنویت به دست آمده است.

دین و مترادفات آن

هر لفظ به لحاظ معنایی که بر آن بار می‌گردد و فحوایی که از آن فهمیده می‌شود، در دسته مشخصی از واژه‌ها‌ی قریب المعنا جای می‌گیرد و با مجموعه اصطلاحات معینی ارتباط پیدا می‌کند. با اینکه الفاظ با مرادف‌هایشان هم نشینند و در کاربردهای عامیانه نیز سهواً به جای هم استعمال می‌شوند، لیکن غالباً حاوی تباین‌های قابل اعتنایی می‌باشند که نمی‌توان آنها را در عبارت‌ها‌ی دقیق علمی‌با همان تسامح به کار برد و به سهولت به هم تبدیل کرد.

دین از جمله چنین الفاظی است که در عین دارا بودن معنای مشخص و ضیق، برحسب اعتبارهای مختلف، معانی متفاوتی بر آن بار شده و بعضاً با مفاهیمی‌متباین، به خطا مترادف گردیده است. ما سعی داریم قبل از ورود به تعاریف دین، به منظور جلوگیری از مغالطات معنایی و احتراز از ارتکاب خطاهای مصطلح، خطوط منفصله آن را با اصطلاحات قرین و مترادف روشن نماییم. در مسیر این پالایش معنایی، در نهایت به مفهوم روشن و خالص تری از دین خواهیم رسید که پایه مبنایی ما در مباحث آتی خواهد بود.

دین و مکتب

مکتب و مرام در فارسی، نزدیکترین معادل برای Ideology است. بدین اعتبار نسبت میان دین و مکتب، عموم –خصوص مِن وَجه است. آنچه منشاء و والد اخلاق می‌شناسند در این است که آنان برای دین حیطه و اهدافی فراتر از اخلاق عملی قائلند؛در حالیکه متفکرانی چون هگل و خصوصاً ریچل، غایت قصوای دین را تنها فراهم آوردن‌یک پشتوانه متین و قابل اتکا برای اخلاق می‌شناسند و نه بیش از آن.

دیدگاه دوم در این باب به امانوئل کانت تعلق دارد. کانت که در گام نخست، با نفی امکان هرگونه شناخت از مفاهیم و مقولات دینی، نسبت میان دین و معرفت را به کلی نفی نموده بود؛ در گام دوم بی آنکه نسبت میان دین و اخلاق را منتفی سازد، آن را واژگونه ساخت. او که با در انداختن تردید در براهین معرفت شناختی اثبات وجود خدا و لزوم ایمان، بشر دیندار را در بلاتکلیفی و خلجان ذهنی رها ساخته بود؛ در جستجوی‌یافتن اسباب غیر معرفتی پیدایی دین، به ریشه و منشاء اخلاقی دین رسید و برخلاف تمامی‌برداشت‌های رایج، چنین ادعا کرد که: این اخلاق است که دین را می‌سازد و نه بالعکس. او گوهر دین را اخلاق می‌دانست و سوای در پیش گرفتن طریقه‌ها‌ی اخلاقی در زندگی، تمامی‌کارهای دیگری را که انسان برای خشنودی خدا انجام می‌دهد، توهم صرف و پرستش ساختگی و دروغین خداوند دانست. (کورنر/فولادوند 1367)

دین و تقدس

بنابر تعبیر دورکیم، جوهر دین تمایزی است که انسان‌ها میان امر قدسی و امر عرفی قائل می‌شوند. بدین اعتبار آن بخش از اندیشه، رفتار، اشیاء و اماکنی که از نوعی تقدس برخوردارند، به حوزه دین متعلقند و صبغه‌ای دینی دارند و آنچه که از این خیمه تقدس بیرون بماند، به حیات عرفی بشر تعلق دارد و از حیطه و شمول دین خارج است. اندیشمندانی که این رویکرد را پذیرفته اند، خواسته‌یا ناخواسته دچار‌یک نوع جهان بینی دو آلیستی گشته اند. دورکم می‌گوید: حیات دینی و حیات دنیوی نمی‌توانند در آن واحد با‌یکدیگر جمع شده و همزیستی داشته باشند. برای‌یک جامعه لازم است روزها‌یا دوره‌ها‌ی مشخصی فارغ از اشتغالات دنیوی برای پرداختن به امور دینی داشته باشد. به عقیده او هیچ دین و هیچ جامعه‌ای وجود ندارد که در آن، این تجزی زمانی صورت نگرفته باشد. دوآلیسم الیاده با تمایزگذاری میان واقعیت و مطلقیت که بشر آن را به امور مقدس نسبت می‌دهد، شکل گرفته است. او نیز همچون دروکم به تجزی و گسستگی فضایی از منظر‌یک فرد دینی تاکید می‌نماید و می‌گوید: از نظر‌یک فرد دینی بعضی از اجزای فضا، کیفاً از اجزای دیگر متمایزند. (rRoberts 1990:4-6) البته در مقابل این تلقی ثنوی از زمان و مکان، برداشت‌ها‌ی دیگری نیز وجود دارد که بدون هیچگونه تمایزگذاری میان اجزای جهان، کل هستی را مقدس می‌شمارند. (Ibid)

پیوند زدن میان امر قدسی و دین حتی از سوی مدعیان اصلی آن –دورکم، برگر و الیاده- نیز هیچگاه به معنی هم ترازی آن دو قلمداد نشده است. امر قدسی هنگامی‌در قالب دین متجلی می‌گردد که:

1)     در اعتقاد و رفتار ظاهر گردد.

2)     اعتقاد و رفتار قدسی، به نحوی قالب گرفته و در‌یک چارچوب مدون نظام‌یابد.

3)     موجبات گرد آمدن و سازمان‌یابی مردمان، پیرامون این اعتقاد و رفتار سازمان‌یافته فراهم آید.

زیمل فرایند انتقال از امر قدسی به دین را متعین شدن نامیده است (Hammond 1984: 4) و‌ها نری هوبرت دین را به عنوان دستگاه اداره امور مقدس تعریف کرده است. (ویلم/گواهی 1377:31)

عرفی شدن جامعه

این سطح از عرفی شدن به مجموعه تحولاتی در درون جامعه اشارت دارد که در‌یک فرایند تدریجی باعث افول موقعیت دین در جامعه می‌گردد. کاهش تدریجی اقتدار و نفوذ دین در جامعه اگر به خروج کامل آن از حیات اجتماعی نیانجامد، موجب به حاشیه خزیدن آن خواهد گردید. پس عرفی شدن جامعه ناظر به سه اصل است:

1)     مجموعه تحولاتی است معطوف به تغییر مناسبات میان دین و اجتماع.

2)     محمل وقوع این تحولات، خود جامعه است.

3)     طی این تحولات به تدریج از اهمیت و موقعیت اجتماعی دین در جامعه کاسته می‌شود.

تاکید بر این اصل که محمل وقوع تحولات منجر به عرفی شدن جامعه، خود جامعه است، از این روست که این نوع از عرفی شدن از انواع دیگر آن،‌یعنی عرفی شدن دین و عرفی شدن فرد متمایز گردد. چرا ک بعضی از تحولات عرفی کننده در دین و در فرد نیز می‌تواند چنین پی آمدهایی به دنبال داشته باشد؛‌یعنی مناسبات میان دین و جامعه را به سمت افول موقعیت و کاهش اهمیت دین در جامعه دگرگون سازد.

عرفی شدن جامعه

این سطح از عرفی شدن به مجموعه تحولاتی در درون جامعه اشارت دارد که در‌یک فرایند تدریجی باعث افول موقعیت دین در جامعه می‌گردد.

کاهش تدریجی اقتدار و نفوذ دین در جامعه اگر به خروج کامل آن از حیات اجتماعی نیانجامد، موجب به حاشیه خزیدن آن خواهد گردید. پس عرفی شدن جامعه ناظر به سه اصل است:

1)     مجموعه تحولاتی است معطوف به تغییر مناسبات میان دین و اجتماع.

2)     محمل وقوع این تحولات، خود جامعه است.

3)     طی این تحولات به تدریج از اهمیت و موقعیت اجتماعی دین در جامعه کاسته می‌شود.

تاکید بر این اصل که محمل وقوع تحولات منجر به عرفی شدن جامعه، خود جامعه است، از این روست که این نوع از عرفی شدن از انواع دیگر آن،‌یعنی عرفی شدن دین وعرفی شدن فرد متمایز گردد. چرا که بعضی از تحولات عرفی کننده در دین و در فرد نیز می‌تواند چنین پی آمدهایی به دنبال داشته باشد؛‌یعنی مناسبات میان دین و جامعه را به سمت افول موقعیت و کاهش اهمیت دین در جامعه دگرگون سازد.

رابطه متقابل دین و فرهنگ در عصر حاضر

تبادل فرهنگی ملت‌ها در طول تاریخ در بستری طبیعی ادامه داشته و منشا رشد و تعالی بشر بوده است. تبادل فرهنگی برای تازه ماندن معارف و حیات فرهنگی بشر امری بسیار ضروری و لازم است و در روند تکاملی، جامعه انسانی را در ارتقای ارزش‌ها و پیمودن مسیر سعادت واقعی به پیش می‌برد. این مراوده فرهنگی دو طرفه است و هنگام قوت و توانایی‌یک ملت صورت می‌گیرد. در این روند، ملت‌ها با هدف ترویج مفاهیم برجسته دیگر فرهنگ‌ها را وام می‌گیرند. گسترش دین اسلام در برخی از مناطق جهان، از جمله شرق آسیا، از طریق رفت و آمد مسلمانان ایرانی به این مناطق از نمونه‌ها‌ی قابل استنادی است که پی آمدهای مثبت تبادل فرهنگی را برای جامعه بشری به خوبی اثبات می‌کند. در تبادل فرهنگی هدف اصلی بارور کردن و کامل کردن فرهنگ ملی است و از این دیدگاه تردیدی نیست که در برخورد با فرهنگ غرب نیز تبادل صحیح فرهنگی منشا آثار مثبتی خواهد بود.

اما تهاجم فرهنگی برخلاف تبادل فرهنگی، ترقی و رشد فرهنگ بشری را تعقیب نمی‌کند. در این هجوم که در بستری غیرطبیعی انجام می‌شود کارگزاران و سازمان دهندگان و مجریان تهاجم فرهنگی معیارهایی را به فرهنگ دیگر ملت‌ها تحمیل می‌کنند که در نهایت، رکود، سستی، از خود بیگانگی و در نهایت ضعف اعتقادات دینی را به همراه می‌آورد و از حساسیت در تبادل ارزش‌ها‌ی بومی‌و ملی و در مراحل بعد ارزش‌ها‌ی عقیدتی و دینی، می‌کاهد.

تهاجم فرهنگی مناسب ترین راه برای تهاجم عقیدتی

تهاجم فرهنگی نوعی هجوم سازمان‌یافته وهمه جانبه است که سناریوی آن را نظریه پردازان فرهنگ مهاجم تدوین کرده اند و در اجرا نیز هدایت مستقیم‌یا غیر مستقیم بیگانه را همراه دارد.

تهاجم فرهنگی برخلاف شیوه‌ها‌ی دیگر هجوم، متکی بر روش‌ها‌ی آرام، پنهان و بی سروصداست و درک کامل آن هوشیاری ویژه‌ای می‌طلبد.

تهاجم فرهنگی دارای ابعاد پیچیده‌ای است که در‌یک بررسی مستند و عینی وجوه مختلف و پنهان و آشکار آن را مشخص می‌سازد. چشم پوشیدن بر واقعیاتی که از دل اینگونه بررسی‌ها به دست می‌آید و عدم حساسیت نسبت به آنها بی شک نادیده گرفتن راه کارهایی است که به دشمن فرصت می‌دهد تا به عمق مبانی فرهنگی وارزشی جامعه نفوذ نماید و با سازماندهی اهرم‌ها‌ی داخلی و خارجی خود استحاله فرهنگی عقیدتی ملت‌ها‌ی دیگر را دنبال کند. این اغماض و تسامح پوشیده در هزار توی توجیه لیبرالیسم پنهان، بی شک خطایی استراتژیک محسوب می‌شود که خودآگاه‌یا ناخودآگاه مرتکب می‌شوند.

تهاجم فرهنگی واقعیتی است که وجوه پنهان آن بسیار فراتر از ابعاد آشکار آن است و به همین دلیل درک آن نیازمند دقت نظر و حساسیت کامل نسبت به ارزش‌ها‌ی عقیدتی و دینی است که تسلیم ناخودآگاه ملت‌ها و تمکین به خواست قدرت‌ها ، از جمله دلایل اصلی این پدیده بوده است. تهاجم فرهنگی مخاطبان خاص و عامی‌دارد که به دقت انتخاب شده اند و در قبال هریک از آنها روشهای خاصی به کار گرفته می‌شود.

در طیف اول این مخاطبان اقشار تحصیل کرده و دانشگاهی، کادرهای آینده نظام عقیدتی و دینی مردم محسوب می‌شوند.

در گروه دوم مخاطبان هجوم فرهنگی، با توده‌ها‌ی مردم هستند که به عنوان حامیان اصلی جامعه دینی قرار دارند. نتیجه سخن این که چون رابطه متقابل بین دین و فرهنگ بسیار حساس، مستحکم و ریشه دار است بنابراین کسانی که می‌خواهند دین را نشانه روند، ابتدا از مسیر فرهنگ به صورت حرکتی آرام و خزنده وارد می‌شوند و آنگاه که پایه‌ها‌ی فرهنگی را تسخیر نمودند خواهند توانست به هدف از بین بردن دین و اعتقادهای مذهبی نیز برسند و آن را دچار آسیب جدی و رکود نمایند.

این اهمیت رابطه بین دین و فرهنگ نیز باعث گردیده تا در زمان کنونی که ملت ایران که پرچمدار دین اسلام در جهان است، از طریق تهاجم فرهنگی غرب دچار ضعف عقیدتی نمایند.

به همین جهت است که حضرت امام خمینی رحمه الله علیه در گذشته و مقام معظم رهبری –دامت برکاته- و ریاست محترم جمهوری اسلامی‌و دیگر مسئولان نظام در حال حاضر به هجوم فرهنگی غرب اینگونه حساس شده اند و مردم را نسبت به این هجوم هشدار می‌دهند.

جهانی شدن و دین، عرفی سازی‌یا قدسی سازی

«جهانی شدن» آمد و با آمدن خود، «فرد» را جایگزین «دولت» (در فرایند هویت سازی) کرد؛ مرجع‌ها‌ی اجتماعی را متعدد و متنوع نمود؛ هویت سازی سنتی را دشوار ساخت؛ تداوم «زمان» را از آن ستاند؛ «وحدت» سوژه را مخدوش کرد؛ احساسی از موقتی و متغیر بودن را بر ذهن انسان چیره گردانید؛ تردید و عدم قطعیت را به همه حوزه‌ها‌ی زندگی فرهنگی و حتی حوزه شناخت علمی‌رسوخ داد؛ ترس و ناامنی فراگیری پدید آورد؛ قلمرو روابط زندگی اجتماعی را گسترش داد. دنیای اجتماعی افراد را بسیار بزرگتر از گذشته ساخت و احساس کنترل ناپذیر شدن چنین دنیایی را در آنها به وجود آورد. تبدیل تغییرپذیری و سرعت به مهمترین عوامل ویژگی بخش زندگی اجتماعی مدرن، امکان و احتمال آنومی‌را افزایش داد. مرزداران و مرزپسندان را با دنیای بدون «مرز» مواجه نمود، اصحاب هویت‌ها‌ی شفاف و مواضع سدید و مستحکم را با هویت‌ها‌ی کدر و موزاییکی و مواضع اختلاطی و پیوندی روبرو کرد.

«جهانی شدن» آمد و با آمدن خود، امنیت و آرامش ناشی از وحدت و تداوم را با ناامنی، قدیسان حقیقت پیشه را با تکثر حقایق، محصور شدگان در فضا و مکان را با فشردگی زمان و مکان، ایدئولوژی گرایان ارتدوکس مشرب را با بازی‌ها‌ی زبانی و گفتمانی متنوع، ناب گرایان اسلامی‌را با «اسلام‌ها » و «صراط‌ها»، اهل حریم‌ها‌ی با حرمت جاودانه و قدسی را با فروپاشی حریم‌ها ، انسداد طلبان و بستارگرایان معرفتی –ارزشی را با فتح باب‌ها و تسخیر حصارها، مریدان و رهروان فراگفتمان‌های جهان شمول را با خرده گفتمان محلی، اصالت گرایان، مطلق/ ثبات باوران فرهنگی را با بحران اصالت‌ها و ثبات‌ها و مطلق‌ها، خداگرایان و انسان‌گرایان قهار و متعصب را با مرگ خدا و انسان، انگاره پردازان «دیوار» را با فروپاشی هر نوع دیوار، سرسپردگان نظم و نظام و قدرت و سیاست‌ها بزی را با عصر هم‌کناری، عصر نزدیک و دور، عصر نزدیک هم‌بودن، عصر پراکندگی و تفرق و عصر قدرت انتظامی‌و مشرف بر حیات، غوطه وران در «گذشته» را با تبدیل زمان کرونولوژیک به حال بی‌پایان، مریدان مرجع واحد و مطلق را با تکثر مرجع‌ها‌ی اجتماعی و به تبع، با «تحول پارادوکسیکال عام گرایی و خاص گرایی»، انسان‌ها‌ی دنیای محدود و ثابت و شفاف را با «دنیای دارای دگرگونی گیج کننده»، «جهان سیال، نفوذپذیر و غیر مشخص»، «دنیای عدم قطعیت و ابهام»، «عصر احتمال و تصادف»، «حال غیرقابل تحمل»، «دنیایی فاقد حد و مرز»، «دنیایی بزرگ و غیرقابل کنترل»، «دنیای تضادها، ابهامات و پیچیدگی‌ها »، تولیدکنندگان روایت بی بدیل از خویشتن را با تولید روایت‌ها‌ی بدیل از خویشتن و تقدس «ارتداد» و «بدعت» مواجه کرد.

به دیگر سخن، امروزه، جهانی شدن به درون فضاهای بسته و نفوذناپذیری که در آن فرهنگ‌ها و ادیان فارغ از دخالت و مزاحمت‌ها‌ی بیگانه، عناصر هویت بخش منسجم و تقریباً ثابتی ارائه می‌کردند، نفوذ کرده و این هویت‌ها‌ی ثابت را مورد تعرضی شالوده شکن قرار داده است.

در این شرایط، دیگر دین نمی‌تواند با بهره‌گیری از مصونیت مبتنی بر انحصار حریم، جایگاهی مطلق پیدا کند. بی گمان هر اندازه امکان «تقاطع حضور و غیاب» و «کنش از دور» افزایش‌یافته و سلطه مکان و محل بر زندگی اجتماعی کاهش می‌یابد. (McGrew, 1996:66) از کارایی و استحکام انواع حصارهای معرفتی، ارزشی و دینی کاسته می‌شود. در دنیایی که با جریان‌ها‌ی گوناگون جهانی ویژگی‌یافته و حجم ارتباطات باواسطه و نمادین به صورتی شگفت‌آور افزایش می‌یابد، هر حد و مرزی فرو می‌ریزد و فضاهای بسته از بین می‌روند. از اینرو، جنبه‌ها و عرصه مختلف زندگی اجتماعی به روی جریان‌ها‌ی جهانی باز می‌شوند امکان چندانی برای انزواگزینی و بستار آفرینی باقی نمی‌ماند. نفوذ پذیری و فروریزی فزاینده مرزها، فضای امن و خلوت ادیان را از بین می‌برد و در فضای بسیار فراخ زندگی اجتماعی، عقاید و مکتب‌ها‌ی مختلف به آسانی گسترش و جریان می‌یابند. همه حوزه‌ها‌ی استحفاظی در هم می‌ریزند و هر فرهنگی به ناچار در فضایی قرار می‌گیرد که عرصه حضور و ابزار وجود فرهنگ‌ها‌ی دیگر هم هست. بدین ترتیب، فرایند جهانی شدن به واسطه سرزمین زدایی، پیوندهای فرهنگ و دین با مکان را تضعیف می‌کند و نظام‌ها‌ی معنایی را از لنگرگاه محلی خود آزاد می‌سازد.

در چنین شرایطی، تکلیف دین باوران چیست؟ چگونه می‌توانند به راه برون رفتی از چنبره این تعرضات هویتی ومعرفتی بیندیشند؟ آیا در این دنیای بت شکن و حصار برانداز، می‌توان به «فرصت»‌ها یی برای تامین و تحفظ و اعتلای ادیان دل خوش داشت؟ آیا می‌توان به طرحی برای ایجاد نوعی ترابط و تعامل منطقی و مسالمت آمیز میان جهانی شدن و دین اندیشید؟

در این مقاله، تلاش می‌شود تا از رهگذر تامل و تعمق بر خوانش‌ها‌ی گوناگون از پدیده جهانی شدن و دین، تصویری از روابط (تاثیر و تاثرات) ممکن میان آنان ارائه گردد.

مفروض‌ها‌ی نوشتار

مفروض‌ها‌ی ما در این بحث عبارت خواهد بود از:

مفروض اول: «دین» و «جهانی شدن» هر دو «دال‌ها‌ی تهی» و‌یا دال‌ها یی لبریز از معانی (غنای مفهومی) هستند و از این استعداد برخوردارند که در بسترهای گفتمانی مختلف تکرار شده (اصل تکرارپذیری) و مدلول‌ها‌ی متفاوتی را به خود اختصاص دهند. از آنجا که نمی‌توان به مدلول استعلایی، جهان شمول و ثابت برای این دال‌ها‌ی شناور و تهی جریانی که چه بخواهیم و چه نخواهیم، امروز‌یا فردا –اگرچه دیروز- آرام آرام از راه می‌رسد و گاه به کندی و گاه به تندی بسیاری از زوایای پیدا و پنهان زندگی، اندیشه، روش‌ها و منش‌ها‌ی ما را در بر خواهد گرفت، چنانکه گرفته است، موضوع مهمی‌در ضمن این فرایند است.

همین که فناوری جدید جهان بزرگ ما را به دهکده‌ای بزرگ و فردا کوچک، تبدیل می‌کند، خود به خود با فشردگی زمان –فضا، قدر امر انسانی ما را نیز مورد قبض و بسطی متناسب با آن قرار می‌دهد، هم امر انسان مسلمان را و هم امر انسان ایرانی را، و برای ما: امر انسان مسلمان ایرانی را.

1-   تهدیدها

با توجه به آنچه آمد، فهرست وار می‌توان به برخی از این تهدیدها اشاره کرد:

1.   فرایند جهانی شدن در شرایطی روی می‌دهد که پیشرفت‌ها‌ی مادی در کنترل‌یک تمدن غیرمذهبی است؛ از این رو و به طور طبیعی دارای حامل‌ها‌ی قدرتمند غیر مذهبی است.

2.      فرهنگ واحد غربی به ویژه آمریکایی بر آن حاکمیت مسلطی دارد.

3.      هویت فکری و فرهنگی ملت‌ها‌ی کوچک در خطر است.

4.      شاخص‌ها‌ی خود ویژه بومی‌و متکثر و متنوع در برابر فرهنگ تک ساحتی غربی در حال نابودی است.

5.   فرهنگ غربی می‌کوشد ابزار عقلانیت گرایی و انتقاد را در جوامع پیرامونی تحت کنترل خود درآورد، عقلانیت دینی نیز از این بحران برکنار نیست، به گونه‌ای که غرب علاقمند است این عقلانیت به منابع دینی خویش تکیه نکند و گسست میان وضعیت موجود و ریشه‌ها‌ی تاریخی خود را اعلام کند.

6.   برخورد عامیانه و ایدئولوژیک و آمرانه برخی دولت‌ها و گروه‌ها‌ی ذی نفوذ با جهانی شدن، موجب حاشیه‌ای و پیرامونی شدن نهادهای مولد فرهنگ و اندیشه می‌گردد.

2-   فرصت‌ها

1.   جهانی سازی شاید فرصت مناسبی برای جامعه اندیشمندان دینی باشد که به صورت جدی تری به احیا و بازسازی فکر دینی بیندیشند.

2.   فرهنگ‌ها یی می‌توانند به حیات خویش ادامه دهند که با فرهنگ‌ها‌ی دیگر مبادله داشته باشند. فرهنگی که این قابلیت را از دست بدهد به سادگی میرا خواهد شد.‌یک فرهنگ زنده و پویا، تحولش با جست و جوی همه آن چیزهایی است که می‌تواند در فرهنگ‌ها‌ی دیگر پیدا کند و از آن خودش بکند.‌یک فرهنگ اگر فقط نگاهش به گذشته باشد، منجمد و خشک می‌شود.

3.   برخی بر این باورند که فرایند جهانی شدن نه تنها برای ما خطری محسوب نمی‌شود، بلکه با مراجعه به محورهای اصلی و روشنی که بتوان با آن، این فرایند را ارزیابی کرد، می‌توان به استفاده مثبت از آن دست‌یافت. این محورهای اصلی و اساسی می‌تواند انسان و حقوق بشر، آزادی و دموکراسی، و تربیت باشد.

پرسش‌ها‌ی زیر در باب این محورها می‌تواند مورد توجه قرار گیرد: آیا این فرایند خطراتی را متوجه انسان می‌سازد؟ آیا این نمودهای بیرونی، روند تربیت را تعطیل خواهد کرد؟

این سه محور، عناوین مبهمی‌اند که همواره می‌توان آنها را به صورت حربه‌ای سیاسی در جهت فشار بر افکار عمومی‌به کار گرفت و‌یا حتی از آنها به عنوان کالایی برای بازاریابی و توجیه انواع دخالت‌ها‌ی مسلحانه و غیر مسلحانه بهره‌برداری کرد.


 

فصل دوم

در فصل گذشته به بیان مفهوم دین و جایگاه دین در جامعه و مسائل و پدیده‌ها‌ی فرهنگی مرتبط با دین اشاراتی داشتیم. در این فصل به تعریف مفاهیم و ارتباط این پدیده‌ها با‌یکدیگر و تبیین دین زدگی، دین گریزی می‌پردازیم.

دین زدگی

اگر بخواهیم دین زدگی را تعریف کنیم با توجه به معانی و تعابیر مختلفی که از دین داریم شاید به گونه‌ای مختلف نیز ملزم باشیم آن را بیان کنیم. اما آنچه در این پژوهش و پژوهش‌ها‌ی علوم اجتماعی و دینی موردنظر است بیشتر دین زدگی به تعبیر ساده‌یعنی زده شدن از دین و این خود‌یعنی عدم گرایش و عدم وجود انگیزه‌ی لازم برای پذیرش دین و عناصر دینی و دستورات مربوط به دین. دین زدگی پدیده‌ای است که در آن‌یک سری عوامل و شاید پدیده‌ها‌ی دیگر اجتماعی و فرهنگی از درون جامعه و از بیرون جامعه این بینش و تفکر را در جامعه و بخصوص در نسل جوان قرار می‌دهد که نسبت به دین به شکلی بدبینانه می‌نگرند و در نزد این افراد دین کارکرد خود را به شکل واقعی از دست داده و دیگر حضور آن را برای خود و زندگی و جامعه‌ی خود ضروری نمی‌بینند و معمولا آن بخش از شخصیت آن را که باید متوجه دین باشد متوجه مسائل جدید به وجود آمده در جامعه می‌شود که در نهایت و در اثر عواملی که در فصل بعد بدان اشاره خواهیم کرد بی علاقگی نسبت به دین پیدا می‌کنند و وجهه‌ی دین نزد ایشان مورد تمسخر و تحقیر و پدیده‌ای بی فایده و پوچ جلوه می‌کند.

دین گریزی

دین گریزی پدیده‌ای است که شاید برخی مفهوم آن را مترادف با دین زدگی و گروهی هم آن را مجزا از دین زدگی تعریف می‌کنند اما باید خاطر نشان کرد که دین گریزی همراه با دین زدگی است و این به نوبه‌ی خود می‌تواند نتیجه‌ی دین زدگی در جامعه باشد. دین گریزی از پدیده‌ها‌ی اجتماعی است که در آن نه تنها گرایش علاقه‌ای نسبت به دین وجود ندارد بلکه همیشه گریز خوانده می‌شوند. ابزار و اهداف دینی موجود در جامعه را مورد قبول ندارند و معمولا نسبت به قرارگیری در معرض دین و رفتار بر اساس آموزه‌ها‌ی دینی واکنش نشان می‌دهند.

دین گریزی خودآگاه و ناخودآگاه:

دین گریزی در جوامع به دو شکل خودآگاه و ناخودآگاه اتفاق می‌افتد.

دین گریزی خودآگاه: معمولا در اثر‌یک عامل بیرونی اتفاق می‌افتد که سبب تغییر در اندیشه‌ها و تفکر نسبت به این می‌شود و لذا این افراد اهداف و ابزار دینی را مورد پذیرش ندارند و قبول نمی‌کنند.

دین گریزی ناخودآگاه:

اینگونه دین گریزی شیوه‌ای است که افراد شاید واقعا دیندار باشند و مناسک دینی را به جای آورند اما گاهی هواهای نفسانی، تحمل گرایی، مادیات و کلیه‌ی امور دنیوی و فریبنده ایشان را در حالتی قرار می‌دهد که اهداف روزمره ایشان با اهداف دینی تطابقی ندارد و برای مشروع جلوه دادن‌یا کمتر درگیر شدن با مسائل و دستورات دینی به گریز از آن روی می‌آورند و‌یا مغایرت و ممانعت دستورات دینی با اهداف ایشان باعث سرخوردگی انزجار آنها از دین می‌شود که در جامعه‌ی ما نیز این شکل بسیار دیده می‌شود.

دین ستیزی

ستیزه جویی در برابر دین نیز از پدیده‌ها‌ی جوامع امروزی است حال این ستیزه‌جویی ممکن است با‌یک دین خاص باشد و ممکن است در برابر همه‌ی ادیان بشری قرار گیرد، اما در این پژوهش ما کمتر به بحث ستیز با دین می‌پردازیم و تنها در این قسمت رابطه‌ی آن را با دین زدگی و دین گریزی بیان می‌کنیم.

دین ستیزی به معنای به دشمنی برخاستن با دین و انجام اعمالی در جهت تخریب و از بین بردن عناصر دینی و به انزوا کشاندن دین در‌یک جامعه و درنهایت به غیر کاربردی کردن اثر دین در جامعه خشم می‌شود.

رابطه‌ای که در این جا می‌توانیم بین دین زدگی و دین گریزی با دین ستیزی قائل شویم این است که دین زدگی می‌تواند منجر به دین گریزی و این در حضور شرایط خاص و محرک‌های دیگر می‌تواند به ستیزه جویی در برابر دین تبدیل شود.

بررسی دین زدگی و دین گریزی در جامعه:

این پدیده معمولا در جامعه و در میان نسل جوان و بخصوص افرادی که کمتر در محیط‌های مذهبی تربیت‌یافته و تحت تاثیر عوامل مختلف قرار گرفته اند وجود دارد که در فصل سوم به طور کامل به بررسی و تحلیل عوامل مربوطه خواهیم پرداخت. با توجه به اینکه این پدیده‌ها نسل جوان، را هدف خود قرار داده اند آثار نابجای فرهنگی را نیز در جامعه ایجاد می‌کند که شاید در نسل‌ها‌ی بعدی نیز رسوخ کند. دین زدگی و دین گریزی خود به نوعی می‌تواند در برابر بخشی از فرهنگ نیز قرار گیرد و حتی سنت گریزی را نیز در بر داشته باشد، چرا که دین و سنت نیز در آن بخشی که در فرهنگ جامعه قرار دارد اشتراک فراوانی با هم دارند لذا بدین وسیله می‌توان دین گریزی را همراه با سنت گریزی نیز پنداشت.

طبق آرای برخی محققین دین زدگی و دین گریزی در میان قشر تحصیلکرده و روشن فکر نیز نمود دارد ولی در اینجا باید این را مورد توجه قرار داد که این نوع از عدم گرایش به دین و‌یا کمرنگ بودن تعصبات دینی در میان قشر فرهیخته و علمی‌جامعه را باید از آنچه مورد بحث قرار دادیم تفکیک نمود. چرا که این توجه کمتر به دین و عدم تعصب ورزیدن به امور دینی در‌یک جامعه توسط اقشار علمی‌و تحصیلکرده بیشتر به سبب تفکر منطقی و علمی‌و خردورزی است که در این افراد شکل گرفته و روشنفکران باید خارج از طبقهع دین، قوم و بستر اجتماعی خود تحلیل و تصمیم گیری نمایند و علت کم توجهی به امور دینی و دستورات دین توسط این گروه منبعث از همین واقعیت است. حال آنکه چه بسا در میان این افراد اهداف دینی و الهی بسیار بیشتر مورد پذیرش و عمل باشد و اهداف الهی در میان این قشر نمود بسیار بیشتری در زندگی نسبت به حتی علمای دین و دینداران متعصب داشته باشد و در میان این قشر زندگی سالمتر، شعور اجتماعی و شهروندی، اعتقاد باطنی به وجود خدا و ... حضور پررنگ تری دارد گرچه که شاید خیلی مناسک گرا نباشند.

آثار نامطلوب دین زدگی و دین گریزی:

این پدیده‌ها به نوبه‌ی خود در جامعه می‌تواند ضمن اینکه در اثر عواملی از جمله آنومی اجتماعی داشته باشد خود باز مولد ناهنجاری در جامعه را نیز موجب خواهد شد‌یعنی دین زدگی هم می‌تواند مخلوق بسیاری عوامل باشد که معضلات اجتماعی و ناهنجاری‌ها ‌یکی از این عوامل است که در فصل بعد بیشتر بدان‌ها خواهیم پرداخت و از سویی خود باز تشدید کننده ی ایجاد‌یک فضای آنومیک در جامعه می‌شود و این به سبب قرار گرفتن در مقابل دین و فرهنگ جامعه است که از آثار دین زدگی ودین گریزی و در نهایت دین ستیزی است که چون هدف ما بیشتر عوامل ایجاد این پدیده‌ها ست به جزئیات مذکورات بالا نمی‌پردازیم.


 

فصل سوم

بررسی عوامل موثر بر دین زدگی و دین گریزی در جامعه:

در این فصل به بررسی همه‌ی عوامل مفروض و دخیل در ظهور پدیده‌ها‌ی مذکور در جامعه می‌پردازیم و هریک از این علل و میزان تاثر جامعه را از آنها مورد ارزیابی و تحلیل قرار می‌دهیم.

1-تهاجم فرهنگی:

یکی از عوامل بسیار موثر در شکل گیری این پدیده‌ها بحث تهاجم فرهنگی است که سالها از سوی غرب و کشورهای سرمایه داری بخصوص کشورهای اروپا و آمریکای لاتین صورت گرفته است و تا حد زیادی با موفقیت نیز روبرو شده است. چنانکه اکنون در میان درصد بالایی از نسل جوان کشور گرایش به عناصر فرهنگی غرب دیده می‌شود و نمود و تاثیر آن را در شیوه‌ها‌ی پوشش، رفتار و به طور کل تفکر نسل جوان مورد نظر ما می‌توان‌یافت. همچنانکه تغییر در بسیاری از ارزش‌ها نیز صورت گرفته است و آنچه که ما در فصل قبل بدان اشاراتی کردیم زاییده‌ی همین عامل است که به تقابل این ارزش‌ها با سنت و دین شده است.

استفاده از رسانه‌ها‌ی ارتباط جمعی بخصوص ماهواره و اینترنت ابزار اصلی مورد استفاده توسط عاملین این هجمه‌ی فرهنگی بوده است که بسط بیشتر بحث تهاجم فرهنگی و سایر ابزار مورد استفاده در حوصله این مقاله نیست ولی باید اذعان داشت که عامل قوی در ایجاد این پدیده‌ها بوده است.

2-عملکرد عالمان دینی:

یکی از عوامل بسیار مهم در ایجاد دین زدگی و دین گریزی در جامعه عملکرد ناشایست علمای دین و افرادی که باید در جامعه الگویی برای سایرین باشند بوده است. در طول تاریخ و در همه‌ی ادیان همیشه فساد و انحطاط اخلاقی علما و روحانیون دینی به وفور دیده شده است. در جامعه‌ی ما نیز هنگامی‌که سوءاستفاده‌ها‌ی مادی و اخلاقی از ابزار دین توسط علما و روحانیونی صورت می‌گیرد که باید رفتار و اخلاق و منش ایشان الگوی عموم جامعه باشد به طور مسلم سبب انزجار از دین را نزد افراد جامعه پدید می‌آورد.

این افول اخلاقی و استفاده ابزاری توسط علما و روحانیون دین و آنانکه سردمداران دین در جامعه معرفی می‌شوند سبب تنزل شخصیت و هویت دین در جامعه شده و از سویی بهانه‌ای می‌شود و تسهیلاتی را برای سایر عوامل پدید می‌آورد که دین زدگی، دین گریزی و دین ستیزی را در جامعه پرورش دهد و به عمل آورد.

3-پدیده‌ی جهانی شدن:

پدیده‌ی جهانی شدن (Globalization) که همراه با فشردگی زمان و مکان در جامعه‌ی امروزی بسیار مورد توجه است، می‌تواند خود از عوامل استعاله‌ی فرهنگی محسوب شود. جهانی شدن که همراه با پیشرفت‌های تکنولوژیکی در زمینه‌ی فن آوری ارتباطات و اطلاعات صورت گرفته است از سویی فرصتی برای قومیت‌ها و فرهنگ‌ها‌ی مختلف برای معرفی خود به همه‌ی جهان است و از طرف دیگر تهدید بسیار مهمی‌برای فرهنگ‌ها‌ی ضعیف تر است که در این فرایند دچار تزلزل و انحلال شوند، لذا این فرایند با همه‌ی ویژگی‌ها‌ی قابل توجهی که دارد می‌تواند عاملی برای تخریب فرهنگ جامعه و از سویی عناصر دین و مذهبی جوامع بخصوص در کشورهای جهان سوم باشد.

با این توجه در صورت ایجاد بستر فرهنگی لازم و شرایط و عوامل دیگر این فرایند می‌تواند در خلق و تشدید پدیده‌ها یی چون دین زدگی و دین گریزی نیز موثر واقع شود.

4-معضلات اجتماعی:

معضلات اجتماعی از قبیل بیکاری، طلاق، فقر، فساد مالی، فحشا، بزهکاری و اعتیاد و ... همه عوامل و پدیده‌ها یی هستند که می‌توانند سبب ایجاد جامعه‌ای متشنجرا فراهم آورند و در چنین جامعه‌ای دین نیز کارکرد واضح خود را از دست می‌دهد و اثر کمتری خواهد داشت. چنانکه ما در مسائل و پژوهش‌ها‌ی دینی نیز روابطی مانند فقر و کفر را می‌شناسیم. وجود ناهنجاری‌های اجتماعی نیز از عوامل موثر در دین گریزی و دین زدگی می‌تواند باشد. این معضلات می‌تواند در شیوه‌ی تامین نیازهای معیشتی افراد در جامعه و زیاده خواهی آنان موثر باشد که خود همراه با فاصله گرفتن از دستورات دینی و بی اهمیتی نسبت به آن را سبب می‌شود. همچنین قانون گریزی، بی عدالتی، عدم ضمانت اجرای قوانین نیز از عواملی است که می‌تواند باعث آنومی‌اجتماعی و درنهایت کمرنگ شدن شکل کاربردی دین در جامعه و دین زدگی و دین گریزی می‌گردد.

5-تکرار مکررات در دین:

یکی دیگر از عوامل موثر و دخیل در دین زدگی پافشاری بیش از حد سردمداران و روحانیون مذهبی در تکرار مسائل و دستورات دینی به طوری که نوعی خستگی ذهنی و روحی در افراد ایجاد می‌کند. این تکرارها که معمولا در اجتماعات مختلف و بیشتر توسط رسانه‌ها‌ی ارتباط جمعی تحت نظارت دین در جامعه اعمال می‌شود کارکرد منفی را سبب می‌شود که انزجار از دین در افراد را پدید می‌آورد. این کارکرد پنهان و منفی که به طور حتم مقصود مبلغین دینی نیست عامل مهمی‌در ایجاد حس خستگی و تنفر و دوری گزیدن از دین می‌گردد.

6-عدم استفاده بجا و مناسب از ابزارها، عناصر و مناسک دینی:

یکی دیگر از عوامل دین زدگی عدم به کارگیری از عناصر و نمادهای دینی در موقعیت‌ها‌ی مناسب است. موقعیت‌ها یی که بتواند همراه با شکل گیری‌یک ذهنیت مثبت و خاطره‌ی نیکو از حضور تقدسات دینی است. به طور مثال شاید بیشترین مواردی که‌یک فرد در جامعه‌ی ایران تلاوت قران را بشنود در مراسم تدفین دوستان و آشنایان و اقوام خود باشد و این کاربرد سبب‌یک کاربرد منفی و باز هم پنهان را فراهم می‌آورد که در نهایت منجر به داشتن ذهن منفی و خاطره‌ای ناخوش از تلاوت قران است. در نمونه‌ای دیگر درمیان مسلمانان و بخصوص شیعیان مراسم عزاداری برای اهل بیت بسیار با توجه و عنایت بیشتر و مفصل تر و در زمان طولانی‌تر و با روایات متعدد صورت می‌پذیرد در حالی که در مورد اعیاد و ولادات ائمه به اندازه‌ی لازم سبب شادمانی افراد جامعه فراهم نمی‌شود و این موجب این می شود که تعداد زیادی از روزهای سال به عزاداری و غم سپری شود که این خود باز کارکرد پنهان دیگری از عملکرد در علمای دینی و رسانه‌ها در جامعه است.

7-آمیختگی دین و سیاست:

آمیختگی دین و سیاست در جامعه‌ی ما بیشتر از اینکه به سود دین تمام شود باعث تخریب وجهه‌ی آن در جامعه می‌شود. چنانکه حاکمان قدرت در جامعه‌ی ما که همواره و معمولا سدرمداران دین نیز محسوب می‌شوند هرگونه سیاست و خط مشی خود را با نیات و اهداف مختلف در زیر لوای دین قرار می‌دهند و حتی مشروعیت وجود خود را از دین دریافت می‌کنند. بدین گونه به قدرت خود مشروعیت بخشیده و آن را در جامعه تبدیل به اقتدار می‌کنند. لذا هرگونه عمل اشتباه بدون برنامه و با اهداف سیاسی و حزبی که منجر به اعمال فشار بر گروه‌ها‌ی مختلف اجتماعی شود خود می‌تواند عامل محرکی در دین زدگی باشد.

از سوی دیگر بسیار دیده شده است از گرایشات دینی و مذهبی و به طور کل احساسات دینی مردم نردبانی برای بالا رفتن در سلسله مراتب قدرت استفاده می‌کنند. شایان ذکر است که در مواردی چند افرادی که قدرت خود را به سبب دین مشروعیت بخشیده اند در درون زندگی خود و در پنهان به جنایات و انواع فسادهای اخلاقی و مالی اشتغال دارند و زیر پرچم دین و در پناه آن از هرگونه مجازات نیز تبرئه شده اند، لذا این نیز سبب از بین رفتن وجهه‌ی واقعی دین در جامعه و بهانه‌ای و مسهلی برای تاثیرگذاری سایر عوامل و تسریع دین زدگی و دین گریزی در جامعه می‌شود.

8-پیشرفت‌ها‌ی علمی:

در فصل دوم هم به طور اجمالی این را مطرح کردیم که برخی معتقدند که در میان قشر تحصیلکرده دین زدگی و دین گریزی بیشتر وجود دارد و در پاسخ به آن اذعان داشتیم که اتفاقا آنچه خصوصیت ماهوی دین و هدف اصلی دین است شاید در زندگی افراد فرهیخته‌ی علمی‌بیشتر دیده شود از طرفی پیشرفت‌ها‌ی علمی‌به سبب توجیه روز افزون پدیده‌ها یی که برای ذهن بشر قابل حل نبوده شاید به زعم برخی توجه به سمت خدا و دین را کمتر از گذشته نموده است، زیرا در عصر کنونی فرد و عقلانیت حاکمیت بیشتری دارد و در دین عصر شاید حضور دین در عرصه‌ی زندگی کمرنگ شده باشد ولی روی دیگر این پیشرفت‌ها این است که گاهی هم شناخت نسبت به پدیده‌های عالم و عظمت جهان مادی بتواند گرایش انسان را به گونه‌ای بیش از پیش به وجود ناظم و آفریدگار بزرگ و دانای جهان معطوف کند در نتیجه علم از سویی می‌تواند تاثیرگذار بر دین زدگی باشد و از سویی خود دین مایه‌ای برای توجه به خالق جهان باشد.


فصل چهارم

جمع بندی، نتیجه گیری، ارائه راهکار

از همه‌ی آنچه در سه فصل قبل ارائه شد در‌یک نتیجه گیری کلی می‌توان اذعان نمود که پدیده‌ها‌ی دین زدگی، دین گریزی و حتی دین ستیزی از‌یک سری مجموعه عوامل ناشی می‌شود که بخشی از این عوامل درونی و از بطن جامعه بروز می‌کند وبرخی از عوامل بیرونی و پدیده‌ها‌ی جامعه‌ی جهانی است. همچنین در بین این دو گروه از عوامل‌یک سری به عنوان عامل بسیار مهم و موثر معرفی شدند و برخی دیگر نقش تسهیل کننده و تسریع کننده در ایجاد این پدیده‌ها را داشتند و به گونه‌ای مانند‌یک کاتالیزور عمل می‌کردند.

به طور کلی باید عنوان کرد که هدف ما از این پژوهش بررسی عوامل ایجاد دین زدگی و دین گریزی بود چرا که برای مقابله با هر پدیده‌ی سود ابتدا باید عوامل ایجاد آن را شناخت و این شناخت ما را به سمت ایجاد اقدامات لازم برای کاهش و رفع این پدیده‌ها رهنمود می‌سازد.

لذا ما نیز پس از تعریف مفاهیم لازم و بررسی عوامل موثر بر ایجاد این معضل اجتماعی به ارائه راهکارها و پیشنهاداتی در انتهای پژوهش خود می‌پردازیم.

راهکارها و پیشنهادات پژوهش:

1-  فرهنگ سازی و انجام برنامه‌ها‌ی فرهنگی در ترغیب جوانان نسبت به فرهنگ ملی و بومی‌در تقابل با سایر فرهنگ‌ها .

2-  ایجاد برنامه‌ها و تفریحات و برنامه‌ها‌ی ورزشی جذاب و مورد توجه جوانان در مکان ها دینی و مذهبی کشور از جمله مساجد و زیارتگاه‌ها و فضاهای فرهنگی کشور.

3-  استفاده مطلوب از رسانه‌ها‌ی ارتباط جمعی جهت معرفی هرچه بیشتر ارزش‌ها و عناصر ملی و بومی‌و شناخت فرهنگ ایرانی جهت ایجاد گرایش در جوانان نسبت پیشینه‌ی فرهنگی غنی ایرانیان.

4-   کمرنگ تر شدن حضور دین در عرصه‌ی سیاست می‌تواند وجهه‌ی دین را بیشترمحافظت نماید.

5- توجه به مباحث جامعه شناسی دینی در راستای افزایش کارکرد مطلوب دین در جامعه.

6-  ایجاد فرهنگ سراها در مناطق مختلف شهر و بخصوص در اطراف زیارتگاه‌ها با اهداف و برنامه‌ها‌ی فرهنگی جهت جلب جوانان وارائه‌ی تسهیلات لازم برای استفاده از این مکان‌ها .

7-  خارج کردن فضای دینی جامعه از‌ یک شکل خشک و بی روح و متعصب به سمت انعطاف پذیری و درک متقابل گروه‌ها‌ی اجتماعی.

8-  انسجام هر چه بیشتر موازین و دستورات دینی و کاربردی نمودن هر چه بهتر این موازین و دستورات با توجه به اوضاع و احوال جامعه.

9-  برخورد با افرادیکه به عنوان مبلغین مذهبی و‌یا سردمداران قدرت و دین در جامعه به شکل نامطلوب عمل می‌کنند و نسبت به دین بدبینی و انزجار می‌نمایند.

10- ایجاد جامعه‌ای دموکراتیک با در نظر گرفتن حقوق و برابری همه‌ی افراد و برقراری آنچه که از آن به عنوان حقوق بشر ‌یاد می‌شود.

 

منابع و ماخذ

1)  شجاعی وند، علی رضا، دین. جامعه و عرفی شدن. تهران. چاپ اول 1380. نشر مرکز.

2)  مقالات سومین کنگره‌ی دین پژوهان/مناسبات دین و فرهنگ در جامعه‌ی ایران، جلد 1 قم چاپ اول 1380. دبیرخانه دین پژوهان کشور.

3)  صاحبی، محمد، مقالات چهارمین کنگره‌ی دین پژوهان کشور، جهانی شدن و دین، قم، 1382. دبیرخانه دین پژوهان کشور.

             Ahmadk.blogfa.com

 

تحلیلی بر اشعار اجتماعی ایرج میرزا

«به نام یکتای بخشاینده»

 

  

 تحلیل اشعار اجتماعی ایرج میرزا

نویسنده: احمدرضا کشاورز 

 

 

مقدمه:

عصر مشروطه با تحولات اجتماعی و سیاسی که در برداشت، بستر اجتماعی را فراهم کرد که شاعران بسیاری در این عصر پا به عرصه گذاشتند که از جمله‌ی آنها: ایرج میرزا، پروین اعتصامی، دهخدا، فرخی یزدی، میرزاده عشقی، عارف قزوینی، نسیم شمال، بهار، لاهوتی، ادیب الممالک فراهانی، نیما یوشیج که هر یک از این شاعران به دلیل موقعیت اجتماعی و شرایط ویژه‌ای که در آن قرار داشتند و خصوصیات فردی خویش و در تاثر از آن چه که در جامعه مشاهده و احساس می‌کردند آثاری خلق کردند که هر یک در این بستر اجتماعی شایسته‌ی بحث و بررسی است. از جمله کسانی که در اشعار خود مضامین و سروده‌هایی اجتماعی حال به صورت هجو یا گونه‌های دیگر شعری ابراز نمود ایرج میرزا بزرگ شاعر عصر مشروطه است که در این بخش ابتدا به اوضاع و احوال خود او، شعر و اجتماع پیرامون او می‌پردازیم و پس از آن به تحلیل برخی از اشعار اجتماعی وی خواهیم پرداخت که امید است مورد توجه ‌واقع شود.

 

فصل اول: درباره ایرج میرزا و شرح احوال وی

درباره‌ی ایرج میرزا حرف‌ها و گفته‌ها بسیار زیاد می‌باشد: بعضی گفته‌اند شعرهای او جنبه‌ی طنز دارد و همه چیز را با طنز و شوخی به باد هزل و مسخره می‌گیرد. بعضی نیز گفته‌اند که شعرهای او رکیک و زشت بوده و باید نوجوانان و جوانان از خواندن آنها پرهیز کنند؛ اما بعضی نیز گفته‌اند او دارای شعرهای سیاسی و اجتماعی وافر می‌باشد و اگرچه او مشاغل دولتی زیادی داشته است، ولیکن از معانی و مضامین و مفاهیم اشعار او می‌توان برداشت نمود که ایرج میرزا وابستگی گروهی و حزبی نداشته و همیشه در پی این بوده است که با آزادی در اندیشه و بدون گرایش به دیگران سخن بگوید.

ایرج میرزا زبان‌های فارسی و فرانسه و عربی را در شهرستان تبریز آموخت و نیز درباره‌ی ایرج میرزا گفته‌اند همین که انقلاب مشروطه پیروز گردید و به ثمر رسید، ایرج میرزا زندگی درباری را رها کرده به خدمت دولت در آمد (زیرا ایرج میرزا از اعیان واشراف و شاهزادگان قاجار بوده است).

سال های زیادی را در تهران و خراسان و چندین شهر دیگر به ماموریت‌های دولتی و اداری سپری کرد؛ از قید و بند مشاغل سابقش –یعنی سرودن شعر فرمایشی- آزاد گردید و دیگر مجبور نبود به ردیف کردن کلمات و قافیه پردازی بدون هدف و شوق و احساس و انگیزه بپردازد.

از ویژگی‌های اشعار آن دوران (بخصوص سروده‌های ایرج میرزا) ستایش وطن، توصیف آزادی و حکومت ملی، تجلیل از کار و کارگر، قدرشناسی از دهقان، تحکیم بنیاد خانواده، پاسداشت پدر و مادر، شناسایی حقوق اجتماعی از جمله حقوق زنان، تشویق به سواد آموزی و فرهنگ‌اندوزی و حتی آداب معاشرت و نظافت می‌باشد.

درباره‌ی معیشت و زندگی و وابستگی ایرج میرزا سخن بسیار می‌باشد اما می‌توان گفت: ایرج میرزا علی‌رغم وابستگی‌هایش به اشرافیت، دوران زندگی متوسطی داشت. اما کسانی که هوادار شعر و عقاید و آرای او بودند تنگناهای روزمره‌ی او را رفع و رجوع می‌کردند، خود به عنوان انسانی فهمیده و باسواد و دارای اطلاعات روز، خوش لباس و شیک‌پوش و اروپایی مسلک؛ ولیکن عمیقاً آشنا به زندگی سنتی، با زبانی ساده و سلیس و با شور و نشاط و طبیعتی نکته‌گیر و نکته‌سنج و نیش و کنایه‌زن و گاه ویرانگر و پرخاشگر کوشید سخنگو و حامی‌و مبلغ بعضی و برخی ارزش‌ها و معیارهای عصر خویش باشد. در زمینه‌ی تعلیم و پرورش، فلسفه‌ی حکومت مردم و دموکراسی، حقوق فردی و آزادی قلم و بیان و آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اشعاری سرود که گاه می‌تواند مصداق ادعای آزادیخواهی شاعر باشد.

شرح حال ایرج میرزا

ایرج پسر غلامحسین میرزا صدرالشعرا، پسر ملک ایرج میرزا اتصاف، پسر فتح‌علی‌شاه قاجار، در اوایل رمضان سا ل1291 ه.ق، در تبریز به دنیا آمد. پدر و جد او هر دو شعرای متوسطی بودند و ایرج طبع شعر را از آنها به ارث برد، ولی در این فن بر آنها و صدها شاعر زمان خود برتری یافت.

ایرج، فارسی و عربی و فرانسه را در تبریز آموخت و از خدمت استادان بزرگی چون آقامحمدتقی عارف اصفهانی و میرزا نصرالله بهار شیروانی استفاده کرد. منطق را به هم درسی پسر امیرنظام حسن علی خان گروسی، نزد مسیو لامبر فرا گرفت.

شانزده ساله بود که ازدواج کرد و سه سال بعد همسر و پدرش درگذشتند و اداره‌ی امور خانواده به گردن او افتاد و ناچار به خدمات درباری و دولتی روی آورد.

ایرج میرزا از همان ابتدای جوانی که هنوز پدرش زنده بود، شعر می‌گفت و مورد تشویق و عنایت مخصوص حسن‌علی امیرخان نظام بود و او به گفته‌ی خود ایرج را «مانند پسرش عبدالحسین دوست می‌داشت.»

ایرج در هنگام مرگ پدر قدم به نوزدهمین سال زندگی گذاشته بود که از طرف ولیعهد مظفرالدین میرزا، سرودن و خواندن قصاید سلام و اعیاد به او واگذار گردید.

موقعی که پیشکاری آذربایجان به میرزا علی‌خان امین الدوله‌ی سینکی محول شد، وی ایرج را منشی مخصوص خود قرار داد و روزی که برای اشغال مقام صدارت به تهران آمد، او را نیز با خود به تهران آورد و همان شغل را با منشآت خط کرمان و یزد به وی محول داشت (1314 ه.ق).

پس از چندی با دبیر حضور (بعداً قوام السلطنه) عازم اروپا شد و در مراجعت از راه تبریز، نظام السلطنه پیشکار آذربایجان او را به نزد خود نگاه داشت و ریاست «اتاق تجارت» را به او سپرد و نیز شغل مناسبی در دارالانشاء به وی رجوع کرد (1318 ه.ق)

در همان سال به اتفاق نظام السلطنه به تهران آمد و در سال 1319 ه.ق که نظام‌السلطنه برای سرکشی به املاک خود به خمسه رفت، ایرج نیز با او بود.

ایرج در زمان ولیعهدی مظفرالدین میرزا، سالی به تهران آمده و قصیده‌ای در مدح میرزا علی‌‌اصغرخان اتابک سروده بود و مقرر شده بود که ماهی ده تومان از درآمد دولت به او بدهند که همه ماهه دریافت می‌داشت. با این سابقه او را خدمت گمرک، که زیر نظر مستشاران بلژیکی اداره می‌شد، پذیرفته به گمرک کرمانشاهان فرستادند و وی چندی در آنجا به سمت مترجمی‌و بعد گمرک سنندج به عنوان ریاست صندوق پست و گمرک کردستان مشغول گردید. ولی در این ماموریت‌ها دیری نپایید و به علت اختلاف نظری که با مامورین بلژیک پیدا کرد، از خدمت گمرک کناره گرفت و به تهران آمد (1323 ه.ق)

ورود ایرج به تهران مقارن با سالهای پر شور انقلاب مشروطه‌ی ایران بود. دکتر مهدی ملک‌زاده نام جلال الممالک ایرج را جزء چهار نفر متحصنین شاه عبدالعظیم در سال 1323 ه.ق آورده و اضافه کرده است که این چهار نفر چون شنیدند علما می‌خواهند با عین الدوله سازش کنند، هم قسم شدند که هرگاه طباطبایی و بهبهانی از در سازش در آیند، آنها را بکشند؟!

ایرج در سال 1324 ه.ق که صنیع الدوله کارگردان مهم مجلس اول و وزیر مالیه‌ی ایران بود با مساعدت او به وزارت معارف منتقل شد و دبیرخانه‌ی آن وزارتخانه را تاسیس کرد و تا سال 1329 ه.ق که صنیع الدوله کشته شد، در آن شغل باقی ماند.

در سال 1326 ه.ق به اتفاق مهدی‌قلی خان مخبر السلطنه فرمانفرمای آذربایجام، با حفظ مقام خود در وزارت معارف به تبریز رفت و ریاست دفتر ایالتی را به عهده گرفت و در انقلاب تبریز با او از راه قفقاز به تهران آمد و با ابتکار ایرج وزارت معارف اداره‌ی عتیقه‌جات را که اکنون اداره‌ی کل باستان‌شناسی نامیده می‌شود، تاسیس کرد.

ایرج دو سال بعد به معاونت حکومت اصفهان رفت و به دلایلی کناره‌گیری می‌کند و به تهران بر می‌گردد.

شاعر پس از آن به حکومت آباده و بعد به عضویت گمرک انزلی (بندر پهلوی) منصوب شد ولی ظاهراً این دو ماموریت هم قرین موفقیت نبود، زیرا در مراجعت از انزلی از خدمت گمرک کناره گرفت و ریاست دفتر محاکمات مالیه را عهده‌دار گردید. (1333 ه.ق)

در همان سال 1334 ه.ق بود که فرزند ارشدش جعفرقلی‌میرزا، به علت نامعلومی ‌در روی خاکریز خندق دروازه‌ی دولت با اسلحه‌ی کمری خودکشی کرد و زندگی را بر شاعر تلخ ساخت.

ایرج در سال 1337 ه.ق به معاونت پیشکاری مالیه‌ی خراسان فرستاده شد. در این هنگام قوام‌السلطنه استاندار خراسان بود و کرنلیس بلژیکی و بعد از او دوبوآ تصدی مالیه و گمرک آنجا را داشتند. در سال 1339 ه.ق، قوام السلطنه به دستور سیدضیاء‌الدین دستگیر و به تهران اعزام شد و چون کمی‌بعد کابینه‌ی سیدضیاء‌الدین بر افتاد و قوام به مسند صدارت نشست، دوبوآ را از کفالت مالیه‌ی خراسان معزول کرد و این پست را تا ورود پیشکار جدید به ایرج وا گذاشت. ولی چون کلنل پسیان رشته‌ی کارهای خراسان را در دست گرفت، دوبوآ را بار دیگر به ریاست گمرک و مالیه‌ی خراسان آورد و ایرج که در کفالت مالیه دست نشانده‌ی قوام بود، اداره را به او تحویل داد.

مدت اقامت و ماموریت ایرج در خراسان که از سال 1337 تا 1342 ه.ق (پنجسال و چهارماه طول کشید) بارورترین دوران فعالیت ادبی اوست. شاعر نمی‌توانست نسبت به جنبش‌های آزادیخواهی که در آن روزگار در همه جای کشور پدید آمده بود، بی‌اعتنا بماند. در اشعاری که وی در این مرحله از عمر خود سروده، سادگی و صمیمیت، عمق اندیشه و لحن افشا و اعتراض به طور وضوح به چشم می‌خورد و در این سالهاست که قدرت شاعری وی به حد کمال خود می‌رسد و او را به نام یک شاعر بزرگ ملی معرفی می‌کند.

ایرج در ورود به تهران با استقبال گرم ادبا و شعرا و مردم عادی پایتخت که بسیاری از خواسته‌های خود را در اشعار او یافته بودند، مواجه شد. به خصوص بانوان به نام سپاسگزاری از شهامت فوق‌العاده‌ای که شاعر در مسئله‌ی رفع حجاب و آزادی زنان از خود بروز داده بود، با شور و شوق فراوان به استقبال او شتافتند و گلدان گل و قوطی سیگار نقره و قطعه‌ی شعری به وی هدیه کردند. چایکین خاورشناس روس که ناظر این تشریفات بوده، می‌نویسد: «این مراسم بی‌ریا در شرایط آن روز بسیار معنی دار بود و چنین افتخاری در ایران نصیب هیچ شاعر و سیاستمداری نشده است.» ریاست نمایندگان مدارس دخترانه با خانم دره‌المعالی و خانم ندیم الملوک بود.

ایرج در مقام قدردانی قطعه‌ای سرود و آنان را «درندگان پرده‌ی جهل از رخ بنات» نامید.

احتیاج مادی، شاعر بزرگ ایران را بر آن داشت که باز درصدد تهیه‌ی شغل برآید. او نزدیک به دو سال به حال انتظار خدمت در تهران گذرانده و در این دو سال همه‌ی اوقات خود را صرف فعالیت ادبی کرد و منزلش همواره محفل دوستداران علم و ادب بود.

در این هنگام (در تابستان 1344 ه.ق) بود که یو.ن. مارّ، خاورشناس روس که از طرف آکادمی‌علوم شوروی برای آشنایی با مطبوعات فارسی به ایران اعزام شده بود با شاعر آشنایی یافت. مارّ، دوبار در منزل چایکین خاورشناس دیگر روس که در آن ایام در تهران بود، با ایرج ملاقات و گفت‌و‌گو کرد.

مارّ گوید: «مردی بود سیاه سوخته و لاغر اندام و متوسط القامه و در رفتار و گفتار شکیبا و بردبار.» و به گفته‌ی خود اضافه می‌کند: «اشعار ایرج وقتی که خودش آنها را می‌خواند، جان می‌گرفت. طرز قرائت مخصوصی داشت که بسیار ساده و آرام بود و شعر او را هرچه روشن‌تر و طبیعی‌تر جلوه گر می‌ساخت.»

ایرج با این که هر دم در اندیشه‌ی پیدا کردن شغل بود، تا آخر عمر نتوانست شغلی که معیشتش را تامین کند برای خود بیابد. شاعر ارجمند ایران  کارمند عالی‌رتبه‌ی دولت، که نزدیک به سی سال در دستگاه اداری کار کرده بود اکنون آخرین سال‌های زندگی خود را با فقر و پریشانی می‌گذرانید. موضوع محرومیت‌های مادی در اشعار آن زمان وی به خوبی پیداست. شاعر از سرنوشت خود شکایت نمی‌کند و تنگدستی خود را گواه پاکدامنی و خدمت صادقانه‌ی خود به کشور و مردم می‌شمارد و به بی‌نیازی خود افتخار می‌کند و با این همه گاهی بر عمر تلف شده و بیهوده از دست رفته افسوس می‌خورد. پسرش در این باره می‌گوید: «گاهی که به ذکر سرگذشت ایام جوانی خود می‌پرداخت، از سیمای گرفته‌ی او به خوبی معلوم می‌شد با آن که روزگاری موافق مقصود نداشته ولی با یادآوری خاطره‌های جوانی بر روزگاران گذشته اسف می‌خورد و با آه و حزن مخصوصی این شعر خود را آهسته آهسته زمزمه می‌کرد:

یاد ایام جوانی جگرم خون می‌کرد          خوب شد پیر شدم کم‌کم و نسیان آمد

سختی و نابسامانی زندگی، سرانجام سلامت مزاج او را برهم زد، تا آن که روز 28 شعبان 1344 ه.ق (22 اسفند 1304)، ساعتی به غروب مانده در اثر سکته‌ی قلبی درگذشت و در مقبره‌ی ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

(علی بابایی-41)

در ادامه با توجه با آمیختگی اشعار ایرج میرزا به مضامین اجتماعی و هجویات به تعریف این گونه‌های شعری به طور مختصر می‌پردازیم.

تعریف شعر اجتماعی:

شعری را شعر اجتماعی می‌دانیم که در آن شاعر به طور مستقیم یا غیر مستقیم به بیان اوضاع و احوال اجتماع پیرامون خود پرداخته باشد یا به نوعی تاثیرپذیری وی از وقایع سیاسی و اجتماعی دوران بر شعر او نمود کامل داشته باشد. معمولاً در اشعار اجتماعی، شاعر، شکوه و گلایه و انتقادات خود را در شعر به صورت‌های مختلف از جمله به شکل هجویات، طنز و داستان ابراز می‌دارد. بنابراین شعر اجتماعی شعری است که از سویی تاثیر گرفته از جامعه است و از سویی هم می‌تواند پیام خود را به مردم جامعه و آیندگان خویش برساند.

 

هجو و انواع آن:

هجو در لغت به معنی برشمردن عیبهای کسی، نکوهیدن و سرزنش کردن کسی، مذمّت و بدگویی از کسی، فحاشی و ناسزاگویی به کسی، لعن و نفرین و ... است، و در اصطلاح ادبی به نوعی شعر غنایی اطلاق می‌شود که بر پایه‌ی نقد گزنده و درد انگیز بیان می‌شود و گاهی به سرحد دشنام یا ریشخند مسخره‌آمیز و دردآوری انجامد.(مهربان- 269)

همچنین در تعریفی دیگر عده‌ای هجو را بی‌ادبیاتی در ادبیات نیز تعبیر می‌کنند.

فروید هجو را لطیفه‌ی تهاجمی‌برشمرده است و آن را بازتاب روحیه‌ی شکست خورده‌ی شاعر می‌داند و گویا فردوسی نیز همین باور را داشته است چنان که سروده است:

که شاعر چو رنجد، بر آرد هجا                 بماند هجا تا قیامت بجا

بنابراین هجو نتیجه‌ی نوعی سرخوردگی یا رنجش درونی شاعر است که برای مقابله با ضعق و استیصال و درماندگی به هجو و یا به تعبیری ریشخند همراه با تنفر و گاهی همراه با فحاشی و ناسزا روی آورده است.

در مورد پیدایش هجو هم نظریات متعددی وجود دارد برخی آن را به پیش از اسلام نسبت می‌دهند و برخی آن را ره‌آورد ورود اسلام تلقی می‌کنند، اما باید اذعان داشت که هجو از قرن ششم به بعد در آثار شاعران بیشتر دیده شده است که این منبعث از عواملی است که بررسی آن در حوزه‌ی بررسی ما نیست.

 

 

انواع هجو:

1-  هجو شخصی: در این گونه هجو شاعر به شخص خاص توجه دارد و او را با نام و نسب یاد می‌کند و بسته به تربیت و تهذیب شاعر و همچنین شخصیت و طبقه‌ي اجتماعی، گاه با صراحت تمام کلمات رکیک و سخیف را به کار می‌برد و گاهی بدون استفاده از این کلمات و با تحکم و طنز او را مورد هجمه قرار می‌دهد.

این نوع هجو می‌تواند از عواملی چون روحیه‌ی شکست خورده‌ی شاعر، حرص و آز شاعران و ... ناشی شود.

2-  هجو اجتماعی: در این نوع از هجو، طرف خطاب و حمله‌ی شاعر فرد خاصی نیست بلکه ممکن است حاکم، قاضی یا صاحبان یکی از حرفه‌ها و پیشه‌ها یا حتی کل جامعه باشد.

 

 

فصل دوم: تحلیل اشعار

در این فصل به تحلیل اشعار اجتماعی-سیاسی ایرج میرزا پرداخته و برخی اشعار اجتماعی وی را تا حد ممکن به تحریر در می‌آوریم.

در ابتدای امر گذری کوتاه بر اشعاری از ایرج میرزا که در حوزه‌ی مسائل و شخصیت‌های سیاسی جامعه بوده است می‌پردازیم و سپس اشعاری که بیشتر مضمون اجتماعی دارد را مورد تحلیل قرار می‌دهیم.

گزیده‌ای از اشعار با مضمون سیاسی:

سازش روس و انگلیس

گویـــند که انگلیس با روس

عهدی کردست تازه امسـال

کاندر پلتــــیک هم در ایران

زین پس نکنند هیچ اهمـــال

افسوس که کـافیان این ملک

بنشسته و فارغند ازین حال

کز صلح میان گربه و موش

بر بــــاد رود دکـان بقـــال

همان طور که از مفهوم ابیات دریافت می‌شود ایرج در این شعر به نوعی به انتقاد از وضعیتی می‌پردازد که در پی آن کشورهایی چون روس و انگلیس که منافعی در ایران دارند بر سر مسائل سیاسی مربوطه به توافقی می‌رسند که ایرج این را به صلح میان گربه و موش در دکان بقال تشبیه می‌کند که این درنهایت به تخریب و غارت بیشتر اموال دکان‌دار منتج می‌شود و این را مصداقی برای صلح بیگانگان در کشور برای چپاول هرچه بیشتر منابع ایران اذعان داشته است.

انتقاد از مستشاران

نبیـــنی خیر از دنیــــا عـــلایی!

رســد از آسمــــان بر تو بلایی

تو را کردیم ای گوســاله، مامور

نه ماموری که المامور معـــذور

که بنمــایی در آمریکا تجــسس

بیاری مستشاری با تخـــصص

در آمریکا به خرها کردی اعلان

که باشد مرتع سبــزی در ایران

ز نوع خود فرستـادی کمنـــدی

خصوصاً یک خــر بالا بلنـــدی

چموش و بدلگام و خام و گه ‌گیر

نه از افســار می‌ترسد نه زنجیر

خران داخــلی معـــــقول بودند

و جیــــه الملّه و مقـــبول بودند

که باشد این مَثَل منظور هرکـس

زبان خـــر خَلَج می‌دانـــد و بس

نه تنــها مرتع ما را چـــــریدند

پدرسگ صاحبان بر سبزه ریدند

این شعر نیز مضمونی مانند شعر قبل دارد و ایرج با شکایت از علایی انتقاد می‌کند و او را مخاطب خود قرار می‌دهد که تو برای آوردن یک متخصص به آمریکا رفتی اما آن جا آنان را از موهبت‌های داخل ایران مطلع ساختی تا آنان را همچو خری که بر سبزه می‌چرد و آن را کثیف می‌کند به ایران بیایند و منابع این سرزمین را جهت منافع خود به کار گیرند.

درباره‌ی خلع احمدشاه و جانشینی پهلوی

خوب داند حساب خویش جهان

این مُحاسب بسی ذکی باشد

احمــــد از تخت چون فرود آید

پهلـــوی جاش متــکی باشـد

به حساب جـــهل هم ار شمری

«احمد» و «پهلوی» یکی باشد

این ابیات را ایرج در وصف تغییرات در دستگاه سیاسی می‌نویسد و ابراز می‌دارد که با خلع احمدشاه قاجار (آخرین شاه قاجار) از تخت، حکومت پهلوی جای آن را می‌گیرد و عنوان می‌کند که در نهایت فرق چندانی نخواهد کرد.

      هجو حاکم

این حاکم بی‌عرضه به ما اهل خراسان

دردی نفرستــاد و دوا نیز نبخشید

گویــند که از فرط لئامت به همه عمــر

در راه خدا نان به گدا نیز نبــخشید

تنــها نه از او خــلق خدا خیــر ندیدند

تقصیر کسی راه به خدا نیز نبخشید

راضی به عبایی شدم از همت عالـیش

با همت عالــیش عبا نیــز نبـــخشید

دراین شعر نیز ایرج حاکم جامعه‌ی خویش را مورد هجو و سرزنش قرار داده و وی را فردی بی‌خاصیت و بی‌سود برای جامعه عنوان می‌کند.

تحلیل اشعار اجتماعی:

یکی از اشعار ایرج میرزا که به صورت هجو بیان شده است به معضل بچه‌بازی و هم‌جنس گرایی در جامعه یا لواط‌کاری پرداخته است این عمل در دوران او نیز بسیار شایع بوده است.

ایرج در این شعر با همان ادبیات ویژه‌ی خویش به انتقاد و رد این عمل پرداخته است و در مقایسه ایران با کشورهای اروپایی این عمل را بسیار قبیح و پست و در مقام حیوان توصیف می‌کند. گرچه که شاید بسیاری از اشعار وی، خود او را متهم به چنین اقدامی‌نماید اما او در این شعر و در چند شعر دیگر خویش صراحتاً این عمل را و این پدیده را در جامعه مورد تمسخر و سرزنش قرار داده است که در ذیل به چند بیت آن تا حدامکان این پژوهش اشاره می‌کنیم.

بدین جا چون رســید اشعار خالص

پریشــــان شد همه افکار خـــالص

که یارب بچه بازی خود چه کارست

که بر وی عارف و عامی ‌دچار است

چرا این رســم جز در ملک ما نیست

وگر باشـد بدینســــان برملا نیست

اروپــــایی بدان گـــــردن فـــرازی

ندانـد راه و رســــم بچه بــــــازی

چو باشـــد ملک ایران محـــشر خر

خـر نر می‌ ســــپوزد بر خـــــر نر

تحلیل شعری دیگر از وی با مضمون حجاب و چادر که به بخشی از ابیات آن تا حد امکان اشاره می‌کنیم.

تو پنداری که چادر آهن و روست؟

اگر زن شـیوه زن شد مانع اوست؟

چو زن خواهد که گیرد با تو پیوند

نه چــــادر مانعش گردد نه روبند

در یکی دیگر از هجویات ایرج میرزا که در نقد چادر بیان شده است وی با بیان داستانی به معضلی فرهنگی اجتماعی از جامعه اشاره می‌کند و آن را مورد انتقاد قرار می‌دهد:

بیـــــا گویـــــــم برایت داستـــانی

که تا تاثیر چـــادر را بدانـــی

در ایامی‌ که صــاف و ســاده بودم

دم کرباس در استـــاده بـودم

زنی بگذشت از آن‌جا با فـش و فش

مرا عرق النسا آمد به جنبــش

ز زیر پیچــــه دیدم غبـــــغبش را

کمی ‌از چانه قدری از لبش را

در این شعر وی داستان را این گونه بیان می‌کند: «که در یکی از روزها که جلوی درب خانه‌ی خود ایستاده بوده، زنی که چادر به سر داشته از آن جا عبور می‌کند که رویش را محکم با چادر گرفته اما با دیدن قسمتی از بدن وی دچار شهوت و هوس شده به سراغ آن زن می‌رود، با او صحبت را آغاز می‌کند و به او می‌گوید برایت پیغامی‌دارم که در محضر عام نمی‌توانم بگویم، سپس با زبان بازی وی را به دالان خانه و اتاق می‌برد و با او صحبت ها از گوشه کنار و از وقایع روزگار و زن و شوهرها می‌کند و در حالیکه زن محکم روی خود را با چادر گرفته بود او در نهایت از او خواهش که چادر را از رویش برگیرد:

به نرمی ‌گفتمش ای یار دمسـاز

بیا این پیچـــه را از رخ بر انداز

چرا باید تو روی از من بپوشی

مگر من گربه می‌باشم تو موشی

و این ابیات را ادامه می‌دهد تا اینکه زن بر آشفته می‌شود و با تندی به او می‌گوید که من صورت خود را برای نامحرم باز نمی‌کنم.

که من صورت به نامحرم کنم باز؟                   برو این حرفـــها را دور انــــداز

و در چندین بیت او را مورد هجوم خود قرار می‌دهد.

جهنم شو مگر من جنده باشم                که پیش غیر بی‌روبنـــده باشم

یا در جای دیگر:

برو گم شو عجب بی چشم و رویی                   چه رو داری که با من همچو گویی

و این ابیات ادامه می‌یابد تا آن جا که ایرج به عذرخواهی و اعتراف گناه می‌افتد و او را به آجیل و بادام میهمان می‌کند و پس از گذشت زمانی دوباره شروع به چرب زبانی برای نرم کردن و راضی کردن زن می‌نماید:

دوباره آهنش را نرم کــردم

سرش را رفته رفته گرم کردم

دگر اسم حجاب اصلاً نبردم

ولی آهسته بازویش فشـــردم

پس از این درخواست دوباره انتظار داشت زن به خشم آید و او را مورد فریاد و ناسزا قرار دهد اما این بار نرمش در او می‌یابد:

ولی دیدم آن ماه رخســــار

تحاشــی می‌کند اما نه بسیــار

و ..

شد آن دشنام های سخت و سنگین

مبـــدل بر جوان آرام بنشــین

پس از این نرمش رفتار از سوی زن وی بالاخره به مقصود خود می‌رسد و دست بر آن زن می‌برد:

گشادم دست بر آن یار زیبــا

چو ملا بر پلو مـومن به حــــلوا

چو گل افکندمش بر روی قالی

دویدم زی اســــافل از اعالـــی

چنان از هول گشتم دستپاچـه

که دستم رفت از پاچین به پاچـه

از او جفتک زدن از من تپیـدن

از او پر گرفتن از من کم شنیدن

در تصویر سازی که ایرج در این ابیات می‌کند اذعان دارد که درحال دستیابی به خواسته‌ی خود که با رضایت آن زن همراه بوده او پیوسته چادر را به رویش محکم نگه داشته بوده است:

دو دست او همه بر پیچه‌اش بود

دو دست بنده در ماهیچـــه‌اش بود

بدو گفتم تو صورت را نکو گیـر

که من صورت دهم کار خود از زیر

به زحمت جوف لنگش جا نمودم

در رحــمت به روی خود گشـــودم

و ...

بدین شکل ایرج تصویرسازی را با این هجو خود تا پایان کار خود با آن زن به شکل دقیق و توصیفی شایسته ادامه می‌دهد. (که از آوردن برخی ابیات آن در اینجا معذوریم)

ولی چون عصمت در چهــره‌اش بود

از اول تا به آخر چهره نگشـود

دو دستی پیچه بر رخ داشت محــکم

که چیزی ناید از مستوریش کم

چو خوردم سیر از آن شیرین کلوچه

حرامت باد گفت وزد به کوچــه

بدین صورت ایرج این را بیان می‌کند که چادر و روگیری و حجاب ظاهر دلیلی برای پاکی و عصمت باطن نیست و ادامه می‌دهد:

حجاب زن که نادان شد چنین است

زن مستـــوره محجـــوبه اینست

به ............ دادن همانا وقع نگذاشت

که با روگیری الفت بیشتر داشـت

او در ادامه با ذکر این داستان شعر خود را ادامه می‌دهد و بیان می‌کند که زن باید عاقل و پاک در باطن باشد و حجاب ظاهر هرگز ملاکی برای عصمت او نیست.

در پایان این شعر نیز وی بیان می‌کند که اگر زن بی‌حجاب باشد بهتر از آنست که حجاب داشته باشد اما عصمت و پاکدامنی نداشته باشد.

به مسـتوری اگر بی‌پرده باشــــد             از آن بهتر که خود بی‌پـرده باشــــد

و در پایان شعر:

فـــدای آن سر و آن سیــنه‌ی باز             که هم عصمت در او جمعست هم ناز

انتقاداز قمه زنان:

ایرج میرزا با توجه به انتقاداتی که به مذهب داشته است [البته به عقیده‌ی من هجویات وی در مورد مذهب و عناصر مذهبی کاملاً منطقی است] در چندین شعر قمه زنان در مراسم های عاشورا و تاسوعا را مورد هجو و سرزنش قرار می‌دهد که چند نمونه‌ی آن در ذیل آمده است:

زن قحــبه چه می‌کشــی خـودت را

دیگـــر نشــــود حســین زنــــده

کشتند و گذشت و رفت و شد خاک

خاکــــش علف و علف چـــــرنده

من هـــــم گویــــم یزید بد بــــود

لعـــنــت به یزیـــد بــد کنـــــنده

اما دگر این کتل متـــل چیــــــست

ویـــن دستـــه‌ی خنــــده آورنده

تخـــم چه کســـی بریده خواهـــی

با ایـــــن قمـــه‌هـــای نابـــرنده

آیـــا تو ســکینـه‌ای کـه گـویــــی

سوایـــستیمــــیریم عمیم گلــنده

کو شمــر و تو کیسیــتی که گویی

گل قویمــــا منـــی شـــمیر النده

تو زینــب خواهـــر حســـینــــی؟

ای نـــره خــر ســبیـــل گنــــده!

خجلـــت نکشی میــــان مـردم

از ایــن حرکات مــثل جـــنده؟

در جنگ دو سال پیــش دیـدی

شد چــند کرور نفـــس رنـده

از این همه کشتگــــان نگـردید

یک مو ز زهــــــار چرخ کنده

در سیــزده قرن پیش اگر شـد

هفتـــاد و دو تن ز ســر فکنده

امروز تو چرا می‌کنـی ریــــش

ای در خور صد هـــزار خنـده

کی کشـته شود دوباره زنـــده

با نفــــرین تو بــر کشــــنده

بـاور نکــــنی بیــــا ببنـــدیـم

یک شــرط به صرفه‌ی برنـده

صــد روز دگر برو چو امـروز

بشــکاف سر و بکـوب دنــده

هی بر سر و ریش خود بزن گل

هی بر تــن خود بمال ســنده

هی با قمــه زن به کله خویـــش

کاری که تــبر کنـد به کـــنده

هی گو که حســین کفـــن ندارد

هی پــاره بکــن قبـــای ژنده

گر زنده نشــد عنـــم به ریشت

گر شــد عـن تو به ریش بنده!

تحلیل:

در این شعر ایرج با بیان منطقی و البته تا حدودی رکیک خویش قمه زنان را در جامعه می‌کوبد و اشاره به این دارد که حسین که اکنون شهید شده و هیچ تردیدی در بد بودن یزید نیست و حتی ایرج که خیلی پایبند مذهب نبوده این را قبول دارد اما چه دلیلی دارد و چه فایده‌ای دارد که این عمل قبیح و خنده‌آور را انجام می‌دهی.

در شعر دیگر در مورد قمه‌زنان:

انتقاد از قمه زنی

بشنو که لطیفه‌ی قشنگی است

این است حقیقت اصـل معنیـش

در بستــه‌ی شاحســین بنگـر

کان ترک کفن فکنـده در پیـش

خواهد که کشد سنان و خولی

کوبد قمه را بر کـله‌ی خویـش

آن ترک دگر زمـــینه زن‌هــا

فریاد کند ز سیـــنه‌ی ریــش!

کوبــیدن اشـــقیا از ایـن به؟!

دانایی و معرفت از این بیش؟!

در این شعر نیز ایرج در نوعی طنز و تمسخر قمه زنی را مورد انتقاد قرار می‌دهد و به گونه‌ای آن را خارج از عقل و خرد و دانایی معرفی می‌کند.

شراب

وجود نکات اخلاقی در اشعار فردی مثل ایرج که هجویات و کلمات رکیک در اشعارش به کار برده همواره شایان توجه و البته تحسین است. ایرج در شعری به نام شراب با بیان داستانی به وجود شراب خواری در جوانان اشاره و آن را معضلی برای بشریت توصیف می‌کند:

شراب

ابلــیس شبـــی رفت به بالــــین جـــوانی

آراســته با شکــل مهـــیبی سر و بر را

گفتا که مـنم مرگ و اگر خواهــی زنهـــار

باید بگزینـــی تو یکی زین سه خطــر را

یا آن پــدر پیــــر خــودت را بکــشی زار

یا بشکنی از خواهر خود سینه و سـر را

یا خود ز می ‌ناب کشی یک یا دو ســــاغر

تا آنکه بپوشـــم ز هـــلاک تو نظـــر را

لرزید از این بیم و جوان برخود و جا داشت

کز مرگ فـــتد لرزه به تن ضیغــم نر را

گفـتا پدر و خواهــر من هــر دو عزیزنـــد

هرگز نکــنم تـرک ادب این دو نــفـر را

لکن چو به می‌دفع شر از خویـش توان کرد

می‌نوشم و با وی بکنم چاره‌ی ثمــر را

جامی‌دو بنوشید و چو شد خیــره ز مستی

هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را

ای کــاش شـــود خشک بن تاک خداونــد

زین مایه‌ی شر حفظ کند نوع بـــشر را

تحلیل:

در این شعر ایرج میرزا با خلق داستانی به صورت شعر عمل شراب‌خواری را نزد جوانان مورد نقد قرار می‌دهد و مضمون شعر این گونه است که شبی ابلیس بر بالین جوانی ظاهر می‌شود و به او می‌گوید که من مرگ تو را در پی دارم و اگر می‌خواهی زنده بمانی یا باید پدر پیرت را بکشی یا سر و سینه‌ی خواهرت را بشکنی یا اینکه جامی‌از شراب را بخوری و جوان راه سوم را انتخاب می‌کند و شراب‌خواری می‌کند. پس از شراب خواری از اثر شراب و شدت مستی هم پدر پیر خود را می‌کشد و هم خواهر خود را مورد صدمه قرار می‌دهد و بدین طریق عقل او زایل شده و همه‌ی خواسته‌های ابلیس را کاملاً انجام می‌دهد.

در این شعر ایرج بیان می‌کند که شراب خواری چگونه می‌تواند عقل و خرد و درست رفتاری را از جوانان جامعه بر کند و جامعه را به سوی انحطاط ارزشی و اخلاقی بکشاند.

تصویر زن:

در شعر تصویر زن ایرج باز نقدی به حضور مذهب در جامعه و عملکرد طلاب علوم دینی پرداخته و با شعری در قالب طنز و داستان تعصبات واقعاً احمقانه دینی را به سخره می‌گیرد.

تصویر زن

بــــر ســـر در کاروانــسرایــی

تصـــویر زنـی به گچ کشــــیدند

اربــاب عمــــایم ایـن خــــبر را

از مخبــر صادقــی شنـــیدنـــد

گفتـــند که وا شریعـــتا، خلـــق

روی زن بـی ‌نــقــاب دیــدنـــد

آسیـــمه سـر از درون مســـجد

تا ســر در آن ســرا دویـــدنـد

ایمــان و امــان به سرعــت بـرق

می‌رفــت که مومنیـــن رسیـدند

ایــن آب آورد، آن یکــی خــــاک

یک پیـــچه ز گِل بر او بریـدنــد

نامــــوس به بـــاد رفتـــه ‌ای را

با یک دو سه مشـت گِل خریدنـد

چون شرع نبی از این خطر رست

رفتــند و به خــــانه آرمیــدنــد

غفلت شـده بود و خلق وحشـــی

چون شـــیر درنده می‌جــهیدنـد

بی‌پــیچه زن گشـــــــاده رو را

پاچـــین عفــاف می‌دریـــدنـــد

لب ‌های قشــــنگ خوشگـلش را

مانــــند نبــات مــی ‌مکیـــدنــد

بالجـــمله تمــــام مردم شـــهر

در بــحر گنــــاه مــی‌ تپیـــدنـد

درهای بهشـــت بسته می‌شـــد

مردم همـــه مــی ‌جهـــنمـیدنــد

می ‌گشــت قیامـــــت آشکــارا

یکبــــاره به صور می‌دمـــیدنـد

طیر از و کرات و وحش از جحر

انجــــم ز سپــــهر می‌رمیــدنـد

این است که پیــش خالق و خلق

طـــلاب علــــوم رو سفـــــیدند

با ایـــن علــما هنـــــوز مردم

از رونق ملــــــــک ناامـــــیدند

در این شعر داستانی چنین بیان می‌شود که به سر در یک کاروانسرا تصویر زنی را که بی‌حجاب بوده با گچ کشیده اند و این سبب همهمه و شور افتادن میان مردم می‌شود و از مسجد به سمت آن محل حرکت می‌کنند و به جوشش و فعالیت برای جمع کردن آب و گل جهت کشیدن چادر برای آن زن می‌کنند. در ادامه نیز به این اشاره می‌کند که وضعیتی برای مردم به وجود آورده اند که از یک تصویر ساده زن نیز ایجاد هوس و شهرت در میان مردم ایجاد می‌شود و همه به سوی گناه کشیده می‌شوند. ایرج در توصیفی زیبا اذعان می‌دارد که تا زمانیکه این علمای دینی برای مردم چنین تعصبات و محدودیت‌هایی را برقرار کنند مردم حریص‌تر می‌شوندو از سوی همه‌ی این‌ها سبب عدم پیشرفت و رونق خواهد بود چنان که همیشه تعصبات دینی عامل رکود و مانع پیشرفت بوده چنان که در اروپا پس از قرون وسطی و رنسانس پیشرفت‌ها آغاز شد و متاسفانه ایران ما هنوز در وضعیت قرون وسطایی است و آن چه ایرج گفت همچنان نیز ادامه دارد.

با این علما هنوز مردم

از رونق ملک ناامـــیدند

شهر کثیف:

در شعر کوتاهی دیگر از ایرج میرزا باز می‌توان روحیه سرخورده از جامعه‌ای که مملو از مسلمانان است را مشاهده و شکایت او از محیط پیرامونش کاملاً مشهود است.

شهر کثیف

جز گه و گند و کثافت چیزی

انــدر این شهر ندیــدم بنده

هرکجا شهر مسلمانان است

از گه و گــــند بود آکـــنده

گه به گور پدر آنکه نوشت

.......... بر .......... زن خواننده

همان طور که می‌بینید نفرت و انزجار ایرج در شهر از جامعه‌ی کثیف پیرامون خود کاملاً مشخص است که در این هجو از کلمات رکیک و ناسزا استفاده کرده که مجبور به خالی گذاشتن کلمات مزبور در ابیات هستیم. درنهایت باز هم در این شعر ایرج میرزا به نوعی مذهب و دین را خطاب قرار داده و این نشان دهنده‌ی عدم کارکرد واقعی دین در جامعه بوده که سبب نوعی دین زدگی ایرج در اثر رفتارهای اجتماعی مردم شده است و این ناشی از کثافتکاری‌های انسانهایی است که خودشان به نام دین همه را مورد هدف قرار می‌دهند و خود هرگونه فسادی را در پناه دین انجام می‌دهند.

شعر انتقاد:

در ادامه‌ی شکوه‌های ایرج از اوضاع اجتماعی و جامعه‌ی فاسد زمان خویش، شعر انتقاد که در ذیل مشاهده می‌کنید تصدیقی دیگر برای انزجار اجتماعی است که در شخصیت وی وجود دارد.

انتقاد

باز برتـــافت به عالـــــم خورشید

بر رخ خــلقِ جـــهان تیـــغ کشــــید

شد برافروخــــته کانون فســـــاد

آتــــشِ فتـــنـه در آفــــاق افـتــاد

تافــــت بر خواب گه عالــــم، نور

باز جـــنبید وبه جــوش آمـــد مـور

روی آفاق پر از ولــــوله شــــــد

راحت و امـــن ز گیـــتی یلــه شـــد

شیر برخاســــت پی صیـــد غزال

باز از صـــعوه نمـــود استقبـــــال

قحبه بخـــــل به رخ غازه کــــشید

غرچـــه مفـــسد خمـــیازه کشـــید

مردمـــان در تک و پو افتــــــادند

رو به هـــر بــرزن و کو بــنهادنـــد

گشــت بی‌عاطـــفتی باز شــــروع

یافــت حرص و ولــع و جــهل شیوع

آمد از خــــانه برون شیــر فروش

کوزه شــیر پـــر از آب بـــــه دوش

کاســــــب دزد به بـــــــازار آمد

طالــب مــزد، ســــر کـــار آمـــــد

شد برون حــضرت شیـــخ‌الاسلام

ریش را بـــسته حنـــــا از حــــمام

شرکـــت خود را در مال یتــــــیم

شفــــقتی داند بر حـــــــال یتــــیم

صف کشیـــــدند پدر سوختـــه‌ها

چـــشم بر منصــــب هم دوخـــته‌ها

روز آبســـتن رنج و ثعــب اســـت

ای خوشا شب که فراغت به شب است

من همه دشــــمن روزم که به روز

کـــــند انـــواع جــــــنایت بـــــُروز

ای خوشا شب که پس از ساعت پنج

ظلــــم عاطــل شود و خســــبد رنـج

مـردم از شـــر هم آسوده شــوند

فــارغ از صــحبت بیهــــوده شــوند

تحلیل شعر:

در شعر انتقاد ایرج با زبانی که کمتر به کلمات رکیک و دشنام آمیخته بود به معضلات و فساد جامعه‌ی خویش اشاره می‌کند و جامعه‌ای را توصیف می‌کند که افراد صاحب قدرت (شیر) بر ضعیفان حکومت می‌کنند و آن‌ها را مورد منافع خویش قرار می‌دهند و به فساد اخلاقی در جامعه اشاره می‌کند به از بین رفتن عاطفه و احساس نزد مردم و از سویی پرورش حرص و آز و طمع و جهالت و در جامعه را باز نمود می‌کند. او همچنین به کثیف شدن وضع کسب و کار در جامعه می‌پردازد و دزدی همراه با کاسبی را که در جامعه شیوع یافته به ذکر مثالی به تصویر می‌کشد. او جامعه‌ای را توصیف می‌کند که در آن همه برای مقام و منصب و دستیابی به قدرت در تکاپو هستد و دیگر کمک کردن به ایتام بهانه‌ای برای چپاول اندک داشته‌های آنان شده است. او در پایان این پردازش از جامعه‌ی دوران خویش چنین بیان می‌کند که هنگامی‌ که روز به پایان می‌رسد و مردم از ارتباط با یکدیگر در صحنه‌ی جامعه فراغت می‌یابند به نوعی پایان موقتی برای ظلم و ستم و شرارت است تا روز بعد که دوباره این تکرار صورت گیرد.

در این شعر ایرج تمام معضلات اجتماع را که در روابط اجتماعی افراد جامعه‌ی خویش مشاهده کرده تحلیل کرده و از ذهن پریشان خاطر خود به روی کاغذ به رشته‌ی تحریر و تصویر درآورده است.

قلب مادر:

شعر قلب مادر ایرج که از کارهای بسیار برجسته و شایسته‌ی وی بوده است مضمونی بسیار عاطفی و ارزشی دارد که بازخورد گرفته از اجتماعی می‌باشد و ما به این دلیل و به دلیل شایستگی اثر بدان در ذیل می‌پردازیم:

قلب مادر

داد معشــوقه به عاشــق پیغـام

که کــند مادر تو با مـــن جـــنگ

هـر کـجا بیـــندم از دور کـــند

چهره پرچــین و جبین پرآژنــگ

بــا نگــاه غضــب آلــود زنـــد

بر دل نــازک من تــیر خدنـــگ

مادر سنــگ دلت تا زنده ســـت

شهد در کام من و توست شرنگ

نشـوم یک دل و یک رنــگ تو را

تا نســازی دل او از خون رنــگ

گر تو خواهی به وصــالم برسـی

باید این ساعت بی‌خوف و درنگ

روی و سـیــنه تنــگـش بـــدری

دل برون آری از آن ســینه تنگ

گرم و خونـین به منــش باز آری

تـــا بــرد ز آینــه قلـــبم زنــگ

عاشـــق بـی ‌خــرد ناهـــنجـــار

نه بل آن فاسق بی‌عصمت و ننگ

حــرمـت مــادری از یـاد ببـــرد

خــیره از باده و دیـــوانه ز ننگ

رفــت و مـادر را افــکند به خـاک

سیــنه بدرید دل آورد به چــنگ

قصـد سر مــنزل معشـوق نمــود

دل مــادر به کَفَش چون نارنــگ

از قضــا خـورد دم در به زمــین

و انــدکی سوده شد او را آرنـگ

وان دل گرم که جان داشت هنـوز

اوفــتاد از کف آن بــی ‌فرهــنگ

از زمین باز چو برخواست نــمود

پـی بـــرداشـــتن آن آهـــنــگ

دیـد کز آن دل آغــشته به خــون

آید آهــسته بـرون ایــن آهنــگ

آه دست پســرم یافــت خـــراش

آخ پـای پسترم خورد به سنــگ

تحلیل:

شعر قلب مادر بسیار زیبا، روان و آهنگین سروده شده و درک آن برای هر فردی در اجتماع به سهولت امکان‌پذیر است. این شعر را از دو بُعد می‌توان مورد تحلیل قرار داد. بُعد اول آن بُعد عاطفی و ارزشی که برای یک مادر قائل شده که هنگامی‌که غرق در خون و پاره‌پاره است نیز نگران فرزند خویش است و ناراحتی فرزند برای مادر همیشه دردناک بوده است و از سویی بی‌مهری فرزند را نسبت به مادر نشان می‌دهد. از بعد اجتماعی این شعر نیز باید این را بیان داشت که در این شعر به بی‌مهری فرزندان و تن دادن به خواسته‌های نفسانی و شهوانی و عشق‌های مجازی و پوشالی به قیمت زیر پا گذاردن ارزش‌های خانوادگی و انسانی که در نسل جوان این پدیده رسوخ کرده و سبب سقوط و افول اخلاقی جامعه شده و عدم سعادتمندی در زندگی جوانان را در پی دارد.

شعر رَم:

ایرج این شعر را در قالب طنزی برای نشان دادن تعارفات و احترامات بیش از حدی که افراد در اجتماعات به کار می‌برند و به نسبت شخصیت سیاسی و اقتصادی افراد این تعارفات شدت و حدّت پیدا می‌کند.

رَم

یارب این عـادت چه می ‌باشــد که اهـل ملـــک

گاه بیرون رفتن از مجلس ز در رَم می‌کنـند

جمله بنــشنینند با هم خوب و برخــیزند خـوش

چون به پیش در رسند از همدگر رم می‌کنند

همــچنان در موقــع وارد شــدن در مجلســـی

گه ز پیش رو گهی از پشت سر رم می‌کـنند

در دم در این یکی بر چپ رود آن یک به راسـت

از دو جانب دوختـه بر در نظر رم مـی‌ کنند

بــر زبـــان آرند بســـــــم الله بســــــم الله را

گوییــا جن دیـده یا از جـانور رم می‌کــنند

اینـــکه وقــت رفت و آمــد بود اما ایـــن گروه

در نشــستن نیز یک نوع دگر رم می ‌کــنند

این یکی چون می‌نــشیند دگــری ور می‌جـــهد

تا دو نوبت گـاه کم گه بیشتر رم می‌ کــنند

فرضــاً اندر مجلسی گر ده نفر بنــــشسته بود

چون یکـی وارد شود هر ده نفر رم می‌کنند

گویـی اندر صحنه مجــلس فنر بنــــشانده‌انــد

چون یکـی پا می‌ نهد روی فنر رم می ‌کنـند

نام ایـــن رم را چـــو نادانان ادب بنهــــاده‌اند

بیشتر از صاحبان سیم و زر رم مـی ‌کننـد

از بـرای رنج بر رم مطـــلقاً معمـــول نیســـت

تـا تواننـد از بـرای گنــج ور رم می‌ کنـــند

گر وزیـــری از در آیـد رم مفصــــل می ‌شود

دیگـر آن جا اهل مجـلس معـتبر رم می‌کنند

هیــچ حیوانــی ز جنـــس خـود ندارد احـــتراز

این بــشرها از هــیولای بشر رم مـی ‌کنـند

همـچو آن اســب که بر من داده میر کامـــگار

بی ‌خبر رم می‌کننــد و باخبر رم می‌ کنــند

رم نه تنها کار این اسب سیـاه مخــــلص است

مردم این مملکــت هم مثل خر رم می‌ کنند

ایرج در بیانی طنز آلود در شعر رَم عادت تعارف کردن را در فرهنگ ایران مورد خطاب قرار داده و به گونه‌ای آن را به تمسخر می‌گیرد؛ در این شعر این عادات را در بیرون رفتن و وارد شدن از در، ورود یک فرد به جمع که سبب حرکت و از جا کندن دیگران برای احترام به وی می‌باشد، همینطور هنگام خارج شدن یک فرد که باز به احترامش دیگران از پا می‌جهند و این بلند شدن و نشستن‌های پی در پی و بی‌مورد را به رَم کردن تشبیه کرده و عنوان کرده که گویی در مجالس این افراد به روی فنر نشسته‌اند که این طور مکرر از جا می‌جهند. در ادامه به این اشاره می‌کند که اگر فرد وارد شده به جمع از افراد دارا و صاحب سرمایه باشد این احترام و بلند شدن از جا برای او بسیار شدت پیدا می‌کند و اگر یکی از رجال سیاسی باشد که دیگر این حرکات در رفتار جمعی نمود و بروز بیشتری خواهد داشت. این شعر دقیقاً به یک کنش جمعی که ناشی از فرهنگ این سرزمین است اشاره دارد.

سایر اشعار:

تا این قسمت از پژوهش به برخی از اشعار سیاسی و اجتماعی ایرج میرزا پرداختیم و آن‌ها را به طور موردی مورد تحلیل قرار دادیم. بسیاری دیگر از اشعار ایرج نیز مضامینی اجتماعی را در بردارد که ذکر تک تک آن‌ها از حوصله‌ی بحث ما خارج است و قصد ما دریافت کلیتی از اشعار اجتماعی ایرج بود که بدان پرداختیم؛ اما اشعاری چون عارف نامه، انتقاد از حجاب، خطاب قرار دادن شخصیت‌هایی چون شیخ فضل‌الله و ... و بخصوص مثنوی ارزشمند زهره و منوچهر نیز حاوی مضامینی اجتماعی است که ارزش بررسی و مطالعه را دارد.

در ادامه، این فصل را با ذکر دو شعر دیگر از ایرج میرزا به پایان می‌بریم:

آب حیات

آب حیـــات است پدر ســــوختــه

حــب نبــات است پدرســوختـه

وه چه‌سیه چرده و شیرین‌لب است

چون شکلات است پدرسوختــه

آب شــــود گر به دهانـــش بری

تـوت هــرات است پدرسوختــه

تا بتوانیــــش بگــــــیر و بکـــن

صوم و صلات است پدرسوخته

می ‌نـرســد جز به فرومایگــــان

خمس و زکات است پدرسوخته

سخــت بــود ره به دلـش یافــتن

حصــن کلات است پدرسوختـه

تنگ دهــان، موی مــیان، دل‌سیاه

عین دوات اســت پدرسـوختــه

احــمد و از مهر چنین منـــصرف

خصــم نجات است پدرسوختـه

با هــمه نــاراســتی و بــد دلــی

خوش حرکات است پدرسوختـه

قافیــه هر چــند غــلط می ‌شــود

باب لــواط اسـت پـدرسوختــه

شعر آب حیات نیز با اینکه شاید بسیاری آن را تنها طنز بی‌محتوایی تلقی می‌کنند به زعم من این نیز دارای زمینه‌ای اجتماعی است ضمن اینکه باید این را نیز متذکر شد که عبارت پدرسوخته که به عنوان ردیف به کار رفته است از عبارت‌های شایع مورد استفاده در فرهنگ آن دهه بخصوص درباری قاجار بوده است.

این فصل را با ذکر شعری که ایرج در آن پیامی‌برای آیندگان داشته است به پایان می‌بریم و در فصل بعد به کلیتی از آن چه از بررسی اشعار وی دریافتیم می‌پردازیم.

بر سنگ مزار

ای نکــویـان که در ایــــن دنیایـــید

یا از ایــــن بعـد به دنــــیا آییــــد

این که خفته است در این خـــاک منم

ایــرجم، ایرج شـــیرین سخـــــنم

مدفــن عشــــق جهانــست اینــــجا

یک جـــهان عشق نهانســـت اینجا

عاشــــقی بوده به دنــــیا فن مـــن

مدفـــن عشــــق بود مدفــــن من

آنچـــه از مــال جـــهان هستی بود

صرف عیش و طرب و مسـتی بود

هر که را روی خوش و خوی نکوست

مــرده و زنده من عاشـــق اوست

من هـــمانم که در ایــــــام حیـــات

بی ‌شـــما صرف نکــــردم اوقات

تا مـــرا روح و روان در تـــــن بود

شوق دیدار شــــما در من بــــود

بعد چــــون رخت ز دــــنیا بســتم

بـــــاز در راه شـــما بنشــــستم

گرچـــه امروز به خاکــــم مأواست

چشــــم من باز به دنبال شماست

بنـــشینــــید بر این خـــاک دمـــی

بگـــذارید به خاکـــــم قدمــــــی

گاهـــی از من به ســـخن یاد کنــید

در دل خــــاک دلم شـــــاد کنید!

فصل سوم: جمع بندی و نتیجه گیری:

پس از بررسی اشعار ایرج میرزا و تحلیل محتوای اشعار اجتماعی وی در این فصل آن چه که در این بررسی بر ما حاصل شد را به صورت گزاره‌هایی ارائه می‌دهیم.

 Pنکته‌ی قابل توجه و شایان که در اشعار ایرج وجود داشت این بود که وی علی‌رغم همه‌ی هجویات و عبارات رکیک و ادبیاتی خاص که به کار می‌برد، همواره در بسیاری از اشعار افراد جامعه را به پرهیز از بسیاری مسائل چون شراب خواری، لواط و ... فرا می‌خوانده است.

Pویژگی بارز دیگر این اشعار شکل داستانی بسیاری از آن‌ها بود که سبب گرایش و البته درک بیشتر همه‌ی مخاطبان نسبت به این اشعار می‌شده است.

P وی با اینکه فردی در ارتباط با حکومت و دربار بود اما همچنان در اشعارش سیاست‌ها و عملکردهای افراد را در دربار و مناقشات دیپلماتیک مورد انتقاد قرار داده است و سوءاستفاده از منابع گران بهای این مرز و بوم توسط دول خارجی را محکوم نموده است.

P آن چه در اشعار وی باز به صورت شایسته در خور توجه بود پرداختن به ارزش‌های خانوادگی چون ارزش‌های مادری و ارزش زن در جامعه چنان که درچند شعر حجاب باطن را برای شخصیت زن بر حجاب ظاهر وی ارجحیت می‌بخشد و بر آن تاکید دارد.

P ایرج با اینکه فردی مذهبی نبود اما در انتقاداتی که به دین و مذهب و عملکرد علمای دینی در جامعه دارد همواره خرد و منطق را بنیان قرار داده و هیچگونه افراطی در تخریب و تعارض مذهبی در او و اشعار وی دیده نمی‌شود و این نشان دهنده‌ی تفکر منطقطی وی بوده است.

P ایرج میرزا در اشعارش به خوبی نشان داده است که چه جامعه‌ای پیرامون او بوده است و چه‌قدر از معضلاتی که در اجتماع مشاهده می‌کند دچار انزجار و سرخوردگی شده است و این دراشعار وی کاملاً هویدا است.

P بذله گویی، شوخ طبعی و همه‌ی آن چه که وی در قالب هجو بیان کرده خود عاملی جهت جذب هرچه بیشتر مخاطب به سوی اشعار او می‌باشد.

P در نظر گرفتن عناصر فرهنگی در اشعار او کاملا جلوه می‌کند و این ناشی از شناخت فرهنگی او نسبت به جامعه‌ی پیرامون است.

P استقلال خواهی، عدالت خواهی، قانون طلبی و آزادی خواهی عناصری هستند که در اشعار ایرج همانند سایر شاعران این دوره دیده شده است.

در نهایت باید اذعان داشت که ایرج انسانی متفکر و منطقی، نوع دوست، شوخ طبع و شیرین سخن بوده است که به علت برخی از جهتگیری‌های عقیدتی و اخلاقی که بر جامعه حاکم است آن طور که باید و شاینده‌ی وی بوده مورد توجه مسئولان ذیربط واقع نشده است و حق مطلب در مورد وی آن طور که می‌باید ادا نشده است.

«با درود بر روح پاک ایشان این بخش را به پایان می‌رسانیم.»

 

 

 

سخن پایانی پژوهش

عصر مشروطه با توجه به تحولات سیاسی و اجتماعی که در برداشت شاعران بسیار نامی‌و انسان‌های فرهیخته‌ای را در جامعه پروراند. چنان که در مقدمه‌ی مباحث از آن‌ها یاد کردیم.

این بستر اجتماعی همواره زمینه‌ای بود برای خلق آثار هنری و ادبی از سوی نویسندگان و شاعران این دوره که هریک با ذوق و هنر و خلاقیت فردی که در شکل جمعی بروز و ظهور پیدا کرد، به انحای مختلف جامعه‌ی عصر خویش را به نمایش گذاشتند و به مقابله با همه‌ی معضلات سیاسی و اجتماعی حاکم در جامعه‌ پرداختند و همواره هدف ایشان سعایت بر حفظ و بسط ارزش‌های ایرانی و ایجاد جامعه‌ای سالم و عاری از فتنه و فساد و تضییع حقوق یکدیگر بوده است. حال این ظهور ادبی گاه با اشعار لطیف و پرمعنای پروین و گاهی هجویات و بیان طنزآمیز و بذله گوی ایرج جلوه می‌نموده است. همه‌ی آن‌چه که در این نوشتار به رشته‌ي تحریر در آورده شد همراه با پیش زمینه‌ای بود که درباره اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی آن دوران و شرح حال شاعران موردنظر از منابع مذکور در پایان این پژوهش ایجاد شد و درنهایت به تحلیل و برداشتی شخصی در مورد محتوای اجتماعی اشعار منتج گردید. امید آن داریم که از این پس بیش از پیش نسبت به حفظ و بسط آثار ادبی و هنری، به ویژه آثاری که از لحاظ محتوا در راستای ارزش‌های بومی‌و ملی و پیام رسان عدالت، صلح، آزادی، استقلال،‌عفت و وطن پرستی در جامعه هستند، همت گمارده شود. نویسندگان و شاعران عصر حاضر نیز در راه اشاعه‌ی هرچه بیشتر فرهنگ ایرانی و تقابل با عناصر فرهنگ‌های بیگانه، سیاست‌های غلط حکومت و معضلات اجتماعی با استفاده از سلاح قدرتمندی چون قلم به پا خیزند.

کوشش ما نیز بر این بود که در این پژوهش تا حد امکان از گزافه گویی و بیهوده‌گویی در تحلیل اشعار بپرهیزیم و کلیتی از محتوای اجتماعی آثار مذکور به مخاطبین مشتاق عرضه نماییم. امید آن داریم که هر آن‌چه که گذشت با همه‌ی کاستی‌هایش مورد توجه و پسند قرار گرفته باشد.

سالها مرز کهن جنگ کشید                      غارت و زخمه ونیرنگ کشید

ز عرب تازی و ترک و تاتار                    آه از زجری که فرهنگ کشید

 

احمدرضا کشاورز

 

 

منابع و مأخذ

P دیوان کامل اشعار پروین اعتصامی‌همراه با سیری کوتاه در زندگی و آثار پروین/ از گیسو ناصری- تهران: مرز فکر: پیام نیک، 1384

P حائری/ دکتر سید هادی، حدیث ناگفته: مجموع اشعار، نوشتار، گفتار و کلیات پروین اعتصامی، مجلد اول، تهران: موسسه چاپ و انتشارات حدیث، 1375

P علی بابایی/ داوود، جامعه، فرهنگ و سیاست در مقالات و اشعار سه شاعر انقلابی (ایرج میرزا، فرخی میرزای، میرزاده عشقی)، تهران: انتشارات امید فردا، 1384

P دیوان اشعار ایرج میرزا، تهیه شده در سایت کلکده

www.kalkade.com

P آجودانی/ ماشاءالله، یا مرگ یا تجدد (دفتری در شعر و ادب مشروطه) تهران، اختران، 1382

P مهربان/ دکتر جواد، جامعه شناسی شعر فارسی از ابتدا تا پایان دوران سلجوقیان، مشهد، تابران، 1387

 احمدرضا کشاورز

    وبلاگ نویسنده:                                              AhmadK.Blogfa.com

ایمیل:                                               keshavarz1362@yahoo.com

√بت پرستی و معنویت

«به نام ناظم هستی»

 

مقاله:

بت پرستی و معنویت

 

 

 نوشته ی احمدرضا کشاورز

 

 

 

پاییز 2569

 

 

 

"به نام آنکه با همه‌ی عظمت خویش

از من به خودم نزدیک‌تر است"

 

 

فهرست مطالب

مقدمه: 1

فصل اول. 2

بت: 2

پرستش: 2

معنویت: 3

شکل گیری بت‌ها: 3

ایرانیان و آتش پرستی.. 4

آیا هندوان گاوپرست بودند؟. 5

فصل دوم: 6

بت پرستی ادامه دارد. 6

بت پرستی در دنیای جدید. 11

نتیجه گیری.. 12

منابع و مأخذ. 15

 

 

 


مقدمه:

همانطور که از عنوان این مقاله مشخص است در این نوشتار به دنبال تحلیل ارتباط با بت‌ها و معنویتی که در این ارتباط به ظاهر مادی وجود دارد هستیم. شاید وقتی با عنوان این مقاله روبرو می‌شویم با نوعی پاردوکس مواجه گردیم، چرا که بت‌پرستی نمونه‌ای از‌یک پرستش تقبیح شده است که از پست‌ترین انواع پرستش در تاریخ ادیان می‌باشد زیرا آنچه در ‌این پرستش حاکم است به ظاهر ساختن اشیاء و دست ساخته‌هایی است که حتی قدرت حرکت مکانیکی را ندارند و دارای هیچ فهم و هوش طبیعی و مصنوعی نیز نیستند و عبودیت و کرنش در برابر آنان می باشد. به طور معمول این تفکر وجود داشته است که ستایندگان ‌این بت‌ها واقعاً خود ‌این اجسام را مورد خطاب قرار می‌دادند و پست دانستن ‌این تفکر نیز منبعث از همین تلقی در طول تاریخ بوده است.

آنچه که در این مقاله به دنبال آن هستیم اول این است که به نوعی تحلیل کنیم که در ورای ‌این ارتباط به ظاهر مادی و پست، ‌یک معنویت نشات گرفته از درون افراد حاکم است و دوم اینکه تقدس قائل شدن برای اشیاء و دست ساخته‌های انسان برای دستیابی به‌یک تمرکز معنوی تا به امروز نیز در ادیان و مذاهب مختلف وجود داشته و تداوم دارد. در ‌اینجا متذکرم که ارائه‌ی شایسته‌ی‌ این مقاله نیاز به کاری اسنادی و حداقل چند صد صفحه‌ای بود که نشد و قصد ما هم نبوده است.امید است مورد توجه و تفکر مخاطبین گرامی ‌قرار گیرد.

احمدرضا کشاورز پاییز 2569


فصل اول

بت:

بت در لغت به معنای پیکری که از سنگ، چوب ‌یا فلز می‌ساختند و آن را پرستش می‌کردند می‌باشد (فرهنگ معین)

طبق برخی از روایات تاریخی بت پرستی در حدود 460 سال پس از حضرت آدم آغاز شده است. همچنین این روایات حاکی از آن است که بت پرستی تا قبل از حضرت نوح نیز وجود نداشته و اولین بار در قوم نوح‌ این عمل صورت گرفته است. در قرآن و در بسیاری از متون دینی علت گرایش به بت پرستی جلب منفعت (منفعت طلبی) و دفع ضرر که همان حوادث و بلایای طبیعی و بیم و هراس به وجود آمده در مصائب بوده است.

پرستش:

قبل از اینکه به بسط مطالب قبلی بپردازیم این پرسش را مدنظر قرار می‌دهیم که خود پرستش چیست و از کجا ناشی می‌شود.

پرستش در لغت به معنای ستایش، نیایش، طاعت، عبودیت و نماز است. هر عنصر مادی و معنوی که توسط انسان‌ها به وجود می‌آید منبعث از‌یک نیاز است. شاید برخی معتقد بر این باشند که پرستش ‌یک تکلیف است اما واقعیت امر این است که پرستش نیاز انسان است. انسان‌ها از همان بدو خلقت همیشه ‌این نیاز را در درون خود داشته‌اند، اما چگونگی رفع این نیاز بوده که در جوامع مختلف به صورت گوناگون ظهور پیدا کرده است لذا با توجه به تعریفی که از پرستش داشتیم خود پرستیدن از‌یک منبع غیرمادی سرچشمه می‌گیرد؛ یعنی از درون ذهن و احساس آدمی‌تراوش می‌کند. از سوی دیگر انسان‌ها همیشه به دنبال اتکا بر‌یک نیروی قدرتمند ماورای طبیعت بودند که تحت لوای آن قرار گیرند و آنچه از توان خود بر نمی آید، در آن می‌جستند و بدان نسبت می‌دادند.

معنویت:

معنویت منسوب به معنا بودن و سیر کردن در عالم معنا و باطن می‌باشد (فرهنگ معین) وقتی صحبت از معنویت می‌شود به چیزی غیر از امور مادی و ملموس اشاره می‌شود و زمینه‌ی ارتباطی بعد روحانی انسان و مابعدالطبیعه است. اما در این مقاله ما معنویت را در کنار بت پرستی قرار دادیم تا ازعان کنیم که در نهایت ما بت پرستی نیز نوعی معنویت ما کم بوده است.

انسانها همیشه از بدو خلقت با پدیده‌هایی روبرو می‌شوند که هیچ قدرتی در دفع‌یا تعبیر و‌یا توجیه آن نداشتند این پدیده‌ها گاهی سبب وحشت، بیم و هراس در انسان شده و گاهی نیز به لحاظ ثمرات زیست محیطی شادمانی انسان‌ها را موجب شده است. از سویی گرایش به پرستش و نیاز به آن در بعد وجودی انسان ریشه داشته و همراه شدن آن با این پدیده‌ها سبب نسبت دادن حدی آنجا از کنترل بشریت خارج بود به آفریننده‌یا آفرینندگانی بوده است و این پدیده‌ها را متاثر از خشم و‌یا خشنودی الهگان قلمداد می‌کردند.

شکل گیری بت‌ها:

چند قرن پس از حضرت آدم و احتمالاً در زمان حضرت نوح و در میان قوم وی بت پرستی در میان برخی اقوام آغاز شد. این عمل را می‌توان در دو بخش جستجو کرد: اینکه از‌یک سو نیاز به پرستش که در مطالب بالا بدان اشاره شد وجود داشته و دومین مطلب این است که این اقوام برای رفع این نیاز باید لزوماً خدایی می‌داشتند که قابل دیدن و لمس کردن باشد. و وجودش را در کنار خود احساس کنند.

ولی واقعیت این است که این‌ها در واقع خدایی را می‌پرستیدند که بعد معنوی داشت اما این دسته از انسان‌ها برای برقراری ارتباط با آفریننده‌های خود این نیاز را احساس کردند که باید تصویری از آنچه در ذهنشان برای آفریدگار خود می‌پندارند‌ایجاد کنند و به گونه‌ای تمثالی از وجود‌ایزد‌یا خدایان خود داشته باشند.

به نظر من اینها از شیوه‌ی تفکر و ساختار ذهنی نوع بشر و بافت فرهنگی حاکم بر اجتماع حاصل می‌شود.

در برخی موارد برای اینکه واقعاً متوجه حضور دین در بین افراد ‌یک جامعه گردیم و به حقیقت پرستش آنها پی ببریم باید وارد آن بستر فرهنگی که در زمان پرستش در آن زیست کرده‌اند وارد شویم و آن را مورد تحلیل و کنکاش قرار دهیم و این عدم رسوخ به داخل فرهنگ و عدم ریشه‌یابی وقایع تاریخی و اجتماعی ملل مختلف است که بهانه‌ای به دست می‌دهد تا ادیان و مقدسات سایر ملل را مورد تقبیح و تحقیر قرار دهیم که در ذیل به نمونه‌ای روشنی از آنچه ذکر شد می‌پردازیم:

ایرانیان و آتش پرستی

ایران کشوری با تمدن چندین هزار ساله و پیشینه‌ی فرهنگی و تاریخی بسیار غنی همواره در تاریخ ادیان نیز به واسطه‌ی این تمدن و فرهنگ غنی ریشه‌ی بسیاری از مذاهب بوده است. ما هیچگاه در تاریخ تمدن‌ایران دینی به عنوان بت پرستی به شکل پیکره سازی اجسام ‌یا پرستش حیوانات و ... نداشته‌ایم و این خود نشان دهنده‌ی تفکر عالی و خردمندی انسا‌نهای‌ این مرز و بوم بوده است.

بحث آتش پرستی هم که برخی در مورد‌ایرانیان نسبت می‌دهند صرفاً بر قداست آتش نزد ‌ایرانیان مربوط می‌شده است. همانطور که می‌دانیم آب، باد، خاک و آتش در دوران باستان عناصر چهارگانه‌ای بوده است همچنین زندگی انسانها بدان وابسته بوده است و در این میان آتش به نوبه‌ی خود به دلیل روشنایی که در شب می‌بخشید و پیدا کردن و زندگی در تاریکی شب تسهیلاتی را به همراه داشت. بسیار مورد اهمیت و ارزش بود. از سوی دیگر این ابزار ارزشمند آن زمان در عبادتگاه‌ها (آتشکده‌ها) روشن و نگاه داشته می‌شد و افرادی که به این عبادتگاه‌ها می‌رفتند در ارتباط خود با خدای نور آتش را در برابر خود قرار داده و وجود متعالی پرودگار خود را در نور و شراره‌ی آتش می‌دیدند و به معنویت می‌رسیدند و از ‌این‌رو است که عده‌ای با نیات خاص و احتمالا به طرفداری از دین دیگر ‌یا تخریب فرهنگی ‌ایرانیان باستان آتش پرستی را به ‌ایرانیان نسبت می‌دادند.

آیا هندیان گاوپرست بودند؟

همانطور که می‌دانید بخشی اقوام آریایی به کشور هند مهاجرت کردند و در آنجا سکنی گزیدند. در همین احوال به علت وضعیت آب و هوایی آن دوران دچار قحطی و کمبود غذا می‌شدند و عاملی که باعث زنده ماندن آنها گشت کاوهایی بود که از شیر آنها تغذیه کردند، لذا گاو در آن دوران ارزش حیاتی پیدا کرد و حیوانی شد که ناجی زندگی آنها به شمار می‌آمد و ازین رو دارای قداست و ارزش شد و در فرهنگ‌ این سرزمین جای پایداری را برای خود‌ایجاد کرد. به دلیل این پیشینه‌ی تاریخی گاو بسیار نزد هندیان دارای ارزش و اهمیت و البته قداست است اما این به این مفهوم نیست که آنها گاو را به عنوان آفریننده‌ی واقعی خود پرستش کنند ولی ارزش و تقدس والایی را به سبب آنچه که گفتیم برایشان قائل هستند و حتی خوردن گوشت گاو در این کشور ممنوع است ولی استفاده از شیر گاو و بسیار مورد اهمیت و لازم در زیر غذایی‌ایشان است.

همه‌ی  این مباحث نشان دهنده‌ی آنست که همیشه در فرهنگ‌ها پرستش  در بافت فرهنگی آن جامعه شکل گرفته و از سویی قداست قائل شدن برای اشیاء پدیده‌ها و موجودات باید از پرستش آن به معنای، آفریدگار تفکیک کرد و برای اثبات فرهنگ و دین خود بدون آگاهی از پیشینه‌ی فرهنگی و اجتماعی دیگر اقوام دین و فرهنگ سایر ملل را مورد نکوهش و‌یا تمسخر قرار ندهیم.

فصل دوم:

بت پرستی ادامه دارد:

آنچه که مقصود من از این مقاله بوده است این است که در جوامع امروزی نیز بت پرستی به انحای مختلف و البته با سبک و سیاقی متفاوت با آن چه در باستان بوده وجود دارد. ما در ادیان توحیدی نیز اشیا و مکان‌ها مقدس که به بهانه‌های مختلف ‌ایجاد شده‌اند گاهی آنقدر مورد احترام و ارزش قرار می‌گیرند که حکم بت را پیدا می‌کنند. اگر به مناسک مذهبی در ادیان مختلف دقت کرده باشید همیشه‌ ‌یکسری اشیا و نمادهایی را که مقدس می‌شمارند همراه خود دارند و این نمادها در مواقع مختلف وسیله و محرکی برای‌ایجاد ارتباط معنوی و حسی روحانی در آنها می‌شود مانند صلیب برای مسیحیان و در نمونه‌ای بسیار بیشتر آن در میان مسلمانان و بخصوص شیعیان وجود دارد. در میان آنها گاهی برای عناصر دینی خود آنقدر ارزش و احترام قائل‌اند که هتک حرمت آن را برابر با توهین به خدا می‌دانند و در نهایت ارزش والایی که برای این عناصر قائل‌اند از محتوا و معنای آن کمترین اطلاعی ندارند.

به طور مثال قرآن کتابی که خود مسلمانان آن را کلام خدا می‌دانند و کاملترین راهنمای بشریت برای رسیدن به کمال و قرب الهی و زندگی سعادتمندانه دنیوی و اخروی بر می‌شمارند در زندگی بخصوص‌ایرانیان بیشتر جنبه‌ی ‌یک بت را پیدا کرده است مسلمانان احترام فوق العاده‌ای برای آن قائلند با دست ناپاک و بدون وضو به آن دست نمی‌برند، آن را با احتیاط حمل می‌کنند اگر به زمین بخورد باز برنامه‌های خاصی را که در برخی فرهنگ‌ها مرسوم است بر آن برپا می‌دارند. بوسه و پیشانی بر آن می‌نهند، آن را با احتیاط کامل حمل می‌کنند، در بسیاری از مناسک و حتی امور روزمره آن را به کار می‌گیرند به طور نمونه اگر جهیزیه برای فرزند خود ببرند قرآن گل سرسبد آن است، اگر بر خانه‌ی نو بروند اول قرآن را به عنوان اولین وسیله‌ی زندگی وارد خانه می‌کنند، اگر اتومبیل داشته باشند تمثالی از قرآن را در آن می‌گذارند و در پناه آن قرار می‌گیرند، در سفره‌ی هفت سین نوروز خود قرار می‌دهند و سال نو را با آن آغاز می‌کنند، اگر عزیزشان قصد سفر داشته باشد حتما از زیر قرآن عبور می‌کند تا سلامتش را بدین واسطه تضمین کند و کاربردی که برای فوت شدگان دارد و بسیاری دیگر از این نمونه‌ها که نشان می‌دهد خود قرآن چقدر در امور زندگی مسلمانان کاربردی است! ولی جالب آنکه با توجه به این به ظاهر کاربرد قرآن در امور زندگی توجه چندانی به محتوای آن نمی‌شود. اگر مثلاً در‌ایران یک فرد مذهبی بر اساس تکلیف الهی وعبادی خویش به خواندن قرآن بپردازد به طور معمول و بیشتر متن عربی آن را حال درست ‌یا به اشتباه قرائت می‌کند و پس از خواندن چند‌ آیه در حالیکه غرق در حس مسلمانی خویش می‌شود و بر خود می بالد که کار نیک و خداپسندانه‌ای انجام داده آن را با عزت و احترام فراوان می‌بوسد و بر کنار می‌نهد. حال ممکن است در این بین فردی هم پیدا شود که به دنبال مفهوم‌ایات و معنای آنچه در مقابل اوست باشد و به فرض اینکه ترجمه‌ی آیات را هم خواندند چند درصد از مسلمانان واقعا در آنچه که کلام خدا می‌دانند و قویا به آن معتقدند تفکر می‌کنند. پس این کتاب هم مانند همان بتی برایشان است که در مقابلش کرنش می‌کنند، بسیار مورد احترام و اهمیت است ولی کمترین فایده‌ای برایشان ندارد. به جز اینکه در مواقعی که نیازمند حضور‌یک نیروی معنوی در کنار خود برای پیشبرد اهداف خود، سلامتی و امنیت خود، داشتن زندگی بهتر و ... باشند آن را در کنار خود قرار می‌دهند که آرام بخش باشد که ریشه‌ی بسیاری از آنچه در این جامعه است و نباید باشد در همین عدم تفکر و صرفا مناسک گرایی است.

باز به نمونه‌ای دیگر در جامعه‌ی خودمان اشاره می‌کنیم:

به طور حتم تاکنون بارها به زیارتگاه‌های مختلف از جمله مقبره‌ی ائمه‌ی اطهار امام زاده‌ها مراجعه نموده‌اید. همین زیارتگاه‌ها و مکان‌های مقدس نیز بت واره شده‌اند. مثلا برای زیارت مرقد‌یکی از ائمه مسافت‌های طولانی را طی می‌کنند با وسیله، بی وسیله، پا برهنه و با مشقت بسیار به این مکان‌ها روی می‌آورند، در حالیکه بسیاری از این افراد کمترین اطلاعاتی از زندگی آن ندارند و اشک ریزان و عاشقانه باز هم برای‌ایجاد‌یک ارتباط معنوی با خدای خود واسطه‌ای بس کارآمد می‌جویند و معمولا برای اینکه این پیوند بهتر برقرا شود دست به معامله‌ای مادی نیز می‌زنند و این را از میلیون‌ها و میلیاردها پولی که از این مکان‌ها به صورت مستقیم و غیرمستقیم جمع آوری می‌شود می‌توان مشاهده نمود و نمونه‌ای از آن را می‌توان به آن اشاره کرد که این معاملات به شکل بسیار کلان انجام می‌شود و این انسان‌های دیندار برای ارتباط معنوی بهتر آن چنان به در و دیوار و ضریح حضرت چنگ می‌زنند که در همان لحظه که در اوج معنویت هم هستند حاضر نیستند کمی‌از خودگذشتگی نشان دهند و خودخواهی، عدم احترام به دیگران حتی سالمندان، عدم تفکر و تعقل کاملا مشخص است و هرچه هست تعصب و احساس عاری از وجود خدایی که ازرش‌های والای انسانی را نیز در وجود او نهاده است. پس جامعه‌ای که مکان مذهبی آن به این شکل است در خارج از آن و در فرایندهای ارتباطی اجتماعی و روزمره نیز هرگز توقعی نمی‌توان داشت.

البته مکان‌ها و زیارتگاه‌های مذهبی محدود به شهرهای مقدس نیستند در هر جاده و کوره دهاتی که سفر کرده باشید انواع مختلف از زیارتگاه‌هایی را می‌بینید که مدفن امامزاده‌های راستین و دروغین است و خدا می‌داند که چگونه شخصیت‌هایی بوده‌اندکه فکر می‌کنم تعدادشان به تعداد توالت‌های بین راهی است و جای تعجب نیست که به هم شباهت دارند و هردو به گونه‌ای کار تخلیه و قضای حاجت را انجام می‌دهند حال ممکن است این تخلیه عاطفی و احساسی باشد و البته باز بهانه‌ای برای انجام معاملات مادی با خداوند. زمان پرستش بتها، بت پرستان نیز در حالیکه احترام و ارزش زیادی برای اشیا و دست ساخته‌ای خود داشته همیشه از این معاملات مادی نیز استفاده می‌کردند و هدایا و جواهرات گران بهایی را تقدیم و صرف بت‌های خود می‌کردند ‌این منتج به بزرگتر شدن هم معابد آنان و هم بزرگتر شدن کیسه دوخته‌ی متولیان بت کده‌ها و زیارتگاه‌ها شده است و چنان که هنوز هم هست. نمونه‌ای دیگر از معاملات مادی که صورت می‌گیرد و البته در مراسم و مناسک مذهبی دیده می‌شود چنان که بسیار افرادی هستند که تمام سال از هیچ کوششی برای پر کردن جیب خود و چاپیدن اموال دیگران و( بیت المال) دریغ نمی‌کنند و‌یک روز از سال چنان مجلس باشکوهی و عظیمی‌ ترتیب می‌دهد و چند و ‌یا چند صد نفر را که اغلب نیز از دوستان و اقوام خود او هستند را پس از مراسم دعا و سینه زنی و .... طعام می‌دهد و بدین وسیله سرپوشی بر اعمال خود می‌نهند و درون خود را آرامش می‌بخشد و اعتماد دیگران را نیز برای اهداف بعدی به خود جلب می‌کنند. این‌ها فقط نمونه‌هایی بسیار کوچک ازنمود دین در جامعه است که در آن هیچ خبری از خدایی که از آن می‌دانیم و گرچه نمی‌دانیم نیست. حال کسانی که به واسطه‌ی دین قدرت را نیز در اختیار دارند که بحث بسیار مفصل تری است که در همه‌ی ادیان دیده شده که این قدرت‌های به ظاهر مشروع که اقتدار خود را به واسطه‌ی ‌دین ‌یافته‌اند معمولا به شیوه‌ی ماکیاولیستی عمل نموده و برای رسیدن به اهداف موردنظر خود که همیشه هم عین حق شناخته می‌شود هر مانعی را به هر شکلی که لازم بدانند از سرراه برمی‌دارند و در نهایت زیر پرچم دین اردو می‌زنند که توضیح و بسط آنچه گفته شد از ظرفیت این مقاله خارج است.

البته در فرهنگ‌های دیگر بت‌ها به گونه‌ای دیگر تعریف می‌شود گاهی آن چنان مسیر زندگی افراد را در‌یک مذهب از ادیان توحیدی تحت تاثیر تعالیم و دستورات ‌یک فرد قرار می‌گیرد که همان انسان به عنوان‌ یک بت مورد احترام و ستایش است بدون اینکه محتوایی در بر داشته باشد چنانکه حتی در‌یک خانواده آن چنان این‌ایدئولوژی قوی حضور دارد که فرزند هفت و هشت ساله‌ی خانواده نیز برای بیان تعصبات مذهبی خود که مانع پیشرفت وی در اینده و احتمالا توجیه جنایات وی است نام آن فرد را می‌برد و رفتار خود را بر سبب دستور فلان ملا نسبت می‌دهد. این افراد بت گونه گاهی‌یک انقلاب بزرگ را به وجود می‌آورند. چنانکه آنقدر شخصیت کایزماتیک پیدا می‌کنند که تمام فرمایشات‌ ایشان عین حجت و حق به شمار می‌آید و باز هم عدم تفکر و تعقل و وجود تعصب و توده‌ها سبب تحولات می‌شود که واقعا معلوم نیست جنبه‌ی قدرت طلبی دارد ‌یا الوهیت.

بت پرستی در دنیای جدید

یکی دیگر از نمودهای جامعه‌ی امروز ما که به سبب تحولات چشمگیر تکنولوژیکی در غربت و رسوخ فرهنگ مصرف گرایی و همچنین فرهنگ مصرفی و تجویز آن از جوامع سرمایه داری به کشورهای جهان سوم وابستگی انسان‌ها به زندگی مدرن است. چنانکه در بسیاری از خانواده‌ها مهمترین دغدغه‌ی زندگی شان داشتن اتومبیل روز‌ و وسایل لوکس زندگی و همه‌ی آن چه که دیگران ندارند و‌یا دارند و آنها نیز باید داشته باشند است و البته معمولاً بسیاری از این ابزارهای لوکس که گفتن خریدشان جزء دغدغه‌های امروزه آنان است در بیشتر موارد کاربرد ندارند و معمولا کاور می‌شوند و فقط حضور آن‌ها در زندگی جزء واجبات محسوب می‌شود و باید به عنوان دکور حضور داشته باشد تا دیگران متوجه شوند که ما داریم و آن‌ها ندارند‌یا دارند و این از افتخارات محسوب می‌شود تا زندگی سالمی‌و شادمان نبود مهم نیست، پایبندی به ارزش‌های خانوادگی نبود اصلا مهم نیست، سرمایه گذاری در کار تولیدی نشد اهمیتی ندارد، روزمره‌یعنی اینکه روی چند ساعت به اصطلاح سرکار باشیم و چند دقیقه‌ی آن را کار کنیم و شاید کار چند نفر را اگر روحیه‌ی آن را داشتیم انجام دهیم وگرنه این هم مهم نیست و بدهی خود را هم ندادیم هم مهم نیست و آنچه مهم است سالی‌یکبار رفتن به حج (خانه پرستی)، سوریه، کربلا، مشهد و .... است و مهمتر آگاه شدن دیگران از آن و خرید همه‌ی آنچه که گفته شد و مراقبت بیش از حد آنها و اگر هم تفکری باشد فقط در همین حوزه و در به دست آوردن و‌یا حفظ همه ی آن چه‌گفتیم. این هم نمونه‌ای دیگر از پرستش اشیا و جمادات است در حالیکه باز هم هیچ خبری از حضور خدایی که می‌باید نیست چنانکه برای به دست آوردن زندگی به اصطلاح مرفه و لوکس همه‌ی ارزش‌های انسانی و الهی و حتی خانوادگی و آنچه از سنت به جای مانده بود زیر پا می‌نهیم و فقط زمانی ‌یاد به اصطلاح خدا می‌کنیم که نیازی را نتوانیم و کسی نتواند برای ما مرتفع سازد ‌یا ظلمی ‌واقع شود که نتوانیم آنرا جبران کنیم و نه گذشت.

نتیجه گیری

در نهایت هدف من از نوشتن این مقاله آن بود که خاطر نشان کنم در هر دین و‌آئینی در طول تاریخ معنویت و مابعدالطبیعه وجود داشته است. حتی در ساده‌ترین شکل و قبیح‌ترین آن‌یعنی بت پرستی. آنچه که در میان اقوام و انسان‌های گوناگون همیشه در تعارض با‌یکدیگر قرار گرفته، بیشتر از آنکه ویژگی ماهوی ادیان باشد. فهم و درک انسان‌ها از دین بوده است. آنچه که ما در یکی از معانی دین داریم به معنای راه و روش است و انسان‌ها در طول تاریخ راه و روش‌های متفاوتی را برای رفع نیاز معنوی خود (پرستش) داشته‌اند و از ‌این رو در ادیان مختلف (حتی توحیدی) به انحای گوناگون برای امور مادی تقدس و ارزش قائل شده‌اند تا به معنویت مورد نیاز خود و آرامش درونی دست‌یابند.

جالب توجه آن که در همه‌ی ادیان و مذاهب در طول تاریخ رهبران و روحانیون مذهبی بوده‌اند که در راه اعلان حقانیت دین خود از هیچ کوششی فروگذاری نکرده‌اند و هرگونه کشتار و تجاوز به مال و ناموس دیگر اقوام و ملل را حق الهی خود دانسته و انجام اینگونه اعمال را سبب خشنودی پروردگار‌یا خدایان خویش دانسته و البته در زیر لوای دین خود از هیچ کثافتکاری نیز فرو نگذاشتند.

دین همیشه برای طبقه‌ی فرودست و توده وسیله‌ی برای آرامش و نوعی مسکن قوی برای تشویش‌های ذهنی خود از نابرابری و ظلم و بی عدالتی بوده و ابزاری در دست سرمایه داران و پر مایگان برای‌ایجاد سکوت در طبقات فرودست و بهره کشی از آنان و ابزاری بسیار نیرومندتر در دست روحانیون مذهبی برای اعمال قدرت و سوءاستفاده از همه‌ی افراد و سرمایه‌های جامعه به سود خود و البته در راه رضای پروردگار!

از سوی دیگر اشاره داشتیم به وابستگی بیش از حد به امور مادی و مصرف گرایی و فرهنگ مصرفی حاکم بر جامعه‌ی ما و ارزش قائل شدن برای ابزارها و لوازم لوکس زندگی چنان ارزش‌های معنوی و مادی جای خود را به ‌یکدیگر داده‌اند (شی سروری) و گفتیم اثری از حضور خدا با همه‌ی آنچه به خصوص در فصل دوم اشاره کردیم نیست و در نهایت این نتیجه را می‌توان گرفت که اگر بت پرستی گناه است بت پرستان ابتدای تاریخ بشر بسیار گناهشان سبک تر از مردم امروزه است و امروز هم مردم آنچه را که می‌بینند به آنچه نمی‌بینند ترجیح می‌دهند و در عصری که صحبت از خرد و عقلانیت است امور دینی به مناسک محدود می‌شود و نه به محتوا و هدف نهایی و دین در شکل معنوی آن به حوزه‌ی فردیت کشیده شده و امور مادی به جای ارزش‌های معنوی قرار گرفته و تفکر و تعقلی نسبت به این جهان وقایع پیرامون آن از گذشته تا حال نیست و در کشورهای صنعتی هم پیشرفت روز افزون علم و دانش سبب توجیه هرچه بیشتر پدیده‌ها و خارج شدن آنها از مالکیت الهی شده و درنهایت باید گفت چه در کشورهای جهان سوم (از جمله‌ایران قرون وسطایی) و چه کشورهای صاحب علم و سرمایه و صنعت خدا به قتل رسیده است و فقط شیوه‌ی جنایت در این جوامع با هم متفاوت است و در‌ایران این جنایت بسیار هولناک تر از کشورهای جهان اول است چنان که می‌دانید ........


منابع و مأخذ

اصغری، دکتر کاظم، هند و دموکراسی و توسعه. 1389 مشهد

فرهنگ فارسی معین.

 **************************************************

و به یاد این  دکلمه ی زیبای داریوش:

  آنان که به سر در طلب کعبه دویدند

                       چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند

 رفتند ،‌‌" رفتند در آنجا که ببینند خدا را

                              بسیار  بجستند خدا را و ندیدند

ناگه پیامی ز آن خانه شنیدند

 که ای خانه پرستان ! 

             چه پرستید گل و سنگ؟

                          آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

*********************************************************

بررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگون(قسمت اول)

 ٌْْْْبررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگونٌٌٌ(قسمت اول)

فهرست مطالب :

پیشگفتار محقق

- فصل اول : شعر و ادبیات انقلاب اسلامی وجنگ

  •      مقدمه
  • جریان شناسی شعر انقلاب اسلامی
  •  شعر انقلابی – سیاسی – متعهد
  •  نمونه هایی از اشعار انقلاب اسلامی و جنگ

- فصل دوم : گذری کوتاه بر شعر و ادب دوران پهلوی دوم

  • حزب توده

- فصل سوم : عصر مشروطه و تحولات شعر و ادبیات

  • مقدمه
  • شعر، حکومت و مردم
  • پیش زمینه های ادب مشروطه
  • تحولات تاریخی  وسیاسی
  • آغاز تحولات فرهنگی
  • سخن پایانی فصل

- فصل چهارم : گذری کوتاه بر ادبیات حماسی

  • مقدمه
  • شرح حماسه
  • وطن دوستی ، شعر بیت و فردوسی

منابع و ماخذ    


پیشگفتار محقق :

همان طور که می دانیم هنر محصول جامعه است . این جمله مبین آنست که هنر در بستر اجتماعی که هنرمند یا خالق اثر هنری در آن قرار دارد ظهور می کند . هنرمند هنگام خلق آثار هنری خود تحت تأثیر بافت فرهنگی که در آن قرار دارد و همچنین تغییر و تحولات سیاسی ، اجتماعی که در حال وقوع است قرار می گیرد لذا در خلق اثر خود به نوعی به کنش و یا واکنش در برابر آن چه در پیرامون مشاهده می کند می پردازد . این کنش هنری گاه در تعارض با سیاست و عملکرد حکومت ها مانند دوران قاجار و گاه هم سو و هم راستا با دولت و سیاست است و مورد استقبال حکومت نیز قرار می گیرد که اشعار انقلاب اسلامی و جنگ نمونه های بارز آن است .

شایان ذکر است که ارتباط آثار ادبی و هنری در هر دوره با تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی دوره مربوط رابطه ای نه یکطرفه و یکرو بلکه صورتی دو جانبه دارد . بدین معنا که هم آثار ادبی و هنری خلق شده در جامعه تحت تأثیر تحولات اجتماعی و سیاسی است و از سویی خود این آثار که با توجه به شرایط و بستر اجتماعی حاصل شده است خود می تواند بر جامعه و ایجاد تحولات اجتماعی تأثیر گذار باشد – تدابیری که در زمان دیکتاتوری رضاخان در مقابله با این گونه آثار هنری پدید آمد و برخی از هنرمندان نیز دستگیر و زندانی گشتند و همچنین وجود سانسور در آثار هنری و ادبی دلیل روشنی بر تأئید آن است . حتی در دوره ی کنونی نیز با تولید آثار هنری که در تعارض با سیاست و دولت و دین باشد برخورد جدی صورت می گیرد که گواه بر این است که همان طور که آثار ادبی و هنری از بستر جامعه ایجاد می شود و متأثر از جامعه است ، خود نیز بر جامعه تأثیرگذار خواهد بود .

در این پژوهش نیز قصد بر این است که به بررسی این رابطه ی دو سویه یعنی تأثیر و تأثر آثار هنری را با توجه به تحولات سیاسی و اجتماعی در چند دوره مورد بحث و بررسی قرار دهیم ، لذا در فصل اول این پژوهش به شعر انقلاب اسلامی و جنگ پرداخته ایم . در فصل بعد گذری بر ادبیات دوره پهلوی روم داشته ایم و در فصل سوم به طور تحلیلی و با دقت بیشتر شعر و ادب دوره ی مشروطه را در بستر اجتماعی آن دوران مورد تحلیل قرار داده ایم . در فصل چهارم نیز به بحث مختصری در مورد ادبیات حماسی و بیشتر شاهنامه ی فردوسی به عنوان شاهکاری ادبی در ادبیات حماسی پرداخته ایم .

در پایان این سخن امید است آن چه گردآوری شده مورد توجه واقع شود و برخود لازم می دانم از راهنمایی های استاد ارجمند جناب آقای دکتر مهربان نهایت تشکر و قدردانی را داشته باشم و از درگاه ایزد یکتا سلامتی و توفیق روز افزون را برای ایشان تمنا دارم .

                                                                                          احمدرضا کشاورز    ۱۲/۰۳/۱۳۸۹                                                                                                                                                                                                                                                                     

 
فصل اول :

  انقلاب اسلامی

مقدمه

آثار هنری و تخیلی و اساساً هنر در کنار فلسفه و حکمت ، دو زبان جاری و استوار وجودند و هر فرهنگ و تمدن نیز ، با طلایه داری هنر یا فلسفه و یا جمعی از آن دو ، فرم می یابد و به تحقق می رسد.

پس آثار هنری ، زبان گویای جوامع زنده ای هستند که در طی طریق تکامل خویش ، به اصلاح و انقلاب های درونی دست می یابند . آثار هنری و ادبی ، هم سخنگوی تحول و مطالبات یک قوم است و هم پرچم شناسنده و هویت بخش به فرهنگ آن . شعر به عنوان یکی از اصیل ترین مآثر هنری و ادبی هر فرهنگ ، مهم ترین بستر ظهور و بروز این رسالت دیرینه در فرهنگ اسلامی ایرانیان است که از دیرباز جدی ترین ابزار و اهرم و رایج ترین زبان مفهومی آنان بوده است . پس از ورود اسلام ، شاعران در اصلاح ، تحکیم ، تجمیل و یا تثبیت جریان های اجتماعی و تاریخی عمده ترین نقش را ایفا کرده اند و در ریزش ها و رویش ها ، به دنبال آن بودند تا ترجمان هویت مردمانی باشند که در طول تاریخ خود دین دار بودند و آزاده و عظمت تمدنی خویش را نیز مرهون همین حقیقت می دانستند .

انقلاب اسلامی ، نقطه ی عطفی بر یکی از مهم ترین برهه های فرهنگ اسلامی ایران است که اگرچه ظاهر آن در ساحت سیاست تجلی یافته ، اما باطن اصیل آن ، در عمیق ترین لایه های فرهنگی این جامعه تحقق یافته است و خواهد یافت . عصاره ی رسالت انقلاب اسلامی ، هویت بخشی به جامعه ای بود که در عین قوت و استعداد ، نیروی حرکت و اعتماد و شکوفایی را از او ستانده بودند ؛ جامعه ای که نه تنها در مرزهای جغرافیایی یک کشور ، بلکه در پهنای وسیع یک امت گم گشته تعریف می شد . انقلاب اسلامی ایران ، منادی عزت و عظمت و هویت برای تمام جهان اسلام بود .

در این میان ، شعر فارسی – ایرانی که خود ، رسالت احیا و بازسازی فرهنگ جامعه را به یاد آورده بود با انقلابی « شگرف در محتوا » و متن مواجه شد که سزاوار است آن را « انقلاب اسلامی در شعر فارسی » بدانیم . این انقلاب هم میراث گرانقدر شعر اصیل و متعهد فارسی را زنده کرد و هم دغدغه ی افق نگاه شاعران ایرانی را در مضامین دینی و اجتماعی و سیاسی ، تعمیق نمود . خصوصاً که از ویژگی های انقلاب اسلامی ، شناخت دقیق حاجات و آلام و آسیب های فرهنگ و تمدن ایرانی – اسلامی بود . گرایش دو سویه ی شعر متعهد و انقلاب اسلامی به یکدیگر ، باعث شد تا تجلیات و نقاط عطف مهمی در تاریخ و سیر شعر پس از انقلاب ظاهر شود که بررسی جریان شناسانه ی آن ، با نگاهی به تأثیرات متنوع جریانات بر شعر و شاعری درایران ، مدنظر کتاب حاضر قرار گرفته است که بی شک تنها به تحلیل گوشه ای از این جریان عمیق نائل خواهد شد و ضرورت پرداختن به این موضوع ، همچنان پابرخاست که در این بخش از پژوهش به شناخت این شتافت این جریانات می پردازیم .

جریان شناسی شعر انقلاب اسلامی :

جریان شناسی به توصیف و بیان آنچه هست می پردازد و ریشه های آشکار و پنهان آن را می کاود. بنابراین تا حد امکان از هر نوع داوری و ارزش گذاری و پایگان بخشی ، می پرهیزد . البته گاه در ریشه شناسی جریان ها ممکن است دچار خطا شده و آثاری را منشأ آفرینش آثاری دیگر بداند که لزوماً چنین نبوده است و شاید این تشابه ، حاصل هم اندیشی و یا به قول قدما « توارد » باشد .

آثار پایه و اولین ها ، به لحاظ اینکه آغاز کننده ی  راهی تازه اند ، بیشترین اهمیت را در جریان شناسی دارند . چه بسا شاعر و اثرش ، کمترین موفقیتی را در جلب مخاطب به دست نیاوردند ، اما در جریان شناسی از اهمیت ویژه ای برخوردار شوند . ذکر این نکته به معنی نادیده گرفتن آثار برتری که بعداً آفریده می شوند نیست ، بلکه به این معناست که آثاری که از تقدم زمانی برخوردارند ، جایگاه ویژه ای در جریان شناسی می یابند .

عموماً هر جریان شعری ، از چند گروه آثار یا شاعران تشکیل می شود :

1-   گروه آغازگر ( که می تواند یک فرد یا گروه باشد ) ؛

2-   شاعران برتر : این شاعران ، جریان مورد اشاره را ، به اوج رسانده ، یا به عبارت دیگر ، قله ی این جریان محسوب می شوند ؛

3-   شاعران دنباله رو ؛ که به لحاظ کمی ، بخش عمده ای از آثار تولید شده ، مختص این گروه است. چرا که از جمع شاعران ، شاعران خلاق ( که جزء دو گروه نخست می باشند ) انگشت شمارند ، این گروه بدون آنکه ویژگی خاصی به جریان افزوده باشند ، صرفاً به تولید آثاری می پردازند که می توانند زیر عنوان مورد اشاره قرار گیرد .

4-   شاعران پایانی ، بیشتر جریان های شعری ، مثل هر پدیده ی دیگری که آغازی دارند ، ناچار به پایان خود می رسند ، با اشباع شدن ظرفیت های مختلف یک جریان شعری و متناسب با شرایط اجتماعی ، دوره ی فترت آن فرا می رسد . در این صورت ، شعر به آسیب هایی دچار می شود که زمنیه ساز انحطاط جریان حاضر و حضور جریان تازه تر خواهد بود .

هر جریان شعری ، شامل آثار زیادی است که به لحاظ نزدیکی هایی که با هم دارند ، در کنارهم یک مجموعه به شمار می آیند . علاوه بر اینکه این آثار ، به تنهایی در نقد ادبی ، ارزش گذاری و بررسی می شوند ، در کلیت جریان نیز ، یک ارزش کلی دارند .

اما هر جریان شعری ، وابستگی ها و هم بستگی هایی با جریان های پیش از خود دارد . بدین معنی که کلیت یک جریان ، جزئی از یک کل بزرگ تر است . مسلم این است که که هیچ چیز از عدم به وجود نمی آید ، به خصوص در ادبیات که انواع ادبی ، هم بسته و وابسته اند ، نمی توان از یک جریان خاص و منقطع از گونه های دیگر ، سخن گفت . حتی اولین سروده های فارسی ، مسبوق به سابقه ای بوده که به دست ما نرسیده است و این نکته به معنی وجود نداشتن چنین پیشینه ای نیست .

جریان شناسی مانند تاریخ ادبی ، تعلق خاطر بیشتری به مباحث تاریخی و اجتماعی دارد ؛ چرا که زمینه های ظهور و بروز و اوج یک جریان را ، مورد بررسی قرار می دهد که موقعیت تاریخی ، اجتماعی و حتی اقتصادی نیز ، تعیین کننده اند .

شعر انقلابی – سیاسی – متعهد

در این که شعر انقلاب و جنگ را شعر سیاسی بنامیم ف مسائلی وجود دارد که جامعیت آنرا نقض می کند . عموماً شعر سیاسی در دوره ای به وجود می آید که  حکومت مرکزی با خواست مردم در تضاد باشد . شعر سیاسی با بن مایه های اجتماعی و سیاسی در مخالفت با حکومت مرکزی و یا حمایت گران آن سروده می شود . شعر سیاسی بسته به نوع حکومت ها متفاوت است . در جامعه ی باز ، شعر سیاسی صریح و بی پرده است ، اما در جوامعی که اصطلاحاً بسته نامیده می شود – اعم از آنکه توتالیتر باشند یا اقتدارگرا- شعر سیاسی ، نمادگرا ، اشاره ای و تاریخی خواهد بود . شعر سیاسی برای تغییر اوضاع و احوال سیاسی اجتماعی می کوشد و مردم را به مقابله حکومت تهییج می نماید . شعری معترض است که حال را به شدت نامساعد   می داند و آینده در آن مفهوم ویژه ای دارد .

دغدغه های شعر سیاسی ، عمدتاً تغییر وضعیت فعلی است و با پشتوانه ای ایدئولوژیکی خواهان رسیدن به افق های روشن تری است .

شعر انقلاب ، شعر سیاسی به معنای متداولش نیست ؛ اگرچه بن مایه های این نوع شعر ، نشأت گرفته از مسائلی است که ارتباط مستقیمی با سیاست دارند ، اما خود شعر ، ارتباط چندانی با سیاست ندارد. شعر انقلاب ، مستقیماً به سیاست نمی پردازد . اگر شعر سیاسی را بنابر آن چه که در سطرهای پیش گفته ایم ، بشناسیم ، شعر انقلاب ، شعری غیرسیاسی است . اما اگر هر شعری را که موضوع و محتوای آن به نحوی با سیاست ، ارتباط داشته باشد ، شعر سیاسی بنامیم ، شعر انقلاب نیز شعری سیاسی است. شعر سیاسی معترض ، زمانی وجود خارجی دارد که مردم و حکومت از یکدیگر جدا شده و وجه مشترکی میان آنها نباشد . در چنین شرایطی طرفداری از حکومت ، به معنای مخالفت با مردم است . شعر سیاسی- اجتماعی ، هویت و هستی خود را مدیون حکومت های دیکتاتوری است . از این منظر ، شعر انقلاب ، شعری سیاسی نیست . اگر بخواهیم دقیق تر شویم ، می توانیم بخشی از شعر انقلاب و جنگ را زیر عنوان شعر سیاسی قرار دهیم و آن شعرهایی که فقط درگیری عاطفی شاعر با مفهومی مثل شهادت است ، نمی تواند زیر عنوان شعر سیاسی قرار گیرد . شعر انقلاب و جنگ ، با مفاهیم مذهبی و عقیدتی بیشتر سروکار دارد تا با مسائلی سیاسی ، که البته در این حیطه نیز باز می توان قائل به یک تقسیم بندی تازه ای شد که بر عهده ی این بحث نیست .

به نظر می آید شعر فارسی پس از بهمن 1357 را می توان عنوان « انقلاب و جنگ » که بیانگر ویژگی های محتوایی شعر نیز هست ، نام گذاری کرد ؛ چرا که ادبیات متعهد یا شعر متعهد ، دایره ی وسیع تری از حوزه ی شعر را دربرمی گیرد و خاص شعر انقلاب و جنگ هم می تواند باشد . به علاوه این عنوان به تفکیک نیز قابل  کاربرد است ؛ شعر انقلاب ، شعر جنگ .

آیا شعر انقلاب و جنگ ، شعری دولتی است ؟

برخی مطبوعات و منتقدان و شاعران عمدتاً متعلق به جریان روشنفکری ، شعر انقلاب و جنگ را با عنوان شعر دولتی معرفی می کنند ؛ چرا که این نوع شعر موافق نظر حکومت بوده وظاهراً از سوی حکومت نیز حمایت می شود .

اما ادبیات دولتی ، به ادبیاتی گفته می شود که تحت سیطره و فرمان حکومت مرکزی بوده و خواسته و علایق آنها را بازگو کند که احتمالاً حتی با علایق شاعر نیز در تضاد باشد . دولت های خودکامه ، برای انسداد فکری جوامع تحت سلطه ، گونه ای ادبیات را رواج می دهند که بتواند در نقش متملق و چاپلوس ، صرفاً به دفاع از حکومت بپردازد و در خدمت اهداف آن باشد . چنین حکومتی در سرزمین خود البته در اقلیت است . این حکومت ها از پایگاه مردمی برخوردار نبوده و با آمال و آرزوهای ملت ، فاصله و گسستی عمیق دارند .

شعر انقلاب و جنگ ، دقیقاً در خلاف این جهت حرکت است . شعر انقلاب و جنگ ، شعر آمال و آرزوهای مردمی است که اتفاقاً حکومت نیز ، در جهت همان آمال قراردارد .

به واسطه ی اینکه حکومتی ها از میان مردم برخاسته اند و فاصله و گسستی با مردم ندارند . این نوع ادبی ، اگرچه ممکن است مورد حمایت دولت مرکزی واقع شود ، عنوان « ادبیات حماسی » ندارد .

عنوان ادبیات مردمی ، بیشتر برازنده ی این نوع ادبی است . مگر در این شعرها چه چیزی گفته می شود که با حقوق مردم و اندیشه های مردم در تضاد باشد . اتفاقاً محتوای این شعرها همان دردها و رنج های مردم است .

به صراحت می توان گفت که در هیچ یک از ادوار گذشته شعر فارسی ، دوره ای را نمی توان سراغ گرفت که شاعران ، هم طرفدار حکومت و هم طرفدار حقیقت باشند . چرا که تا پیش از این ، پرداختن به هر یک از این دو ، متضمن ، وانهادن دیگری بوده است . اما در دوره ی جدید فاصله ای میان مردم و حکومت نیست . اتفاقاً شاعرانی که به این مقولات نمی پردازند به نظر می رسد که با مردم سر ناسازگاری دارند . شاعر ناچار از پرداختن به مسائل و حوادث بزرگی است که خود آن را تجربه کرده و یا در محیط تجربی آن قرار گرفته است . انقلاب بزرگ اسلامی و حوادث پس از آن ، هشت سال جنگ و دفاع و جبهه و آژیر و بمباران شهرها ... حتی اگر به استقبالش نرفته باشیم ، ما را دربرگرفته و به تجربه ی آن پرداختیم ، چگونه می توان این همه را نادیده گرفت . بنابراین ، پرداختن به این نوع شعر ، مردمی ترین شیوه ی شعری تاریخ ایران است و اگر از حمایت هسته ی مرکزی حکومت هم برخوردار است ، دلایلی دارد که ما بخشی از آن را بر شمردیم .

نمونه هایی از اشعار انقلاب و جنگ

علیرضا قزوه در غزل عاشورایی خود با استفاده از نمادهای مذهبی ، هدف والای شهیدان امروز را – که در مکتب عاشورا به بلوغ رسیده اند – به تصویر می کشد :

ما شهیدان جنون بوده ایم                    

                                                                       سنگ قبر ماست دریا ، نقش قبر ما نسیم

شهر ما آن سوی آبی هاست ، دور ازدسترس

                                                                        شهر ابراهیم ادهم ، شهر لقمان حکیم

اندکی بالاتر از آبادی تسلیم محض

                                                                         صاف می آیی سر کوی « صراط مستقیم »

خاک آن عرشی است ، گلهایش زیارتنامه خوان

                                                                       سنگفرش آسمانش ، بال های یا کریم

شهر ما آبادی عشق است ، اما راز عشق

                                                                                عشق یعنی واژه های رمز قرآن کریم

عشق یعنی قاف و لام « قل هوالله احد »

                                                                       عشق یعنی بای « بسم الله الرحمن الرحیم »

در غزل « یک چمن داغ » زنده یاد سلمان هراتی ، با استفاده از نمادهای رایج و ویژه ای شعر سیاسی ، تقابل های دوگانه ای را به کار می گیرد و فضای رعب و وحشت و شب زده ی پیش از انقلاب را با بهار واقعی ، یعنی انقلاب اسلامی مقایسه می کند :

دیروز اگر سوخت ای دوست غم برگ و بار من و تو

                                                              امروز می آید برزخ سرد ، درکوچه های غم و درد

آن جا در آن برزخ سرد ، در کوچه چای غم و درد

                                                         غیر از شب آیا چه می دید چشمان تار من و تو

و در این بهار آزادی ، شاعر جان سپردن و شهادت را معنی واقعی آزادی می داند چرا که راز حیات جاودانه در مفهوم شهادت نهفته است :

با این نسیم سحرخیز برخیز ، اگر جان سپردیم

                                                                      در باغ می ماند ای دوست گل یادگار من و تو ...

در این گونه شعرهای نماد محور ، واژه هایی چون شب ، برزخ سرد ، کوچه های غم و درد ، غربت ، نماد دوران حکومت ستم شاهی است و واژگان لطیفی چون بهار ، فصل شکوفایی ، رود امیدوار ، دریا ، تداعی کننده روزهای استقلال و آزادی است . این نمادگرایی در دیگر غزل های سلمان هراتی نیز دیده می شود . به ویژه واژه ی « شب » که نماد طاغوت و دوران ظلم و جور است و در شعرهای سیاسی پیش از انقلاب نیز از بسامد بالایی برخوردار بود :

پیش از تو آب ، معنی دریا شدن نداشت

                                                                     شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت

صبح و سحر سپیده ، تداعی کننده ی دوران طلایی آزادی است. البته از یاد نبریم که در این دوران این نمادها ، به اصطلاح لو رفته و تازگی چندانی با خود ندارند :

                   سپیده سر زد و ما از شب قفس رفتیم

                                                                                چنان پرنده شدیم و زدسترس رفتیم

                                بهارآمد و تشکیل یک گلستان داد

                                                                                در این میانه نماندیم ، خاروخس رفتیم

هنگامی که از قفس ظلمانی طاغوت رهایی یافتند ، افق گسترده تری را جستجو می نمایند و از قفس خاکی تن نیز فراتر خواهند رفت :

                   نیاز محو شدن بود در تن خاکی

                                                                              که با شنیدن یک بانگ از جرس ، رفتیم

انسان فطرتاً در پی تعالی است و متعالی ترین هدفش جاودانگی است و رسیدن به این هدف ، مستلزم رهایی از قفس خاک است و چون فضا را مناسب این سفر روحانی و عرفانی می یابد ، به صلای روحانی پیر جماران لبیک می گوید . شاعر خطاب به آنهایی که این صلای روحانی را ناشنیده می گیرند و حقیقت شهادت را درنمی یابند : یعنی بهانه تراشان و مرفهان بی درد – که همیشه در تاریخ حضور داشته اند – می گوید :

                             در این بهار بمانید شرمتان بادا

                                                                         خطاست اینکه بگوییدمان عبث رفتیم

نصرالله مردانی در غزلی ، شبیه همین مضمون را چنین بیان می کند :

                             هابیلیان کجایید ، قابیل دیگر آمد

                                                                          ننگ است جان سپردن در دخمه ی تتاران

                         در بادهای سوزان ، نیلوفران خاکی

                                                                       چشم انتظار آبند ، ای روح سبز باران

                             بی باوران عالم ، با چشم دل ببینید

                                                                        آیینه ی زمان است این پیر در جماران

او در شعری دیگر که تاریخ سرایشش فروردین 1357 می باشد ، سوزهای خونین حماسه را ارج می شمارد ؛ چرا که به صبح شیرین آزادی می انجامد و آفتاب روشن فردای بدون ظلم ، حریم وطن را منور خواهد نمود :

                    با غبار نور می آید ، پگاه خون فشان

                                                                           بگذرد از کوچه های آب ، ماه خون فشان

                      خیمه های ابر سوزد در حریق آفتاب

                                                                  فاتح از اقلیم شب آید ، سپاه خون فشان

                 قهرمان راستین قصه های شهر عشق

                                                                         با سمند روز می آید ، ز راه خون فشان

                       می نویسد روی دیوار بلند روزگار

                                                                           شعر آزادی فردا ، صبح گاه خون فشان

در غزلی دیگر با بهره گیری از نماد های اسطوره ای شاهنامه ، نوید شکست دیو شب را می دهد:

                 طلسم بسته ی ایوان روزگار شکست

                                                                        تهمتنی که در قفل این حصار شکست

                 بگو که « گو » زمانه دلاور تاریخ

                                                                  صف سپاه مخالف به کارزار شکست

                       غرور سرکش « اسفندیار » رویین تن

                                                                    زتیر ترکش « دستان » کهنه کار شکست

                          به خاک تشنه بشارت دوباره باران باد

                                                              بخوان که مرز خزان ، « آرش » بهار شکست

اغلب شعرهایی که در این دوره سروده شدند یک محور و هسته ی معنایی ویژه دارند . انقلاب با تمام جوانب و اتفاقاتش در این غزل ها مطرح می شود : شکست طاغوت ، شهادت جوانان این سرزمین ، بهار آزادی و بزرگ داشت یاد شهدای انقلاب . بهار آزادی برای مردم سرزمین ما کم هزینه نبود . جوانان بسیاری برای زمینه سازی این بهار جاویدان ، از جان خود گذشتند . از این رو شادی رسیدن بهار با غم و اندوه جای خالی شهدا همراه است .

               برادر مبارزم زمزمه کن بهار را

                                                             بچین ز شاخه ی یقین میوه ی انتشار را

                بهار شد ، بهار شد ، وطن چو لاله زار شد

                                                                 تا که شمارد این همه ، لاله ی بی شمار را

             به خون وضو گرفت تا برادر شهید من

                                                            به اشک شویم این زمان ز چکمه اش غبار

                 دعای ما نثارتان ، دلاوران عصر ما

                                                                 که اسنقامت از شما ، رسیده کوهسار را

            سپیده در سپیده دم ، طلوع آفتاب بین

                                                           که سیل نور می کند ، ریشه ی شام تار را

اندکی پس از پیروزی انقلاب ، برخی از همراهان ظاهری انقلاب کنار کشیدند و زمزمه ی نفاق و چند دستگی به راه افتاد . شعرهای این دوران ، هشداری است برای آنان که اصلی ترین هدف انقلاب را از یاد برده و عافیت طلبی ، آنها را از هسته ی انقلاب دور کرده است :

                   بیا به آینه ، قرآن ، به آب برگردیم

                                                                  بیا به اسب ، حماسه ، رکاب ، برگردیم

                   بیا دوباره مروری کنیم خاطره را

                                                                     به روزهای خوش التهاب برگردیم

                      کنون که موعظه در کاخ ها نمی گیرد

                                                                بیا به سرب ، به سرب مذاب برگردیم

                  به دست های پر از پینه ، سفره های تهی

                                                                     به حرف اول این انقلاب برگردیم

البته ناگفته نماند که بخش عمده ای از شعرهای این دوران ، در فضای ملتهبانه ای سروده شده و با شعارهای اولیه ی انقلاب همراه ده است . نیز حجم زیادی از این شعرها به رهبر انقلاب و نقش برجسته ی حضرت امام در راهبری انقلاب اختصاص دارد که در بخش شخصیت های انقلاب بدان خواهیم پرداخت.

بخش دیگری از شعرهای این دوره در وصف شهیدان حماسه ساز سروده شده که برای پرهیز از تکرار در بخش شهدای جنگ بدان خواهیم پرداخت :

             امواج خون گرفته ، کران تا کران خاک

                                                                 می آید از مناره ی هستی ، اذان خاک

         اندیشه ی منور خورشید جان گرفت

                                                                  در باور تمامی شب باوران خاک

      صد کهکشان ستاره ی آتش گرفته ریخت

                                                                    در دامن کویری شب ، آسمان خاک

          این خون بردگان قرون است ، کاین چنین

                                                                سر می کشد ز سینه ی آتشفشان خاک

 

فصل دوم :

گذری کوتاه بر شعر و ادب دوران پهلوی دوم

پهلوی دوم

 

اغلب تذکره نویسان و پژوهشگرانی که دست اندر کار نوشتن تاریخ ادبی دوره ی پهلوی دوم بودند ، بر این گمانند که این دوره به لحاظ وجود آزادی های سیاسی –اجتماعی تحولی در تاریخ ادبیات ما محسوب می شود . اما نباید از نظر دور داشت که وجود این آزادی های ظاهری ، ناشی از تغییر شیوه ، حکومت در برخورد با مقوله ی ادیبات است . با تغییراتی که در نظام سیاسی – اجتماعی بوجود آمده و با توجه به تغییراتی که در ذهنیت مردم امروز نسبت به گذشته پیش آمده بود ، امکان ادامه ی همان شیوه ی سنتی در قبال هنر ، نبود . حکومت های خودکامه ی امروزی ، شیوه های تازه تری برمی گزینند تا متهم به انسداد فکری و عقیدتی نشوند . حکومت پهلوی دوم که از زمره ی این حکومت هاست به خوبی دریافت که به شیوه اسلاف ، قادر به بهره برداری از شعر نیست . بنابراین شیوه ی ارتباط با حکومت و شعر و تأثیر بر شعر از سوی حکومت ، تغییر یافت .

از یک سو ، شاعران مطرح و زبده ی ایران ، با آزاد اندیشی و بیداری ای که حاصل تجریبات تاریخی شان بود نیز با مطالعه ی سرگذشت کشورهای دیگر و ارتباطی که با هنرمندان خارج برقرار می کردند ، دیگر حاضر به مدح گویی نبودند . از سوی دیگر حکومت دریافته بود که با بیداری مخاطبان شعر و بالارفتن سطح آگاهی جمعی ، سرودن و ترویج اشعار در وصف شاه و امرا نتیجه ی معکوس خواهد داشت . به همین خاطر می بینیم شاعرانی که دست به چنین حماقتی زدند انگشت شمارند. در مقابل ، خیل عظیمی از شاعران ( که همین فزونی کمیت شاعران ، نوعی بیماری و بحران تلقی شد ) تعداد شاعرانی که در خوش آمد دربار و درباریان شعر گفتند انگشت شمارند . غیر از شاعرانی چون ماشاء الله هداوند ، ابراهیم صهبا ، صادق سرمد و چند شاعر دست چندم که نه در جریان های شعری ایران دخیل بودند و نه اهل شعر برجسته بودند .

در چنین اوضاع و احوالی حکومت نیز در پی طرفداری مستقیم و صریح از این شاعران برنیامد . همانطور که گفته شد ، حکومت در پی یافتن راه های تازه ای برای بهره برداری به نفع خود از شعر و یا دست کم خنثی کردن خاصیت برانگیزاننده و مبارزه جویانه اش بود . یکی از این راه ها ، تشکیل گروه های به اصطلاح فرهنگی برای شناسایی جریان ها و استعداد ها و ظرفیت های شان بود . نتیجتاً رژیم در برخورد با شعر سیاسی – اجتماعی به کشف و پرورش و تقویت استعدادهای شعری غیرمتعهد پرداخت . بدین ترتیب ، مکتب هایی چون فرمالیسم و پارناس در شعر ایران رواج یافت و عریان نویسی عاشقانه که زمینه ی آن بیشتر مهیا شده بود به اوج خود رسید و عموماً مدح هایی که آثاری از نظر حکومت بی خطر تولید می کردند به راه افتاد . البته ، ظهور ورواج این گونه ی شعری ، به معنی راه اندازی آن از طرف حکومت نیست و نمی توان به این بهانه ، بخش عظیم ادبیات پیش از انقلاب را زیر سوال برد . حکومت ، بستری فراهم نمود تا شعر سیاسی – اجتماعی یا شعر معترض در اقلیت قرار گیرد ، اما چنین نشد و امروز رساترین صدایی که از دهه های مورد اشاره به گوش می رسد ، شعر سیاسی –اجتماعی معترض است .

این موج های شعری مستقیماً از سوی حکومت رواج نیافت ، بلکه با وجود برنامه ریزی های مطالعاتی و ترفندهای تبلیغاتی ، که همه اینها مستلزم دخالت آشکار حکومت نبود ، بستر ظهور و رشد نوعی شعر بی تفاوت فراهم شد . این دخالت ها به حدی اطلاعاتی و پیچیده بود که حتی خود شاعران نیز نتوانستند چنین ردپاهایی را بیابند .

ظاهراً این جریان های شعری طرفدار حکومت پهلوی نبودند . یعنی اصولاً شعرشان از یک تعریف غیرسیاسی ، نشأت می گرفت ، اما ترویج مباحث ادبی صرف و رجوع به شعر ناب (خالی از هر پسوند التزام آور ) ، به نوعی در مشغول داشتن ذهن فعال جامعه سهیم بود و حکومت به خاطر تضادهایی که این گونه ی شعری با جریان شعر هدف مند داشت ، بستر رشد و نمو آن را فراهم نمود .

در بحث مطبوعاتی شعر متعهد و غیر متعهد که چند کتاب هم درباره اش نوشته شده ، یک سوی قضیه ، همین شاعران شعر بی تفاوت بودند . شاید بتوان گفت که این شاعران چنین می اندیشیده اند ؛ یعنی اعتقاد قلبی آنها چنین بوده است و اتفاقاً  در مسیر جریان موافق حکومت قرار گرفتند ، بی آنکه نسبت به برنامه ریزی های پشت پرده آگاه باشند .

عامل دیگری که در جریان شعر متعهد تأثیرگذار بوده ، حضور بیگانگان در کشور است . وجود سرمایه ی عظیم نفتی در خاورمیانه و به خصوص ایران ، فرصتی بود که به منبع تهدید عمده ای تبدیل شد که هنوز هم ادامه دارد . نفت ، گرداننده چرخ های اقتصادی غرب بوده و هست و همین دلیل ، حضور پرهزینه ی کشورهای عمده ی صنعتی را در حوزه های نفت خیز ، توجیه می کند ؛ چنانکه ملت ایران ، بیشتر زیان های مالکیت نفت را دیده تا منافع آن را حاکمان بی لیاقتی که بر کشور حکومت می کردند از یک سو و حرص و ولع کشورهای صنعتی برای به دست آوردن سریع و ارزان این مایه ی حیات اقتصادی از دیگر سو چهره ی استعمارزده ای از کشور ما ساخت و پای بیگانگان به ایران بازشد. بعدها در جنگ جهانی نیز ایران میان روس و انگلیس تقسیم شد تا بی کفایتی و بی لیاقتی حکومت های پوشالی بیشتر نمایان شود . نهضت ملی شدن صنعت نفت که با طلایه داری آیت الله کاشانی و دکتر محمد مصدق به نتیجه رسید ، نتوانست به همه ی دغدغه های ایرانیان در استقلال و آزادی خواهی پاسخ مناسب بدهد .

حزب توده

مبارزه با حضور بیگانگان و غرب به خصوص در دوره ی پهلوی دوم ، در شعر معاصر به اوج خود رسید . حضور این بیگانگان با تحقیر و توهین به مقدسات و توده ی مردم همراه بود . از سوی دیگر فضایی فراهم شد تا حزب توده که خود وابسته به شوروی بود ، در ایران حضوری فعال داشته باشد . حضور فرهنگی اتحاد جماهیر شوروی ، با اندیشه های مارکسیستی و سوسیالیستی در ایران ، پس از یک دوره حضور نظامی صورت گرفت . روس ها البته با رواج اندیشه های مارکسیستی تنها در پی اغفال و یا در اختیار گرفتن روشنفکران ایرانی نبودند . بلکه هدف اصلی آنها جلوگیری از حضور فرهنگی بلوک غرب در ایران بود ؛ و چنانکه می دانیم تا حدودی در این راه موفق بودند و توانستند ادبیاتی را با عنوان ادبیات چپ گرا در ایران رواج دهند. ابوالقاسم لاهوتی اولین شاعری بود که چنین گرایشی را وارد شعر فارسی ساخت . آفات نظام ارباب رعیتی دوره ی پهلوی به گرایش های مارکسیستی شاعران دامن می زد . در این نظام فئودالی ، گروه قلیلی از زمین داران بزرگ ، جمعیت زیادی از کشاورزان و زحمت کشان را زیر سیطره داشتند . نه تنها از نیروی کار آنها بهره کشی می کردند ، بلکه تمام مراحل زندگی این قشر زحمت کشیده زیر نظر ارباب طی می شد . پروژه ی تقسیم اراضی دست کم تا حدودی این نظام را به هم ریخت ، اما همچنان تا سال ها روح قوانین فئودالی بر ساختار اقتصادی کشور حاکم بود

حضور دو قشر استثمار کننده و استثمار شونده ، شعرسیاسی – اجتماعی طرفدار دهقانان را توجیه می کرد . این نوع شعر همخوانی ویژه ای با نگره های مارکسیستی داشت که به خوبی

سابقه ای در ایران تبلیغ می شد و به واسطه ی حضور زمینه های مستعد در ایران پا گرفت .

حزب توده با راه اندازی نشریات ادبی – فرهنگی و برگزاری شب های شعر و جلسات بررسی شعر به این فضا دامن می زد ، بد نیست بدانیم که نخستین کنگره ی نویسندگان ایران توسط رایزن فرهنگی شوروی در ایران برنامه ریزی و  برگزار شد . نشریاتی چون ماهنامه مردم ، فرهنگ نو ، شیوه و... اندیشه های چپ و توده ای را ترویج می کردند . این حضور چنان زیرکانه بود که روشنفکران ، بیگانه بودن صاحبان این ایدئولوژی را از یاد بردند و به توهم مبارزه جویانه بودن آن ، سعی در مبارزه با بیگانه ای دیگر داشتند . جنبش سیاهکل را که تأثیر ویژه ای بر جریان شعر متعهد داشت ، باید حاصل تحرکات این حزب دانست . از یک منظر ، شاعران سیاسی – اجتماعی پیش از انقلاب را می توان به دو دسته تقسیم کرد : دسته ی اول : شاعران رسمی ، شاعران مطرح و شناخته شده ای بودند که هریک در راه اندازی جریان خاص شعری سهیم بوده اند . چهره ی شاعرانه شان بیشتر از چهره مبارزه جویانه ی آنها به چشم می آید . مسئله ی اصلی این شاعران ، شعر بود و سیاست در درجه دوم اهمیت قرار داشت و یا اگر بخواهیم استثنایی مثل شاملو را هم در نظر آوریم . باید بگوییم که همه ی آموزه های او در عین فنی و علمی و دقیق بودن ، رنگ و بویی سیاسی داشت .

از این شعرای شناخته شده می توان از : نیما یوشیج ( محمدعلی اسفندیاری ) احمد شاملو ، دکتر شفیعی کدکنی ، مهدی اخوان ثالث ، هوشنگ ابتهاج ، سیاوش کسرایی ، اسماعیل شاهرودی ، محمد زهری ، منوچهر شیبانی ، فروغ فرخزاد ، و چند شاعر متوسط دیگر مثل محمد علی سپانلو ، حمید مصدق ، م. آرزو و ... نام برد . دسته دوم : شاعران سیاسی ؛ این شاعران پیش از آنکه درگیر شعر و شاعری باشند ، درگیر سیاست و مسائل روزمره ی سیاسی بودند . پرداختن به موضوعات سیاسی – اجتماعی عموماً از منظر چپ گرایانه ، شالوده ی اصلی آثار این گروه را شکل می دهد . در شعر این گروه ، مبارزان رژیم با عناوین چپ گرایانه مثل « رفیق » ، ستوده  می شدند و شعر تا حد یک سلاح مستقیم به کار گرفته می شد . اغلب این شعرها به شدت از فضای سیاست در جهان دوقطبی آکنده اند . همه شخصیت های شعر سیاسی –اجتماعی ، به دو گروه سفید و سیاه تقسیم می شوند . خیر در برابر شر ، نیک در برابر بد ، دوست در برابر دشمن و و سراسر این شعرها ، سرشار از تقابل های دوگانه ی این چنین اند . که طبیعت شعر مبارزه جویانه محسوب می شود .

از این گروه می توان از شاعرانی چون ؛ سعید سلطان پور ، م. راما ، مرضیه اسکویی ، علیرضا نابدل ، جعفر کوش آبادی ، نعمت میرزا زاده ، علی میر فطروس نام برد . تعهد در شعر شاعران متعهد پیش از انقلاب ، غیر از جنبه های سیاسی ( که ذکرش گذشت ) به معنی دفاع از طبقه ی کارگر و رنج دیده و هجو سرمایه داری و سرمایه دار است .

طرفداری از مردم ، بعد گسترده تری گرفت . در دوره ی مشروطه ، مردم فقیر و مردم انقلابی به خوبی از بقیه مردم جدا شده اند ، اما در شعر این دوره همه ی آحاد مردم وارد شعر می شوند . برای بررسی بهتر این دوره می توان از دو بیانیه ی شعری سخن گفت ؛ اولین بیانیه ، قطعنامه ی شاملو بود که پشیمانی شاعر از شعرهای گذشته و تعهد به دفاع از مردم را شامل می شد . ضمن اینکه مقدمه ی فریدون رهنما (چوبین ) بر این کتاب به جنبه های تازه ای از شیوه ی نگارش     می پرداخت که در مجموعه های بعدی شاملو ، رشد و نمو یافت .

بیانیه دوم، شعر معروف « شعری که زندگی است » بازهم از شاملو است که در حقیقت مرامنامه شاعران سیاسی – اجتماعی آن دوره محسوب می شود .

گونه ای از شعر متعهد که با نیما شروع شد و بعد از کودتای آمریکایی 28 مرداد به اوج خود رسید ، شعر سیاسی نمادگرا بود . حضور شعر نمادگرای سیاسی ، مبین خفقان و حکومت سانسور است . فضای بسته ی دوره ی رضاشاهی ترویج شعر نمادگرا را شدت بخشید و این اندک صدای سیاسی هم ، در گلو خفه شد . همان طوری که پیشتر آمد ، بعد از سقوط رضاخان فضای سیاسی جامعه تا حدی مناسب ارائه ی اندیشه های گاه مخالف شد . اما کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 جدا از مسئله ی سیاسی و شکستی که برای سیاسیون محسوب می شد ، سرخوردگی عمده ای در میان شاعران و عموماً شعرای چپ گرا به وجود آورد . بهترین شعرهای سیاسی – اجتماعی ، نمادگرای اخوان ثالث ، شفیعی کدکنی ، شاملو و فروغ فرخزاد محصول این دوره است. این فضا تا دهه ی پنجاه ادامه می یابد . اما در دهه ی پنجاه با حضور شاعران صرفاً سیاسی ( که پیشتر ذکرشان گذشت ) جو رایج شعر به سوی صراحت گویی و ساده نویسی حرکت داد . در این دهه ، حکومت با شعارهای دهان پرکن قصد داشت چهره ی آزادی خواهانه ای از خود نشان دهد و با ایجاد فضای باز سیاسی ، قصد بهره برداری بین المللی از آن را داشت که اتفاقاً این روند به ضررش منجر شد . معروف ترین نمونه اش پخش مستقیم تلویزیونی محاکمه ی خسرو گلسرخی شاعر مارکسیست بود که نه تنها موجب شکستن غرورش نشد ، بلکه با این کارگلسرخی به قهرمانی بدل شد ، در حالی که نه خود و نه شعرش شایستگی سیاسی – اجتماعی چندان نداشتند . با پخش این محاکمه ، مردم عادی که رابطه ای با شعر نداشتند ، به سوی شعر کشانده شدند و گلسرخی و هم فکرانش را بیشتر شناختند . از یاد نبریم که در تمام دو دوره ی پهلوی ، شعر عاشقانه ی رمانتیک جریان داشت . اگر شعر سیاسی- اجتماعی را شعری درگیر بنامیم ، « شعر گریز » نامی لایق برای این جریان شعری است .

این نوع شعر که به شعر میانه و یا شعر نوقدمایی معروف است ، عمدتاً در قالب چاره پاره سروده شده و به لحاظ جذب مخاطب به خصوص جوان ، برجستگی خاصی در میان جریان های شعری معاصر دارد . این جریان که باید سرشاخه ی آن را ، افسانه ی نیما (1301) دانست ، حضوری پرسرو صدا و جنجالی داشت . معروف ترین شاعران این گروه عبارتند از : نادر نادرپور ، فریدون مشیری ، نصرت رحمانی ، فریدون توللی ، و در ضمن بخشی از شعرهای فروغ فرخزاد ، هوشنگ ابتهاج ، حمید مصدق و ... در این زمره اند .

جالب توجه اینکه در اوج این جریان شعری ، عظیم ترین رویدادهای تاریخ معاصر ما رقم خورد . اما در شعر این گروه ، هیچ اثری از این رویدادها نیست . این شاعران ، بی اعتنا به جوّ اجتماعی و سیاسی رایج ، شعری می سرودند که محدود به زندگی شخصی و شوق و احساسات جوانی و گاه اصطلاحاً جوان می شود و در حقیقت از زمانه ی خود می گریزد . برخی از شاعران این گروه پس از سال ها تمرین و صدور شعر عاشقانه ، به شعر سیاسی- اجتماعی روی آوردند . هوشنگ ابتهاج ( ه . ا. سایه ) معروف ترین این شاعران است که دو مجموعه « سراب » و « شبگیر » او فاصله ی زیبا شناختی و مفهومی قابل ملاحظه ای دارند . در حالی که « سراب » یک مجموعه ی عاشقانه محسوب می شود ، « شبگیر » را باید تأثیرگذار ترین مجموعه ی شعر سیاسی دهه ی 30 دانست .

اشاره به شعر نوقدمایی عاشقانه ، صرفاً یک یادآوری است . بدین لحاظ که از جریان های همزمان شعر سیاسی- اجتماعی محسوب می شود .

ادامه فصول در قسمت دوم


منابع :

1-    درودیان ولی الله 1317 ، سرچشمه های مضامین شعر امروز ایران ، تهران ، نشرنی ، 1385

2-   آجودانی /ماشاالله ، یامرگ یا تجدد ( دفتری در شعروادب مشروطه) تهران ، اختران ، 1382

3-  علایی /سعید، جریان شناسی شعر انقلاب اسلامی، تهران ، مرکز اسنادانقلاب اسلامی، 1387

4-   رزمجو/حسین1311 ، قلمرو ادبیات حماسی ایران ، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1381

5-   منصور فارسی ، مقاله ی ادبیات حماسی

مأخذ :

کتابخانه ی عمومی دکتر علی شریعتی

 احمدرضا کشاورز

 

بررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگون(قسمت دوم)

بررسی و تحلیل شعر و ادبیات در فضاهای سیاسی و اجتماعی گوناگون(قسمت دوم)

فصل سوم :

عصر مشروطه و تحولات در شعر و ادبیات

 

                   یامرگ یا تجدد و اصلاح

                                                                    راهی جز این دوپیش وطن نیست

                                ایران کهن شده است سراپای

                                                                    درمانش جز به تازه شدن نیست

                                                                                                                                                        ملک الشعرای بهار

                                                                                                                                                        1293 خورشیدی

                                                                                                                                                   (دیوان-ج1- ص287)

مقدمه :

تاریخ ایران در دو قرن گذشته و مهم ترین جنبش ها و نهضت های سیاسی و اجتماعی آن ، از نهضت مشروطه گرفته تا نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب1357 جملگی داعیه ی «استقلال » و « آزادی» داشته اند و در بنیان های نظری خود با مفاهیم « استقلال ملی » ، « حاکمیت ملی » ،   « آزادی و حقوق ملی » : آزادی های سیاسی و اجتماعی ، در ارتباط تنگاتنگ بوده اند .

این که این مفاهیم در آن دوره به چه معانی ای به کار می رفت و درک عمومی یا فردی از این مفاهیم چگونه بوده است ، خود داستان دیگری است که کمی بعد به بعضی از جنبه های آن اشاره خواهیم کرد. گرچه روایت هایی که در شرق و در ایران از این مفاهیم و مباحث ارائه داده می شد با روایت های مشابه آن در غرب ، گاه تفاوت های اساسی و اصولی داشت ، اما مضمون مشترک این روایت ها چه در شرق و چه در غرب ، مضمونی بود که بر پایه ی « هوشیاری ملی » جدید شکل گرفته بود . تا آنجا که به انقلاب مشروطه مربوط است ، مهم ترین دستاورد این انقلاب ، اگرنه در عمل ، دست کم در مقام نظر همین به رسمیت شناختن حق حاکمیت ملی و ملت هاست . در بنیان نظری همین انقلاب بود که نخستین بار ، نقطه پایانی بر عصر حکومت های خودکامه و بی قانون نهاده شد و ملت در معنای جدید آن به عنوان « واضع قانون » به جستجوی « حقوق » خویش و آزادی های سیاسی و اجتماعی برخاست .

گرچه درکی که از « آزادی » وجود داشت با محدودیت ها و بدفهمی های بسیار همراه بود ، اما آرزوی دستیابی به آزادی و استقلال و رویای ایجاد یک حکومت ملی با جامعه ای قانونی ، از آغاز آن نهضت بزرگ تا به امروز ، رویا و آرزوی جامعه ی ایرانی بوده است . در دنیای همین آرزوها و رویاها بود که در سخن منظوم فارسی ، نخستین بار در عصر ناصری از«حقوق بشر » در معنای جدید آن سخن به میان آمد :

                   کنون ای مرا ملت هوشمند                                  چرایید در چاه غفلت نژند

                    برآیید و ببینید کار شگفت                                به آسان توانید گیتی گرفت

                 ولی تا شناسید از خیر و شر                              ببایست خواندن حقوق بشر

                    که تا خود بدانید ز آیین و راه                           بد ونیک گیتی نباشد ز شاه

                                       « میرزا آقاخان کرمانی »

و از سر اغراق و دردمندی « یک کلمه » یعنی قانون ، راه نجات و حلال همه مشکلات شناخته شد و کتابی به همین نام در همان دوره ی ناصری منتشر گردید و نویسنده ی آن یعنی میرزا یوسف خان مستشارالدوله مواد اصلی حقوق بشر ، مندرج در مقدمه قانون اساسی فرانسه را ، برای ملت ایران ترجمه و بازگویی کرد . (1287 هجری قمری ) . شگفتا که از پس گذشت آن همه سال و بعد از صدوپنجاه سال تلاش برای قانون خواهی ، هنوز و همچنان ملت ایران ، در آرزوی ایجاد یک دولت ملی و قانونی و در آتش اشتیاق دست یابی به ابتدایی ترین و اساسی ترین حقوق خویش می سوزد . گویی زمان از حرکت باز ایستاده است و در همچنان بر همان پاشنه می چرخد که  می چرخید و فرخی یزدی می سرود :

       دولت هر مملکت در اختیار ملت است                            آخر ای ملت به کف کی اختیار آید ترا

                                                                                     (دیوان، ص79)

شاید یکی از جهات اصلی این ناکامی و شکست را باید در همان ناکامی های نظری و عملی انقلاب مشروطه جستجو کرد . انقلابی که نتوانست بنیان های اصولی ماندگاری را برای خواست های اساسی خود پی افکند . به همین جهت شاعران و نویسندگان آن عصر از آن انقلاب ، به انقلاب     « ناقص » و انقلاب « شهید » یاد کرده اند :

 

                   انقلاب ما چو شد از دست ناپاکان شهید

                                                                    نیست غیر از خون پاکان خونبهای انقلاب

                                                                                        (دیوان فرخی، ص92 )

شعر ، حکومت و مردم

در عصر مشروطه ، عامل تأثیر گذار تازه ای ، وارد عرصه ی شعر شد که تاکنون حضور چندانی نداشته و یا لااقل حضورش تعیین کننده نبود . این عامل تأثیرگذار ، افکار عمومی بود . شعر مشروطه ، نهایت سعی خود را برای رسیدن به مخاطبان عام انجام داد .

از یک سو ، شخصیت های عامی و عادی زندگی روزمره به وفور در شعر این شاعران راه یافتند و از سوی دیگر ، مردم عادی مخاطب اصلی شعر شدند . شعر برای نخستین بار از دایره ی مخاطبان محدود خود که درباریان و نخبگان بوده اند رها شد و افق های تازه تری را پیش روی خود دید . گزافه نیست اگر بگوییم در دوره ی مشروطه برای نخستین بار شعر به عنوان سلاحی فراگیر و تعیین کننده ، در خدمت طبقه فرودست جامعه قرار می گیرد .

شعر مشروطه ، نخستین تجربه ی فراگیر شعر سیاسی در ایران است . شعر اجتماعی نیز به معنای جدی از دوره ی مشروطه در ادبیات فارسی متولد شد . این نوع شعر هدفمند و غیردرباری است که پیش از مشروطه ، در چنین گستره ای ، اعلام حضور نکرده بود .

شعر دوره مشروطه ، به شکل بی مانندی سیاسی می شود و این نخستین باری است که حکومت مرکزی ، به قلع و قمع شاعران و تخطئه ی آنان می پردازد . بیشتر شاعران این دوره مثل نسیم شمال ، بهار ، لاهوتی ، عارف قزوینی ، ایرج میرزا ، میرزاده ی عشقی ، علاوه بر پرداختن به مضامین مختلف و گاه تازه ، از موضوعات وطنی و سیاسی نیز سخن گفته اند . پرداختن به سیاست و مسائل وطنی در شعر این دوره ، به حدی بنیادین است که شاعری مثل عشقی ، جان خود را بر سر نظریات سیاسی اش می گذارد . عارف قزوینی اواخر عمر را در فقر و تبعید به سر می برد و فرخی یزدی به طرز مرموزی ، در زندان جان می بازد. چنین رخدادهایی حکایت از ویژگی تازه ی شعر فارسی دارد . شاعران صرفاً ناظمان نیستند . آنها به آنچه می گویند ایمان دارند و حاضرند جانشان را نیز فدای هدف خود نمایند . شاعران مشروطه ، عموماً با جریان های جمهوری خواهانه و مشروطه طلبانه همراه شد و از شعر برای پیشبرد اهداف سیاسی بهره     می گرفتند . ضمن اینکه بهره گیری از امکانات مطبوعاتی به شعر این دوره بخشیده است . اغلب این شاعران بارها دستگیر و زندانی شدند .

در دوره ی مشروطیت ، شعر برای نخستین بار از محدوده ی تنگ دربار و محتوای درباری که قرن ها بر شعر فارسی حکومت می کرد آزاد شد . شعر از مردم و برای مردم می گفت شاعران عزلت نشین خانقاه یا میخانه و یا ابزار تزئین مجالس پادشاهان نبودند . شاعران دوره ی مشروطه ، هم پای مردم و یا بهتر است بگوئیم پیشاپیش مردم به حرکت درآمده ، شعر را در خدمت اهداف و آمال مردم به کار گرفتند .

بدیهی است که شعر مشروطه برای دستیابی به ذهن مخاطب عام ، ناچار به چاره اندیشی و تمهیداتی بوده است . مخاطب عام ، میانه ای با آرایه ها و زبان ورزی های فاخرانه نداشت و نیز شعر هدف دیگری غیر از زبانی را دنبال می کرد . بنابراین ، ساده نویسی ، در این دوره رواج فوق العاده ای یافت و شاعران برای تأثیر بیشتر به تصنیف و ترانه روی آوردند . شاعران این دوره ، با دیدگاهی مخاطب اندیش ، به خوبی می دانستند که مخاطب آثارشان مردم عامی هستند ؛ بنابراین شعرشان ، باید ساده و روان تر باشد ... « مثلاً بسیاری از شعرهای سیاسی و اجتماعی بهار ، گرچه در مجموع از یک زبان فاخر برخوردار است . اما در مقایسه با شعرهای غیرسیاسی و غیراجتماعی او ساده تر و مردمی تر است . »

از نظر محتوا ، با دفاع از مفاهیمی چون قانون و آزادی و استقلال از کشورهای بیگانه ، درون مایه ی اصلی شعر این دوره است . تجدد و نوگرایی هم در شعار و هم در شیوه ی شعری شاعران به خوبی مشهود است . البته همه ی این مفاهیم ، به مقتضای حال ، شکل گرفته اند . و البته شاعران از نقد و نظرهای نگره پردازانی چون میرزا فتحعلی خان آخوند زاده ، میرزا آقا خان کرمانی ، زین العابدین مراغه ای و ملکم خان و عبدالرحیم طالبوف بی بهره نبودند . به خصوص که اغلب روشنفکران آن عصر ، بر مفهوم قانون و تجدد گرایی پافشاری می کردند . شاعران نیز از این مفاهیم برای دگرگون کردن شیوه ی شعری شان استفاده کردند . اما هم چنان که می دانیم برای رسیدن به شیوه ی تازه و اساسی در شعر ، هنوز سال ها فرصت باقی بود . « اساسی ترین کارمایه ی شعر مشروطه ، ناسیونالیسم ، ملت گرایی به رسمیت شناختن حق حاکمیت ملت ، آزادی خواهی ، مبارزه با استعمار روس و انگلیس ، مبارزه با استبداد ، قانون خواهی ، حقوق بشر ، اندیشه ی اتحاد اسلامی ( این اندیشه توسط عالم و مبارز فرا ملی ایرانی ، سید جمال الدین اسدآبادی یا افغانی ، مطرح و ترویج شد ) و انتقاد از اوضاع اجتماعی است » .

شعر مشروطه به خوبی از شیوه ی یک شعر انقلابی بهره می گیرد . فضای هیجانی ، مردمی که در بیم و امید ، دوست و دشمن را دقیقاً نمی شناسند . همین گونه است که بسیاری از اظهارنظرها و داوری های شاعران ، به دلیل عدم اشراف به مسائل سیاسی و نیز گاه به دلیل ساده لوحی شان و با دسیسه های سیاسیون باعث جبهه گیری غیر منطقی خالی از تأمل و دورانیشی است و حاکی از عدم شناخت دقیق رویدادهای زمانه دارد .

« مخالفت ملک الشعرای بهار با نهضت خیابانی و امثال او ، به شیوه های مختلف در نوشته هایش مبین همین ادعاست » .

در این دوره هیجان ، حرکت و طبعاً شعار ، حاکم بر اصول حرکت مردم است . شعری که در چنین شرایطی زاییده می شود ، هیجانی و انقلابی است . عصر ، عصر تأملات فلسفی در شعر نیست . شاعر فرصت ندارد که بنشیند و در رویدادها تأمل کند . شاعر در حقیقت ، در عرض حوادث قرار می گیرد و ناچار اثری ساده ، صریح و با کمترین مولفه های شعری عرضه می کند . اما آنچه مسلم است ، شعر دوره ی مشروطه بر شهر دوره های بعد – نه صرفاً جهت شعر متعهد یا سیاسی – تأثیر بسزایی داشته است . چنان که مطالعات تحقیقی عصر حاضر شناخت پایه های شعر نو را از دوره ی مشروطه آغاز می کند .

انقلاب مشروطه را باید اولین حرکت آزادی خواهانه همسو با جنبش های نوین مدنی در ایران دانست که به نتیجه ی مطلوب و مدنظر مردم نرسید و بانیان اصلی انقلاب ، به نحوی از انحاء کنار گذاشته شده و یا سر به نیست شدند . سرانجام آن همه هیجان ، برای برقراری قانون و آزادی خواهی و عدالت جویی به دیکتاتوری رضاخان منتهی شد . رضاخان که با ترفندهایی ویژه ، کودتای مشترک با سیدضیا را اجرا کرده بود ، چهره ای خشن و مستبد از خود نشان می داد . گویا مردم نیز در پی چنین شخصیتی بودند. مردمی که از حرکت های دسته جمعی و شعارهای تجدد گرایانه طرفی نیستند .

چاره ی کار را به قدرت رسیدن پادشاهی قدر می دانستند و با توجه به ظاهر رضاخان به سخت گیری های معروفش وانمود شد که که او همان کسی است که مردم درپی اویند .

شعر در این دوره ( رضاخانی ) مثل دیگر گونه های هنر ، از کمترین آزادی برخوردار نبود و شیوه های دیکتاتوری در همه ی زمینه ها اجرا می شد . شعرهای این دوره بیشتر در دو دسته سروده شدند ، یا به شیوه ی قصیده سرایان و غزل گویان گذشته ، به وصف یار و زلف نسترن و ... می پرداخت که کمترین ارتباطی با زمانه ی خود و مردم زمانه نداشت و یا در ذکر محاسن نوآوری ها و اولین جلوه های ظاهری تمدن غرب ، مثل : اتومبیل ، سینما ، هواپیما ، ترن و ... بود که ظاهراً حکومت نیز از چنین شعری ، خرسند بود . در این دوره ، هر نوع آزادی اندیشه قلع و قمع می شد و شاعران و نویسندگان ناچار به گونه های دیگر ادبی پرداختند . « در دوره ی دیکتاتوری ، تنها رشته ای از ادبیات که مورد اعتنا قرار گرفت و ترقی کرد ، تحقیقات ادبی بود . »

البته نباید از نظر دور داشت که سال های آغازین حکومت رضاشاهی به علت شفاف نبودن فضای سیاسی جامعه و نیات رضاخان ، برخی شاعران در وصف و مدح او شعر گفته اند و او را بعد از ساسانیان ، احیاگر شیوه ی ایرانیان باستان و بازگرداننده شکوه و گذشته ی ایرانی      می دانستند . البته وجود این شعرها به معنی طرفداری و یا حمایت حکومت از شعری خاص نبود  اگر بخواهیم نقاشی را به حکومت رضاشاهی در جریان شناسی شعر متعهد بدهیم ، باید آنرا یکی از عوامل بازدارنده ی جریان شعری به حساب آوریم .

« در تمام دوران رضاشاه ( 16 سال ) فقط یک مجله ی معتبر نورپرداز به نما موسیقی و چهار مجموعه شعر نو از دو شاعر منتشر شد . » که این نشان از ایستایی شعر نو و فضای تاریک و هم آلود دوران دیکتاتوری است ، اما از سوی دیگر رواج برخی نمادهای ظاهری مدرنیته که از دوره ی مشروطه آغاز شده بود ، شتاب بیشتری گرفت . ارتباط با کشورهای اروپایی ، بازگشت تحصیل کردگان به فرهنگ کشور ، رواج صنعت چاپ و مطبوعات ، ورود خارجیان به ایران که اغلب در پی مقاصدی خاص بودند و نیز ترجمه آثار شاعران و نویسندگان اروپایی ، زمینه را برای تحول جدی در ادبیات فارسی ، آماده می کرد . در مجموع ، دوره ی حکومت رضاشاهی ، دوره ی اختناق و خفقان بود و صدای شعر سیاسی در این دوره شنیده نمی شود .

شعر مشروطه در بنیاد خود ستایش نامه ی بلند بالایی است از « ملت » و « آزادی » درباره ی تطور مفهوم ملت و چگونگی پیدایی مفهوم جدید آن ، در جای دیگر به تفصیل سخن گفته ام – اگر دفتر و دیوان هر شاعری از شاعران این دوره را باز کنید با نمونه های ریز و درشت بسیاری روبه رو خواهید شد که در آن از « ملت » و « آزادی » سخن گفته شده است .

اگر خواست های سیاسی شعر مشروطه را به صداهای آزادی خواهی تعبیر کنیم ، دوصدای رسایی که از میان این صداها با وضوح بیشتری به گوش خواهد رسید ، صدای « ملت » و          « آزادی » است . اما این که آزادی در شعر هر یک از این شاعران به چه معنایی به کار رفته است و یا مفهومی که هر کدام شان از ملت در ذهن داشته اند چگونه مفهومی بوده است ، نیاز بررسی دقیق تری دارد .

برای این که موضوع روشن شود ، از میان همه ی شاعران این عصر مفهوم آزادی را در شعر دو شاعر این دوره یعنی فرخی یزدی و ملک الشعرای بهار ، از دو زاویه ی مختلف بررسی می کنیم .

فرخی یزدی :

     اهریمن استبداد آزادی ما را کشت                             نه صبر و سکون جایز نه حوصله باید کرد

     جز به آزادی ملت نبود آبادی                                           آه اگر مملکتی ملت آزاد نداشت

                                                          ( دیوان فرخی، صص 119، 164، 100 ،251 )

ملک الشعرا بهار :

       نام آزادی بلند آوازه شد                                             حمد یزدان ، جام ملت تازه شد

       ای قاتل آزادی ایران به حذر باش                                     زآن لحظه که قاضی به سرمحتضرآید

        ملت بود آن شیر که هنگام تزاحم                                        چون بیشتر آزرده شود پیش تر آید

                                                                                ( دیوان بهار )

همچنین فرخی نیز چون بهار معتقد است که موجد و مقوم آزادی « قانون » است :

          چون موجد آزادی ما قانون است                                   ما محو نمی شویم تا قانون است

                                                                                      ( دیوان ، ص213 )

پیش زمینه های ادب مشروطه

ویژگی های عمومی ادبیات مشروطه در جریان نهضت مشروطه خواهی

 

غالباً ادب مشروطه به طور عام به ادبی گفته می شود که بعد از برقراری مشروطیت در ایران یا در جریان این نهضت در دوره ی حکومت مظفرالدین شاه شکل گرفته است . اما اگر واقع بینانه بخواهیم دوره ی زمانی خاصی را برای ادبیات مشروطه – به طور عام – درنظر بگیریم ، باید به زمانی پیش تر برگردیم . ادبیاتی که در جریان نهضت مشروطه ، و بعد از استقرار مشروطیت ، در ایران بوجود آمده است ، در تمام شعب خود از روزنامه نگاری گرفته تا شعر و نثر و قصه نویسی و تاریخ نویسی و حتی علوم مختلف ، از هماهنگی ها و ویژگی های خاص برخورد است که در مجموعه می توان از آنها به عنوان مشخصات عام ادب مشروطه یاد کرد . اما این نکته را نباید فراموش کرد که گرچه این نوع هماهنگی و یک پارچگی در ادب پیش از مشروطیت که عمدتاً در 25 سال آخر حکومت ناصری شکل گرفته است وجود ندارد ، باز می توان در بخشی از آن ادبیات ، طلیعه ی ادب مشروطه را رویت کرد . حتی بسیاری از همان نوشته ها ، به دلایلی که بعد خواهم گفت ، واجد اساسی ترین ویژگی های ادب مشروطه نیز هستند ، گرچه سال ها پیش از به ثمر رسیدن مشروطیت ایران به نگارش درآمده باشند .

جدا از این ، بررسی اجمالی وضعیت عمومی ادبیات ایران بعد از تاسیس دارالفنون و مشخص کردن میزان تحول و تجددی که در این ادبیات رخ داده است ، می تواند به عنوان یک مبحث اساسی ما را با چگونگی دو جریان ادبی و علمی سنت گرا و سنت ستیز که جریان اخیر خود بیشتر معلول برخورد با مدنیت غربی بود آشنا کند و فضایی را مشخص نماید که در آن ادبیات نوین ایران سمت و سویی تازه یافته است . بدیهی است که این بررسی صرفاً برای نشان دادن وضعیت کلی ادبیاتی صورت می گیرد که پیش از مشروطه و در جریان نهضت مشروطه خواهی به وجود آمده است .

قصد ما از چنین بررسی ای بازنمودن زمینه های عمومی فرهنگی است متحول ، که شعر مشروطه در بستر آن بالیده است . زمینه های فرهنگی ای که خود محصول تحولات گسترده ای اجتماعی و سیاسی زمان بود ، از زمان قاجار .

تحولات تاریخی و سیاسی

آغاز حکومت قاجار در ایران مقارن است با رشد روز افزون صنایع در کشورهای غربی و گسترش تحولات پیچیده ی سرمایه داری در غرب . پورژوازی جدید به واسطه ی افزایش تولید کالاهای صنعتی ، از سویی برای صدور کالا و به دست آوردن مواد خام نیاز به بازارهای تازه داشت و از سوی دیگر برای رسیدن به این اهداف و حفظ این بازارها خود را ملزم به ایجاد مستمرات جدید و ایجاد مناطق نفوذ در کشورهای دیگر می دید تا به قدرت سیاسی لازم برای تحقق اهداف استعماری خود دست یابد . از بد حادثه ایران دوره ی قاجار یکی از بهترین مناطق نفوذ سیاسی و یکی از بهترین بازارها برای دو قدرت استعمارگر زمان ، روس و انگلیس بود .

با تقسیم ایران به دو منطقه ی نفوذ ، کشور ما که هنوز با حفظ خصوصیات نظام استبدادی و شبه فئودالی به حیات اجتماعی خود ادامه می داد ، به یک کشور نیمه مستعمره و نیمه فئودالی مبدل شد . شکست هایی که ابتدا روسیه ی تزاری و سپس بریتانیا بر حکومت قاجار وارد آوردند ، عهدنامه های   « ترکمن چای » و « پاریس » که به ترتیب در سالهای 1243 و 1272 قمری منعقد شدند و همچنین برقرای حق کاپیتولاسیون و پاره ای امتیازات دیگر ، وقایع عمده ای است که از لحاظ سیاسی به استقرار وضعیت نیمه استعماری در ایران انجامید .

در کشاکش این تحولات و در برخورد با مدنیت غربی ، با جریان های اجتماعی و فرهنگی مهمی روبه رو می شویم که تاریخ ایران را در مسیری دیگر گونه قرار داد . ماهیت تناقض آمیز عملکرد استعمار در این دوره نتایج متناقضی هم داشت . استعمار ، با از بین بردن استقلال سیاسی و با چپاول سرمایه های ملی از سویی ، هوشیارانه ، مقدمات نابودی کشورها را فراهم می کرد و از سوی دیگر ناخواسته ، با عملکردهای غارت گرانه ی خود به مبارزات ضد استعماری و استقلال طلبانه دامن می زد .

در ایران نیز ، با گسترش نفوذ سیاسی دولت های روس و انگلیس و با به غارت رفتن سرمایه های ملی و با وابسته شدن حکومت های قاجاری به کشورهای بیگانه ، اندیشه ی استقلال سیاسی و اجتماعی و نهضت های ضد استعماری و ضد استبدادی ، در پرتو هوشیاری ملی ، رشد و گسترش یافت و به تحولات بنیادی فرهنگی نیز منجر شد .

این تحولات به دلایلی که خواهیم گفت عمدتاً در پرتو ارتباط و آشنایی با مدنیت غربی حاصل شد و باعث آمد تا عناصر فرهنگی تازه ای چه در زمینه ی علوم و حکمت سیاسی و اجتماعی ، و چه در زمینه ی هنر و ادبیات ، به فرهنگ ایرانی انتقال یابد و موجب دگرگونی های شگفتی بشود . دگرگونی هایی که تدریجاً و در گذشت سال ها به انقلاب مشروطه و پیدایی فرهنگی نسبتاً یک پارچه و هم آهنگ منجر شد

آغاز تحولات فرهنگی

از این زمان به بعد ، روح نوجویی ، زمینه ساز کارهای تازه ای می شود . عصر ناصری میدان جدال بین سنت گرایان و نوآوران است . سنت ستیزان ، با شیفتگی و گاه با نوعی حالت تسلیم به اخذ و درک مبانی فرهنگ غربی روی می آوردند و در مقابل ، سنت گرایان که هنوز به شیوه های سنتی در مسائل علمی و ادبی به تألیف می پرداختند ، آگاهانه یا ناآگاهانه ، با فرهنگ غربی ، علم غربی ، و شیوه های هنری و ادبی آن مخالفت می کردند و به پاسداری از وضعیت موجود ادامه می دادند .

این کشمکش ، حالت تاریخی ویژه ای به وجود آورد که در آن ادبیات ، به طور عام ، از نوعی یک پارچگی و هم آهنگی برخوردار نبود . سنت گرایی و نوآوری ، مشخصه ی اصلی فرهنگ این دوره است: دوره ی ناصری .

روزگار به حکومت رسیدن ناصرالدین شاه ( 1264 تا 1313 هجری قمری ) روزگاری است که ایران تازه ترین آشنایی ها را با فرهنگ غربی حاصل می کند . صدارت کوتاه امیر کبیر در اوایل این دوره ، این حس را داشت که یکی از بزرگ ترین مراکز آموزشی علمی ، با نام دارالفنون ، که هدف آن « تعلیم دانش و فرهنگ مغرب زمین به نسل جوان بود » آغاز به کار کند .

سال های مورد بحث ما ( 1275 تا 1288 هـ . ق . ) تنها سال های آشنایی با علم و حکمت غربی و روزگار نگارش رساله های سیاسی و اجتماعی براساس اندیشه های سیاسی و اجتماعی جدید نیست ، بلکه کم کم در همین دوران زمینه های تازه ای برای آشنایی با شیوه های جدید ادب اروپایی از نمایشنامه نویسی گرفته تا نقد نویسی و قصه نویسی نیز فراهم می آید و گونه های جدید ادبی نیز پدیدار می شود .

سخن پایانی فصل :

در سپیده دم انقلاب مشروطه ، از آنجا که بیشتر مردم ایران ، خواندن و نوشتن نمی دانستند ، شاعران و نویسندگان و اندیشه وران انقلاب ، بر آن شدند که شعر و نثر را هرچه بیشتر ساده کنند تا پیام انقلاب : آزادی ، استقلال ، و حاکمیت قانون ، برای عامّه و انبوه مردم ، قابل درک و فهم باشد . هرچند برای بسیاری از باسوادان نیز درک و دریافت نثر و نظمی که به سبک و سیاق گذشته ، نوشته می شد ، دشوار می نمود . بر اثر این نیاز مبرم ، شعر و نثر رو به سادگی نهاد . در این کار ، نخست از ادب فرانسوی ، سپس از ادب دیگر کشورهای اروپایی ( انگلستان ، آلمان ، روسیه ) الهام گرفتند و به ترجمه آثار ادبی آنان پرداختند و بر غنای ادب ما افزودند . در عین حال ، به شدت احساس می کردند که باید شعر و ادب پارسی از نظر ساخت ( STRUVTURE ) و صورت ( FORM ) و درونمایه ( THEME) نیز عمیقاً تغییر یابد تا برای بیان مفاهیم جدید و تصویرکردن زندگی تازه ای که اینک در آستانه آن بودند ، آماده گردد .

در زمینه آماده سازی نثر پارسی ، آخرین گام بلند را استاد علامه علی اکبر دهخدا با نوشتن سلسله مقاله های چرند پرند در روزنامه ی صوراسرافیل و وارد کردن « عامل لحن » در نثر روایی پارسی برداشت . کار او را سپس سید محمدعلی جمال زاده با نوشتن یکی بود یکی نبود  پی گرفت و صادق هدایت در مجموعه ی قصه هایش به کمال رسانید . اما در زمینه ی شعر ، کار به درازا کشید : شاعران متجدد در پی تلاش های پراکنده خود به نتیجه ی قطعی نرسیدند . تنها کسی که توانست این بار امانت را سرانجام به منزل مقصود برساند نیما یوشیج بود که شعر پارسی را هم از نظر ساخت و صورت و هم از نظر درونمایه ، متحول و متغیر ساخت .

تا آنجا که می دانیم هنوز پژوهشی کامل درباره تأثیر ترجمه شعر و نثر غربی بر شعر و نثر پارسی آغاز نشده است . اما در یک نگاه کلی می توان گفت که تمامی شاعران مطرح دوران مشروطیت چون دهخدا ، بهار ، ایرج میرزا ، عشقی ، ادیب الممالک فراهانی ، لاهوتی ، رشید یاسمی ، پروین اعتصامی ، نیما یوشیج و ... به انگیزه نوجویی و نفس زدن در هوای تازه و رهایی از بن بست تقلید و تکرار ، که شعر دوران قاجار بدان مبتلا بود ، بر ترجمه شعر و ادب غربی که در نشریه های این دوران به فراوانی آمده ، عنایت داشته اند و از آن جا که خود با زبان فرانسوی یا انگلیسی آشنا بوده اند محتملاً از متن اصلی بهره برده اند . نهضت ترجمه در میهن ما همچنان ادامه دارد و امروزه با شعر و ادب و فرهنگ تمامی جهان در ارتباطیم . باری ، به قول استاد شفیعی کدکنی : « ... بدون مطالعه ی دقیق در ترجمه های شعر فرنگی ، تحقیق در تحول شعر فارسی عملی نیست » . و « بر روی تحولات شعر عرب و شعر فارسی در قرن اخیر تابعی است از متغیر آشنایی با اندیشه غربی و ترجمه نمونه های شعری زبان های فرنگی و بدین گونه ، نخست تغییرات در حوزه اندیشه ها و عواطف روی داده سپس در قلمرو تصویرها و سپس در زمینه زبان و شاید آخرین تأثیرپذیری در مقوله ی موسیقی شعر باشد » .

در این جا با این شعر اجتماعی – سیاسی از پروین اعتصامی بحث شعر و ادب مشروطه را به پایان می بریم :

اشک یتیم ( دیوان ، شماره 57 )

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام برخاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست آن قدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت :

این اشک دیده من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته ست

این گرگ سال هاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک ، رهزنست

آن پادشا که مال رعیّت خورد ، گداست

بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین ، به کجروان سخن از راستی چه سود

کو آن چنان کسی که نرنجد زحرف ناراست

                          * *  *

آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی

گفت : کاین والی شهر ما گدایی بی حیاست

گفت : چون باشد گدا ، آن کز کلاهش تکمه ای

صد چو ما را روزها بل سال ها برگ و نواست

گفتش ای مسکین غلط اینک از این جا کرده ای

آن همه برگ و نوا دانی که آن جا از کجاست

در و مروارید طوقش اشک طفلان منست

لعل و یاقوت ستامش ، خون ایتام شماست

او که تا آب سبو پیوسته از ما خواسته ست

گر بجویی تا به مغز استخوانش زان ماست

خواستن کدیه ست خواهی عشر خوان ، خواهی خراج

زانکه گرده نام باشد یک حقیقت را رواست

چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی

هر که خواهد گر سلیمانست و گر قارون گداست

 

فصل چهارم :

ادبیات حماسی

گذری کوتاه بر قلمرو ادبیات حماسی

مقدمه

 

ادبیات یکی از گونه های مختلف هنر است و کلمات ، همچون مصالح و موادی هستند که شاعر و نویسنده با بهره گیری از عواطف و تخیلات خویش آنها را به کار می گیرد و اثری ادبی و هنری پدید می آورد . در آثار ادبی ، نویسنده و شاعر می کوشد اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسبترین و زیباترین جملات و عبارات بیان کند . این آثار همان گفته ها و نوشته هایی هستند که مردم ر طول تاریخ آنها را شایسته نگهداری می دانند و از خواندن و شنیدن آنها لذت می برند . فرهنگ درخشان ما جلوه گاه آثار ادبی بسیاری مانند شاهنامه ، تاریخ بیهقی ، مثنوی معنوی ، بوستان و گلستان  سعدی ، آثار عطار ، غزلیات حافظ و ... است که در شمار غنی ترین و شیواترین آثار ادبی جهان قراردارند . ما نیز باید مانند نیاکان خود قدر این سرمایه های گرانبها را بدانیم ، ابتدا با خوب خواندن و درست فهمیدن این آثار ارزشمند در نگهداری آنها با جان و دل بکوشیم و با تلاش روزافزون خود بر غنا و عظمت آنها بیفزاییم و این حقیقت را باور داشته باشیم که با وجود این میراث جاوید سرمایه با ارزش که مایه سربلندی ما در میان اقوام و ملل مختلف جهان است ، براستی می توانیم با نمایاندن درهایی از دریای ادب خویش ، بیگانگان را نیز از فرهنگ و ادبیات خود بهره مند سازیم .

ادبیات حماسی که حماسه یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی آن است از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانی ها و اعمال و حوادث خارق العاده در می آمیزد ، ویژگی اصلی حماسه در تخیلی بودن و شکل داستانی آن است وجود انسانهای آرمانی و برتر که از نظر نیروی جسمانی و معنوی برگزیده و ممتاز هستند ، از دیگر ویژگی های حماسه به شمار می آید .

در حماسه رویدادهای غیرطبیعی و خلاف عادت فراوان دیده می شود و همین رویدادهاست که می تواند آرمانها و آروزهای بزرگ ملتی را در زمینه های مذهبی ، اخلاقی و نظام اجتماعی نشان دهد و عقاید کلی آن ملت را درباره مسایل اصلی انسانی مانند آفرینش ، زندگی ، تولد و مرگ و اجزا آن بیان کند .

شاهنامه فردوسی نمونه اعلامی حماسه است که استاد سخن ، بزرگترین شاعر حماسه سرا ابوالقاسم فردوسی (379-416 هـ. ق ) نظم آن را آغاز کرد . فردوسی بیش از سی سال برای به نظم آوردن شاهنامه رنج کشید و آن گونه که خود گفته است کافی از نظم پی افکند که از باد و باران هیچ گزند نمی یابد ، شاهنامه را می توان به سه بخش ، اساطیری ، حماسی ، تاریخی ، تقسیم کرد که غمنامه رستم و سهراب از برجسته ترین داستانهای حماسی شاهنامه است .

شرح حماسه :

یکی از ویژگی های حماسه ، داستانی بودن آن است بنابراین حماسه را می توان مجموعه ای از حوادث دانست ، با این که در حماسه ، به هیچ تردیدی ، مجموعه ای از وصف ها ، خطبه ها و تصویرها وجود دارد . اما همه ی این عناصر نسبت به داستانی بودن در مرتبه ی بعدی هستند . بیشترین موضوع حماسه را اشخاص و حوادث تشکیل می دهند و وظیفه ی شاعر حماسی آن است که تصویر ساز انسان هایی باشد که هم از نظر نیروی مادی ممتازند و هم از لحاظ نیروی معنوی ، قهرمانان حماسه با تمام رقبتی که از نظر عاطفی و احساسی در آنها وجود دارد ، قهرمانهای ملی هستند . مانند « رستم » در شاهنامه فردوسی ، این کتاب تصویر کاملی است از جامعه ی ایرانی در جزئی ترین ویژگی های حیاتی مردمان یک سرزمین ، هر فرد در همان حال که با خواندن شاهنامه از نبردهای ایرانیان برای کسب استقلال و ملیت در برابر مللی مهخاجم و متخاصم ، آگاهی می یابد ، ضمن آن به مراسم اجتماعی ، نوع مدنیت و مظاهر اجتماعی و نوع اخلاق ناپسند و پسندیده ایرانیان و نوع مذهب و کیش و آیین و حتی به نوع خلق و خوی پهلوانان در باورهای فردی و جمعی آنان مطلع می شود .

از دیگر شرایط حماسه سرای شاهنامه ، میتوان به جریان یافتن حوادثی اشاره کرد که با منطق و تجربه ی علمی ، هیچ گونه سازگاری ندارد . از ابتدا همین قصد و عمد مورد نظر سراینده بوده است . زیرا در هر حماسه ، رویدادهای غیرطبیعی و بیرون از نظام عادت و رایج دیده می شود که تنها از رهگذر عقاید فکری و دینی عصر خود توجیه پذیر است هر ملتی ، عقاید ماورای طبیعی خود را به عنوان عاملی شگفت آور ، در حماسه ی خویش به کار می گیرد و بدین گونه است که در همه ی حماسه ها ، موجودات و کلیه آفریده های غیر طبیعی ، در ضمن حوادثی که شاعر تصویر می کند ، ظهور می یابند و به پیدایی می رسند ، شاهنامه نیز ، وجود سیمرغ و دیوسپید ، رویین تن بودن اسفندیار و عمر هزار ساله ی زال ... عناصر و پدیده هایی هستند که همچون رشته هایی استوار ، زمینه و موجبات شکل گیری حماسه را بوجود می آورند .

 

وطن دوستی ، شعوبیت فردوسی :

از عناوین و صفات شایسته ای که برخی از ادب پژوهان به استاد فرزانه طوس داده اند ، « شاعر ملی » است و « شاعر ملی » به گوینده ای اطلاق می شود : که قلبش به عشق ملت و کشور خود – ایران – می تپد و اعتقاد دارد که

               چو ایران نباشد تن من مباد                            بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

            زبهربروبوم و فرزندخویش                                  زن و کودک خرد و پیوند خویش

              همه سربه سرتن به کشتن دهیم                       از آن به که کشور به دشمن دهیم

احساسات وطن دوستی فردوسی و عشق او را به ایران زمین از جای جای شاهنامه می توان احساس کرد : چه در وتصیف جنگهایی که ایرانیان علیه دشمنانشان انجام می دهند و آرزوی پیروزی آنان همراه با دادگری مطمح نظر استاد طوس می باشد یا به هنگام معرفی قهرمانانی چون : رستم و اسفندیار و گیو و گودرز کشواد و بهرام ، یا امیرانی نظیر : فریدون و ایرج و کیخسرو ، حتی در صحنه هایی نظیر جنگی در که سهراب با گردآفرید دختر دلیر ایرانی می کند و سرانجام وقتی کلاهخود را از سراو برمی دارد و موی گردآفرید ، زبند زره رها می گردد و روی وی چونان « خورشید درفشان « می گردد و سهراب متوجه می شود که حریفی که او را در این جنگ خسته و ناتوان کرده ، دختر جوانی است ، درباره ی شجاعت ایرانیان چنین می اندیشد و با خویشتن این گونه حدیث نفس می کند :

                     شگفت آمدش گفت : ازایران سپاه                     چنین دخترآید به آوردگاه !

                  سواران جنگی به روز نبرد                                    برآرند بر چرخ گردنده گرد

و نکته بسیار دقیق و جالب توجه در ایران دوستی فردوسی و علاقه او به ملت ایران در این است که : او به ملتی عشق می ورزد که پیامبر اکرم(ص) از آنها به بزرگی یاد فرموده ، زیرا در روایتی از حضرت محمد(ص) آمده است که روزی در حضور گروهی از یاران خود به سلمان فارسی که در میان آنها و نزدیک حضرت نشسته بود ، اشارت می کنند و دست به شانه ی او می زنند و می فرمایند : « هذا و قومه و الذی نفسی بیده – لوکان الایمان منوطا بالثریا لتناوله رجالٌ من فارس» :   [ این مرد ( سلمان ) و قوم او (ایرانیان ) سوگند به آن کس که جان من در دست اوست . اگر ایمان به ستاره ثریا آویخته باشد ، گروهی از مردان فارس ، آن را به چنگ خواهند آورد ]

بدیهی است که اندیشه مذکور ، منعبث از علاقه ی فردوسی به هموطنان خود و عظمتی است که برای ایرانیان قائل است و به گفته ی برتلس مستشرق روسی ، « مادام که در جهان مفهوم ایرانی وجود خواهد داشت ، نام پرافتخار این شاعر بزرگ که تمام عشق سوزان قلب خود را به وطن خویش وقف کرده است ، جاوید خواهد ماند ، چه او : شاهنامه را با خون دل نوشته و به این قیمت خریدار محبت و احترام ملت ایران نسبت به خود گردیده و مآلاً یکی از بهترین درّر ناب را به گنجینه ادبیّات افزوده است» .

و بی گمان همین عشق پرشور او به ایران و ایرانی و احیای مآثر و مفاخر ایران باستان بوده است که وی را به احیای تاریخ توأم با اساطیر حماسی گذشته کشورش برانگیخته ، تا سی یا سی وپنج سال از عمر پربرکت خود را صرف ایفای این وظیفه خطیر کرده ، چنانکه خود بدین موضوع اشاره فرموده است :

                       چو عیسی من این مردگان را تمام                      سراسر همه زنده کردم به نام

                      همه مرده از روزگار دراز                                شد از گفت من نامشان زنده باز

                     همی خواهم از دادگر یک خدای                          که چندان بمانم به گیتی به جای

                     که این نامه ی شهریاران پیش                           بپیوندم از خوب گفتار خویش

                       سی وپنج سال از سرای سپنج                      بسی رنج بردم به امید گنج

                       چو برباد دادند رنج مرا                                 نبد حاصلی سی و پنج مرا

فردوسی با این عواطف لطیف ملی : « با سرودن شاهنامه ، مجد و افتخارات فراموش شده را به خاصر فرزندان این مرز و بوم آورد و تاریخ پر از غرور ملی و سلحشوری ایران را زنده نمود . افسانه های تاریخی ایران را از فراموشی و امحاء حفظ کرد و همانطور که خود او می گوید : از نظم کاخ بلندی پی افکند ، که دست تطاول ایام از خراب کردن آن کوتاه است همانگونه که اظهار داشته است :

                         بناهای آباد گردد خراب                                ز باران و زتابش آفتاب

                         پی افکندم از نظم کاخی بلند                     که از باد و باران نباید گزند

                         نمیرم از این پس من زنده ام                     که تخم سخن را پراکنده ام

                         هرکس که دادهش و رای و دین                  پس از مرگ بر من کند آفرین

و از طرفی این شاعر آزاده مسلمان وطن دوست : « آرزومند بازگشت آزادی و عظمت و فرمانروایی ایران بود و مانند نیاکان خویش آرزو داشت که : رهبری از نژاد پاک ایرانی و نسل شهریاران آرمانی ایران باستان بر وطن او حکمران گردد . پس ایراندوستی ، وی را برانگیخت تا در زنده کردن نام و نشان از یاد رفته ایران بکوشد . و روح آزادمنش و استقلال جوی ایرانیان را که گذشت ایام و تسلط بیگانگان آن را ناچیز کرده بود ، تقویت کند . »

وطبیعی است که این احساسات بی شائبه و آرمانهای بلند ملی با توجه به نهضت فرهنگی که در روزگار اوبه وسیله « شعوبیه » ایجاد شده بود ، وی را تحریض کرد تا هماهنگ با این انقلاب فرهنگی سیاسی به مبارزه با بیگانگی دست یازد که به نام دین و به رغم قوانین انسان دوستانه و مترقی اسلام ، که فضیلت و بزرگی را در تقوی دانسته و قلم بطلان برهر گونه امتیاز نژادی و ملی و خون و رنگ کشیده ملل مغلوب خصوصاً ایرانیان را « موالی » می نامیدند و آنان را از بسیاری حقوق اجتماعی محروم کرده بودند و به دیده تحقیر در ایشان می نگریستند .

ملک الشعراء بهار در قصیده ای که به مناسبت برگزاری نخستین هزاره ی فردوسی که در سال 1313 ش در ایران انجام شد سروده است ، به شعوبی بودن استاد طوس ، این گونه اشارت کرده

         پس برون آمد ز «پاژ» طوس برنا شاعری

                                                              هم خردمندی حکیم وهم سخن سنجی رزین

          بود دهقان زداه ای، دانشوری خوانده کتاب

                                                  وز « شعوبی » مردمش در گوش درهای ثمین

تا قرن چهارم هجری یا دوران زندگانی فردوسی : « شاعران پارسی زبان از لحاظ مسلک ، برخی طرفدار شعوبیه و بعضی طرفدار عرب و عربیت بودند و شاعران شعوبی مسلک به چند دسته تقسیم می شدند .

دسته ای طرفدار تسویه بودند و عرب و عجم را به یک چشم می دیدند و هیچ ملتی را ذاتاً بر ملت دیگر ترجیح نمی دادند . گویندگانی که دارای مذاق حکمت و عرفان هستند ، از این زمره اند .

دسته ی دیگر ، ضمن اعتقاد کامل به مبادی دین اسلام ، نژاد ایرانی را بر عرب فضیلت می نهادند و با تعصب فراوان از افتخارات گذشته خود یاد می کردند و عرب را قومی بیابانی و عاری از تمدن و فرهنگ ملی می خواندند که حکیم ابوالقاسم فردوسی را می توان سرآمد این دسته دانست

برخی دیگر به تمام معنی شعوبی بودند و با عرب و هرچه منتسب به عرب بود ، مخالفت داشتند و با کمال صراحت دم از جام می و کیش مغان می زدند ، که دقیقی طوسی از این دسته است .

فردوسی در زمانی می زیست که البته از غوغای شعوبیه تا حدی کاسته شده بود ، ولی باز برخی از ایرانیان میهن پرست ، از این که هنوز خلفای عباسی بر مسند اجداد با افتخار آنان تکیه زده و بر ایرانیان حکومت می کردند متغیر بودند و خاطره های هول آور سه چهار قرن پیش و قتل و غارتهای بی رحمانه ی تازیان را از یاد نبرده و نمی توانستند به آسانی دست از انتقام بکشند . خاصّه که در این هنگام لازم بود که از زحمات و فعالیت های شعوبیان در گذشته بهره برداری گردد . و جا داتش گویندگانی مقتدر و توانا ، غرور ملی را از نو در ایرانیان بیدار کنند و توجه آنان را به مفاخر گذشته و تمدن و فرهنگ باستانی جلب نمایند . فردوسی ، این کار بزرگ را به عهده گرفت و مردانه به انجام آن موفق گردید .

فردوسی در ذکر مفاخر ملی کاملاً نظر شعوبی داشت و چون دقیقی ، از افراد این فرقه محسوب می شد . راضی بودن فردوسی به عقیده  بعضی نتیجه ی قطعی شعوبی بودن اوست . چه این مذهب ، یکی از بهترین و مناسب ترین پناهگاههای شعوبیه بود و اینان ، آن را برای توجیه مذهبی و ایجاد ملیتی جدید و مستقل در ایران ، بسیار مناسب می دیدند و اصولاً وقتی ملاحظه کردند که با روی کارآمدن عباسیان به آرزوی ملی خود ، که همانا اعاده ی استقلال و سیادت دیرین بود ، نرسیدند ، در صدد برآمدند تا با انتقال خلافت از عباسیان به علویان ، بدان مقصود برسند .

به علاوه : مذهب شیعه ، ملجاء عده ای از افراد شعوبیه بود و آنهایی که می خواستند از افکار جدید ایرانی خود بر ضد مردم متعصب دفاع کنند ، در لباس مذهب بدین کار مبادرت می کردند .

و استاد طوس نیز با آنکه اعتقادی راسخ به اسلام دارد و شیعه ای است پرشور و ارادتمند به خاندان عصمت و طهارت (ع) اما نسبت به اعراب نظر خوشی ندارد و تازیان را نژادی پست و :    « سوسمار خوار اهرمن چهره » می پندارد و در مواردی چونان شعوبیان افراطی ضد عرب ، اعراب را تحقیر می کند . چنانکه در بخش پادشاهی یزدگرد سوم و نخستین جنگی که ایرانیان در سال 14 هجری با تازیان در قادسیه انجام می دهند ، از زبان رستم فرخزاد و سپهسالار ایران ، خطاب به سعد وقّاص (ف 55ق) فرمانده ی لشگر اعراب ، می گوید :

        زشیر شتر خوردن و سوسمار                عرب را به جایی رسیده ست ، کار

         که تخــت عجــم را کند آرزو                  تفــو باد بر چــرخ گردون ، تفــو

            شمارابه دیده درون شرم نیسـت                    زراه خرد ، مهــر و آرزم نیسـت

           بدین چهرواین مهرواین رای وخوی                   همی تاج وتخــت آیدت آرزوی

و از زبان یزد گرد سوم خطاب به مرزبانان طوس ، تازیان را بدین لحن به باد استهزاء می گیرد :

          همانا که آمد شمارا خبر                                           که ما را ز اختر چه آمد به سر

         از این مارخوار اهرمن چهرگان                              زدانایی و شرم بی بهرگان

          نه گنج و نه نام و نه تخت ونژاد                               همی داد خواهند گیتی به باد

             چنین است پرگار چرخ بلند                                      که آید براین پادشاهی گزند

         از این زاغ سران بی آب و رنگ                             نه هوش ونه دانش، ه نام ونه ننگ

           بدین تخت شاهی نهاده ست روی                                شکم گرسنه، مرد یهیم جوی

در ارتباط با بحث عوامل و علل برپایی نهضت فرهنگی و اجتماعی شعوبیه از ایران و واکنشهایی که ایرانیان وطن دوست و مسلمان دین باوری چون فردوسی در برابر ستمورزیها ، تحقیرها و فشارهای بعضی از حکام جابر عرب بیگانه با اسلام نسبت به ملتهای مغلوب و « موالی » شده ای مانند ایرانیان از خود نشان می دهند ، شاید تذکر این نکته لازم باشد : که بنابر قانون طبیعی کنش و واکنش گروهی از ایرانیهای روشنفکر تحقیر شده در قرن های اول تا چهارم هجری ، به منظور درهم شکستن غرور آن دسته از حاکمان فرومانده در جاهلیت عربی پیش از اسلام ، از کارسازترین وسیله روانشناختی موثر در تضعیف روحیه دشمن یا مباهات به گذشته تاریخی خود از طریق نشر نوشته ها و منظومه های حماسی ملی و یادکرد از امیران و پهلوانان ایران باستان استفاده می کند . ضمن آنکه نظیر: استاد طوس با واقع بینی ، حساب سرداران فاتح به ظاهر « غازی» اما ضد اسلام تازی را از حساب اسلام راستین که پیغمبر عالیقدرش : پیامبر رحمت و کتاب آسمانی آن – قرآن کریم – و احکام متعالیش حیات آفرین و سعادت زاست – جدا می دانستند و با آگاهی از معارف بشر دوستانه دینی که برتری اقوام و اشخاص رابر یکدیگر تنها در پرهیزکاری دانسته و با استناد به آیه 13 سوره مبارکه الحجرات/49 « ان اکرمکم عندالله اتقیکم » قلم بطلان بر هرگونه امتیاز قومی ، نژادی کشیده است- به تبلیغ فرهنگی سیاسی پردامنه ای علیه امیران عرب دست نشانده ی خلفای غاصب بنی امیه و بنی عباس در ایران می پردازند و به تدریج خود را از یوق فرمانروایی آنان می رهانند و شگفت این که همین ملت مغلوب یا موالیان رها شده از اسارتهای « اعراب » بعدها بزرگترین خدمات علمی و فرهنگی رابه اسلام و نشر معارف آن انجام می دهند و دوره طلایی تمدن اسلامی در قرنهای پنج و ششم هجری توسط دانشمندان ایرانی شکل می گیرد .

فردوسی فریاد زمان و بیانگر عصیان مردم عصر خویش است . او خشم برافروخته ی مردم ، به ویژه روشنفکران مبارز و آگاه زمانه اش را در شاهنامه منعکس می کند و از این جاست که به هنگام قیام مردم و سرپیچی پهلوانان از فرمانهای شاهان خودکامه ، زبانش اوج می گیرد و چون شمشیر می برد و چون تازیانه می سوزاند... فردوسی شاید با شاهنامه اش عالی ترین تجسم نوزایی فرهنگی در قرن چهارم باشد . او. با این اثر ، تمام وظایف انسانی فرهنگی رازنده کردن و بازیافتن گذشته و از انعکاس زمان حال گرفته ، تا استوار کردن زبان دری در سطحی عالی انجام داده است و اثر او در قلب دورانش جای دارد . »

علاقه ی عاشق گونه ی فردوسی به سرزمین ایران و ارادتش به ایرانیان ، اورا در پایگاهی از عزت جای داده که به قول پژوهنده ای : « او در میان ملت ایران : مقامی دارد که هنوز هیچ سراینده ای را در میان قوم خویش آن مرتبه فراهم نشده است و شاید فراهم نگردد . زیرا هیچ گونه ای مانند وی نتوانسته است تمام آرزوهای چندین هزار ساله ی ملتی را در میان سخنان خود بپروراند . فردوسی تنها شاعر نیست ، بلکه هزار سال است که فرمانروای روح ایرانی است . هزار سال است که در دلهای مردم ایران از شهری و بیانگرد ، از پیر و جوان از زن و مرد ، از خردسال و سالخورده پادشاهی می کند .



منابع :

1-    درودیان ولی الله 1317 ، سرچشمه های مضامین شعر امروز ایران ، تهران ، نشرنی ، 1385

2-   آجودانی /ماشاالله ، یامرگ یا تجدد ( دفتری در شعروادب مشروطه) تهران ، اختران ، 1382

3-  علایی /سعید، جریان شناسی شعر انقلاب اسلامی، تهران ، مرکز اسنادانقلاب اسلامی، 1387

4-   رزمجو/حسین1311 ، قلمرو ادبیات حماسی ایران ، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1381

5-   منصور فارسی ، مقاله ی ادبیات حماسی

مأخذ :

کتابخانه ی عمومی دکتر علی شریعتی

 احمدرضا کشاورز

 

اثرات فیزیولوژیکی و روانی ورزش

«بسمه تعالي»

 

اثرات ورزش

بر جسم و روح انسان

 

 


فهرست:

بخش اول : توجيه تربيت بدني٬ ورزش و  اهميت آن  

 بخش دوم: اثرات امادگي جسماني بر فعاليت بدن                                              5  

مطالعات جمععيتي                                                                             

مطالعات آتوپسي                                               

آمادگي جسماني هوازي  و محافضت قلبي                             

متابوليسم چربي                                                

توده خالص بدن                                               

ليپيـد هاي خون                                           

رگهـاي خوني                                                   

فـشار خون

قــلـب

فيبرينوليز

عدم تحمل گلوكز

سرطان

خطرات و فوائد ورزش و آمادگي جسماني

بخش سوم :            

   «آسيب هاي داخلي»                                                                                       

«فشار رواني و آثار آن بر فعاليت هاي فيزيكي بدن»

همه ما به فشار رواني نيازمنديم !

فشار رواني و علل آن

هنگام فشار رواني چه اتفاقي در بدن رخ مي دهد ؟

بخش چهارم :  شاخصه هاي اخلاقي در ورزش و تربيت بدني                                           

                                                                                                     21

 
 
بخش اول:

توجيه تربيت بدني و ورزش و اهميت آن:

      در جهان امروز ورزش به عنوان وسيله اي براي سرگرمي و تربيت ،همچنين عامل شكل دهنده شخصيت مورد توجه قرار گرفته است.

در ايام فراغت پرداختن به كار و تفريح دلخواه ، در ايجاد تعادل و سلامتي بين جسم و جان مؤثر است ؛البته به شرطي كه با توجه به رغبتهاي افراد برنامه ريزي شود.حال اگر در برنامه ريزي ورزش نيز گنجانده شود ،تأثير دو چنداني خواهد داشت؛زيرا مبادرت به ورزش:

-         پرخاشجوييهاي ناشي از كار موظف وجود ندارد.

-          فرد به دلخواه مي تواند خود نمايي كند.

-          فرد خلاقيت ذهن را به نمايش در مي آورد.

-          فرد نيروي از دست رفته را با اصولي خاص مجدداُ كسب كند.

-          به علاوه ،در محيط ورزشي كه به دور از هر گونه اجباري است:

-          تنوع محيط وجود دارد.

-         روح همكاري و همفكري در فرد تقويت مي شود.

-   افلاطون تربيت بدني را رسانيدن جسم و روح به بالاترين پايه كمال مي داند.0

-   دانشمند ديگري ،رابطه تربيت را آماده كردن فرد براي زندگي و تبديل نوجوانان به انسانهاي عاقل ،صاحب عقيده و قادر به اخذ تصميم مي داند.

-   ورزش موجـبات آمـادگي فرد را در مقابل نارسـاييها فراهم مي آورد و روح فردي را صلابـت مي بخشد.

 


 

بخش دوم:

 اثرات آمادگي جسماني بر كاركرد بدن:

   « هدف بنيادي از آمادگي جسماني اطمينان يافتن از بقاء و حيات است؛براي حيوانات بر اساس يك طرح حيواني ،و براي افراد آدمي ، بر اساس يك طرح انساني.»

«استين هاوس1963»

آمادگي جسماني وابسته به اجراي ورزش:

         آمادگي جسماني وابسته به اجراي ورزش به آن دسته از عوامل آمادگي جسماني ارتباط پيدا مي كند كه فرد را براي انجام هر چه بهتر مهارتهاي ورزشي و موفقيت در مسابقات و رقابتهاي ورزشي ياري مي دهد و هدف، فقط دستيابي به بالاترين حد توانايي و قابليت هاي جسماني است. چنين فعاليت شديدي ممكن است تأثيرات بهداشتي معكوسي ، ازجمله خطر بيماري كرونري قلب و ضعف سيستم ايمني بدن را به دنبال داشته باشد؛

آمادگي جسماني وابسته به بهداشت:

        آمادگي جسماني وابسته به بهداشت شامل اجزايي از آمادگي جسماني است كه به موقعيتهاي بهداشتي مربوط مي شوند.

به نظر مي آيد كه از ميان اجزاي آمادگي جسماني وابسته به بهداشت،بايد به آمادگي هوازي (استقامتي) توجه بيشتري معطوف شوند ؛ زيرا آمادگي هوازي با بهداشت قلبي ـ عروقي
 

رابطه تنگاتنگي دارد.بررسيها نشان ميدهندكه بيماريهاي قلبي ـ عروقي،ازجمله حملات خفيف و شديد قلبي،همچنان بزرگترين علت مرگ و مير جهاني است. آخرين شواهد حاكي از آن است كه علت وقوع  درصد از بيمازيهاي قلبي در اثر تنگ شدن ناگهاني سرخرگهاي كرونري قلبي مي باشد،كه بر اثر آن از سير جريان خون . تأمين قلب كاسته مي شود.روند آغازين اين بيماري كه به بيماري سرخرگ كرونري قلب معروف است،احتمالاٌدر زندگي خيلي زود شروع ميشودو در صورت وجود ديگر عوامل خطر مانند بالا بودن چربي خون ، فشار خون و سيگار كشيدن خيلي زود گسترش مي يابد.

 

مطالعات جمعيتي:

در اولين مطالعه مشهوري كه رابطه بين كم تحركي و بيماري قلبي را مورد سنجش قرار دا د،به سال 1954 بر مي گردد. در اين مطالعه، رانندگان اتوبوس لندن و مأموران كنترل بليط اتوبوسها شركت داشتند و ميزان بروز CAD يا سرخرگ كرونري نزد هر دو گروه ارزيابي شد.نتايج حاصل از پژوهش نشان داده است كه نرخ بروز بيماري قلبي در مأموران كنترل بليط به ميزان 30 درصد كمتر از رانندگان بوده است و ضمناٌرانندگان خيلي زودتر دچار بيماري قلبي شده اند.

در يك مطالعه جمعيتي ديگري كه در سال 1976 روي 17000 فارغ التحصيل دانشگاه هاروارد كه سن آنها بين 35 تا 75 سال بود ،انجام شد،معلوم شد كه افرادي كه به طور منظم در فعاليتهاي ورزشي شركت مي كرده اند، به مراتب كمتر دچار بيماري قلبي شده اند.

تقريباٌ اكثر مطالعات جمعيتي نشان مي دهند كه افرادي كه بر اثر زياد شدن مقدار فعاليت بدني و بالا رفتن آمادگي جسماني ، ميزان CAD  از 30 تا80 درصد كاهش

مي يابدو از بروز انفاركتوس قلبي حداقل به مقدار 50 درصد كاسته مي شود.

مطالعات آتوپسي:

     مطالعات آتوپسي (تشريح بافت مرده ATOPSY )بافت را براي بدست آوردن  شواهد بيماري يا علت مرگ بررسي مي كنددر مطالعه اي كه در سال 1955 انجام شد ، جسد 300 سرباز آمريكايي كه در نبرد هاي شبه جزيره كره كشته شده بودند، كالبد شكافي شد. در اين بررسي ، مشخص شد كه 77 درصد از اين سربازان ، نشانه عمده اي از بيماري CAD  داشتند. بنابراين به نظر ميرسد كه پاتولوژي CADبه طور عمده  تا سن 22 سالگي گسترش مي يابد.

بنابراين پاتولوژي همراه با بيماري سرخرگ كرونري قلب در يك جامعه غير فعال خيلي زود گسترش مي يابد.به همين لحاظ ، فعاليت منظم در طول سالهتي دبستان ،راهنمايي و دبيرستان به گونه اي مخصوص مي تواند عوامل خطر CAD را كاهش دهدو احتمالاٌ از اين پيشرفت پاتولوژي بكاهد.

آمادگي جسماني (هوازي) و مكانيزم هاي محافظت كننده قلبي:

در اينجا ، مقداري از مكانيزم هاي احتمالي محافظت كننده قلبي كه بيانگر ارتباط بين فعاليت بدني و خطر كمتر CAD مي باشند، مورد بررسي قرار مي گيرد تا نشان داده شود كه چگونه آمادگي هوازي در مكانيزم محافظتي يا كاسته شدن از خطرCAD  مشاركت دارد.

 

متابوليسم چربي:

يكي از فوائد مهم بهداشتي ،آمادگي جسماني و گسترش دادن «توانايي سوزاندن چربيها» توسط عضله است. نشان داده شده است كه فعاليت بدني از راه افزايش كالري مصرفي ، كاهش چربي بدن، كاستن از چربيهاي خون و ساير مكانيزمها مي تواند متابوليسم چربي را كاهش افزايش دهد. بنابراين ،افزايش توانايي سوزاندن چربيها احتمالاٌيكي از مهمترين مكانيزمهاي قلبي ـ عروقي همراه با آمادگي جسماني است.انتظار مي رود باشد پيشرفت آمادگي هوازي : حجم كا لري مصرفي افزايش مي يابد،به حركت در آمدن چربيها بهترگردد،متابوليسم چربي زياد شود،چربي بدن كاهش يابد ، از كلسترول و كلسترول LDL كم شود،بر كلسترول HDL افزوده شود ، و توده خالص بدن بيشتر شود.

هنگام فعاليت دراز مدت، متابوليسم چربي بالا مي رود و متناسب با مدت فعاليت ،مصرف چربي و سهم چربيها در نيازهاي كلي انرژيكي زياد مي شود و اين روند تا 30 دقيقه پس از ورزش تغييري نمي يابد.

  تمرينات استقامتي ،فعاليت آنزيم ليپوپروتئين ليپاز را در عضله گسترش مي دهد؛ كه به               اين ترنيب،توانايي استفاده از چربي توسط عضله افزايش مي يابد.علاوه براين، ورزشهاي

هوازي فعاليت آنزيمهاي درگير در اكسيداسيون چربيها را زياد مي كند.

معلوم شده است كه تمرينات با شدت زياد ، سازگاريهاي مركزي (قلبي ــ عروقي) همچون افزايش حجم ضربه اي ،حجم خون و انتقال اكسيداسيون را نيز ميسر مي سازد؛

از مدتها پيش آشكار شده است كه تغييرات محيطي مصرف جربي را افزايش ميدهد. بنابراين، اين احتمال وجود دارد كه آمادگي استقامتي رابطه گسترده تري با بهداشت دارد تا سازگاريهاي قلبي ــ عروقي كه همراه با آمادگي جسماني  با شدت زياد است.

توده خالص بدن:

     مطالعات مربوط به كنترل وزن، اهميت ورزش براي حفظ بافت خالص بدن را نشان داده است. از دست دادن بافت خالص از طريق رژيم هاي غذايي ، بدن را از لحاظ متابوليكي با كفايت مي سازد؛ ولي در اين مدت ، قدرت سوزاندن چربيها كاهش مي يابد. با انجام ورزش و كسب آمادگي جسماني ، ميزان بافت خالص بدن به حالت اول برميگردد و يا حتي افزايش مي يابد و به اين ترتيب ، كنترل وزن را با دشواري كمتري مواجه ميسازد .

ليپيد هاي خون:     

مطالعات پيشتر نشان مي دهد كه به منظور كاستن از كلسترول سرم،انجام ورزشهاي سخت و شديد لازم است. از سال 1975 ، پژوهشگران عمدتاٌ توجه خود را روي تاٌثيرات ورزش بر كلسترول   LDL  و HDL  متمركز ساخته اند. از آنجا كه مطالعات اوليه افزايش كلسترول HDL در اثر ورزشهاي شديد را نشان داده است ، پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند كه احتمالاٌ بين آمادگي جسماني و افزايش كلسترول HDL  رابطه اي وجود دارد. با اين حال ، در پژوهشي كه در سال 1988 انجام گرديد ،مشخص شد كه كاهش وزن در نتيجه رژيم غذايي يا ورزش منجر به افزايش كلسترول HDL مي گردد. در مجموع ، فعاليت شديد مي تواند تا حدودي موجب كمتر شدن كلسترول سرم شود ، و فعاليت منظم و پيوسته ، سطوح تري گليسريد سرم را مي كاهد.

 

رگهاي خوني:

    مطالعات نشان داده است كه ورزش باعث بهتر شدن جريان خون در عضله قلب ميگردد.

در اين رابطه، يك مطالعه انجام گرفته روي موشها نشان مي دهد كه فعاليت منظم با شدت متوسط از فعاليت شديد در پيشرفت رگهاي خوني مؤثرتر است.

ورزش ممكن است پيشرفت گردش خون رگهاي كرونري جانبي را بهبود بخشدو به اين ترتيب ،گردش خون جايگزين را در بخش هايي از عضله قلب كه دچار نقصان در خون رساني شده است ،فراهم آورد.

از لحاظ تئوري ، اين احتمال وجود دارد كه با پيشرفت مطلوب گردش خون جانبي ، آسيب هايي كه احتمالاٌدر اثر حمله شديد قلبي به وجود مي آيد، به حد اقل برسد؛خطر مرگ كاهش،و ميزان بهبودي كامل افزايش يابد.

شواهد نشان مي دهد افرادي كه ازلحاظ بدني فعال هستند ، در حمله شديد قلبي بهبودي بيشتري دارند؛ در پژوهش سال 1975 گسترش شبكه رگهاي كرونريجانبي در سگهايي كه از لحاظ جسماني فعال بودند ، نشان داده شد . به نظر مي رسد كه رگهاي جانبي در جاهايي توسعه مي يابند كه جريان خون در سرخرگچه هاي همجوار آنها به علت نوعي به هم چسبيدگي جزئي كم شده باشد.همچنين مشاهده شده است كه براثر ورزش نكردن ، رگهاي جانبي گسترش نمي يابند؛ مگر اينكه سير گردش خون به شدت دچار اختلال گردد. با اينهمه ، تأثير ورزش روي گسترش رگهاي جانبي در انسانها به روشني معلوم نيست و فقط گسترش رگهاي جانبي در بعضي از افراد شركت كننده در ورزش گزارش شده است.

 

فشار خون:

     در مروري كه در سال 1990 روي متون مربوطه به عمل امد ، معلوم شد، افرادي كه از فشار خون رنج مي برند ، در هر سني كه باشند مي توانند با تمرينات استقامتي فشارهاي خوني سيستولي و دياسيستولي خود را تا 10 ميلي متر جيوه كاهش دهند. هرچند برخي از افراد قادر نخواهند شد كه فشار خونشان را پائين آورند،اما تمرينات موجب بالا رفتن فشار خون آنها نخواهد شد.

به مقدار كاستن از فشار خون احتمالاٌ تمرينات با شدت كم (40 تا 60 درصد vo2max  ) مؤثر تر خواهد بود تا تمرينات با شدت بالاتر . با اين حال ، هنوز مكانيزم درگير در تأثير ورزش روي فشار خون هنوز روشن نيست.

قــلــب:

    ورزش موجب كارآيي قلب مي شود . در نتيجه ، از مقدار ضربان چنين قلبي براي يك فشار كاري معين كاسته مي شودكه پيامد مطلوب آن ،كاهش فشار كمتر روي خود قلب است.

قلب تمرين كرده با برخوردار بودن از حجم ضربه اي بزرگتر ، خون را به طور مناسبي در سرتاسر بدن توزيع مي نمايد و در مقابل اختلالات ريتمي ناشي از افزايش تأمين نيازهاي اكسيژني امكان آسيب ديدگي كمتري دارد.

فيبرينوليز:

« فيبرينوليز » مكانيزمي است كه تشكيل لخته هاي خوني ناخواسته در رگهاي خون را به تأخير مي تندازد. ورزش و آمادگي جسماني باعث پيشرفت اين مكانيزم مي شود؛ولي تأثير آن فقط براي 1تا 2 روز دوام مي يابد.

به نظر مي رسد كه فعاليت هاي خيلي شديد اين سيستم را مختل مي كندو اجازه مي دهد كه خون با سرعت بيشتري لخته گردد. از اين رو، فعاليت منظم با شدت متوسط بهترين شيوه تقويت اين مكانيزم است.

عدم تحمل گلوكز:

برداشت طبيعي گلوكز توسط سلول ها در افرادي كه به علت فقدان كارآيي انسولين به ديابت مبتلا هستند ، كاهش مي يابد. ورزش در اين دسته از افراد  ، برداشت گلوكز توسط عضله ، حتي در غياب  انسولين را امكان پذير مي سازد.

فعاليت هاي بدني حساسيت انسولين در بافتهاي محيطي را افزايش مي دهد و به اين ترتيب ، اجازه براشت گلوكز براي مقدار معيني انسولين را فراهم مي آورد.

سـرطــان:

با آنكه مطالعات پيشين كاهش رشد تومور در حيوانات ورزش كرده را نشان مي دهد ، و پژوهش هاي اخير شيوع كمتر سرطان در زناني كه در سنين جواني فعال بوده اند را خاطر نشان مي سازد ، ولي مكانيزم هاي احتمالي هنوز شناخته نشده اند. چاقي و مصرف چربي زياد ، خطر سرطان را افزايش مي دهد؛ و ضمناٌ معلوم شده است كه در اثر ورزش و آمادگي جسماني از مقدار وزن ،ذخاير چربي و چربيهاي خون كاسته مي شود.

سيگار كشيدن عامل اصلي 77 درصد از تمام سرطانهاي ريوي شناخته شده است و در اين رابطه ، شواهدي وجود دارد كه خطر ابتلا به بيماري قلبي در آن دسته از افراد سيگاري كه از لحاظ جسماني فعال هستند ، كمتر است و به احتمال زياد اين عامل موجب ترك سيگار نيز در آنها مي شود.

به نظر مي رسد كه افراد فعال بهتر مي توانند از خوردن غذاهايي كه احتمال وقوع سرطان در آنها بالاتر است ، اجتناب ورزند. با اينهمه ، سهم فعاليت بدني يا آمادگي جسماني در كم شدن شيوع سرطانها هنوز معلوم نشده است.

 

خطرات و فوائد ورزش و آمادگي جسماني:

خطرات مربوط به ورزش و آمادگي جسماني از آسيبهاي عضلاني ــ اسكلتي كوچك تا وقوع بيماريهاي كرونري شديد قابل رديف مي باشند. براي فعاليت دراز مدت و كم شدت ،خطرات كمتري وجود دارد.

ميزان مرگهاي ناگهاني هنگام فعاليت شديد در افرادي كه تلاش بيش از حد معمول روزانه دارند،به ويژه براي كساني كه نسبت به فعاليت شديد خو نگرفته باشند، زياد است.

ميزان مرگ و مير نزد زنانبه علت اينكه آنها را خطر بيماري قلبي كمتري تهديد مي كند ، چندان زياد نيست.

فوايد مربوط به ورزش و آمادگي جسماني فقط به كاهش خطر بيماري قلبي خلاصه نميشود.تقويت سيستم ايمني بدن ،كنترل بهتر وزن،بهبود كيفيت عمر، بال ارفتن بهداشت رواني تا فوائد بيشماراقتصادي، از جمله ديگر فوايد آمادگي جسماني و ورزش است .

شايد بزرگترين فايده اقتصادي كه از طريق ورزش و آمادگي جسماني مي تواند حاصل شود‌،پيدا شدن صرفه جوييهاي بالقوه درزندگي هرفرد است.

در يك سمپوزيوم  بين المللي ، مقاله اي تحت عنوان «كشتار تنبلي:اگر هر فرد ميدويد چه مي شد؟» توسط دكتر «كراي ويت «white  craig » از مركز كنترل بيماريها ارائه گرديد. وي در اين محل خطر بيماريهاي قلبي را با توجه به كمبود فعاليت و آمادگي جسماني محاسبه كرده بود.محاسباتش نشان مي دهدكه اگر هر فرد از لحاظ بدني فعال مي بود ، از وقوع 000،270  مرگ جلوگيري مي شد ، و از آنجا كه افراد فعال در مورد رژيم غذايي و استفاده از تنباكو دقيق تر هستند ، تعداد زندگي هاي نجات يافته در سال تقريباٌ به 000،300 بالغ گرديد.


      «در نهايت بايد بگوئيم اين احتمال وجود دارد كه تعريف رايج آمادگي جسماني و تجويز ورزش ها و فعاليتهاي شديد مبتني بر آن ،خود سد راه پيشرفت به سوي يك جامعه فعالتر باشد. با اين حال تلاش جهت تفكيك هر چه بيشتر اجزاي مربوط آمادگي جسماني وابسته به بهداشت ، و آمادگي جسماني وابسته به ورزشها ادامه دارد.»

 

 

بخش سوم:

«آسيب هاي داخلي»

‹ فشار رواني و آثارآن بر فعاليتهاي فيزيكي بدن ›

همه ما به فشار رواني نيازمنديم :

دقيقاٌ همانطور كه بدن براي كار كرد طبيعي خود نياز به مقدار مناسبي كلسترول دارد،ميزان معيني از فشار رواني هم لازم است تا كارهايمان را به بهترين نحو انجام دهيم . اين اتفاقي نيست كه ورزشكاران در رقابتي تنگاتنگ تمابل بيشتري به شكستن ركورد دارند. ممكن استمهارت ها و تكنيك هايشان هم همان هايي باشد كه قبلاٌ بوده است ، اما هنگام مسابقه يك رقابت به آن افزوده شده است كه در آن خطر باختن وجود دارد (استرس) و همين باعث مي شود تا آنها نيروي اضافي به كار گيرند.

فشار رواني موجب نجات انسان هم مي شود، و بدون شك از آسيب هاي بيشماري جلوگيري مي كند.

هرگاه كنار خيابان در حال پياده روي باشيد و در حاليكه در فكر فرو رفته ايد و حواستان به اطراف نيست نا خود آگاه وارد خيابان شويد، صداي انفجار گونه بوق يك اتو مبيل مي تواند شما را وحشت زده كند و در حاليكه قلب شما با سرعت شروع به تپش مي كند عرق بر پيشاني داريد ،با يك جست به كناذر خيابان بپريد. يك چنين واكنشي كه حاصل فشار رواني باشد مي تواند حياتي باشد . اما زياد و مداوم بودن آن نيز خطرناك است.

اكنون بيشتر مردم به بيماريزا بودن فشار رواني اگاهند.بيماريهاي فراواني وجود دارند كه به فشار رواني مربوطاست ، هر چند احتمال دارد كه علت اين بيماريها چيزي غير از فشار رواني نيز باشد، اما هيچ كس منكر تأثير فشار رواني برآن ها نيست.

اين بيماريها عبارتند از:

        ·            ورم معده ؛

        ·            زخم مري ؛

        ·            زخم هاي گوارشي ؛

        ·            تحريك پذيري روده ؛

        ·            اختلالات عادت ماهيانه ؛

        ·            ناتواني جنسي ؛

        ·            اگزما ؛

        ·           پسورياريس ؛

        ·            اضطراب ؛

        ·            افسردگي ؛

        ·            ريزش مو ؛

        ·            زخم هاي دهان ؛

        ·            آسم ؛

        ·            آنژين ؛

با چنين فهرستي از بيماريها ممكن است احساس وحشت به انسان دست دهد ،اما كنترل فشار رواني با همه اهميت آن به دست شماست.

 

هنگام احساس فشار رواني چه اتفاقي مي افتد؟

در هنگام مواجهه با خطر ، بدن انسان براي فعاليت هاي فيزيكي آماده مي شود. قلب به سرعت شروع بع تپيدن مي كند ، ماهيچه ها محكم مي شوند ، تنفس سريعتر مي شودو همه رگ و پي ها براي حركت آماده مي شوند.

افزايش سرعت قلب:

كسي كه تنيدگي يا فشار رواني را تجربه مي كند ، قلبش طورب طراحي شده است كه خون بيشتري را به ماهيچه ها و ششها برساند.

شواهد نشان ميدهد كه فشار رواني حاصل ازآن مي تواند موجب افزايش فشار خون شما شود و در پي آن مشكلات دراز مدت دبگري براي شما ايجاد كند.

افزايش سرعت تنفس :

به هنگام فعاليت فيزيكي بدن ، بيني بيشتر باز شده و هواي بيشتري وارد ششها ميشود.در نتيجه ، تنفس سريعتر مي شود. در صورت تداوم فشار رواني ، تكرار اين عمل مي تواند حالت بيش تنفسي ايجاد كند.

در چنين وضعي دي اكسيد كربن بش از اندازه از خون خارج شده و موجب قليايي تر شدن خون مي شود.نشانه اصلي اين وضعيت ، حالت خواب رفتگي يا سوزن سوزن شدني است كه معمولاٌ در انگشتها يا اطراف لبها احساس مس شود.اين حالت اخير ممكن است باعث ترس و وحشت شود و در نتيجه ، فشار رواني را افزايش دهد و دوباره باعث بيش تنفسي شود.، بدين ترتيب ، ممكن است يك دور باطل ايجاد شود.

 

عرق كردن پوست بدن :

اين فرايند به منظور خنك كردن ماهيچه ها طراحي شده است و مي تواند فرار از خطر را تسهيل كتد.همچنين، با متمركز شدن جريا خون به قسمتهاي ديگر بدن رنگ پوست مي پرد و موهاي بدن راست مي شود.

اگر با اتومبيلي كه پر از بچه ئهاي شلوغ است ذر راه بندان گير كرده باشيد ، به احتمال زياد چنين وضعيتي را تجربه كرده ايد.

افزايش هورمون هاي مختلف در بدن:

شار رواني باعث مي شود كه بدن ميزان توليد و غلضت شيميايي هورمونها را افزايش دهد.

مهمترين اين هورمونها عبارتند از :

« تيروكسين ، كورتيزون مثبت و هورمون هاي جنسي »

افزايش غير معمول هر يك از اين هورمون ها مي تواند بر فعاليت هاي فيزيولوژيكي بدن اثر منفي  داشته باشد .

افزايش ميزان كلسترول:

همان طور كه قبلاٌ گفته شد ، در مواقع مواجهه با فشار رواني شديد فعاليت سيستم گوارش تقريباٌ متوقف مي شود ، در حالي كه ما هيچه ها به انرژي بيشتري نياز دارند و از دو طريق اين انرژش را تاٌمين مي كنند.

اولاٌ با افزايش سطح قند خون و ثانياٌ با آزاد شدن كلسترول بيشتر از كبد به جريان خون.

چون امروزه اشخاص كلسترول بسيار زيادي در رژيم غذايي خود دارند ، افزايش كلسترول بر اثر فشار رواني در درجه آخر اهميت قرار مي گيرد .در واقع ، همه مي دانند كه افزايش كلسترول خون مي تواند عامل اصلي ايجاد حمله هاي قلبي باشد.

فشار رواني و علل آن:

اكثر مردم فشار رواني را معادل با كار و فعاليت روزانه مي دانند ؛ اما در واقع در 20 تجربه عمده فشار زا كه در مقياس هولمز ــ راهه وجود دارد ، فقط سه مورد از آنها با شغل ارتباط مستقيم دارد و اكثر فشار رواني عمده در رابطه با خانه و خانواده است ، جايي كه در نظر بيشتر مردم فشار رواني كمتر است و فرصت بيشتري براي استراحت و آرامش فراهم مي شود.بسيار عجيب است مگرنه؟

شواهد نشان داده است كه فشار رواني بر افرادي كه در شهر هاي بزرگ زندگي ميكنند بيشتر است .  بدون شك آلودگي هوا ، جمعيت انبوه و مسائل ناشي از آن از جمله ترافيك و آلودگيهاي صوتي  و وجود مشاغل صنعتي و… در اين امر تأثير بسزايي دارد.

اين مسائل خطر ابتلا فرد به بيماري هاي ذكر شده در اين بخش و افزايش احتمال بروز سرطان نقش مهمي را دارد.


با آمادگي جسماني و ورزش به طور برنامه ريزي شده مي توانيم از فشار هاي رواني موجود بكاهيم و باعث تنظيم شريان هاي مختلف بدن ، فشار خون ، كلسترول ، قتد و چربي شويم كه افزايش هر يك خود مي تواند عامل ليجاد بيماري و تشديد فشارهاي روحي و رواني شود .

بخش چهارم :

«شاخصه هاي اخلاقي در ورزش و تربيت بدني»

    مطالبي كه در بخش هاي قبل به آن اشاره شد همه اثرات تربيت بدني بر جسمرا در بر مي گرفت ؛

      اما بايد خاطر نشان كرد كه تهذيب نفس، پاك گردانيدن روح و روان  ، داشتن اخلاق نيكو، دستگيري از ضعيفان،تقويت نيروي ايمان و اراده الهي،تقويت روح گذشت و ايثار و فداكاري،آزادمردي و آزادگي و رهايي از تعلقات دنيوي ،تحصيل علم وهنر، پرورش ذهن و تلاش و كوشش در جهت سالم و صالح زيستن همه و همه شاخصه هايي هستند كه همراه و همزمان با تربيت قواي جسماني ،بايد در فرد پرورش يابد و رشد كند تا فرد را به درجات و مراتب بالاي كمال برساند.

اين راه و هدفي است كه پهلوانان بزرگ ايران زمين ،  همچون پهلوان ،  محمود خوارزمي ملقب به «پورياي ولي» كه عارفي شجاع و پهلوان بود و جهان پهلوان «غلامرضا تختي » كه اسطوره اي از پهلواني در جهان است ، پيمودند.

 در پايان به ابيات زير گزيده اي از رباعيات منسوب به« پورياي ولي» در كتاب رياض العارفين است گوش جان مي سپاريم:

گر بر سر نفس خود اميري مردي

ور بر دگري نكته نگـيـري مردي

مــردي نـبـود فتاده را پـاي زدن

گر دسـت فتـاده اي بگيري مردي

 

منابع و مآخذ:

1ـ مجموعه مقالات ،

اولين كنگره علمي ورزش مدارس كشور

گردآوري و تنظيم :معاونت مطالعات اداره كل تربيت بدني وزارت آموزش و پرورش.

 

2ـ فرزند پروري بي دغدغه

اثر دكتر ديويد هيوم

ترجمه محمد قرباني با همكاري مهرداد متين راد.



« تـيـرماه 1384»

احمدرضا کشاورز